وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



پائیز آمد


پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد!

خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند!


من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران می روم به گلستان؛
همچو عطر اقاقی؛ لابلای درختان می نشینم!
باشد روزی، به امید بهاران؛ روی دامن صحرا لاله روید!

شعر هستی بر لبانم جاری؛ پُرتوانم آری!
می روم در کوه و دشت و صحرا!

رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!



دارم امید که نهد روزی؛ صحنه‌ی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا

باشد روزی برسد به جهان؛
شعر هستی بر لب
جان نهاده برکف؛ جان انسان‌ها را؛ در نوردم!


رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!
در کوهستان یا کویر تشنه، یا که در جنگل‌ها
رهنوردی شاد و پراُمیدم

شعر هستی بودن و کوشیدن؛ رفتن و پیوستن، از کژی بگسستن...
«جان فدا کردن در راه حق است».






طبقه بندی: ورزشی،  هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد، شعر پائیز آمد، کوه، طبیعت بروجرد، پائیز بروجرد، فرهاد داودوندی، پائیز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی

پائیز آمد


پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد!

خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند!


من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران می روم به گلستان؛
همچو عطر اقاقی؛ لابلای درختان می نشینم!
باشد روزی، به امید بهاران؛ روی دامن صحرا لاله روید!

شعر هستی بر لبانم جاری؛ پُرتوانم آری!
می روم در کوه و دشت و صحرا!

رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!



دارم امید که نهد روزی؛ صحنه‌ی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا

باشد روزی برسد به جهان؛
شعر هستی بر لب
جان نهاده برکف؛ جان انسان‌ها را؛ در نوردم!


رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!
در کوهستان یا کویر تشنه، یا که در جنگل‌ها
رهنوردی شاد و پراُمیدم

شعر هستی بودن و کوشیدن؛ رفتن و پیوستن، از کژی بگسستن...
«جان فدا کردن در راه حق است».







طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد، شعر پائیز آمد، کوه، طبیعت بروجرد، پائیز بروجرد، فرهاد داودوندی، پائیز،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی

پائیز آمد


پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد!

خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند!


من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران می روم به گلستان؛
همچو عطر اقاقی؛ لابلای درختان می نشینم!
باشد روزی، به امید بهاران؛ روی دامن صحرا لاله روید!

شعر هستی بر لبانم جاری؛ پُرتوانم آری!
می روم در کوه و دشت و صحرا!

رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!



دارم امید که نهد روزی؛ صحنه‌ی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا

باشد روزی برسد به جهان؛
شعر هستی بر لب
جان نهاده برکف؛ جان انسان‌ها را؛ در نوردم!


رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!
در کوهستان یا کویر تشنه، یا که در جنگل‌ها
رهنوردی شاد و پراُمیدم

شعر هستی بودن و کوشیدن؛ رفتن و پیوستن، از کژی بگسستن...
«جان فدا کردن در راه حق است».






طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد، شعر پائیز آمد، کوه، طبیعت بروجرد، پائیز بروجرد، فرهاد داودوندی، پائیز،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آذر 1395 توسط فرهاد داودوندی


پائیز آمد

پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد!

خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند!

من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران می روم به گلستان؛
همچو عطر اقاقی؛ لابلای درختان می نشینم!
باشد روزی، به امید بهاران؛ روی دامن صحرا لاله روید!

......................................................

.....................................................











طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد، پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی

عکس از استاد شهاب قانعی

پائیز آمد


پاییز آمد در میان درختان؛ لانه کرده کبوتر
از تراوش باران می‌گریزد!

خورشید از غم با تمام غرورش
پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند!

من با قلبی به سپیدی صبح
با امید بهاران می روم به گلستان؛
همچو عطر اقاقی؛ لابلای درختان می نشینم!
باشد روزی، به امید بهاران؛ روی دامن صحرا لاله روید!

شعر هستی بر لبانم جاری؛ پُرتوانم آری!
می روم در کوه و دشت و صحرا!

رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!

دارم امید که نهد روزی؛ صحنه‌ی کوهستان
بر روان و جانم
پاکی این کوه و دشت و صحرا!

باشد روزی برسد به جهان؛
شعر هستی بر لب
جان نهاده برکف؛ جان انسان‌ها را؛ در نوردم!

رهپیمای قله‌ها هستم من
راه خود در طوفان؛ در کنار یاران، می‌نوردم!
در کوهستان یا کویر تشنه، یا که در جنگل‌ها
رهنوردی شاد و پراُمیدم

شعر هستی بودن و کوشیدن؛ رفتن و پیوستن، از کژی بگسستن...
«جان فدا کردن در راه حق است».




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 مهر 1393 توسط فرهاد داودوندی


پائیز آمد


پاییز آمد در میان درختان لانه كرده كبوتر از تراوش باران می‌گریزد


خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می‌نشیند


من با قلبی به سپیدی صبح با امید بهاران می‌روم به گلستان


همچو عطر اقاقی لابلای درختان می‌نشینم


باشد روزی به امید بهاران روی دامن صحرا لاله روید






طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: پائیز آمد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 مهر 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ