تبلیغات
وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی - مطالب ابر چو ایران نباشد تن من مباد

وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


 گفتگوی اختصاصی عبدالرضا قاسمی


با معاون لرستانی


اداره‌کلِ آمریکای لاتینِ وزارت امور خارجه


بنقل از وبلاگ وزین" چو ایران نباشد تن من مباد"


محسن بهاروند - عبدالرضا قاسمی «محسن بهاروند» :

باید لرستان را در یک یا دو موضوع، خاص و جالبِ توجه کرد

مقدمه: آذرماه امسال دومین میزگرد اتحادیه‌ی «آلبا» با ایران با عنوان «ژئوپلوتیک و زمینه‌های همکاری بین ایران و آمریکای لاتین» انجام گرفت. سخنران اصلی این میزگرد "محسن بهاروند" معاون اداره‌کل آمریکای لاتین وزارت امور خارجه بود. شنیدن نام محسن بهاروند، دیپلمات لرستانی وزارت امور خارجه به عنوان سخنران اصلی این میزگرد، بهانه‌ی خوبی برای دعوت او به مصاحبه و شنیدن صحبت‌هایش بود. تلفنی؛ قرار مصاحبه را در یکی از باغچه‌های تهران گذاشتیم. سرِ وقت آمد و باب گفتگو باز شد. صمیمیت و مهربانی خاصی در کلامش بود و با صبر و حوصله به سؤالات پاسخ می‌داد. گفتگوی ما حدود سه ساعت به طول انجامید.

* جناب آقای بهاروند در ابتدا تقاضا می‌کنم، خلاصه‌ای از بیوگرافی خودتان را برای خوانندگان بیان فرمایید.

خدمت همه‌ی هم‌استانی‌های عزیز عرض سلام و ارادت دارم و امیدوارم این گفتگو برای جوانان عزیز هم‌استانی مورد استفاده قرار گیرد. محسن بهاروند هستم. سال 1345 در روستای تلوری‌علیا از توابع خرم‌آباد به دنیا آمدم. دوره‌ی ابتدایی را در همان روستا درس خواندم و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در خرم‌آباد گذراندم. پس از آن در دانشگاه تهران قبول شدم و تحصیلات عالیه‌ی خود را ادامه دادم.

 * در چه رشته‌ای تحصیل کرده و چه موقع از تحصیل فارغ شده‌اید؟

سال 68 از طریق کنکور سراسری در دانشکده‌ی روابط بین‌الملل پذیرفته شدم و در سال 1373 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در این رشته گردیدم و پس از آن در رشته‌ی حقوق بین‌الملل، گرایش «حقوق بشر» از دانشگاه شهید بهشتی مدرک کارشناسی ارشدم را اخذ کردم. البته بعد از این دوره،........................

متن کامل گفتگو در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: معاون لرستانی اداره‌کلِ آمریکای لاتینِ وزارت امور خارجه، محسن بهاروند، لرستان، عبدالرضا قاسمی، چو ایران نباشد تن من مباد، فرهاد داودوند، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی

 معرفی وبلاگنویسان لر زبان 24 " علی حسین عزیزی "


توضیح فرهاد داودوندی: وبلاگ وزین"چو ایران نباشد تن من مباد" در یك پست تخصصی اقدام به معرفی استاد علی حسین عزیزی شاعر و نویسنده معاصر بروجردی نموده است برای خواندن بقیه مطلب می توانید به این سایت مراجعه نمائید:


http://abdy2007.blogfa.com


مقدمه : علی حسین عزیزی به گواهی شناسنامه اش  در تاریخ اولین روز زمستان 1336 در شهرستان بروجرد به دنیا آمده. او  دوران تحصیلات ابتدایی خود را در بروجرد و در مدرسه جمال واقع در خیابان سعدی گذراند و دوران دبیرستان را در دبیرستان بحرالعلوم وسیکل دوم را در دبیرستان محمد رضا شاه سابق در خیابان جعفری پشت سر گذاشت. ایشان  سپس به خدمت سربازی رفت .او رزمنده ؛ فرهنگی ؛ ادیب و شاعر بروجردی است که در حال حاضر مسئولیت های متعدد ادبی در شهرش را عهده دار است .

 

                              

آدرس وبلاگ :

 http://alihosein-azizi.blogfa.com/

 

زندگی نامه آقای " علی حسین عزیزی "

علی حسین عزیزی به گواهی شناسنامه اش  در اولین روز زمستان 1336 در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. او  دوران تحصیلات ابتدایی خود را در بروجرد و در مدرسه جمال واقع در خیابان سعدی گذراند و دوران دبیرستان را در دبیرستان بحرالعلوم وسیکل دوم را در دبیرستان محمد رضا شاه سابق در خیابان جعفری پشت سر گذاشت. ایشان  سپس به خدمت سربازی رفت .

 آقای عزیزی پس از پایان سربازی که توام با انقلاب اسلامی بود در فعالیت های سیاسی اجتماعی ومذهبی شرکت می کرد درسال 1359 به استخدام آموزش وپرورش درآمد ودر قسمت های مختلف مشغول خدمت شد  در زمان جنگ تحمیلی بنا بر وظیفه چند ماهی را در جبهه ها حضور پیدا کرد.

ایشان ............................

بقیه در وبلاگ " چو ایران نباشد تن من مباد"




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: علی حسین عزیزی، چو ایران نباشد تن من مباد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آبان 1392 توسط فرهاد داودوندی

به مناسبت ثبت رکورد بی سابقه


سه میلیون (3.000.000) بازدید


از سایت شخصی فرهاد داودوندی


گفتگو با


" فعال ترین وبلاگ نویس لرستانی دنیا"


توضیخ فرهاد داودوندی: چندی قبل دوست عزیزم آقای عبدالرضا قاسمی مسئول وبلاگ وزین " چو ایران نباشد تن من مباد" بخاطر نزدیک شدن سایت شخصی اینجانب به رکورد سه میلیون بازدید، زحمت تا آمدن به بروجرد را به جان خرید و با حضور در محل فروشگاه ایساکو خیابان رودکی اقدام به گرفتن مصاحبه ای از اینجانب نمود.


( آقای قاسمی متولد خرم آباد است و هم اکنون ساکن تهران می باشد، و صرفا این مسیر رفت و برگشت حدود  1000 کیلومتری را برای گرفتن مصاحبه از اینجانب طی نموده بود که واقعا شرمنده محبت این هم استانی عزیزمان که برای گفتگو با یک بروجردی این مسیر طولانی را طی کرده بود، شدم)


با نزدیک شدن به ثبت رکورد سه میلیون بازدید، آقای قاسمی متن کامل مصاحبه را روی وبلاگ وزین شان قرار داده است. با عرض تشکر از این دوست بسیار عزیزم، بنقل از وبلاگ وزین شان مصاحبه را روی این سایت قرار داده ام.


مقدمه آقای عبدالرضا  قاسمی : سال 1390  در  بازدید از  وبلاگها و سایت های محلی توجه ام به مطلب یکی از وبلاگها ها جلب شد .موضوع اش فراخوانی ؛  برای ساخت دکه " برای یک زوج روشندل"  بود ، مدیر این وبلاگ درخواست کرده بود تا خوانندگان مهربانی را با این زوج  تقسیم کنند.


اقدام این مدیر ؛  در عصر یخی  کنونی , خیلی به دلم نشست . فهمیدم با مرد بزرگی روبرو هستم . چندین روز وبلاگ او را رصد کردم . دو چیز ذهن مرا سخت درگیر کرده بود ؛ یکی تلاش و پشتکاری که داشت و دیگری یکرنگی و رو راست بودن او .


برای قدردانی ؛  به دیدنش رفتم ؛ تنها  چند دیالوگ کافی بود تا شخصیت ارزشمنداش بیشتر نمایان شود .از آن  روز دامنه دوستی ما بیشتر شد و هر روز مطالب این سایت را می خواندم .


سایتی  که نفاق و دورویی آن ماوا نداشت و یکرنگ یکرنگ بود . بارها جسارت کردم و خواستم که او را در قسمت لر بلاگها معرفی کنم . اما هر بار،  با شوخی ؛ بحث را عوض می کرد.. . ولی  بالاخره او را راضی کردم  تا  ؛ ناگفته های خود را برایمان بازگو کند .


شاید بهترین بهانه هم رسیدن به مرز سه میلیون  بازدیده کننده بود ؛ افتخاری که دست رسی به آن جز در سایه تلاش و صداقت امکان پذیر نیست .


 " فرهاد داودوندی را می گویم . مردی که براستی ثابت کرد: آدمها باید یکرنگ باشند ؛ حتی اگر در دنیایى زندگی می کنند  که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ عوض کنند . . .

 

با تشکر از اینکه دعوت من را برای گفتگو قبول کردید ؛  لطفا" بیوگرافی خودتان را عنوان کنید  :

بنام خدا،  روزانه با چندین نفر مصاحبه ورزشی و غیر ورزشی انجام می دهم اما امروز فهمیدم شخصی مثل  من  در مقابل سوال " لطفا بیوگرافی تان را بگوئید"  واقعا درمانده می شود که چه بگوید؟! به کدام افتخار آفرینی ام   برای علم  و یا برای پیشرفت جامعه جهانی باید بنازم؟ کدام افتخار آفرینی  را  در سطح دنیا، آسیا و حتی کشور برای زادگاه و استانم کسب کرده ام که جوابگو باشم؟ جز اینکه بطور کلیشه ای بگویم: فرهاد داودوندی هستم، متولد سال 1342 بروجرد . از اینکه ایرانی ام بر خود می بالم، از اینکه در گوشه  ای از ایران عزیز در کنار گروهی از هموطنان و دوستان بسیار دوست داشتنی ام گذران زندگی دارم ،خود را خوشبخت ترین بروجردی ایران می دانم.

 

 البته شما افتخارات زیادی دارید که به آنها خواهیم پرداخت . بفرمایید  از چه تاریخ و چرا وبلاگ نویسی را شروع کردید؟ و چه هدفی را دنبال می کردید ؟

از سال 1383 شروع به وبلاگ نویسی نمودم، آن اوایل وبلاگ نویسی را بعنوان یک نوع دفترچه خاطرات نوشتن  می دانستم، اما بعد ها شیوه و نگرش خود را عوض کردم و  شناساندن  موقعیت جغرافیائی منطقه ای که در آن زندگی می کنم  به هموطنانم را نیز مد نظر قرار دادم. اما از آن مهمتر بخاطر اینکه مطالب ورزشی و غیر ورزشی ام در نشریات گوناگون چاپ می شد،  بد ندیدم که تمامی مطالبی را که خودم تهیه می کنم روی وبلاگ بگذارم، بنابر این در یک چرخش  کلی از سال 1389 وبلاگ  تازه ای را راه اندازی نمودم  که تا امروز بدون  وقفه  مطالب متنوعی را در آن ثبت نموده ام.

 

فکر می کنید در هدفتان موفق بوده اید ؟

بله!  موفق بوده ام، زیرا از طریق همین وبلاگ نویسی هزاران هزار دوست  پیدا کرده ام.  توانسته ام شور و شوقی در عرصه وبلاگ نویسی حداقل در شهر و استانم راه بیندازم. هر کجای استان مان که بروم دهها دوست نادیده دارم  که بیننده وبلاگ شخصی  ام می باشند.

 

فرهاد داودوندی در محل کارش

 

  زمانی برای اتمام وبلاگ نویسی در نظر گرفته اید؟

خیر!  از وبلاگ نویسی لذت می برم،  با مخاطب نفس در نفس هستید! مسائل  ساده پیش می رود و دنیای پیچیده ای ندارد.

 

اما وبلاگ نویسی در عین سادگی ؛  مشکلات  خاص خودش را دارد که برای ماندگار شدن در این فضا قواعدی را باید رعایت کرد ؛ با این اوصاف وبلاگ نویسی در  ایران ،  تا چه حد توانسته جای خودش را باز کند؟ 

متاسفانه اکثر وبلاگ نویسان ما  در کشور کار کپی کردن را بسیار خوب انجام  دهند، در صورتیکه وبلاگ نویس باید خودش خبر تهیه کند،  مطالبش باید با همه وبلاگ های کشور متفاوت باشد،  از آنجا که خیلی ها کارشان کپی کردن مطالب دیگر سایت ها و وبلاگ ها می باشد نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید روند رو به رشدی داشته باشند.

 در لرستان چه ؟

در لرستان باید بگویم وبلاگ نویسی جرقه است، به ندرت وبلاگی در دراز مدت دوام می آورد، اکثرا می خواهند خط و خطوط فکری خود را به بیننده  تحمیل کنند. نمی گذارند که بیننده  خواننده مطالب باشد و خودش تصمیم بگیرد. متاسفانه وبلاگ نویسان لرستانی  در تار تنیده ای به نام روزمره گی گرفتار می شوند و بعد از مدتی وبلاگ برای مدیر وبلاگ هم تازه گی و کاربردش را از دست می دهد، این است که به یکباره می بینیم صاحب وبلاگ یک شبه وبلاگ خود را  از صفحه دنیای مجازی  غیر فعال و یا کلا حذف می کند!

 

چرا آدرس وبلاگتون را  " سایت شخصی فرهاد داودوندی " انتخاب کردید ؟

روز اول قصدم این بود که وبلاگم دفترچه خاطرات فعالیت های روزانه ام باشد، بنابر این  چنین نامی را برگزیدم.

 

عمو فرهاد را بعنوان مرد خستگی ناپذیرعالم مجازی  می شناسند . دلیلش را چه می بینید ؟

هیچگاه یا کاری را قبول نمی کنم و یا اگر قبول کنم سعی می کنم به بهترین  نحو انجام بدهم،  در عالم مجازی هم سعی کرده ام خودم باشم، از کسی تقلید  نکنم، خودم را فراتر از آنچه که در واقعیت هستم، نشان ندهم،  از دل هر موردی که در روز می بینم سوژه ای پیدا می کنم،  از همه مهمتر اینکه برای  تهیه هر موضوعی وقت می گذارم و  به خوبی  پی برده ام که  پشتکار داشتن رمز موفقیت است

 

کلاس اول ابندایی

 

شما مسئولیت ها و فعالیت های جانبی زیادی در کنار شغلتان داشته اید . لطفا"  خلاصه ی از آنها را معرفی کنید :

وبلاگ نویس برتر سال 1383 ایران از دیدگاه شرکت ایساکو ، دبیر هیات شطرنج بروجرد ، مسئول کمیته انضباطی هیات اسکواش بروجرد ، کسب عنوان فروشگاه برتر ایساکو در عرضه لوازم یدکی خودرو در سال 1389 ، نایب رئیس اتحادیه صنف لوازم بدکی اتومبیل بروجرد، مسئول انجمن نجوم بروجرد ، کسب عنوان سوم برگزار کننده روز نجوم در ایران توسط رادیو اینترنتی نجوم در سال 1387 ،ورزشی نویس و خبرنگار رسمی و افتخاری نشریات پیغام بروجرد ، جام جم ، اقتصاد لرستان ، طلوع ورزش لرستان ، همشهری ،باختر زمین ،شهاب آسمانی ، آفتاب لرستان ، سیمره ، تبلور اندیشه ، ماه نامه الکترونیک بروجرد ، خبر ورزشی ، بامداد لرستان ، تبلور اندیشه بروجرد، روزنامه سراسری ورزشی 90 و ، دبیر سرویس ورزشی دو هفته نامه بیان لر، (نویسنده و کارشناس و مجری برنامه نقد ورزشی "ذره بین" و طنز ورزشی"اشنفتیت "رادیو بروجرد در سال 1390) ، 4 سال پیاپی تا سال 1390 کتابخوان و یاور نمونه کتابخانه های بروجرد ، یاور جوان نمونه بروجرد در دومین جشن خانه جوان بروجرد 1390 ،  خبرنگار یاور نمونه کتابخانه های عمومی بروجرد در سال 1391. خبرنگار و نویسنده ستون های ورزشی پایگاه خبری تحلیلی یافته نیوز، نویسنده ستون های طنز و خبر ورزشی سایت خبری تحلیلی کیمیا نیوز.همکار افتخاری بخش مطبوعات و عکس های ورزشی برنامه تلویزیونی نگاهی به ورزش استان در سال 1391،اهدا عنوان برتر فعال فرهنگی و مروج فرهنگ کتاب و مطالعه توسط نهاد کتابخانه های عمومی ایران به فرهاد داودوندی تیر 1392 ، خبرنگار روزنامه قدس، دبیر بخش ورزش سایت خبری تحلیلی کیمیا نیوز، نویسنده و کارشناس و مجری برنامه های عصرگاهی رادیو بروجرد از شهریور 1392 (در برنامه های، "یک شهر، یک چهره"، " طنز یادتونه؟"، "رخصت پهلوان"،"از ماست که بر ماست") و برنامه های صبحگاهی رادیو بروجرد(( "اخبار ورزشی هفتگی"، " نقد های بی رودربایستی" و " گفتگو با مسئولین ورزشی در برنامه ذره بین" ))، عضو هیات  موسس، هیات امناء و انجمن خیرین کتابخانه ساز بروجرد

 

پس قبول کنید جواب سوال اول را با شکسته نفسی دادید و هر کسی این هم افتخار را به یدک نمی کشد . با این همه فعالیت قطعا" خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارید ؛ بهترین خاطره شما در  این ایام چه بود؟

خاطرات شیرین بسیار است، برای نمونه یک روز یک دوستی بنام عبدالرضا قاسمی با زن و بچه اش  در مسیر گذشتن از بروجرد به سمت خرم آباد آمدند فروشگاه ما، بار اول بود  هم را می دیدیم، اما شاید باورتان نشود  انگار چندین سال بود با هم دوست صمیمی بودیم.  از اینگونه اتفاقات بسیار در ذهن دارم که همگی از موهبت داشتن وبلاگ شخصی ام است. دوستانی به من سر می زنند که با اینکه بار اول است همدیگر را می بینیم، اما انگار سالهاست با هم دوست و رفیق صمیمی بوده ایم.

و بدترین خاطره ؟

بدترین خاطره ام این است که بعضی وقتها در وبلاگ ها و سایتهای دیگر مطالب توهین آمیز قومیتی می بینم. صمیمانه متاسف می شوم. وقتی می بینم که خیلی ها  بین یک مسئول  کار نابلد استانی و مردم  محترم یک شهر فرق نمی گذارند و همه را با یک چشم می بینند. بسیار ناراحت می شوم که می بینم یا می خوانم که بعضی از وبلاگ نویسان به مردم با بهانه های واهی  حرفهای نامربوط می گویند. نمی دانم چرا بعضی ها اصل هموطن بودن را فراموش میکنند و بعضی وقتها در تار خود تنیده ای به دام می افتند و بر این حقیقتکه تمامی مردم ایران عزیزمان از بهترین مردمان دنیا هستند، چشمان خود را می بندند.

  آقای داودوندی سوالات بعدی من بعضا" چالشی است و شاید مایل نباشید جواب  دهید . در پاسخ دادن به آنها مختار هستید .

 

 دل شما از دست چه کسانی به درد می آید   ؟

کسانیکه  در عصر حاضر که دنیا را به دهکده کوچک تشبیه کرده اند  هنوز هم که هنوز است وارد بحث های بچه گانه  قومیتی می شوند.

خانواده شما چقدر با کارتان موافق هستند ؟

(باخنده)  دیگر برایشان جا افتاده است و هر وقت دنبال تهیه خبر نمی روم تعجب می کنند!

 

چند تا کلمه  میپرسم لطفا نظر خودتان را  به طورخیلی  مختصر بگوید ؟

خانواده مجازی :  دوستان دیده یا ندیده ای که از لحاظ عاطفی به آنها   وابسته شده ایم    

کامنت : خوب و منطقی اش حتی اگر انتقادی باشد، تائید خواهد شد و ناسزاهایش حذف

وبلاگ : دفترچه خاطرات عمومی  

پاچه خواری :   کثیف ترین راه در آمد  روزمره زندگی

رضا جایدری  :   کسی که برای اولین بار کلمه عمو فرهاد را بر سر زبانها انداخت  ( این کلمه عمو فرهاد بهترین  و زیباترین کلمه ای است که تاکنون در دنیای مجازی و واقعی برای من  نامگذاری شده است، خیلی از شنیدن آن لذت می برم 

 افشین جنانی:  استقلالی که قلبش سرخ است

 عبدالرضا قاسمی:  اگر یک هفته با وی کری بروجرد خرم آباد نخوانم،  آن هفته ام  به سر نخواهد آمد .

 

وبلاگ نویسی ناگفته های برای هر نفر دارد . برای شما چطور ؟

( باخنده)گفته و ناگفته اش را به رشته تحریر در آورده و روی وبلاگ قرار می دهم!!!

 

یادم می آید روزی برای انتشار یک پست  به خودتان کارت قرمز دادید ! بدترین پست هایی رو که  نوشتی کدامند ؟

دو بار در پست هائی که نوشته ام و روی سایت قرار داده ام بخاطر عجله در نوشتن بدون تحقیق به خودم  کارت قرمز داده ام، در یک مورد آن تعداد  بازدید کنندگان از شب نجومی ماه گرفتگی را  چهار پنج هزار نفر اعلام نمودم، یکی دو روز تحقیق نمودم و متوجه شدم که بیشتر از هزار نفر نبودند، به خودم در وبلاگ بخاطر انتشار این اشتباه فاحش کارت قرمز دادم. 

بهترین ؟

 اما درمورد بهترین پست باید بگویم  تمامی هفت هشت هزار پست موجود در وبلاگم را بهترین پست ها می دانم و هیچ فرقی بین آنها نمی گذارم.

 

گسترده ی  جغرافیایی دوستی شما بسیار زیاد است . قطعا" حساسیت های محلی  نیز در این خصوص وجود دارد و تا آنجا که اطلاع دارم مشکلاتی هم برایتان بوجود آورده است . با این مسئله چگونه کنار آمده اید ؟

بله، متاسفانه مشکلاتی برایم پیش آمده است و بعضی روزها تمام یا بیشتروقتم باید صرف جوابگوئی به این موارد باشد، البته لازم است بگویم  درمقابل محاسنی که وبلاگ برایم داشته است مشکلات پیش آمده سر سوزنی هم به حساب نمی آید.

 

با وجود این مشکلات  شما در امر جذب مخاطب بسیار موفق بوده اید . مولفه های جذب مخاطب ازنظر شما چیست؟

ایکاش می شد جواب این سوال را بینندگان  وبلاگم بدهند، اما باید  بگویم فرا استانی اندیشیدن،  پایبند بودن به اینکه باید با صداقت  به مردم  احترام گذاشت، خود را بالاتر از مردم ندانستن، افکار و اندیشه های خود را به زور به مردم تحمیل نکردن،  شراکت  بینندگان در خط و خطوط وبلاگ،،ساده حرف زدن و بطور کلی مثبت دیدن جهان هستی باعث شده که بینندگان وبلاگ، خود را در وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی سهیم بدانند

 

  آیا پیش بینی  می کردید که وبلاگ تان ، رکورد سه میلیون بازدید را ثبت کند؟

   صادقانه می گیم، آن اوایل نه! اما بعدا که جلوتر رفتیم دانستم که وظیفه ام در قبال جامعه ام بسیار سنگین است و باید از طریق این وبلاگ که مورد استقبال مردم قرار گرفته است، مروج  عشق و دوست داشتن بین هموطنانم باشم، شاید هیچگاه نتوانم تمام مردم ایران را بیننده وبلاگ خودم کنم، اما مهماین است که در این راه قدم برداشته ام.

 

   خبری بوده که دوست داشته باشید تهیه کنید اما تاکنون نتوانسته اید آن را تهیه کنید؟

   متاسفانه، بله.

    می شود بگوئید چه مطلبی بوده است؟

-  بدون شک، بزرگترین و با شهامت ترین افراد( این نظر شخصی من است) در کشور ما کسانی هستند که  ما آنها را بعنوان خنثی کننده مین می شناسیم، تصور کنیم در کوه ها و دشت های دور دست، بدون اینکه ما در جریان باشیم بزرگ مردانی جان خود را بر کف دست گرفته و برای پاکسازی  هر سانتیمتر از خاک عزیزمان بدون اینکه به چشم بیایند در گمنامی کامل برای رفاه

ما در حال خنثی نمودن مین هائی هستند که هر آن، هر لحظه و با هر تیک تاک ساعت ممکن است جانشان را فدای هموطنان خودشان کنند. خودم هم نمی دانم چرااینقدر اینگونه افراد را دوست دارم . هر گاه  می شنوم که یک خنثی کننده  مین بر اثر انفجارشهید شده است غم عجیبی بر دلم می نشیند، در حالیکه ما یعنی اکثریت مردم ایران در زرق و برق زندگی روزمره غرق شده ایم، هنوزهستند مردانی که  هر روز با طلوع افتاب شروع به کاوش سانت سانت خاک عزیز کشورمان می نمایند تا آن را  از زخم های دوران جنگ تحمیلی رها سازند، و برای این فعالیت قهرمانانه ای که دارند ممکن است  با انفجار یک مین، هر غروب آفتاب  با غروب زندگی شان توام باشد

 

و سخن آخر؟

وبلاگ ها و سایتها می توانند نقش خود را بعنوان رسانه هائی در دنیای مجازی به بهترین نحو انجام بدهند، باید بدانیم که  در این میان ماندگاری بیشتر با وبلاگ هائی به مانند " چو ایران نباشد تن من مباد" به مدیریت  دوست و برادر عزیزم آقای عبدالرضا قاسمی است که در این فضا  مروج عشق و زیبائی هستند و مطمئنا آن جاده روبرو در دنیای وبلاگ ها که بخواهد خشونت و توهین را ترویج بدهد زودتر از آنکه صاحبان آنهافکرش را بنمایند، کرکره شان پائین کشیده خواهد شد. این را تجربه این چند ساله نشان داده است، پس بهتر است از قاسمی و قاسمی ها به نیکی یاد کنیم که در دنیای مجازی قلبها را بهم نزدیکتر نموده اند. در پایان نیز بدون اینکه بخواهم نام کسی را بیاورم به تمامی دوستان عزیزم  در دنیای مجازی سلام و درود می فرستم

 

بنده هم به نیابت از تمام دوستان مجازی از شما تشکر می کنم و از اینکه صمیمانه در این گفتگوی طولانی شرکت کردید تشکر می کنم







طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فعال ترین وبلاگ نویس لرستانی دنیا، فرهاد داودوندی " فعال ترین وبلاگ نویس لرستانی دنیا"، عبدالرضا قاسمی، قاسمی، چو ایران نباشد تن من مباد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 مهر 1392 توسط فرهاد داودوندی


گفتگو با " فعال ترین وبلاگنویس دنیا"!!!





وبلاگ وزین " چو ایران نباشد تن من مباد" به مدیدیت آقای عبدالرضا قاسمی، گفتگو و مصاحبه مفصلی با فرهاد داودوندی تحت عنوان گفتگو با فعال ترین وبلاگ نویس دنیا!!! انجام داده است!

این مصاحبه به خاطر نزدیک شده رکورد سه میلیون بازدید از وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی انجام گرفته است.

شما می توانید با کلیک بر روی لینک زیر مصاحبه را بخوانید:

"چو ایران نباشد تن من مباد"





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فعال ترین وبلاگنویس دنیا، چو ایران نباشد تن من مباد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 مهر 1392 توسط فرهاد داودوندی
 تشکر خانواده زنده یاد

 " حاج  محمد کریمی " از اهل قلم

 بنقل از وبلاگ" چو ایران نباشد تن من مباد"
 
    فرزند ارشد مرحوم حاج محمد کریمی/ الهام کریمی        
 
     فاجعه که بر سرمان آمد ، لال شدیم .پدر رفته بود بی خداحافظی و ما در بهت این ذهنیت: مگر بدون او که دنیای عشق و محبت بود می توان زندگی کرد...اما وجود تک تک شما تلنگری بود بر روحمان که منش پهلوانی همچنان زنده است ...آگهی های تسلیت روزنامه های خطه ی لرستان ،مقالات نویسندگان و اشعار شاعران و حسن نظر شما اهل قلم و فرهنگ مرهمی شد بر درد بی درمان جدایی از پدر...بدین وسیله بر خود واجب می دانم از تمامی روزنامه ها،نشریات ،وبلاگ نویسان لرستانی که تنهایمان نگذاشتند تشکر کرده و امیدوار باشم که درشادمانی هایتان جبران محبت کنم.
 
 

لازم به ذکر است حاج محمد کریمی مدیر كل اسبق تربیت‌بدنی لرستان روز ‌شنبه 26 خرداد  پیاده در حال عبور از عرض بلوار شریعتی خرم‌آباد بود که با  یک دستگاه خودرو سمند نقره‌ای رنگ تصادف کرد. راننده بی انصاف  از صحنه متواری ‌شد!مرحوم کریمی به بیمارستان شفا خرم‌آباد انتقال می‌یابد و در حالی که از ناحیه پا دچار شکستگی شده، تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد، اما به دلیل عدم اطلاع از شکستگی یکی از دنده‌های ایشان که باعث آسیب‌دیدگی ریه‌هایش شده است، متاسفانه دچار خفگی می‌گردد و عصر یک‌شنبه 28 خرداد 1391 به سن 73 سالگی فوت می‌نماید.حاج محمد کریمی در دهه 50، طی دو مقطع زمانی، مدیر تربیت‌بدنی آموزش و پرورش لرستان و دو سال نیز مدیر کل تربیت‌بدنی استان لرستان بود. وی اولین لیسانسه تربیت‌بدنی شهر خرم‌آباد به شمار می‌رود.

پیکر پاک حاج محمد کریمی صبح سه‌شنبه 30 خرداد 1391  در قبرستان خرم‌آباد به خاک سپرده شد . امروز سه شنبه ۲۸ خرداد مراسم با شکوه اولین سالگرد درگذشت ایشان با حضور اقشار مختلف مردم خرم آباد برگزار گردید . روحش شاد





طبقه بندی: اجتماعی،  ورزشی، 
برچسب ها: چو ایران نباشد تن من مباد، حاج محمد کریمی، وبلاگ" چو ایران نباشد تن من مباد"،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 خرداد 1392 توسط فرهاد داودوندی

طنز :

معتاد شدم

بنقل از وبلاگ چو ایران نباشد تن من مباد

شاید باور نکنید . ولی امروز متوجه شدم که معتاد شدم . صبح ساعت 7.5 به محل کارم رفتم  و تا 8.5 شب یکسره کار کردم . نمیدانید سرو کله زدن با حسابرس چقدر سخته . ( البته دوستم امیر رضا پناه خوب میداند ) .

خلاصه هوا گرگ و میش بود که دیدم عرق سردی بر پیشانی دارم و تب کردم . از یک طرف بدنم درد می کرد و از طرف دیگر آب دماغم سرازیر شده بود . آرام و قرار نداشتم . به خونه رفتم . چند بار شماره آسانسور را اشتباه زدم . خراب خراب بودم . خراب روزگار. کمی هم با اهل خونه بد اخلاقی کردم . چارستون بدنم درد داشت .

ناگهان امیر پسرم گفت : بابا عکس های جدید عمو فرهاد (( فرهاد داودوندی )) را تو سایتش دیدی. وای خدای من چقدر بی وفا شدم . امروز کامل از عمو فرهاد بی خبر بودم . تو اون حال خراب و آب روان دماغ سراغ لب تاب رفتم . و تایپ کردم http://farhad90.mihanblog.com/  . بدنم یواش یواش قوت گرفت . نه از تب خبری بود و نه از لرز . محکم محکم به پشتی تکیه دادم و مثل خان های قدیم سفارش شام دادم با نان اضافه . تاکید کردم دسر فراموش نشه . اهل خانه هاج واج از سرخوشی من .

دیدم شک کردن .با خودم  گفتم : من بنای زندگی را با صداقت گذتشتم پس بهتر است شفاف سازی کنم و اعتراف کنم که معتاد شدم  . پرسیدند تو و اعتیاد .   گفتم : آره . اعتیاد شدیدی به مطالب عمو فرهاد پیدا کردم . ناگهان همه دستانشان را بالا گرفتند و گفتند : خدا این اعتیاد رو ازت نگیره .


توژیح مشئول این شایت : عژیژ من ، امروژ منم دشترشی به اینترنت نداشتم حالم خیلی خراب شده بود ! روژی شَد بار وبلاگ شما و بقیه دوشتان را می بینم ! 





طبقه بندی: اجتماعی،  هنری، 
برچسب ها: معتاد شدم، چو ایران نباشد تن من مباد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 تیر 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ