وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



مراسم کلنگ زنی باشگاه سوارکاری

و سالن تیراندازی

مجموعه ورزشی کارگران بروجرد


 مهندس بازوند معاون محترم وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران



































طبقه بندی: بروجردی ها، 
برچسب ها: مراسم کلنگ زنی باشگاه سوارکاری و سالن تیراندازی مجموعه ورزشی کارگران بروجرد، کلنگ، کلنگ زنی، فرهاد داودوندی، ورزشگاه کارگران، عباس گودرزی، صید علی کورانی فر،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان و بخصوص توی بروجرد خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در بروجرد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ خنثی، طنز، طنز اجتماعی، طنز اجتماعی مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، فرهاد داودوندی، مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در لرستان!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ خنثی، طنز، طنز اجتماعی، طنز اجتماعی مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی

کلنگ های بی سرانجامی که

در لرستان بر زمین زده می شود

جای کلنگ، علف سبز شد!


















طنز اجتماعی

کلنگ کجایی که علف در زمین سبز کرد؟!


فرهاد داودوندی- یافته بروجرد:

آورده‌اند یک نفر یا نیم کیلو ماست نشسته بود لب دریا و قاشق قاشق ماست می‌ریخت درون دریا و می‌گفت: اگر با این ماستی که من توی دریا می‌ریزم، همه آب‌های دریا بشوند دوغ، چه شود!

حالا شده حکایت ما در بروجرد و لرستان: کلنگ‌هایی که بر زمین زده می‌شوند و قرار است اقتصاد ما را شكوفا و فعال كنند تا شهر و استان ما از این رو به آن رو شود و این‌قدر سرمایه به دیارمان سرازیر شود که وقت شمردن پول‌های وارد شده به شهر و استان را هم نداشته باشیم!

ساعت 10 و 17 دقیقه روز جمعه 8 خرداد 1394 کلنگی در بروجرد بر زمین زده شد که همان روز با ضربات پیاپی که به آن کلنگ بی‌نوا وارد می‌شد من خوش‌خیال ساده‌دل هم مشغول عكس گرفتن بودم و در فکر خود روزی را می‌دیدم که هزاران کارگر و مهندس در این پروژه مشغول به کار شوند و با این افکار توی دلم می‌گفتم اگر بیکاری از بروجرد رخت بر بندد و وضع اقتصادی شهر خوب شود، چه شود؟!

القصه! بعد از گذشت دو ماه، امروز شال و کلاه کردم و رفتم که به کارگران و مهندسین پروژه‌ی كلنگ زنی شده خسته نباشید بگویم و مراحل ساخت هتل 5 ستاره شهرم را از نزدیک ببینم. در راه همش با خودم می‌گفتم حتماً الان تریلی تریلی سیمان و میل‌گرد و تیر‌‌آهن آن‌جا بر زمین می‌ریزند و به همین خاطر خوب است ماشینم را یکی دو خیابان این‌طرف‌تر پارك كنم که جلوی رفت و آمد تریلی‌ها و عملیات عمرانی را نگیرم!

باز هم القصه! سرتان را درد نیاورم كه وقتی به محل مورد نظر رسیدم، در جا خشكم زد! اگر شما در محل مورد نظر یک گاری دستی دیدید، ما هم تریلی‌ها را دیدیم!

اكنون که این مطلب را می‌نویسم 2 ماه و 22 روز از آن رویداد كلنگ زنی بزرگ اقتصادی می‌گذرد و نشان به آن نشانی که جای ضربه زدن کلنگ خوشبختانه سبز کرده است و هم‌اینک چمن‌های موجود در آن مشغول پراکندن اکسیژن خالص در هوا هستند!

البته چند گل خار هم در آن‌جا از دل زمین بیرون زده که یکی‌شان موقع برگشتنم با زبان شعر به من گفت: مُو آن خارُم، در جریان باش که از این کلنگ‌ها بسیار دیدُم!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اجتماعی کلنگ های بی سرانجامی که در لرستان بر زمین زده می شود جای کلنگ علف سبز شد!، طنز اجتماعی، طنز، کلنگ های بی سرانجامی که در لرستان بر زمین زده می شود، جای کلنگ علف سبز شد!، کلنگ،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی


سپاس از استاد محمد گودرزی بروجردی ( الف. فرهیخته)

 

جریان زندگی

عمو فرهاد عزیز

   خبر گلنگ زنی ساختمان «هتل پنج ستاره» خبری بسیار مسرت بخش بود و باور بفرمایید ذره ذره وجود مرا نیز مانند وجود مبارک شما، به وجد آورد؛

وقتی شهر از امکانات رفاهی و اقامتی خوبی برخوردار باشد، حتماً سیل گردشگر داخلی و خارجی به سمتش سرایز خواهد شد و اوضاع نامطلوب کسب و کار، رونق خواهد گرفت. حتماً می دانید که «آسمان صاف و هوای پاکیزه» در ایران، از اصلی ترین جاذبه های گردشگری سرزمین باستانی ما بوده است.

لرد کُرزُن، از مشهورترین سیاستمداران انگلیس که در سالهای پایانی قرن نوزدهم به ایران سفر کرده است، در این باره می نویسد:

«در نزد ما اروپاییان، آن چشم ­اندازهای بی­ مانع و حصار و چمنزارها و کشتزارها چه اندازه تازه و بدیع است در جایی که در هوای صاف و شفاف آن ریزترین چیزها از فاصلة چندین میلی قابل تشخیص است. - من از مسافت تقریباً 20 میلی شئ ریزی مانند کلبه یا بنایی را مشاهده کرده­ام و هر مسافری در ایران، منظرة مداوم سراب و حرمان رسیدن به آن را اعتراف دارد.- در سامانی که شهرها از دود محصور نشده است و بامهای هموار، لولة بخاری یا دودکش ندارند و چه سکوت محض و مقاومت ناپذیری که در پهنای آن هست که با سر و صدای بی شمار روستایی که در کشور ما دیده می شود تفاوت بسیار دارد و چه هوای قابل ستایشی که هرگز از پردة مه و بخار پوشیده نیست، همان سرزمینی که خورشید از فراز سر، راست بر تن انسان می­تابد.»

اما نمی دانم با وجود ریزگردها و گردوغبارهایی که اینک به گردشگران دائمی دیار ما تبدیل شده اند، باز هم خصوصاً گردشگران خارجی حاضرند به شهر، استان یا کشور ما بیایند؟! شاید ساده انگارانه بگوییم که هجوم ریزگردها از کشورهای همسایه به ما چه ربطی دارند و یا مگر هزینة نابسامانی دیگر مملکتها را هم ما باید پرداخت کنیم؟! 

 اتفاقاً اینها همان پرسشهای اصلی و مهمی است که ظاهراً پاسخهای آنها را به درستی نمی دانیم یا می دانیم و به روی خودمان نمی آوریم! کافی است که در همین محیط مجازی به متن مصاحبه های مسئولان و دست اندرکاران محیط زیست کشورمان در ماههای اخیر مراجعه کنیم و بخوانیم که مثلاً «کانون بسیاری از ریزگردها در داخل کشور است!» یا «خشک کردن هورالهویزه در استان خوزستان برای انجام حفریات نفتی، آن مرداب وسیع را به یکی از اصلی ترین کانونهای تولید گردوغبار در کشور تبدیل کرده است» یا «سیاست به اصطلاح خودکفایی تولید گندم باعث نابودی منابع آب کشور شده است» یا « 600 سفرة موجود آب زیرزمینی در ایران به شدت تهدید می شوند» یا «570 شهر کشور در مرحلة تنش آبی قرار دارند» و ... !!!

با این همه، در همین شهر خودمان می بینیم و می شنویم که باغها را به بهانة خیابان کشی ویران می کنند، یا آب شرب شهری صرف ساخت و سازهایی در حجم انبوده می شود، یا به رغم ممانعتهای زیاد، حفر چاههای عمیق و نیمه عمیق به هر شکل ادامه دارد و ... !!!

اما خوشبختانه اعتماد به نفس ما چنان بالاست که با وجود چنین اوضاعی - بی خیال دنیا و مافیها - به «شهر هزار و یک حاشیه» تبدیل شده ایم و خوشحالیم که «زندگی» در شهر و دیار ما «جریان» دارد و چه جریانی!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: استاد محمد گودرزی بروجردی ( الف. فرهیخته)، کلنگ زنی، کلنگ، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، ریز گرد، گرد و غبار،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 خرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی
کلنگت را بردار

قلمی از قلمدان قاضی افتاد
شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
 
                                                                                   عبید زاکانی




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: کلنگ، قاضی، قلم، عبید زاکانی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ