وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



دارالسلام بروجرد

و لزوم رسیدگی فوری شهردار


به قلم: فرهاد داودوندی


سازمان آرامستانهای بروجرد یکی از فعالترین و با نظم ترین سازمان های زیر مجموعه شهرداری بروجرد می باشد که بنوعی با تمامی همشهریان عزیزمان در ارتباط است.


شنیده می شود که متاسفانه مدتی است بخاطر تعدیل نیرو در شهرداری بروجرد، بیش از 13 نیرو از 18 نیرو از این سازمان از کار برکنار شده اند.

حساسیت و مهم بودن آرامستانهای بروجرد در زمینه دفن اموات و داشتن فضای سبز و داشتن کادری مجرب در تمامی زمینه های اداری و غیر اداری  مناسب، برای مراجعه همشهریان  بسیار مهم است

از آنجا که به تازگی تعداد قابل توجهی از نیروها برکنار شده اند، دیده می شود از آن سرعت عمل و نظم مثالزدنی سازمان آرامستانها در دارالسلام خبری نیست و فعالیت های شبانه روزی مدیریت محترم و تعداد اندک پرسنل به هیچ وجه جوابگو نیست

به جاست شهردار محترم برای رفع مشکل دارالسلام به مانند گذشته هر چه سریعتر نیرهای متخصص کافی و کاربلد در اختیار این سازمان فعال قرار بدهد

به واقع تعداد اندک پرسنل سازمان آرامستانها جوابگوی نیاز یک شهر بزرگ به مانند بروجرد نیست. والسلام.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دارالسلام بروجرد و لزوم رسیدگی فوری شهردار، دارالسلام، آرامستانهای بروجرد، آرامستان، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی
مشکلی که رستوران داران


و صاحبان تالار های پذیرائی،


 سنگ بنایش را تا ابد الدهر نهادند!

مشکلی که ران و سینه مرغ به وجود آورده است


فرهاد داودوندی- بروجرد:

 بعید است دیگر این مشکل رفع بشود! ریشه دارتر از آن شده که با کدخدا منشی عده ای از بین برود.

باید از این بترسیم که این مشکل که توسط بعضی رستوران داران و صاحبان تالارهای پذیرائی شکل گرفته به این سادگی ها دست از سر مردم بردارد.

چه بسا در آینده به خاطر بروز همین مشکل شاهد طلاق گرفتن ها، درگیری های فامیلی، بزن بزن های طایفه ای نیز باشیم.

شاید لازم باشد در آینده قانونگذاران برای رفع این مشکل  ساعتها نشست ویژه بگذارند و کتابها بنویسند، هر چند که بعید است حتی این قوانین هم در آینده بتواند گرهی هر چند کوچک از این مشکل را باز کند.

چه زندگی هائی که در آینده از هم خواهد پاشید، چه افرادی که ممکن است یک عمر دوستی شان با این مشکل پیش آمده به پایان برسد، چه فامیل هائی که تا ابد با همدیگر قطع رابطه کنند!

و همه این مشکل ها زیر سر بعضی از رستوران داران و صاحبان تالارهای پذیرائی  است!  

حتما حس کنجکاوی تان گل کرده تا بدانید این چه معضل بزرگی است که به دست رستوران داران و صاحبان تالار پذیرائی  در شهر ما می رود تا ریشه بسیاری از خانواده ها و فامیل های دور و نزدیک و دوستان صمیمی را از هم بپاشد.

بله، مشکل از ران و سینه مرغ است!

همه مردم در میهمانی های شادی یا عزا در تالارهای پذیرائی برای دریافت ران مرغ و نوش جان کردن آن با پلو، سر و دست می شکنند و در مقابل از گوشت سینه مرغ بیزار می باشند!

و آن چیزی که اصلا در این لحظه ها یادشان نیست، حضور در مراسم یادبود یک عزیز از دست رفته و یا عروسی عزیزان شان است!

از آنطرف هم گارسن ها به دستور صاحبان رستورانها و همچنین صاحبان تالار های پذیرائی به تازگی در میهمانی ها، برای هر دو نفر یک دیس برنج و یک دیس که در آن یک عدد ران مرغ و یک عددسینه مرغ گذاشته شده می آورند و به آن دو نفر می گویند که این غذا برای شما دو نفر است.

در حالیکه یکی از این دو نفر با هر ترفندی شده ران مرغ را از آن خود خواهد کرد دیگری در حالیکه زیر لب به بخت خود نفرین می فرستد سینه مرغ را به اجبار بر می دارد و دقیقا................

بله! و دقیقا از همینجا کینه ها شروع می شود، دلخوری ها پیش می آید، دوست از دوست دلخور می شود و برادر از دست برادر دل چرکین می شود! و به همین خاطر است که این مشکلات در آینده به خانواده ها و فامیل کشیده خواهد شد و چه بسا که کار به درگیری طایفه ای و آژان آژان کشی کشیده شود.

و همه اینها تقصیر صاحبان تالارهای پذیرائی و صاحبان رستوران ها می باشد که در این  قرن 21 هنوز یاد نگرفته اند که مردم ران مرغ را بیشتر از سینه مرغ دوست دارند.

 بنابر این لازم است به جای گذاشتن سینه در کنار ران مرغ درون دیس غذا برای دو نفر، دو تا ران برای دو نفر بیاورند! تا همه در شادی و خوشحالی در میهمانی های عروسی و عزا، دلی از عزا در بیاورند و تا آخر عمر همه با هم گل بگویند و گل بشنوند.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، ران مرغ، سینه مرغ،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 فروردین 1398 توسط فرهاد داودوندی

تشکر، چرا که نه؟

 بقلم:  یاسر مقدسی

 از بروجرد در آخرین روزهای سال97 منتهی به سال نو شروع می کنم :

 هیچ دستفروشی در طول مسیر حرکت مردم بساط نکرده و برای تردد مردم در پیاده روها مشکلی را بوجود نیاورده بودند  

 هیچ مغازه داری بخاطر عرضه محصولات مغازه خود از مغازه دو سه متری خود به داخل خیابان ودر برگرفتن فضایی چندده متری نقل مکان نکرده بودند
 
 هیچ دستفروشی ازسایر شهرهای همجوار جهت فروش محصولات خود در بازار شب عیدبروجرد حضور نیافته و بساط نکرده بود

 مغازه هاو دکه های عرضه میوه جعبه های میوه را هفت هشت متر جلوتر و در خیابان قرار نداده بودند

 ترافیکی در خیابان های شهر وجود نداشت و برای جابجا شدن در مسیرهای گذشته از شما پول اضافه ای طلب نمی شد

 هیچ مغازه و فروشگاهی در جلوی مغازه های خود با گذاشتن صندوق ,تابلو تبلیغی و .. مانعی برای پارک خودروها ایجاد نکرده بودند

 کاسبان ومغازه دارها راضی بودند چون یکسال هزینه های شهرداری و دارایی و .. را پرداخت کرده اند ,ارزشش را داشته تا دربازار شب عید درآمد خوبی کسب نمایند چون دستفروشی در جلوی مغازه هایشان بساط نکرده بود

 دسترسی به سرویسهای بهداشتی برای مردم باتوجه به ساخت تعداد زیادی از آن ها در نقاط مختلف شهر راحت بود

 کاربسیار خوب دیگری که صورت گرفته بود ساخت بازارچه های محلی ثابت مسقف  در چندنقطه شهر و ساماندهی دستفروشان بود و..

ومن چقدر خوشحال بودم به خاطر اینهمه نظم حاکم در شهرم بروجرد !!

حال سوال اینجاست
چرا نباید بخاطر اینهمه نظم و مدیریت قدردان بود و تشکر نکرد ؟؟؟؟





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تشکر، چرا که نه؟، یاسر مقدسی، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 فروردین 1398 توسط فرهاد داودوندی

 زندگی همیشگی با مادر، در عید


عید یعنی امید به آینده ای روشن،

 

  آرزوی خوشبخت شدن


 در سال جدید برای همه



  ( نوشته شده توسط فرهاد داودوندی- بروجرد)


اینک که زمین و زمان ظاهرا آرام اما با شتاب، گرد پیری و غبار کهنسالی را به وجود ما تزریق می کند، مطمئن شده ام  که عید یعنی در بدر بدنبال  دوران کودکی گشتن!


وحشت خوش آیندی از خاطرات کم و بیشی که تو را به گذشته ای نه چندان دور می برد.


لذت بردن از عیدی گرفتن و دلهره از اینکه نکند خاله و دائی و اقوام دور و نزدیک  در غوغای صحبت های روز مره با اطرافیانت فراموش کنند که عیدی تو را بدهند!


پوشیدن کت و شلوار نو، اما دو سه سایز بزرگتری که آستین کتش را چندین بار روی هم برگردانده بودند تا دستان کوچکت بتوانند دیده شوند و پرخاش های دلپذیرمادر که در مقابل اعتراض ساده تو برای سر پوش گذاشتن بر نداری ها  می گفت  پسر بچه زود قد می کشد پول که علف خرس! نیست هر سال کت و شلوار بخریم! باید دو سه سال با این لباسها سر کنی.


و کتک خوردن روز عید از دستان نحیف مادر، اگر درموقع بازی کردن با هم سن و سالان خود، لباس را خاکی یا پاره پوره می کردی و پوشیدن کفشی که به زور برایت می خریدند که یا یک شماره کوچک بود و در همان روز اول انگشتانت پر از تاول می شدند و یا اینکه یکی دو شماره بزرگ بود و با گذاشتن پنبه و کهنه پارچه در نوک آن همیشه   احساس می کردی کفشهایت دو سه متری جلو تر از خودت در حرکتند!


وشاید هم خاطره خوش عید در  این بود که  بعد از حمام عید، که طبیعتا بخاطر شلوغی بیش از حد حمام سر گذر، یک هفته قبل از عید می رفتی و بدست دلاکی که برای گرفتن عیدی بیشتر از پدر، تو   را با کیسه زبری که بر تن صدها نفر کشیده بود  مانند بره بریان می نمود!


عید یعنی سوار شدن بر بال خاطرات و سفر به دوران کودکی و نظاره کردن مراسم چهارشنبه سوری، آتش بازی و از روی آتش پریدن و دیدن وحشتی که سراپای مادر را در بر می گرفت که گزندی بخاطر پریدن از روی آتش به طفل خرد سالش  نرسد.


و سپس مراسم عید نوروز و آغاز سال نو و دید و بازدید های بی پایانی که اکثرا با میهمانی های دسته جمعی همراه و ممکن بود تا یکی دو ماه بعد از عید  نوروز بخاطر کثرت فامیل ادامه داشته باشد.


اعیاد دوران کودکی ما هر چه بود خاطراتی از خود برای ما به یادگار گذاشت که با فکر نمودن به آنها شور و شعفی وصف ناپذیر سراپای وجودمان را در بر می گیرد بی اختیار احساس شادابی می نمائیم و لبخندی بر لبانمان می نشیند با کمی آب و تاب خاطرات گذشته  را برای دوستان و فرزندان خود تعریف می کنیم زیرا فقط نقاط روشن گذشته را مرور می کنیم !


در کوچه پس کوچه های ذهن پر مشغله خود بدنبال دوستان و همکلاسی های دیگر ندیده خود می گردیم   و اینکه مدتهاست عمو و دائی و خاله و فرزندان آنها را که حتی لحظه ای از هم جدا نمی شدیم ماهها و حتی سالیان سال است ندیده ایم!


عید یعنی کم رنگ شدن  لبخندی که  یاد آوری خاطرات گذشته بر لبانمان  نشانده بود.


عید یعنی امید به آینده ای روشن، آرزوی خوشبخت شدن در سال جدید برای همه، دیدن افراد تازه متولد شده در فامیل!


و آرام آرام  به فکر بستن بارو بندیل زندگی برای سفر همیشگی و شروع دوران کودکی جدید و زندگی مادام العمردر جوار مادر واقعی مان "زمین" !





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زندگی همیشگی با مادر در عید، فرهاد داودوندی، نقد، زندگی با مادر، زمین، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 فروردین 1398 توسط فرهاد داودوندی





این است  " پارلمان محلی "  واقعی



به قلم: فرهاد داودوندی


خیلی ها تصور می کنند شورای شهر کارش فقط و فقط انتخاب شهردار و سپس با جناح بندی  های رایج کنار گذاشتن شهردار است .

اما اینگونه نیست....

شورای شهر بعنوان یک پارلمان محلی اختیارات بسیاری دارد.

امروز ( شنبه 4 اسفند 1397 )  اتفاق جالب توجه ای  در محل شورای شهر بروجرد رخ داد

در این روز تعدادی از شهروندان منتسب به جامعه ورزش به دعوت یکی از اعضای شورای شهر ( آقای فریبرز محسنی )  در محل شورا برای رفع چندین مشکل ورزشی در سطح شهر،  گرد هم آمدند .

 در این نشست هر که هر چه دل تنگش خواست گفت و همچنین  سخنان دیگران را هم شنید

با اینکه حتی سخنان تقریبا تند ورزشی هم در نشست امروز رد و بدل شد اما دست آخر اینکه  هیچکس با کدورت  جلسه را ترک نکرد و  با به نتیجه رسیدن این جلسه، همه خوشحال و خندان  سالن پارلمان محلی بروجرد را ترک کردند

شورای شهر  می تواند و باید اینگونه باشد که محلی برای رفع مشکلات شهروندان در نشست های رو در رو باشد

امروز آقای فریبرز محسنی بعنوان عضو  محترم شورای شهر  در 95 درصد زمان جلسه  فقط و فقط شنونده بود و اتفاقا  با همین روش  "خوب شنیدن"  توانست در پایان  جلسه با جمع بندی  صحیح سخنان رد و بدل شده، علاوه بر اینکه  چند مشکل  رخ داده در ورزش بروجرد را  بصورت کلی  حل و فصل کند، قدرت واقعی شورای شهر بعنوان یک پارلمان محلی را هم نشان بدهد

صمیمانه امیدواریم همچنان که امروز در یک نشست مردمی چندین مشکل ورزشی در صحن شورای شهر رفع شد

در آینده هم هرگاه شهروندان در زمینه های مختلف دچار مشکل شدند بتوانند بعنوان صاحبان اصلی شورای شهر، مشکلات شان را در پارلمان محلی خودشان  رفع کنند









طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شورای شهر بروجرد، فرهاد داودوندی، فریبرز محسنی، تیم فوتبال وحدت بروجرد، این است " پارلمان محلی " واقعی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 اسفند 1397 توسط فرهاد داودوندی


زیر پوست شهر شنیده می شود که:


( قسمت 9 )

فرهاد داودوندی- بروجرد:



زیر پوست شهر شنیده می شود که:

یک نفر جوان که اتفاقا پدر گرامی اش مسوولیتی در مرکز دارد مدتی در یکی از اماکن دولتی بعنوان مکانی برای زندگی اش، ساکن بوده......

موضوع را سر بسته گفتیم، آنکه باید در جریان قرار بگیرد، با این مطلب ما  مطمئنا خواهد فهمید!!!

تا بیشتر آن را به دُهل نزده ایم لطف کنند اگر این جوان آن مکان را هنوز ترک نکرده، وی را از این مکان به هتل یا مسافرخانه که ضمنا هزینه اش را پدر گرامی اش بدهد، هدایت کنند!

و خدمت ایشان عرض کنند که مکان دولتی با هتل و مسافرخانه فرق دارد....

والسلام.


@@@@@


زیر پوست شهر شنیده می شود که: شرکتی غیر بومی در بروجرد با دادن نامه اخطار به منازل بروجردی ها آنها را تهدید کرده که اگر عوارض شهرداری شان را ندهند، طی 24 ساعت برق منازل شان را قطع خواهد کرد!!!

شورای شهری ها از وجود چنین شرکت غیر بومی در بروجرداظهار بی اطلاعی می کنند، اداره برق هم اظهار می کند مربوط به آنها نیست، شهرداری هم بازی "کی بود کی بود من نبودم" راه انداخته!

اگر از امروز به بعد خبر برسد برق یک منزل در بروجرد توسط این شرکت قطع شود، ما مسوولین شهر را مقصر خواهیم شناخت که اینقدر شهر را بی در و پیکر کرده اند که هر کسی به خودش اجازه می دهد آرامش روانی مردم بروجرد را به هم بزند.

 مسوولین محترم شهرداری باید شفاف توضیح بدهند که پرداخت عوارض مردم به شهرداری چه ربطی به قطع برق منازل شهروندان دارد؟ و چه کسی در شهرداری با این شرکت قرارداد ترکمانچای منعقد کرده است؟! والسلام.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زیر پوست شهر شنیده می شود که، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی، زیر پوست شهر، بروجرد، زیر پوست شهر شنیده می شود که: قسمت 9،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 دی 1397 توسط فرهاد داودوندی

به بهانه انتخاب شهردار غیر بومی برای بروجرد

نکند سنگ روی یخ شویم؟!


به قلم: فرهاد داودوندی


دوستان عزیزی اصرار دارند که در رابطه با وضعیت انتخاب شهردار غیر بومی برای بروجرد توسط شورای شهر اظهار نظر کرده و مطلبی بنویسم.


راستش واهمه دارم، که ما نظر بدهیم و حرف بزنیم و اعصاب خودمان را خرد و خاکشیر کنیم و آنها کار خودشان را انجام بدهند!


از همان روزهای اول که تعدادی از اعضای شورای شهر از موضع قدرت با اصحاب رسانه برخورد کردند و رسانه های مستقل شهر را حتی برای حضور در جلسات شورا نامحرم دانستند، حساب کار دست مان آمد که از این شورا،  آبی برای رشد بروجرد گرم نمی شود.


حدود دو سال از عمر شورا گذشته و دریغ از یک کار اساسی که برای شهر انجام داده باشند. همه اش شده جنگ "حیدر نعمتی" و "کی بود کی بود من نبودم"!


شهر های دیگر در همین استان و استان های اطراف مان در حال رشد و توسعه همه جانبه شهری هستند و ما با این زمان از دست دادن ها توسط شورای شهرمان، حداقل هیچ تغییر محسوسی در ظاهر شهر را هم شاهد نیستیم. 


از یکطرف از بی پولی می نالند و از طرف دیگر میلیارد میلیارد برای ساخت پل زیر گذر برای بخش خصوصی در کمربندی بروجرد هزینه می کنند، از یکطرف می گویند آه در بساط شهرداری نیست، از آنطرف هزینه هایی برای پروژه های بی حاصل شهر صرف می کنند که دود از کله همه مان بلند می شود!


در پاسخ دوستانی که اصرار دارند من هم مطلبی در رابطه با آوردن شهردار غیر بومی برای بروجرد بنویسم می گویم که: واقعیتش این است شورای شهر به نظر دلسوزان شهر اهمیتی نمی دهد، اصلا برای شان مهم نیست که ما شهروندان چه می گوئیم و چه توقعاتی داریم، در واقع شورای شهر بروجرد آنطرف ایستاده و هر کاری دل شان می خواهد انجام می دهند و ما شهروندان هم اینطرف ایستاده ایم و داریم حرص و جوش می خوریم!


واقعیتش از "سنگ روی یخ" شده می ترسم.

می ترسم نظر بدهیم و به مانند دفعات قبل به نظرات ما شهروندان اهمیتی داده نشود و هر جور دل شان می خواهد شهردار انتخاب کنند و باز حکایت "روز از نو و روزی از نو" بشود سهم بروجرد.


بنابر این منتظر می مانیم که تا شاهد دستپخت جدید شورای شهر در انتخاب شهردار جدید باشیم، هر چند که  تعدادی از اسامی کاندیداهای احتمالی شهردار شدن را که در شبکه های مجازی دست به دست می شود را وقتی مرور می کنیم، احساس خوشایندی به ما دست نمی دهد. والسلام.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: سنگ روی یخ، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، انتخاب شهردار، شهردار بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

توجه     توجه

در شهر "درجورب" کره مریخ!

در حال رخ دادن است


((( کنار گذاشتن بازنشستگان،

 روی کار آوردن کهنسالان!)))


 

به قلم: فرهاد داودوندی



شنیده ها از سفینه های فضایی در کهکشان راه شیری حاکیست در شهر " درجورب" کره مریخ! عقلای قوم، به این نتیجه رسیده اند حالا که قانون منع به کار گیری بازنشستگان خیلی جدی است

و خیلی ها باید غزل خداحافظی با میز ریاست را بخوانند، اما مثل آب خوردن می شود مسوولیت را به کهنسالان!  سپرد

و باز هم جوانان را در آرزوی  قبول مسوولیت در صف انتظار بی پایان نگه داشت!

 شنیده ها ی موثق تر  مبنی بر این است که "در به در" دنبال کهنسالان بالای هفتاد هشتاد سال می گردند که  سند ششدانگ میز ریاست را به جای  بازنشستگان  به افرادی بسپارند

 که  بعضی های شان بخاطر کهولت سن، سالیان سال است  فعالیت های اجتماعی را کنار گذاشته اند

القصه! شهر " درجورب" کره مریخ شهر بسیار عجیب و غریبی است  و  بعضی ها در این شهر چنان قانون را دور می زنند

 که باید اگر عمری بود با "فضا پیمای آپولو" سری به  شهر" درجورب"  در کره مریخ زد و از نزدیک شاهد دسته گل های  این شهر گل و بلبل بود!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، کنار گذاشتن بازنشستگان، روی کار آوردن کهنسالان!، فرهاد داودوندی، بازنشستگان، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

تبریک بخاطر انتصاب آقای شهاب روزبهانی

ریاست محترم اداره آموزش و پرورش بروجرد

فرهاد داودوندی- بروجرد:

همیشه معتقدم نباید روز اول به هیچ مدیری بخاطر قبول مسوولیت تبریک گفت!


ما چه می دانیم؟ شاید آن شخص که در روز اول برایش بنر می زنیم و تبریک می فرستیم، مدیر ناتوانی باشد، پس بهتر است بگذاریم روز آخر که می خواهد مسوولیت را تحویل بدهد، نگاهی به دوران مدیریت آن شخص بیندازیم، دو دو تا چهار تایی کنیم و ببینیم آن مدیر در طی دوران مدیریت خودش چه کارهای مثبتی برای شهرمان انجام داده است!


و اما....


تا ساعاتی دیگر آقای شهاب روزبهانی ریاست محترم اداره آموزش و پرورش بروجرد جای خود را به مسوول محترم دیگری تحویل خواهد داد تا در سنگر دیگری به آموزش و پرورش جوانان این شهر خدمت کند


همانگونه که در اول عرایضم نوشتم، معتقدم که در روز آخر مدیریت، در صورتی که آن شخص مدیر توانمندی بوده باید به وی تبریک گفت.


به همین خاطر است که بعنوان یک شهروند بروجردی به جناب آقای شهاب روزبهانی بخاطر مسوولیتی که در اداره آموزش و پرورش داشت تبریک می گویم.


اگر در کارنامه ایشان فقط و فقط بازسازی دبیرستان امام(ره) هم بود همین کافی بود که کارنامه موفقی از خود به جا بگذارد تا جایی که دبیرستان مخروبه ای را که تحویل گرفته بود با یک بازسازی اساسی در حضور وزیر آموزش پرورش به گونه ای تحویل دانش آموزان شهرمان داد که بسیار آبرومندانه شده است.


در یک نگاه مختصر، کارنامه آقای شهاب روزبهانی مثبت بود


ارتقا آموزش و پرورش بروجرد از رتبه آخر به رتبه اول در استان لرستان، افتتاح دبیرستان شبانه روزی دخترانه، بازسازی عالی دبیرستان مخروبه امام (ره)، جوانگرایی، فعالیت های ورزشی بی وقفه، ساختن سالن کشتی، فعالیت های میدانی در سطح مدارس شهر و روستا و ...... باعث گردیده


که اینک و در روز آخر مدیریت به آقای شهاب روزبهانی بخاطر انتصاب شان در تاریخ 10 فروردین 1396 به ریاست اداره آموزش و پرورش بروجرد در حدود 600 روز قبل تبریک بگویم و برایش آرزوی موفقیت روز افزون داشته باشم. والسلام.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تبریک بخاطر انتصاب آقای شهاب روزبهانی، شهاب روزبهانی، اداره آموزش و پرورش بروجرد، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

نقد اجتماعی


 "انتصاب به جا و شایسته فعلی"


یعنی


 "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"

فرهاد داودوندی- بروجرد:

با یک تغییر و تحول مدیریتی بناگهان در سطح شهر شاهد سیل پیام های تبریک و نصب بنرهای بسیاری هستیم که در آنها به رئیس جدید تبریک و تهنیت گفته می شود!

اینکه چه کسانی و با چه اهدافی تبریک می گویند را فعلا مجال سخن نیست، اما........

اما در پیام ها و بنرهای تبریک و تهنیت نوشته شده در سطح شهر، نوعی توهین بسیار ظریف دیده می شود.

" جناب آقای .... انتصاب شایسته و به جای شما را که نشان از لیاقت شما دارد را به ریاست ..... تبریک می گوئیم"

در همین چند کلمه می توان پی برد که به شخص جدید تبریک گفته شده و وی را شخصی لایق، شایسته که انتخابش کاملا به جا می باشد، توصیف شده است! در حالیکه اگر از دید دیگری به این نوشته نگریسته شود یعنی اینکه رئیس قبلی شخصی نالایق، ناشایست و نا به جا بوده است!!!

اما از اینها جالب تر اینکه با توجه به ریاست دوره ای عده ای در این شهر، همین پیام ها و بنر ها بعد از کنار رفتن رئیس جدید برای رئیس بعد هم در سطح شهر زده می شود و افرادی که امروز با نصب بنر، رئیس جدید را تا عرش بالا برده اند، با آمدن رئیس بعدی در واقع رئیس امروز را با سر به فرش می کویند!

به هر حال جا دارد این پیام های تبریک و تهنیت و بنر بنر بازی! بالاخره یک روزی در این شهر ختم بخیر شود و روسای جدید آنقدر جسور و پر دل و جرات باشند که با شدت هر چه تمامتر جلوی اینگونه تبریکات مصنوعی را بگیرند و یاد بگیرند که بهترین جای نصب بنر تشکر و پیام تبریک، قلب مردمی است که قدر دان مسوولین واقعی و زحمت کش هستند، و همین مردم همیشه و در همه حال به نیکی از مسوولین واقعی یاد می کنند.

روسای جدید هم بد نیست در جریان قرار بگیرندکه مدتهاست نصب این پیام های تبریک و بنر های سطح شهر ضد تبلیغ به حساب می آید و در واقع ختم کلام اینکه بنرهای نصب شده تقدیر و تشکر از روسای جدید در سطح شهر، فقط پول دور ریختن است و بس! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، "انتصاب به جا و شایسته فعلی" یعنی "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"، نقد، نقد انتصاب، نقد انتخاب، انتصاب، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

"دل سوزان" شهر را "دل سرد" نکنیم


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:


مدتهاست در سطح شهر و بخصوص در همایش های مختلف می بینیم که اگر برای پیشبرد هر مشکل اجتماعی، افرادی بیشتر از دیگران سعی و تلاش داشته اند، اما وقتی مشکل رفع شد،

یا به قدر کافی از این افراد پیگیر، قدردانی انجام نمی گیرد، یا اینکه بانیان جلسه، از ریز و درشت، خرد و کلان، پیر و جوان تشکر می کنند و در این میان برای "باری به هر جهت" نام آن دلسوز واقعی را هم "یک جورهایی" بیان می کنند که بنظر نگارنده،  اگر بیان نکنند شاید بهتر باشد!!!


متاسفانه این قضیه "تشکر کردن" از زمین و زمان، در یک نشست یا همایش در بروجرد بسیار فراگیر شده و گاهی اوقات کار چنان بیخ پیدا می کند که اصل قضیه نشست یا همایش فراموش می شود و در این میان نقش فردی که بیشترین زحمت را برای پیشبرد یک مشکل اجتماعی در شهرمان داشته در همان همایش مربوطه رنگ می بازد.

تشکر از زمین و زمان و خرد و کلان در همایش ها دو آفت اساسی دارد:

اول اینکه فردی که بیخود و بی جهت نامش در میان تقدیر از دلسوزان رفع مشکلات شهر می آید، به صورت کاذب فکر می کند "پا جا پای بزرگان" گذاشته و بعد از مدتی در رابطه با خودش با خود بزرگ بینی خاصی احساس می کند که واقعا ته کوچه حلیم می دهند!!!

دوم اینکه فرد اصلی مورد نظر همایش که زحمات زیادی را متقبل شده وقتی می بیند آنچنان که باید و شاید به چشم نمی آید و به جای وی دیگران مورد تقدیر قرار می گیرند، ممکن است برای فعالیت های بعدی دلسرد شود و ......!


به هر حال امیدواریم روزی برسد که گردانندگان نشست ها و همایش ها در جریان باشند که برای دل به دست آوردن! قرار نیست از تمامی شرکت کنندگان در اینگونه نشست ها تقدیر و تشکر بشود و از همه حضار نام برده شود و همان بهتر که اگر قرار است نامی برده شود از همه پر رنگتر نام فرد اصلی پیگیر رفع مشکلات برده شود! والسلام!


@@@@

توضیح ضروری: مدتهاست در همایش های مختلف شاهد تشکر های بی رویه هستم که گاهی اوقات در اینگونه موارد زیاده روی های بسیاری انجام می گیرد تا جایی که باعث کدورت خاطر میهمانان و شهروندان حاضر در جلسه می گردد.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دلسوزان شهر را دلسرد نکنیم، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، دل سوز، دل سرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی

چرا در مورد "سیتی سنتر" سکوت کرده ای؟




با سلام احترام،آقای داودوندی

علت سکوت شما در مورد مجتمع سیتی سنتر رو‌ واقعا نمیدونم

،اون هم شما که در مورد کوچکترین مسائل شهر اطلاع رسانی میکنید و پیگیر هستین،

این پروژه به جرات مهم ترین پروژه در حال حاضر شهر هستش که مظلوم واقع شده،در هر صورت ممنون


@@@@@

پاسخ فرهاد داودوندی:


دوست عزیز  در جریان هستم که ظاهرا تعداد بسیاری از همشهریان  هر کدام مبالغ بسیار کلانی برای خرید فروشگاه هایی که قرار بود  مدتها قبل نحویل داده شود پرداخت کرده اید

 و ظاهرا فعلا خبری از ساخت  و اتمام فروشگاه هایی که قرار بود در 8 پاساژ 300 واحدی ( جمعا 2400 واحد) ساخته شوند نیست

همان موقع که پول ها را  پرداخت می کردید، مطلب نوشتم، با شهردار وقت  بگو مگو داشتم و به ایشان گفتم که چرا به خریداران واقعیت را نمی گوئید؟

آقای یوسفی  می گفت: روزانه 80  تا 100 میلیون تومان  هزینه ساخت و ساز است و با این سرعت طی یکی دو سال فروشگاه ها تحویل داده خواهند شد

همان موقع  با اعتراضات رسانه ای اینجانب بنرهای پیش فروش در سطح شهر که توسط آقای یوسفی شهردار وقت بصورت عجولانه  در تمام شهر نصب شده بودند را پائین آوردند


باتفاق  شهردار وقت رفتیم ساخت و ساز را نگاه کردیم چند کارگر ساده در حال جابجا کردن میلگرد بودند، گفتم اینطوری می خواهید یکساله 2400 واحد تحویل مردم بدهید، ایشان از دست من رنجید

بر سر بریدن درختان جلوی همین مجتمع( بیش از سی چهل درخت) با فشار رسانه ای اینجانب باعث شد مدیران شهرداری علیرغم میل باطنی شان  تا مدتها درختان را  دست نزنند و دست آخر هم در نیمه شب یکی از شبهای سرد ، حدود ده درخت را جابجا کردند

متاسفانه حتی پیست اسکیت را هم ناشیانه و عجولانه نابود کردند به بهانه اینکه اگر این مجتمع راه ورودی داشته باشد یکساله ساخته خواهد شد و در حالیکه  مدیران شهرداری  خودشان هم می دانستند چنین اتفاقی رخ نخواهد داد

سخن بسیار است

دوست عزیز 

صمیمانه امیدوارم  بزودی مشکل تان حل بشود




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: چرا در مورد "سیتی سنتر" سکوت کرده ای؟، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی

باز بروجرد،

 باز هم حاشیه در این شهر




به قلم: فرهاد داودوندی



لبنانی ها ضرب المثلی دارند که می گوید: شیطان، عروس زیبا را چشم می زند! بنا بر این ضرب المثل لبنانی، عروس زیبا هیچگاه روی خوش به زندگی خود نخواهد دید!

بروجرد ما نیز یکی از زیباترین شهرهای ایران است و ما نیز دل نگران این شهر با فرهنگ و با پیشینه تاریخی  هستیم که متاسفانه  سالهاست ظاهرا چشمش زده اند!  و به جای پیشرفت، بی هدف به دور خودش می چرخد.

در حالیکه دیگر شهرهای ایران عزیزمان در حال توسعه و آبادانی می باشند اما بروجرد  همان بروجرد چندین دهه قبل است  و هیچ تغییر محسوسی در آن دیده نمی شود و حتی نسبت به رشد جمعیت می توانیم ادعا کنیم  عقب گرد هم داشته ایم.

شنبده ها حاکیست طی روزهای آینده در زمینه مدیریت شهری، بروجرد برای  "صد هزارمین بار"!!!  در صدر خبرهای ریز و درشت حاشیه ای قرار خواهد گرفت

به هر حال بصورت بسیار جدی، سخن از تغییر شهردار بروجرد در کمتر از یکسال از تصدی گری ایشان در میان است .

هر چه هست امیدواریم به دور از احساسات و جناح جناح بازی های رایج ، شورای شهر بروجرد تصمیمی منطقی و بنفع شهر بگیرد.

اینک شهروندان بروجردی چشم انتظارند که  شاهد اتفاقات روز های آینده باشند تا ببینند که آیا  تصمیم گیری های  9 عضو شورای شهرشان ،  به نفع بروجرد به سرانجام خواهد رسید  و یا  اینکه در نهایت به ضرر این شهر زیبا ختم خواهد شد؟!

 والسلام.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: باز بروجرد، باز هم حاشیه در این شهر، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی

به پسرم بگو، عروس و داماد نیامدند،



بی معرفت،


یادت رفت مادرت رو با خودت ببری خونه؟!

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

آقا تو را به قرآن، تو را به فاطمه زهرا قسم ات می دم، به پسر وسطی ام بگو بیاد دنبالم!

 

خیلی وقته پسرم رو ندیدم، دلم واسه خودش و زن و بچه اش تنگ شده، بگو مامانت گفته بخدا دیگه توی خونه حرف نمی زنم!

 

مزاحم خودت و زن و بچه ات نمیشم، فقط بیا منو ببر خونه! یه جا نماز واسم بنداز شب و روز نماز می خونم و دعات می کنم!



آقا تو رو بخدا به پسرم بگو، عروس و داماد نیومدند، تو که گفتی داری منو می بری توی هتل برای دیدن عروسی، فکر می کنم دیر اومدیم.

 

 آقا تو رو بخدا ، تو رو به فاطمه زهرا، تو رو به امام حسین قسم ات می دم به پسرم بگو، مثه اینکه یادت رفته مادرت رو با خودت ببری خونه!



الان چند وقته که اومدیم عروسی، اما نمی دونم چرا اینجا نه عروس و دامادی بود، نه دیگه پسرم رو دیدم!

 

 آقا، به پسرم بگو صبح که می خواد بره سر کار، حتما صبحونه بخوره، نکنه یه وقت مریض بشه!

 

راستی بهش بگو هنوز هم هوا سرده، یعنی میدونی چیه؟ نمی دونم چرا فکر می کنم همیشه هوا زمستونیه.

 


نکنه پسرم لباس گرم نپوشه و سرما بخوره !بهش بگو لباس هاشو  واسش  اطو کشیدم،  جلو آینه گذاشتم!



راستی آقا نمی دونی کی بهار میشه؟

 

  میگن توی بهار پرنده ها بر می گردند سر خونه و زندگی شون! اگه یه روز بهار از راه رسید به پسرم بگو بیاد منو ببره سر خونه و زندگی مون!

 

 بهش بگو کوچیک که بود هر وقت حرف می زد قند توی دل من آب میشد! یه دف خورد زمین سر زانوش خراش ورداشت، تا دو سه شب خواب به چشمام نمی رفت!



آقا تو رو بخدا به پسرم بگو، مواظب باشه زمین نخوره، که دیگه کسی نیست که دستش رو بگیره و از ته دل براش ناراحت بشه!



اگه دیدیش بهش بگو می گن تا چند وقت دیگه بهار میاد و پرنده ها گروه گروه بر میگردند سر خونه و زندگی شون!

 

 راستی آقا، نمی دونی بهار زندگی من، کی میاد دنبالم؟



طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بی معرفت، یادت رفت مادرت رو با خودت ببری خونه؟، نقد، نقد اجتماعی، خانه سالمندان، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی

فیش برق و چند سوال؟؟؟


ثواب دارد اگر کسی  فیش اداره برق را برای فهم ما تفسیر کند؟!


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:

دهان مان از تعجب  سه متر وا مانده چرا؟

بخاطر اینکه سالیان قبل  رسم بود بهای مصرف + بهای آبونمان برق حساب می شد و  سر هر ماه با پرداخت جمهع بهای ماهانه برق ، تا سر برج بعدی، ما را به خیر و اداره برق را هم ....

حالا این همه دنگ و فنگ جدید ثبت شده در کنار قبض  دیگر چه صیغه ای است؟ الله و اعلم!

" هزینه مصرف اوج بار" دیگر چیست؟ مگر آبونمان نمی گیرند؟ پس این موضوع عوارض برق را چگونه باید پرداخت کنیم؟

" بهای فصل تابستان " دیگر از کجا سر در آورده؟

مگر قرار بوده در تابستان برق مصرف نکنیم؟!

به هر حال ما که از این همه عوارض رنگارنگ چیزی دستگیرمان نشد!

اگر کسی می تواند توضیح روشنی برای این پول های مختلف که در فیش های برق نوشته شده ارائه بدهد لطفا برای ما بنویسد، بخدا ثواب دارد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فیش برق و چند سوال؟؟؟، فیش، فیش برق، گرانی برق، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 شهریور 1397 توسط فرهاد داودوندی

فاجعه برای شورای شهر بروجرد


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:


فاجعه برای من خبرنگار در این است که مطالبم خواننده نداشته باشد.


فاجعه برای مشهدی حسین بقال در این است که "ماست" هایش روی دستش بماند و خریدار نداشته باشد.


فاجعه برای یک آموزگار در این است که دانش آموزانش سر کلاس درس، توجهی به وی نکنند.


فاجعه برای یک مربی ورزشی در این است که موقع مسابقه، اعضای تیمش به حرف وی گوش ندهند.


و اما.....

نشست مهمی بین اعضای شورای شهر دوره پنجم برای رسیدن به تفاهم،  بنا به دعوت گروهی از رزمندگان محترم دوران دفاع مقدس در مسجد الغدیر بروجرد برگزار شد.

نتیجه برعکس شد و تفاهم که به دست نیامد هیچ، بر طبل تفرقه بیشتر هم کوبیده شد.

همیشه بازتاب مثبت یا منفی هر خبر مهم شهری در بین مردم، برای اولین بار به اصحاب رسانه  شهرمان می رسد.

این بار مردم و شهروندان در بروجرد هیچ عکس العمل مثبت یا منفی برای به تفاهم رسیدن یا انحلال شورای شهر را به اصحاب رسانه منتقل نکردند.

به زبان ساده یعنی اینکه دیگر وجود یا عدم وجود شورای شهر برای بروجردی ها اصلا و ابدا مهم نیست.

اول نوشته ام از عمق فاجعه برای اقشار مختلف نمونه هایی ذکر کردم و اینک باید اعتراف کنیم:

فاجعه برای تمامی اعضای شورای شهر پنجم در این است که مردم دیگر دل به این شورا نبسته اند و اصلا و ابدا برای شان وجود این شورا مهم نیست زیرا دیگر حتی خبرهای این شورا را هم پیگیری نمی کنند. والسلام.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، فرهاد داودوندی، شورای شهر، شورای شهر پنجم، شورای شهر بروجرد، فاجعه برای شورای شهر بروجرد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 مرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

روسای محترم شهر،

دیدید تقصیر خبرنگاران نبود!


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:

چند روزی بود اصحاب واقعی رسانه در بروجرد بیشتر وقت و "هم و غم" شان برگزاری آبرومندانه روز خبرنگار در شهرمان بود و کمتر به مسائل بی پایان و ریز و درشت بروجرد توجه می کردند.


در واقع برگزاری روز خبرنگار، خبرهای دیگر را تحت شعاع خودش در بروجرد قرار داده بود.


اما جالب اینکه طی همین چند روز اخیر درگیری شورای شهری ها و سیاسیون شهر وارد فاز جدیدی شده و امروز و فرداست که اسرار مگوی مدیریتی همدیگر را بر روی آب بیندازند!


خدا را شکر بر خلاف اینکه بعضی روسای شهری هر وقت کم می آورند، پای خبرنگاران را بعنوان مقصرین اصلی به میان می کشیدند، این بار بهانه برگزاری روز خبرنگار باعث شد حضور خبرنگاران بروجردی در مسائل شهری به کمترین میزان خود برسد.


حالا وقتش است به این مدیران و روسای شهری و بخصوص شورای شهری های عزیز بگوئیم: دیدید عدم توانایی شما در رفع مشکلات بروجرد و بروجردی ها، تقصیر خبرنگاران نبود!

حالا به شما ثابت شد، این خبرنگاران نیستند که به آتش اختلافات شما دامن می زنند، بلکه سرمنشاء اختلافات شما در نداشتن شناخت کافی از مشکلات بروجرد سر چشمه می گیرد!

حال که  چند روزی بود حضور خبرنگاران برای پوشش خبری لج و لجبازی های شما بسیار کم رنگ شده بود، چرا نتوانستید بر سر حتی یک مسئله کوچک برای رشد شهر با همدیگر به تفاهم برسید؟

پس آیا وقتش نرسیده هر گاه نمی توانید برای رشد بروجرد کاری کنید، به بهانه های واهی پای خبرنگاران بروجردی را بعنوان مقصرین اصلی اختلافات به میان نکشید؟!


ختم کلام اینکه خبرنگاران واقعی بروجرد با کمترین امکانات که در اختیارشان است بیشترین خدمت را برای شناساندن بروجرد در کشور به کار می گیرند و نشان داده اند که در سرما و گرما و با کم یا زیاد ساخته اند تا دلسوزانه به شهرشان خدمت کنند،

نه به مانند بعضی ها!  که وعده وعیدهایی که در دوران مبارزات انتخاباتی شورای شهر از دهان مبارک شان برای آباد کردن بروجرد بیرون می آمد، فقط وعده بود و وعید؟!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دیدید تقصیر خبرنگاران نبود!، فرهاد داودوندی، بروجرد، نقد، نقد اجتماعی، خبرنگاران، شورای شهر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 مرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

خطر انحلال،

شورای شهر بروجرد را تهدید می کند

"شورای شهر بروجرد و آینده نامعلوم..."


 به قلم : فرهاد داودوندی- بروجرد:

خبرهای خوبی از شورای شهر بروجرد به گوش نمی رسد.

ظاهرا آراء پر رنگ شهروندان در انتخابات قبل برای داشتن یک شورای شهر مطلوب، در حال رنگ باختن است.

دلسوزان و علاقمندان به بروجرد بسیار مایلند که اتفاق ناخوشایند انحلال شورا رخ ندهد و هر چه سریعتر در محیطی آرام جناح های درون شورا به یک تفاهم بلند مدت دست پیدا کنند.

بدون شک برای رسیدن به تفاهم، طرفین باید تا حدود بسیاری از مواضع خود کوتاه بیایند و بدانند که با لج و لجبازی علاوه بر اینکه مشکل حل نخواهد شد، حتی صدای آژیر قرمز انحلال شورا، بیشتر از پیش به گوش خواهد رسید.

در حال حاضر گروهی از اعضای شورا، هدف خود را برکناری شهردار اعلام کرده اند و گروهی دیگر با تمام وجود از ادامه فعالیت شهردار جوان بروجرد حمایت می کنند.

البته آگاهان معتقدند ریشه این اختلافات صرفا به حضور یا عدم حضور شهردار خلاصه نمی شود و حتی اگر طرفین در این مورد هم به نقطه مشترکی دست پیدا کنند اما اختلافات دیگری نیز وجود دارد که هر کدام به تنهایی می توانند تمام وقت شورا را در سالهای آینده نیز صرف حاشیه های بی پایان کند.

نگارنده با اینکه انتقاداتی اساسی به شورای شهر دارد و در طی یکسال و نیم گذشته فقط در یک جلسه شورا حضور پیدا کرده، اما در حال حاضر داشتن شورای شهر را مفیدتر از نبودن آن می داند و معتقد است در محیطی آرام و بدون جنجال و با دست یافتن به یک توافق بین اعضای شورای شهر، شاید بتوان فعلا خطر انحلال شورا را  از بالای سر شورای پنجم دور کرد. والسلام. 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شورای شهر، شورای شهر بروجرد، شورای شهر پنجم، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی، انحلال شورای شهر بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی

 دعوت از روسای شهر

برای ساکن شدن در محله ما


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:


می گویند یکی نشسته بود لب دریا و یک قاشق ماست ریخت توی دریا و گفت اگر بشود با همین یک قاشق ماست تمام آب دریا دوغ شود، چه شود!!!

حالا شده حکایت ما و  همسایه های ما  که شب و روز دعا دعا می کنیم یک رئیس شهری اگر شده برای یکی دو هفته در محل ما ساکن شود تا در و دیوار محله مان آسفالت شود، راستی تصورش را بکنید که اگر یک رئیس شهری بیاید محله ما، چه شود!!!

ای خدا، یعنی می شود تا زنده هستیم این نهضت آسفالتی که قرار بود خیابانها و کوچه های بروجرد را گلستان کند، به محل ما هم نظر لطفی کند؟!

البته  ظاهرا کوچه ما روی نقشه شهر نیست، اما اهالی محل که در جریان نیستند همه گرفتاری کوچه را از چشم وبلاگ نویس و خبرنگاری  می بینند که در کوچه شان زندگی می کند.

جدیدا جواب سلام مرا هم سر سنگین می دهند و با چشم غره به من می فهمانند که برای مردم " گُله پز هستی" و برای کوچه خودمان " شُله پز"!

بنده های خدا فکر می کنند حالا مثلا تمام کوچه های شهرمان گلستان شده اند و فقط مانده کوچه ما آسفالت شود!

اصلا در جریان نیستند که برای آسفالت کوچه مان، باید شب و روز دعا کنیم یک رئیس شهری برای چند روز هم که شده در محل ما ساکن شود، تا آنوقت با چشمان خود ببینند که تا سه نشمرده، کوچه مان گلستان خواهد شد!!!

@@@

پی نوشت: قابل توجه همشهریان عزیز

اگر می خواهید جلوبندی ماشین تان خرد و خاکشیر نشود

لطفا برای رفتن به خیابان 45 متری شهرداری از مسیر خیابان سید مصطفی کوچه شهید کامیاب  به هیچ وجه تردد نکنید ،

وضعیت آسفالت این کوچه خیلی "شلم در شورباست"!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دعوت از روسای شهر برای ساکن شدن در محله ما، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی، روسای شهر، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی



جمله ای که در روز بارها میشنویم،

بزودی همه چیز را خواهم گفت!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 
بازیکن از تیم ورزشی کنار گذاشته می شود، تهدید می کند که بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 داور حق یک تیم را بطور سهوی ضایع می کند، مربی تیم مورد نظر می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! رئیس بانک، یکی دو روز دیرتر وام مراجعه کننده را می دهد، مراجعه کننده با صدای بلند می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 زن می خواهد طلاق بگیرد در دادگاه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! مرد می خواهد اساس زندگی اش را با ندانم کاری، از بین ببرد، برای توجیه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

هر روز تا غروب دهها مورد از این جمله را به طرق مختلف از زبان کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد می شنویم و عجیب اینکه هیچوقت هم هیچکس هیچ چیز را نخواهد گفت !!!

 برای نمونه، سالهاست منتظریم تا فوتبالیست های نسل گذشته مواردی را که باعث ناکامی تیمشان در آن زمان شده را بگویند، اما نگفته اند!

 البته فکر می کنم این جمله بیشتر بعنوان یک عادت ورد زبان مان شده است! اگر نه ما ایرانی ها اگر یک سرسوزنی از نقاط ضعف کسی را بدانیم تا شب نشده، با صد هزار شیپور و ساز و دهل در کوی و برزن، جار خواهیم زد!

 بنابر این هر گاه جائی شنیدید که کسی با حالت تهدید گفت بزودی همه چیز را خواهم گفت، بدانید این جمله بیشتر به طنز شبیه است تا یک حرف جدی!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بزودی همه چیز را خواهم گفت!، طنز، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، شفاف سازی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی


آیا یک معتمد و بزرگ در این شهر نیست

با "شورای شهری" ها صحبت کند؟!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

همه شهرها در حال پیشرفت هستند، بروجرد در حال پسرفت است!

بیشترین وقت گرانبهایی که خداوند در اختیار مسوولین، مدیران و روسای شهر ما قرار داده در حاشیه های بی پایان طی می شود.

یک روز ارنج و جناح بندی شورای شهر پنجم 3+3+2+1 اعلام می شود و روز دیگر 3+3+3 و یک روز دیگر جناح ها  4+5  می شود.

ظاهرا ما شهروندان هم در این جناح بندی ها اصلا  ابدا به حساب نمی آئیم  و به واقع ما فقط موظف بودیم رای بدهیم تا 9 انسان بالغ و عاقل با دریافت حق و حقوق کامل ماهانه برای خودشان، چهار سال وقت این شهر را صرف جناح جناح بازی بکنند و هر کدام هم خود را کاملا بر حق بدانند!


البته در حال حاضر خواجه حافظ شیرازی هم از اختلافات عمیق اعضا این شورا خبر دار شده است و دیگر چشم ما هم آب نمی خورد در طول عمر شورای پنجم، کِشتی به گِل نشسته شهرداری بروجرد خود را از این همه مشکلات ریز و درشت وارهاند.

اما آنچه نگارنده را متعجب کرده این است که در این شهر که بسیاری خود را بزرگ می دانند و مدعی بزرگی هستند، یک معتمد بزرگ که طرفین از وی حرف شنوی داشته باشند پیدا نمی شود تا با برگزاری یکی دو نشست، باعث وفاق و همدلی بین اعضای پراکنده شورای شهر بروجرد بشود تا ما مردم بروجرد هم بالاخره پس از وجود چند شورای ناموفق قبلی، آرزو به دل از دنیا نرویم و بالاخره چشم مان به جمال یک شورای شهر یکدست و فعال  روشن شود!

ختم کلام اینکه دوستان عزیز در شورای شهر دوره پنجم، با این همه اختلاف که بین شما وجود دارد، رویای ما علاقمندان به رشد بروجرد را بر باد دادید، چی فکر می کردیم؟ چی شد؟! والسلام.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شورای شهر بروجرد، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، شورای شهر، معتمد، شورای شهر پنجم،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی

چرا  از خودم عکس می گذارم

و چرا اصلا شفاف سازی می کنم؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

روزانه صدها پیام دلگرم کننده از طرف مردم شریف و عزیزمان دارم که مرا به ادامه راهی که در زمینه فعالیت های رسانه ای و "جمعی" عام المنفعه و کمک به نیازمندان در پیش گرفته ایم تشویق می کنند.

گاهی اوقات نیز یکی دو پیام برایم ارسال می شود که در آنها بیان می شود که  نباید از نیازمندان عکس حتی شطرنجی در سایتم بگذارم، نباید در چک های نوشته شده برای رفع مشکل نیازمندان توضیحات بنویسم، نباید از خودم عکسی بگذارم و ....

در همین پیام های اندک گاهی اوقات مرا به خودنمایی و ریا کاری هم متهم می کنند.

اما.....

اما با توجه به اعتماد عمومی که با لطف بیکران خدای مهربان به دست آمده و در واقع به مرحله کار جمعی بین خیرین عزیز رسیده ایم و از آنجا که سایت فرهاد داودوندی فقط پل ارتباطی می باشد،  معتقدم باید در هر زمینه ای شفاف سازی کنم.

برایم مهم نیست که متهم به خودنمایی بشوم، اما اگر با خودنمایی من، بیمار قطع نخاعی دارای ویلچر برقی بشود و بتواند پس از سالها از منزل بیرون برود و دنیای پیرامون خودش را بدون کمک از دیگران ببیند، حتما خودنمایی خواهم کرد!

برایم مهم نیست که به ریاکاری متهم بشوم، اما اگر با "ریا کاری" من، بیش از 30 میلیون تومان جمع آوری بشود تا چشمان دختر 27 ساله تخلیه نشود که خدا را شکر، با کمک مردم عزیز و شریف،  هم اکنون همان دختر خانم پس از دو سه عمل جراحی سنگین،دارای چشمان سالم است و دختر خردسالش را سرپرستی می کند.، حتما ریا کاری خواهم کرد.

برایم مهم نیست که مرا به عکس گرفتن های بیش از حد از خودم متهم کنند، اما اگر با عکسهای من، خانواده نیازمندی دارای ماشین پژو روآ می شود و یا خانواده دیگری موتور سه چرخ برای دستفروشی مرد خانه نصیب شان می شود و یا  پول چندین میلیون تومانی پول رهن منزل نیازمند دیگر فراهم می شود و یا نوجوان 10 ساله ای که پایش قطع شده و حتی توان خرید داروهای ارزان قیمت را هم ندارد با عکس های من، مشکلات شان توسط خیرین رفع می شود، حتما بیش از پیش عکس از خودم خواهم انداخت! 

به گواهی تمامی مسوولین محترم شهر و استان، روسا و مدیران شهری و تمامی دوستان و آشنایان، تاکنون  حتی یک مورد خواسته شخصی نداشته و حتی یک حبه قند هم از هیچ مسوولی برای خودم درخواست نکرده ام.

مهم نیست سایت مردمی فرهاد داودوندی را با چه انگی متهم کنند، اما مهم است که همین سایت شخصی با کمک همین مردم شریف و خیر در یک فعالیت دستجمعی بتواند برای نوعروسان جهیزیه، برای بی خانمانان سرپناه، برای نیازمندان آذوقه، برای بیماران کمک هزینه، برای بیکاران شغل، برای معلولین ویلچر، و.... تهیه کند.

ختم کلام اینکه تا روزی که در قید حیات باشم و کارهای عام المنفعه انجام بدهم چکهای بانکی را با توضیحات خواهم نوشت، عکسهای بسیاری از خودم در موقع انجام وظیفه در سطح شهر خواهم گرفت، چهره نیازمندان را با رعایت شطرنجی کردن صورت، رسانه ای خواهم کرد و در یک جمله اینکه ریز و درشت فعالیت های عام المنفعه ام را شفاف سازی، شفاف سازی و شفاف سازی خواهم کرد.

و در آخر ذکر یک نکته اصلی را فراموش نکنم که در واقع من در این فعالیتهای عام المنفعه فقط و فقط و فقط وظیفه رسانه ای شدن فعالیت های خیرین عزیز را انجام می دهم، کار اصلی را خیرین گرامی انجام می دهند و من به واقع کاره ای نیستم

و حتی به نیازمندانی که پس ار دریافت کمک های مختلف، دست به دعا بر می دارند،  تاکید می کنم که به خیرین عزیزی که به شما کمک کرده اند باید دعا کنید و حتی بارها تماس تلفنی بین فرد نیازمند و فرد خیر برقرار می کنم تا با همدیگر ارتباط کلامی هم داشته باشند.

بسیاری از دوستان شهادت می دهند که تقریبا در 99 درصد فعالیت ها، دوستان عزیزی را در روز یا شب همراه خود می برم و جالب اینکه بسیاری از این عزیزان حاضر نمی شوند جلوی دوربین قرار بگیرند، اما مطمئنا این دوستان شهادت می دهند که زندگی بعضی از نیازمندان چگونه با کمک های خیرین عزیز متحول شده است.

اگر به پیرامون خود با دید زیبا نگاه کنیم و در پی متهم کردن دیگران نباشیم و خودمان هم آستین همت برای کمک به نیازمندان را بالا بزنیم،

به راحتی می توانیم دستان مهربان خدا را ببینیم، همان دستان زیبایی که از آستین خیرین  عزیز بیرون آمده و برای کمک به نیازمندان از طریق مراکز مختلف نیکوکاری در سطح شهر و حتی سایت شخصی فرهاد داودوندی، در حد توان به یاری مستمندان می شتابند.


ختم همه زنان و مردان "خیر" عالم بخیر، یا علی، دست حق نگهدارتان





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، فرهاد داودوندی، عکس فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی، شفاف سازی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی



نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

مطمئنا همه ما ایرانیان با سونامی " فتوکپی" در زندگی مان برخورد داشته ایم.

از همان لحظه اول که به دنیا می آئیم تا سالیان بعد که از دنیا رخت بر می بندیم "فتوکپی" مدارک ما در زندگی خود و بازماندگان مان نقش اساسی دارد.

عجیب اینکه مثلا در بعضی ادارات، هر سال برای درج در پرونده مان یک یا چند فتوکپی از مثلا شناسنامه و یا کارت ملی ما در خواست می کنند!

بعضی وقت ها به شک می افتم که نکند اصلا خود ما هم اصل نیستیم و فتوکپی خودمان هستیم!

و یا نکند ادارات ما فتوکپی های ارائه شده ما را به کشور های دیگر صادر می کنند و با این راه اقدام به ارز آوری می کنند؟!

نگارنده معتقد است کامپیوتر هم نتوانست گره کور کاغذ بازی در سیستم اداری ما را حل و فصل کند و همچنان پوشه های کاغذی که پر است از کاغذ های رنگ و رو رفته با صد ها فتوکپی از تمامی مدارک زندگی مان نقش اول فیلم زندگی اجتماعی ما را بازی می کند.

همیشه از این وحشت دارم که با این روشی که برای مراجعه به هر اداره و ارگانی  باید یک گونی فتوکپی از مدارکت را که قبلا هم تحویل داده ای را مجددا برای بار هزارم! ارائه بدهی، نکند در آینده فتوکپی حرف زدنت را هم درخواست کنند؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟، نقد، طنز، طنز تلخ، فتوکپی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی


آنجا آنطور، اینجا اینطور

تودیع معارفه های نامتعارف



فرهاد داودوندی- بروجرد:


آنجا آنطور است که: هر مسوول، رئیس و یا مدیری دوران مدیریتش تمام می شود با احترام کامل و طی مراسمی زیبا و خاص با اهداء یادبودهای ارزشمند، برایش جشن تودیع می گیرند و برای مدیر بعدی در همان مراسم معارفه،  آرزوی موفقیت می کنند

و در مراسمی بیاد ماندنی در حضور خانواده های دو رئیس جدید و قبلی و خبرنگاران و اصحاب رسانه، لحظات شاد و فراموش نشدنی را برای مسوول قبلی و مسوول بعدی فراهم می کنند!


اما....  اینجا اینطور است که: یکی را ساعت 3 و 47 دقیقه بعد از ظهر از کار برکنار می کنند! دیگری را در نمازخانه و موقع ادای نماز ظهر حکم برکناریش را می دهند! مدیر دیگر را وسط سخنرانی اش جلوی جمع خلع ید می کنند! برای برکناری مدیر دیگر طاقت نمی آورند پنج شنبه دَم ظهر را به شنبه صبح موکول کنند! و ....

ختم کلام اینکه اینجا در شهر تخیلی " درجورب" کره مریخ! رسم و قاعده احترام به مدیر قبلی در مراسم تودیع و خوش آمد گویی به رئیس جدید در مراسم معارفه را به جا نمی آورند

و به همین خاطر است که اینقدر تودیع و معارفه های نامتعارف! به روی این پاشنه برای بیشتر مدیران تاریخ شهر چرخیده، که به شهر " خوش استقبال کننده و بد بدرقه کن" مشهور شده اند! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تودیع معارفه، آنجا آنطور اینجا اینطور، نقد، نقد اجتماعی، طنز، فرهاد داودوندی، شهر درجورب مریخ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی



سیستم غلط بانکی، ضد تولید



فرهاد داودوندی- بروجرد:

سیستم غلط بانکی، امروز یکی از بزرگترین سرمایه گزاران بروجردی  را به زندان انداخت


متاسفانه صبح امروز در اقدامی غیر قابل قبول ، حکم جلب یک سرمایه گذار بروجردی که از افراد خوش نام عرصه تولید نیز می باشد  توسط یکی از بانکها در بروجرد اجرا شد و این سرمایه گذار محترم روانه زندان شد

بارها علمای  بزرگ تاکید کرده اند سیستم بانکی با سودهای غیر متعارف که بیشتر به رباخواری  نزدیک است ، اقتصاد و بخصوص تولید را فلج خواهد کرد و به مانند خوره به جان  کارخانه های معتبر ما خواهد افتاد

متاسفانه شنیده ها حاکیست  برای تنی چند از سرمایه گذاران نیز اخطارهای آخر صادر شده است

به جاست نمایندگان محترم بروجرد ورود پیدا کنند و مانع از یکه تازی سیستم بانکی در شهرمان برای سرمایه گذاران محترم بروجردی بشوند 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: سیستم غلط بانکی ضد تولید، نقد، نقد اجتماعی، سیستم بانکی، بانک، زندان، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

قابل توجه مدیران شهری بروجرد

موضوع کودکان آدامس فروش را می شد

در همان دقایق اولیه ختم بخیر کرد،اما...


فرهاد داودوندی - بروجرد:

موضوع "کودکان آدامس فروش بروجردی" که توسط شهرداری دستگیر و تصاویرشان بطور "کاملا سهوی" رسانه ای شده بود، حالا دیگر از مرزهای شهرمان گذشته و در سطح کشور به خبر بسیار مهمی تبدیل شده و امروز و فرداست که خبر کاملا جهانی هم بشود!

متاسفانه هر گاه اصحاب رسانه مستقل در شهر ما خواستند به موضوع مدیریت شهری ورود پیدا کنند با هزار! تهمت و تهدید به شکایت و ... مواجه می شوند!

بعضی از مدیران شهری هیچگونه تعاملی با رسانه های مستقل ندارند، با اینکه خودشان هم حداقل از گوشی های مجهز به تکنولوژی دنیای مجازی استفاده می کنند، اما به آن مرحله نرسیده اند که عصر عصر ارتباطات است

و در این عصر، حرکت دستجمعی پنگوئن های قطب شمال، کتک کاری دو نفر در خیابان های سانفرانسیسکو، آتش سوزی یک کلبه در وسط بیابان های آفریقا و ... در کمتر از یک ثانیه در نقاط دیگر زمین قابل مشاهده است.

با تمامی این تفاصیل، اما در بروجرد، همچنان درب به روی پاشنه " مصلحت نیست شهروندان در جریان قرار بگیرند" می چرخد، اینجا هنوز "رسانه های مستقل را غیر دوست می دانند" غافل از اینکه در این عصر، هیچ چیز در دنیا از چشمان تیز بین تکنولوژی های پیشرفته ارتباطات دور نیست!

و با اطمینان می توان گفت: به دوره ای از عصر ارتباطات رسیده ایم که حتی اگر رسانه های بومی بروجرد هم به هر دلیل چشمشان را بر روی موضوعی شهری ببندند، اما رسانه های وسیع کشوری را نمی توان به هر دلیل به بی تفاوتی فرا خواند!

دستگیری چند نوجوان آدامس فروش در بروجرد اینک سوژه اول رسانه های داخلی شده و نام بروجرد متاسفانه در این مورد هم "بد" دررفته است و اینک پای هنرمندان و سازمان های اجتماعی و حتی معاونین وزرا  هم به میان آمده است،

اما هنوز در بروجرد، عده ای در عرصه مدیریت، خود را تافته جدا بافته می دانند و فکر می کنند می توان با سر پوش گذاشتن بر مشکلات بی پایان این شهر، طوری رفتار کرد که دیگران متوجه نشوند!

مطمئنا بعضی مدیران شهری از این تجربه تلخ، بازهم درس نخواهند گرفت!

همین معضل پیش آمده در رابطه با کودکان دستگیر شده آدامس فروش، در همان دقایق اولیه می شد با یک عذر خواهی رسمی از طرف مدیران ارشد شهری ختم بخیر شود، اما از آنجا که بعضی مدیران شهری ما با فرهنگ عذر خواهی کاملا بیگانه هستند و چشم دیدن "رسانه های مستقل بروجردی" خودمان را هم ندارند، یک موضوع  آنچنان پیچیده می شود که پای بزرگان کشور را هم به موضوع باز می کند!

موضوعی که می شد با کمترین هزینه منفی برای شهرمان در همان دقایق اولیه رفع شود، اینک آنچنان در سطح کشور بصورت گسترده رسانه ای شده که حتی دیگر نمی شود، جمعش کرد! والسلام .  





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: قابل توجه مدیران شهری بروجرد، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، کودکان آدامس فروش، شهرداری بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی

 "انتصاب به جا و شایسته فعلی"

یعنی

 "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"

فرهاد داودوندی- بروجرد:

با یک تغییر و تحول مدیریتی بناگهان در سطح شهر شاهد نصب بنرهای بسیاری هستیم که در آنها به رئیس جدید تبریک و تهنیت گفته می شود!

اینکه چه کسانی و با چه اهدافی تبریک می گویند را فعلا مجال سخن نیست، اما........

اما در بنرهای تبریک و تهنیت نوشته شده در سطح شهر نوعی توهین بسیار ظریف دیده می شود.

" جناب آقای .... انتصاب شایسته و به جای شما را که نشان از لیاقت شما دارد را به ریاست ..... تبریک می گوئیم"

در همین چند کلمه می توان پی برد که به شخص جدید تبریک گفته شده و وی را شخصی لایق، شایسته که انتخابش کاملا به جا می باشد، توصیف شده است! در حالیکه اگر از دید دیگری به این نوشته نگریسته شود یعنی اینکه رئیس قبلی شخصی نالایق، ناشایست و نا به جا بوده است!!!

اما از اینها جالب تر اینکه با توجه به ریاست دوره ای عده ای در این شهر، همین بنر ها بعد از کنار رفتن رئیس جدید برای رئیس بعد هم در سطح شهر زده می شود و افرادی که امروز با نصب بنر، رئیس جدید را تا عرش بالا برده اند، با آمدن رئیس بعدی در واقع رئیس امروز را با سر به فرش می کویند!

به هر حال جا دارد این بنر بنر بازی! بالاخره یک روزی در این شهر ختم بخیر شود و روسای جدید آنقدر جسور و پر دل و جرات باشند که با شدت هر چه تمامتر جلوی اینگونه تبریکات مصنوعی را بگیرند و یاد بگیرند که بهترین جای نصب بنر تشکر، قلب مردمی است که قدر دان مسوولین واقعی و زحمت کش هستند، و همین مردم همیشه و در همه حال به نیکی از مسوولین واقعی یاد می کنند.

روسای جدید بد نیست در جریان قرار بگیرندکه مدتهاست نصب این بنر ها ضد تبلیغ به حساب می آید و در واقع ختم کلام اینکه  بنرهای نصب شده تقدیر و تشکر از روسای جدید در سطح شهر، فقط پول دور ریختن است و بس! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، "انتصاب به جا و شایسته فعلی" یعنی "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"، نقد، نقد انتصاب، نقد انتخاب، انتصاب، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


من اگر در این شهر مسوولیتی داشتم....

فرهاد داودوندی- بروجرد:

تا کنون از خودتان پرسیده اید اگر شما هم این امکان را داشتید که مسوولیتی در زادگاه مان به شما محول شود، چه کار خواهید کرد؟ و چه فعالیت هایی را برای مردم انجام خواهید داد؟

برای نمونه شما اگر در این شهر به هر عنوان مسوولیتی چه دولتی و چه غیر دولتی داشتید، در قبال زلزله مهیب استان کرمانشاه چه عکس العملی بعنوان یک مسوول یا یک مدیر شهری  انجام می دادید؟

دوستی می گفت: اگر من مدیر شهری بودم، با وقوع زلزله کرمانشاه، شعار زندگیم می شد، "با تمام توان و تمام قدرت در خدمت هموطنانم"!

این دوست می گفت: اگر مسوولیتی داشتم، شب و روز برای جمع آوری کمک برای زلزله زدگان تلاش می کردم، از خواب و خوراک خودم در چند روز اول وقوع زلزله می گذشتم و به شهرمان شور و حال مضاعف می دادم تا مردم هم ببینند که مدیران شان در کنار آنها هستند.

من اگر در این شهر کاره ای بودم: پز مدیریتی و اینکه من چون مدیر شهری هستم باید دستانم در جیبم باشد و از راه دور دستور بدهم را کنار می گذاشتم و اصطلاحا لباس رزم می پوشیدم و خودم تمام شهر را رصد می کردم تا در کف جامعه حضور داشته باشم و با چشمان خودم ببینم چرا مردم شریف ما در مواقع بحرانی چندین قدم از بعضی مدیران که در مواقع اضطراری حوادث غیر مترقبه حضورشان اصلا و ابدا ملموس نیست، جلوتر هستند؟!

من اگر مسوولیتی در این شهر داشتم برای کمک به زلزله زدگان هموطنم، کرکره دکان جناح و جناح بازی را پائین می کشیدم و آنقدر برای جمع آوری کمک های مردمی تلاش می کردم که به بالاترین احساس خوشایند بی پایان کمک به همنوعان دست پیدا کنم.

این دوست در خاتمه اشاره کرد: من اگر به هر نوعی مسوولیت کم یا زیادی داشتم در چنین شرایطی که هموطنانم در استان کرمانشاه غرق در مشکلات ریز و درشت هستند،  به دیگرانی که نور خیره کننده اما بی خاصیت میز ریاست چشم شان را کور کرده، فرق عمل و شعار را نشان می دادم.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی، زلزله، من اگر در این شهر مسوولیتی داشتم، مسوولیت،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


مشکلات بروجرد کلا حل شد!!!

فقط مانده بود بستن زورخانه و سالن کشتی که آنها هم  به لطف شهرداری انجام گرفت


آقای فرماندار لطفا ورود پیدا کنید


فرهاد داودوندی- بروجرد:

متاسفانه اتفاقاتی در این شهر رخ می دهد که  اصلا جای بحث و گفتگو ندارد

در یک اقدام بی سابقه و تعجب برانگیز شهرداری بروجرد غروب امروز با بستن در زورخانه و سالن کشتی جنب آن ، به بهانه دریافت شهریه مانع ورود  کودکان و نوجوانان ورزشکار مناطق محروم بروجرد به این دو سالن ورزشی شده است

خدا را شکر تمامی مشکلات شهر توسط شهرداری و شورای شهر حل شده!!!،

فقط مانده بود بستن اماکن  ورزشی  مورد استفاده  اقشار آسیب پذیر، که آنهم امروز رخ داد!

نگارنده از مهندس کورانی فر فرماندار محبوب بروجرد  درخواست دارد که اینک که شهرداری وشورای شهر بروجرد با بستن در زورخانه و سالن کشتی  ناخواسته  شرایطی را پیش آورده اند که  نوجوانان و جوانان آن محل به سمت و سوی  خلاف پیش بروند،

 لذا  اینک  که  بعضی ها در این شهر شرایط  مالی بسیار ضعیف جوانان و نوجوانان مستضعف بروجرد را درک نمی کنند، فرماندار محترم به این مورد ورود پیدا کرده و مانع از ظلم به جوانان و نوجوانان ورزشکار خیابان جعفری و خیابانهای اطراف شود




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: مشکلات بروجرد کلا حل شد، نقد، نقد اجتماعی، زورخانه، سالن کشتی، فرهاد داودوندی، شهرداری بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد

((( امروز و صبح است برای انتخاب شهردار،

خواجه حافظ شیرازی هم خبردار بشود)))




فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، حکایت آتش زیر خاکستر را که شنیده اید؟! حکایت آرامش قبل از طوفان را چی؟

شهری در کره مریخ! تعطیلاتش تموم شد! امروز و صبح است برای انتخاب شهردار شهرشان، زمین و زمان خبردار بشوند و خواجه حافظ شیرازی هم در زیر خاک تنش به لرزه بیفتد!

می گویند بعضی از روسا و مدیران ارشد آن شهر در کره مریخ! استاد پیچیده کردن معادلات ساده هستند تا جائیکه برای جمع بستن 2+2 آنچنان قضیه را پیچیده می کنند که صد تا انیشتین و ادیسون هم به ذهنشان نخواهد رسید که حاصل جمع 2+2 می شود پنج!

به هر حال هفته ای که در پیش است، آن شهر در کره مریخ برای انتخاب شهردارش در صدر خبرهای رسانه ای قرار خواهد گرفت! می گوئید نه! یک کمی دندان روی جگر بگذارید خیلی چیزها دستگیرتان خواهد شد!

 البته حکایات آتش زیر خاکستر و آرامش قبل از طوفان را بی خیال شوید، فقط خدا کند در آن شهر کره مریخ! به مناسبت انتخاب شهردار جدید، شورای شهرشان بخاطر تفرقه بیش از حد مجاز، منحل نشود!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، انتخاب شهردار، تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد، شهر کره مریخ، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ