وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh





کدامیک؟

جور استاد به از مهر پدر؟

یا

مهر پدر به از جور استاد؟





طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: جور استاد به از مهر پدر، دو و میدانی، عباس کریمی، مربی، دونده،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی

پرچم بروجرد همیشه بالاست

استاد رضا دیناروند مربی تیم ملی کیک بوکسینگ


مسابقات آسیایی ایندور گیمز ، استاد رضا دیناروند مربی تیم ملی کیک بوکسینگ ایران به همراه کادر فنی و مربیان و حاج بهزاد کتیرایی سرپرست تیم ملی کیک بوکسینگ ایران،  دهکده المپیک عشق آباد ترکمنستان.




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: استاد رضا دیناروند مربی تیم ملی کیک بوکسینگ، استاد رضا دیناروند، مربی، تیم ملی کیک بوکسینگ، رضا دیناروند، کیک بوکسینگ،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی
خانم دکتر شهناز گودرزی قهرمان بروجردی

دو و میدانی پیشکسوتان ایران

و آمادگی برای حضور در مسابقات جهانی چین


فرهاد داودوندی- بروجرد:

تمرینات فشرده دو و میدانی خانم دکتر شهناز گودرزی قهرمان بروجردی ۱۰۰ متر پیشکسوتان ایران در بروجرد ادامه دارد

این تمرینات که زیر نظر استاد عباس کریمی از مربیان کاربلد دو و میدانی انجام می گیرد با هدف آمادگی خانم دکتر گودرزی  جهت اعزام به مسابقات جهانی پیشکسوتان که درکشور چین برگزار می گردد انجام می گیرد.

صمیمانه برای سرکار خانم دکتر شهناز گودرزی آرزوی موفقیت در مسابقات جهانی را داریم.






طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: خانم دکتر شهناز گودرزی قهرمان بروجردی دو و میدانی پیشکسوتان ایران، شهناز گودرزی، دو و میدانی بانوان، مسابقات دو و میدانی پیشکسوتان جهان، عباس کریمی، مربی، فرهاد داودوندی و عباس کریمی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


برای اولین بار در فوتبال ایران راز


سرمربی شدن در فوتبال لیگ برتر فاش شد!


من هم می خواهم در لیگ برتر فوتبال


سر مربی بشوم!




فرهاد داودوندی- بروجرد:


هر کسی در این استان و حتی این شهر ادعا دارد که از من( فرهاد داودوندی) بیشتر تمرینات تیمهای لیگ برتری  و دسته اولی و دسته دومی را دیده است تشریف بیاورد تا به وی جایزه بدهم!!!

حداقل توی این هفت هشت سال اخیر هر تیم دسته اولی و لیگ برتری آمده بروجرد، یک پای ثابت حضور در کنارشان من بوده ام و بس!

از تمرینات تیم پرسپولیس و صبا باطری و پاس و صنعت نفت، استقلال اهواز و استقلال صنعتی و فولاد و داماش گیلان و راه آهن تهران و سپاهان و تیم ملی و .... دیگر مثال نمی زنم! تمرینات تیمهای صاحب نام دیگری را که ممکن است مربیانش بخاطر دوستی، از دست من دلگیر شوند را نیز نام نمی برم!

اما با دیدن تمرینات این تیم ها، یک شبه ره صد ساله رفته ام و فیل ام یاد هندوستان کرده که: مگر من چه چیزم از مربیان لیگ برتر کمتر است؟! منهم می توانم مربیگری کنم، آنهم در سطح بالای فوتبال ایران!

اگر قول بدهید پیش کسی اسرار مربیگری در سطح بالای فوتبال ایران را نگوئید و این رمز و راز پیش خودتان محفوظ بماند، بطور اختصار برای تان رمزش را بازگشائی خواهم کرد، فقط یک کمی دقت کنید:

درس اول! چند نفر تحت عنوان تدارکات، مربی دروازه بانان، سرپرست، مدیر عامل، نایب رئیس باشگاه و پزشک تیم  دور خودتان جمع کنید و نام خودتان را هم سر مربی بگذارید!

درس دوم! هر وقت بازیکنان برای تمرین کنار زمین آمدند، قبل از تمرین، برای شان چهار پنج دقیقه از مُحسنات پیروز شدن در فوتبال بگوئید!

درس سوم! بعد از اینکه بازیکنان زیر نظر مربی بدنساز چند دور دویدند و تمرین کردند، دستور بدهید چند تا مانع بگذارند و بازیکنان جفت پا از روی این موانع بپرند!

درس چهارم! چند تا بشقاب رنگی با فاصله درون زمین چمن بگذاریدو امر کنید بازیکنان از بین این بشقاب ها بطور زیگزاگ بدوند!

درس پنجم! بازیکنان را در قالب دو تیم در نصف زمین روبروی هم قرار بدهید و به یکی از مربیان تیم بگوئید بین این دو تیم داور باشد!

درس ششم! اگر درختی آن نزدیکی ها بود، زیر سایه درخت وگرنه همان کنار زمین نزد مسئول تدارکات بنشینید و با بقیه عوامل اجرائی تیم گل بگوئید و  گل بشنوید!

درس هفتم! به بهانه برگزاری نشست مهم برای بازی آینده، تمرین را نصف و نیمه تعطیل کنید و عازم اول استخر و بعد هم رستوران بشوید!

این بود رمز و راز مربیگری در سطح بالای فوتبال ایران!

روز مسابقه هم خدا بزرگ است! مسابقه یا مساوی می شود یا شما می برید و یا اینکه می بازید!

اگر مساوی شد که در مصاحبه مطبوعاتی از موقعیت های گلی که بازیکنان تان به هدر داده اند بگوئید!

 اگر پیروز مسابقه بودید هر دو سه جمله که حرف می زنید  یک بارهم  به مربی  تیم حریف بخاطر چنین تیم قوی که تشکیل داده، تبریک بگوئید!

 اگر هم باختید به زور هم که شده، چند تا چین در پیشانی بیندازید و خودتان را ناراحت نشان بدهید و پیش خود بگوئید: نمیرد تیم داوری! بنابر این در کنفرانس مطبوعاتی هر چه کاسه کوزه در فوتبال جهان از روز اول تا کنون بوده را بر سر تیم داوری بشکنید! و برای اینکه نمک ناراحت نشان دادن خود را بیشتر کنید، به یکی دو تا روزنامه نگار ورزشی بخت برگشته بتوپید و حتی اگر توانستید چند تا دَری وَری هم به آنها بگوئید!

 

این بود رمز و راز سرمربیگی در فوتبال ایران در لیگ برتر! باور کنید حاصل هفت هشت سال از کار و زندگی زدن من ( فرهاد داودوندی)  است که در بروجرد از نزدیک شاهد تمرینات تیمهای مختلف در همه رده های لیگ های ایران بوده ام و اینک این تجربیات را کاملا به رایگان در اختیار همه شما قرار دادم!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: راز سرمربی شدن در فوتبال لیگ برتر، طنز، طنز ورزشی، سرمربی، مربی، راز مربی شدن، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی




آشنایی با آقای حسین ابوالفتحی

 

ورزشکار و مربی که انرژی پایان ناپذیری دارد


جوانی که اگر حمایت می شد


در بالاترین رده های فوتبال ایران قرار می گرفت


آقای حسین ابوالفتحی متولد سال 1367 بروجرد است. با بلندی قد 191 سانت و وزن حدود 84 کیلو و با استیل یک فوتبالیست سرعتی و قدرتی که در دفاع وسط می تواند برای هر تیم فوتبالی یک موهبت باشد. اما با اینکه عشقش فوتبال است و در تیمهای مختلف نیز بازی کرده است، تنها یک مشکل کوچک دارد! آنهم تولد در شهری که به ورزش فوتبال بها نمی دهند!!!

حسین ابوالفتحی و امثال ایشان، اگر در شهر های دیگر ایران به دنیا آمده بودند مطمئنا به تیمهای بزرگ فوتبال کشور راه پیدا می کردند. فقط کافی بود مسوولین امر کمی به حمایت از این جوان موفق، پر انرژی و بسیار فنی  بها می دادند.

به هر حال با تمام کم و کاستی هایی که این جوان مصمم در اطراف خود دیده است اما  مدتهاست که به رمز راز و روش موفقیت ورزشی دست پیدا کرده است.

با اینکه بسیار جوان است و خودش هم اکنون بعنوان ورزشکار در صحنه های مختلف ورزشی و بخصوص فوتبال حضور دارد، اما در امر بدنسازی در کنار بسیاری از تیم های رشته های مختلف ورزشی مشغول خدمت به جوانان ورزشکار بروجردی می باشد.

 بد نیست بدانیم یکی از دلایل موفقیت روز افزون این مربی بدنساز، پشتکار است.

به هر حال رمز و راز اصلی موفقیت ورزشی، داشتن پشتکار و جدیت می باشد که خوشبختانه با بودن مربیان بدنساز جوانی به مانند آقای حسین ابوالفتحی می توان امیدوار بود که ورزشکاران جوان و نوجوان بروجردی در عرصه رقابت با دیگر ورزشکاران ایرانی همچنان موفق و پیروز باشند.


در زیر به تعدادی از افتخارات و فعالیت های ورزشی این ورزشکار مربی جوان بروجردی اشاره می کنیم:


حسین ابوالفتحی متولد ۲۵/۱/۶۷  بروجرد، قد یک و نود یک ،پست بازی دفاع میانی و هافبک دفاعی .

سال۹۳با تیم بوکان آذربایجان در لیگ سه کشور حضور داشت.در بوکان وی را به اسم آسمان خراش لرستان صدا میزدند وی در آن تیم با مربی بنام امیر هاشم توکلی کار می کرد.

سال ۹۵ مهاباد آذربایجان لیگ سه کشور مربی شهرام مهرپیما ، دانشجوی تربیت بدنی .

سابقه مربیگری تیمهای سطح شهر استان و کشوری نماینده  جوانان بروجرد  و امید نماینده  خرم آباد در مسابقات کشوری.

چند سال مربی تیم های پایه جوانان امید هم فوتسال هم فوتبال پولاد گسترش

 دستیار فوتسال  تیم پولاد گسترش در لیگ کشور

مربی بدنساز تیم والیبال زاگرس پوش در مسابقات زیر گروه اسفند ۹۴

با توجه به امادگی جسمانی و قد بلند والیبال  دانشجویان  کشور ..

مقام قهرمای امادگی جسمانی کشور ازبین بیست و یک تیم مرداد 94در همدان.

مدارک مربیگری زیادی در نیاز ورزش و‌مربیگری .


مدرک مربیگری   D-C-B آسیا و جوانترین مربی B آسیا مرداد ماه ۹۴ در خرم آباد

با مدرسی  نماینده فدراسیون آسیا اقای بهروز معین

دارای مدارک معتبر ماساژ ، بدنسازی ،آمادگی جسمانی، TRX ، تیپینگ ورزشی

 علوم تمرین و نسخه نویسی ،روشهای نوین در تمرینات مقاومتی ،امداد اورژانس

هلال احمر .و مدارک دیگر .....

مربی بدنساز تکواندو کاران مطرح شهر و استان و راهیابی شاگردانش به تیم های ملی رده های سنی و کسب مقام آفرینی در سطح کشور

مشاور و راهنمای بدنسازی کاراته کاران بروجردی در لیگ کشور


مربی بازیکنان فوتبال و فرستادن آنها به تیمهای مطرح کشور.

بدنساز بازیکنان والیبال راه یافته به تیم ملی دانش آموزان و راه یافته به اردوی تیم ملی نوجوانان والیبال.

بدنسازی ورزشهای رزمی و ....دیگر ورزشها


در حال حاضر تا زمانی که با تیمی قرارداد ببند در بروجرد در خدمت ورزشکاران بروجردی در زمینه  بدنسازی (امادگی جسمانی) ورزشی  و در امر حرکات اصلاحی تمام نقاط بدن  و باز پروری عضو آسیب دیده می باشد

همچنین در زمینه مشاوره و راهنمایی مصدومیتهای ورزشی وآب درمانی و باز پروری و مشاوره برای افزایش و کاهش وزن با ورزش و رژیم مناسب، پاسخگوی ورزشکاران بروجردی می باشد.

 





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: آشنایی با آقای حسین ابوالفتحی ورزشکار و مربی که انرژی پایان ناپذیری دارد، حسین ابوالفتحی، مربی، ورزشکار،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 فروردین 1395 توسط فرهاد داودوندی
نقد ورزشی

خوشبختانه در ورزش لرستان و بروجرد



از کوچک و بزرگ، همه مربی شده اند !

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

دیگر در این روزها برای آموزش ورزشهای مختلف در لرستان و بروجرد لازم نیست به دنبال اساتید فن بگردید، خوشبختانه از کوچک و بزرگ همه مربی شده اند!


یک زمانی رسم بود که باید یک شخص برای مربی شدن مراحل مختلف ورزشی را طی نماید، رسم بود که یک شخص ورزشکار باید سالیان سال اصطلاحا خاک آن رشته را می خورد تا به آرامی و پس از گذراندن یک پروسه حضور در کلاسهای مختلف، که ممکن بود چند دهه طول بکشد به مقام مربیگری روی بیاورد.

اما حالا دیگر آنچنان نیست، اینک ورزشکار جوانی که فقط در یک مسابقه برون شهری شرکت نموده ادعای مربیگرش و دادن برنامه صحیح!!! ورزشی اش به دیگر ورزشکاران کم سن و سال، گوش فلک را کر می کند!

دیگر لازم نیست برای مربی شدن عمر خود را به سعی و کوشش برای یادگبری فن آخر طی نمائید، فقط کافیست با داشتن سن نوجوانی یا حتی جوانی سریعا با تقلید از مربیان با تجربه ادعا کنید که با شرکت در یک مسابقه برون شهری به فنونی دست یافته اید که دیگر مربیان با طی نمودن یک عمر به آن دست نیافته اند!

 و اینگونه است که جوانانی که سنی از آنها نگذشته است، ره صد ساله را یکشبه طی می کنند و به مربیانی تبدیل میشوند که با ناقص یاد دادن ورزش مورد نظرشان به دیگران، ضررشان بیشتر از نفعشان برای جامعه ورزش است. 






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد ورزشی، خوشبختانه در ورزش لرستان و بروجرد از کوچک و بزرگ همه مربی شده اند !، نقد، مربی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


از چپ: استاد آرش روشنائی و سیاوش حاجی وند

آرش روشنائی و سیاوش حاجی وند


روز گذشته دو  ورزشکار بوکس در محل فروشگاه ایساکو سری به ما زدند. آقای آرش روشنائی که معرف حضور تمامی بینندگان این سایت می باشد. مربی سرشناس بوکس بروجرد و استان لرستان که هم اکنون سه چهار نفر از شاگردانش در تیمهای ملی حضور دارند.

آقای سیاوش حاجی وند نیز چند ماهی است که بطور حرفه ای و تمام وقت در حال تمرین بوکس برای حضور در رده های بالای بوکس کشور می باشد. متولد سال 1362 بروجرد است و با داشتن 110 کیلو وزن می تواند یک سنگین وزن خوب در رشته بوکس کشور باشد.


برای این مربی و بازیکن بوکس بروجرد صمیمانه آرزوی موفقیت داریم.





طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: آرش روشنائی و سیاوش حاجی وند، آرش روشنائی، سیاوش حاجی وند، بوکس، مربی، بوکسور،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 بهمن 1391 توسط فرهاد داودوندی
سپاس از آقای احمد لعلی


درمربی گری دو هدف بزرگ وجود دارد

سلام آقای داودوندی

 در باره به حاشیه انداختن قهرمانان ورزشی شهرمان ( که در مطلبی در همین سایت و نشریات مختلف نوشته بودید) باید بگویم:

تاثیر مربی در زندگی ورزشکاران سطح بالا برهیچ کس پوشیده نیست دلیل آن این است که ورزشکار برای تمریناتش وقت بیشتری بامربی ودر سالن های ورزشی میگذراند مربی باید چارچوب ذهنی و رفتار خاصی داشته باشد یعنی فلسفه مربی گری داشته تا بتواند درورزشکار خود تاثیر بکند

 اگر مربی با خود بیگانه ورفتاری نامناسب داشته باشدچطور می تواند انتطار ثبات رفتاری از ورزشکاران داشته باشد؟

جناب آقای داودوندی

درمربی گری دو هدف بزرگ وجود دارد 1_پیروزی ورزشکار 2_ رشدهمه جانبه ورزشکار

پیروزی مهم است ولی بهای آن مهمتراست مربیان پیروزی مدار درپیروزی ها همیشه موفقیت را منتسب به خود میدانند و در شکستها ورزشکاران را به اشتباهات عملکردی متهم میکند که مسئولین ومربیان مانیز درمواقع سختی و شکست خود را مبرا وهمه ی تقصیرات را به گردن می اندازد

 و دوم رشد همه جانبه ورزشکار: این مربی رشد همه جانبه ورزشکاران را به عنوان انسان های واقعی و مطلوب زندگی اجتماعی قابل موفقیت خود دانست نه پیروزی.

ورزشکار مداری به معنای کم اهمیتی پیروزی نیست بلکه اهمیت بیشتر به رشد همه جانبه ورزشکار است و اینکه رشد اجتماعی و تعامل با دیگران از ورزشکار مهم است. توجه به خواسته های ورزشکاران در صورتی روا است که پیروزی را به مخاطره نیاندازد.


                                                         ارادتمند شما احمد لعلی




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درمربی گری دو هدف بزرگ وجود دارد، احمد لعلی، مربی، ورزشکار،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 بهمن 1391 توسط فرهاد داودوندی

طنز تلخ

داود مهابادی نزدیک بود ورزش استان

ما را نابود کند ،

 خوب شد  رفت  !


فرهاد داودوندی - بروجرد : همان بهتر که داود مهابادی از تیم گهر زاگرس دورود رفت ! مربی کارنابلدی که ورزش لرستان را تا مرز نابودی پیش برد ! مربی ای که فقط بلد بود شعار بدهد ! اصلا من شک دارم کارت مربیگری هم داشته باشد !

بنظر من باید یک جشن سراسری در استان بگیریم و به جای هفت شبانه روز ، هفتاد شبانه روز و یا اصلا تا پایان لیگ برتر خودمان را با فکر اینکه یک مربی مزاحم را از استان مان بیرون انداختیم جشن بگیریم !

 اصلا چه معنا داشت که با حرکات نسنجیده خود در راه صعود تیم گهر زاگرس دورود به لیگ برتر  ، باعث شده بود مسئولین ورزش استان فکر و ذکرشان بشود تیم گهر زاگرس دورود ! بنده های خدا با این کار نسنجیده مهابادی ، شب و روز در حال برنامه ریزی برای تیم گهر زاگرس دورود مشغول بودند ! خدا بگویم چکارت کند مهابادی ، که با اینکارت باعث زحمت جامعه بسیار فعال !!! ورزش استان شده بودی !

اصلا در استانی که در مسائل اقتصادی ، هنری و ورزشی در سطح کشور حرف اول را می زند ، چه معنا دارد یک مربی کارنابلد با 120 میلیون تومان یک تیم را ببرد لیگ برتر و باعث شود ما چُرت مان بپرد ! خوب شد که رفت ! تا ما راحت سرمان را شب به بالین بگذاریم !

 اصلا اینقدر مهابادی ، مهابادی گفتند که طرف فکر کرد با هنر او ، تیم گهر زاگرس دورود  با دست خالی به لیگ برتر راه پیدا کرده ! یکی نبود به این مربی کارنابلد بگوید ، جامعه ورزش لرستان خودش راه صعود به لیگ برتر را بلد بود ، فقط نمی خواستیم به خودمان زحمت بدهیم ! زیرا می دانستیم صعود به لیگ برتر هزار تا دنگ و فنگ در پشتش خوابیده ، که از آنجا که ما در این استان همه مان در امر ورزش مغز متفکر هستیم ، نمی خواستیم برای خودمان مشکل درست کنیم !

 حالا هم خیلی خوب شد که داود خان مهابادی رفت ، اگر فردا پس فردا همه از روی دست این مربی یاد بگیرند که با دست خالی و فقط با عشق و علاقه تیمشان را به لیگ برتر ببرند که کار ما در  ورزش  روی اصول لرستان با کرام الکاتبین خواهد افتاد ! اصلا چه معنا داشت که ایشان با این کار نابجایشان در صعود تیم بی مایه گهر زاگرس دورود ، توقعات ورزشدوستان لرستانی را بالا ببرد؟ !

 اگر هر کسی از این در بیاید داخل ورزش لرستان و بخواهد با دست خالی پدیده ورزش کشور بشود که ما باید شب و روز در پی ساختن زیر ساخت های ورزشی باشیم !  آنوقت بعد از ساختن زیر ساخت های ورزشی حتما ورزشدوستان  لرستانی خواهان تداوم آن موفقیت ها خواهند شد و زحمت ما هم بالطبع زیاد خواهد شد ! پس همان بهتر که داود مهابادی از این استان رفت !

 عشق است مسابقات ناقص ورزشی بین شهر ها و روستاهای لرستان در لیگ های معتبر استان خودمان را  ، لیگ برتر دیگر چه صیغه ناجوری بود که مهابادی می خواست ما را به ورطه آن بکشاند ؟!!!

 برای ما در جامعه ورزش لرستان اصلا رفتن داود مهابادی مهم نیست ، حتی اگر تمام کسانیکه مهابادی را دوست داشتند بگویند داود ، خدا پشت و پناهت که با عشق و علاقه و با دست خالی ، نام خودت را یک شبه در تاریخ ورزش لرستان جاودانه نمودی  ، و حتی برایمان هم مهم نیست که دوست داران مهابادی بگویند ، متاسفیم که دل آزرده رفتی و ثابت شد ما هنوز هم قدر گوهر های خدادادی را نمی دانیم !




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: داود مهابادی، تیم فوتبال گهر زاگرس دورود، فرهاد داودوندی، بروجرد، مربی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط فرهاد داودوندی
از آنجا که این پست مورد استقبال قرار گرفته لذا تا چند روز این پست در صدر مطالب ، ثابت خواهد ماند و خبر های جدید ، قبل از این پست گذاشته خواهد شد !
اگر برایتان اتفاق افتاده برایم بنویسید !

از خاطرات ورزشی تان بگوئید .

خاطرات شیرین ورزشی خود را  در قسمت نظرات برایم ارسال نمائید .

فرهاد داودوندی - بروجرد : آیا تاکنون در یک مسابقه فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟  هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی  در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟!  به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران  مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا  خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟!
 اگر خاطره زیبائی از زمان ورزش نمودن خود یا دوستان صمیمی تان دارید ، برایم در قسمت نظرات بنویسید تا با نام خودتان و یا اگر مایل نبودید بی نام در  این سایت بگذارم ! 
________________________________________________________

1 -  ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی


سلام - قبل از هر چیز از ایده ی زیبای شما لذت بردم . دقیقا نمیدونم چه سالی بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی 45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش نکردم .

2 - ارسال خاطره ای از آقای علیرضا شریفی

با سلام
من خاطره ی تلخی از ورزش در زمان کودکیم دارم

کلاس پنجم ابتدایی بودم که در مسابقات دو میدانی در قسمت دو 45 متر مقام اول مسابقات دانش اموزی را کسب کردم و قرار بود که برای مسابقات کشوری که تابستان سال بعد در رامسر برگزار می شد به عنوان تیم لرستان حضور داشته باشم ولی افسوس که بعدا فهمیدم کسی دیگر رو جای من به اون مسابقات اعزام کردند و این شانس رو از من گرفتند که این موضوع برای من که بچه ای با هزار شوق و ارزو بخاطر حضور در مسابقات کشوری و رفتن به شمال کشور برای اولین باردر پوست خود نمی گنجیدم به یکباره تبدیل به تلخترین خاطره ورزشی ام کردند که هیچگاه فراموشش نمی کنم
3 - ارسال خاطره از آقای معین نجم زاده

درود.
دقیقا پارسال بود.کلاس تنیس روی میز داشتیم در دانشگاه رازی
کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود (داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش کردنش واسم بسیار سخته....
با تشکر از ایده جالب شما

4 - ارسال  دو خاطره  از آقای تقوائی
با سلام
1 - سال76 به مسابقات کشتی دانشجویان در شهر شوشتر اعزام شدیم ، در روز
اول مسابقات من توانستم با ضربه فنی دو تا از حریفانم را شکست دهم ،و از این بابت خیلی خوشحال بودم ، در خوابگاه کلی تحویلم میگرفتند و مربی و عوامل امیدشان به من بود چون در آستانه ورود به یک چهارم و فینال بودم . روز بعد که مسابقه حساسی داشتم ، به دوستم گفتم ، وقتی با حریف سرشاخ شدم یکی دو تا عکس حرفه ای و زیبا از ما بگیر ( راستش مغرور هم شده بودم ) لحضه ای که داور سوت آغاز مسابقه را زد ، من و حریفم در حال ورانداز کردن همدیگر بودیم ، در آن لحظه من به دوستم اشاره کردم که عکس بگیرد و سعی میکردم در شرایط عکس و نگاه به دوربین باشم که ناگهان در چشم به هم زدنی خودم را بین زمین و آسمان و در حال ضربه سالتو دیدم ، حریف من را سالتو کرد و بلافاصله ضربه فنی شدم .
این خاطره زیبا ، هیچ گاه فراموشم نمیشود که به خاطر یک عکس ، مسابقه حساسی را به راحتی باختم .

2- سال 75 مسابقات پرورش اندام استان همدان قرار بود در ملایر برگذار شود . ملایری ها هم برای عرض اندام و تقابل با همدانیها کسی را نداشتند ، من به آنها پیشنهاد دادم که چند نفر از زبده های بروجرد را می آورم .
روز مسابقه من به همراه آقا صدر و 4 نفر دیگر به ملایر رفتیم ، مسئول پرورش اندام ملایر از دیدن این ورزشکارها متحیر مانده بود و خیلی خوشحال بود که میتواند با این افراد روی همدانی ها را کم کند .
خوشبختانه تمام ما 5 نفر مقامهای اول و دوم را کسب کردیم ، مسئولین و تماشاچیان ملایر از خوشحالی باشگاه را روی سرشان گرفته بودند و در آن سال ملایر قهرمان استان همدان شد .
ناگفته نماند ، آقای صدر حسینی ( آقا صدر ) به عنوان ورزشکار بعلاوه 100 کیلو نیز بهترین ورزشکار معرفی شد.


5 - ارسال خاطره ای از آقای احسان مدیری

با سلام خدمت اقا فرهاد عزیز
حدود سال 76 بود كه با تیم منتخب بروجرد برای انجام مسابقات قهرمانی استان در رشته كشتی به خرم آباد رفته بودیم
تماشا چیان زیادی در سالن بودند تیم ما هم یك گوشه ای از سالن بالای سكوها یك جا جمع نشسته بودیم و هر موقع نوبت به یكی از بچه ها میشد همون بالا گرم میكرد و میومد روی تشك
تماشاچیان عزیز خرم ابادی هم كه میدونید چقدر حساسند روی بروجردیها نوبت به مسابقه من شد از قضا با خرم اباد و دوبنده پوشیدم و از بالای سكوها داشتم به سمت تشك میومدم كه چشمت روز بد نبینه از اون بالا تا پایین مورد حمله اماج لنگه كفش خرم ابادیهای عزیز قرار گرفتم و تا كنار تشك این حملات ادامه داشت و تمام روی كمرم جای لنگه كفش بود افتاده بودم یاد اسرای ایرانی كه از تونل سربازان عراقی رد میشدند و هر كسی به نوبه خودش از خجالتم در میومد
و مطمئن باشید كه با اون روحیه ای كه قبل از مسابقه گرفتم توی اون دوره از مسابقات نفر اول شدم
البته این خاطره مال سالها پیشه و ما اون موقع جوون بودیم مطئنا الان هم استانیهای عزیزمون تغیر كردند و این بحث خرم اباد بروجردو به فراموشی سپردند

6 -  ارسال 2 خاطره  از آقای علی صناعی
بنام خدا -باسلام
1 - سال1379بودکه آقای حجت ساطعی بعد از جلسه در هیئت فوتبال در موردبازیهای جوانان تصمیم گرفت که به علت ضعیف بودن تیمش از مسابقات انصراف دهد ولی مسولین هیئت وآقای احمد کردی او را راضی کردند که تیم داری کند بعد از آن جلسه آقای ساطعی محسن کردی ومن را بعنوان مربی تیم انتخاب کرد و ماسریعاباهمان بضاعت کارمان را شروع کردیم در بازی اول باید به مصاف تیم قدرتمندشهرداری که به تازگی حاج علی نظامی مربیگری آن تیم را پذیرفته بود بازی میکردیم وچون آن زمان من و محسن کردی شاگرد حاج علی درتیم 24بعثت بودیم با تفکراتش آشنایی داشتیم.در روز مسابقه تیم ما نفس شهرداری را گرفته بود و دو بر صفر از آنها جلوبودیم که داور آن بازی آقای ع ج که معلم ورزش هم بود سعی داشت که کارهایی بکند که وقتی دید شهرداری کاری از پیش نمیبرد به مهاجم تیم ما آقای فریبرز گودرزی گفت که چرا تیم شما را روی چمن راه داده اند و حیف این چمن!که تیم شما روی آن بازی می کند و شما شانسی گل زده اید و چون شهرداری در طول بازی حتی 2-3 توپ را به محوطه جریمه ما نیاورده بود در دقایق آخر وقتی که مدافع ما با معین مهاجم شهرداری دو سه متر جا مانده بود وقتی به علت گل بودن زمین معین لیز خورد و زمین خورد ع -ج پنالتی گرفت و ما 2بر1شهرداری را بردیم و تا فینال گلی را دریافت نکردیم و به لیگ استان راه پیدا کردیم و سال بعد من به خدمت سربازی رفتم و محسن کردی هم مربیگری را قبول نکرد و دوست خوبمان حبیب شهربان مربیگری تیم را قبول کرد و به لیگ استان برد.نکته جالب برای من اولین مربیگری من در آن زمان در سن 19 سالگی بود که موفق بودم و ره مربیگری برای من بازشد و همچنین حرفهای آن داور عزیز.اگه میشد خاطره تادلت بخواد دارم بازم میگفتم استاد

2 - سال1384 مربی تیم بزرگسالان استقلال جوان بودم در بازی قبل یکی از بازیکنان تیم خیلی تکروی میکردو نظم بازی تیممون رو بهم ریخته بودبرای بازی بعد که با تیم وحدت بود تصمیم گرفتم که این بازیکن را در ترکیب قرار ندهم این کار من باعث دلخوری چندتا از دوستان او شده بود خیلی با من صحبت کردند که او را در ترکیب بگذارم ولی چون اعتقاد داشتم که کارهای بیجای  او در زمین برایمان در کار تیم مشکل ساز میشود قبول نکردم ، کاپیتانهای دو تیم برای تعیین زمین نزد داور رفتند بعد از تعیین زمین یکی از بازیکنان گفت اگر او بازی نکند ما هم بازی نمیکنیم من هم گفتم او به هیچ عنوان بازی نمیکند ناگهان 5 بازیکن تیممان زمین را ترک کردندآقای موسی صابونچی پیشم آمد و گفت علی این بازی رو بهش بازی بده بعد هرتصمیمی خواستی بگیر ولی من قبول نکردم و خدایی هم آقای حجت ساطعی هم از من حمایت کرد بازیکنان جوانان را بجای آنهایی که قهرکرده بودند گذاشتم مهدی شاکرم دروازبانمان بود فوروارد گذاشتم و دروازه بان جوانان را درون دروازه وبقیه را هم درپستهای مورد نیاز قراردادم.ده دقیق از بازی گذشت و یک گل خیلی بد از وحدت خوردیم نیمه اول بازی را یک بر صفرباختیم.بین دونیمه بابازیکنان صحبت کردم و خودم هم لباس پوشیدم دروازه بان را بیرون کشیدم و مهدی شاکرم را در دروازه گذاشتم و خودم برای بار اول در طول دوران بازیگری ام فوروارد بازی کردم اواسط نیمه دوم بود که من یک گل زیبا زدم بازی یک بریک شد چند دقیقه بعد مدافع حریف را دریبل کردم دروازه بان وحدت بیرون آمد و دو بازیکن وحدت پشت دروازه بان رفتند و من یک پاس رو به عقب به مهاجم تیم جوانانمان دادم و او هم گل خوبی زد ولی حاج حسن در حالیکه کمک داور آقای مسعود عسگری آفساید اعلام نکرد خودش سوت آفساید را زد خدایی و پیغمبری آفساید نبود این را همه مسولان هیئت هم گفتند.درحالیکه بازیکنانی که زمین را ترک کرده بودند روی سکو منتظر شکست سنگین ما بودند خدا کمک کرد و من که برای بار اول مهاجم بازی میکردم گل زدم و نباختیم وحتی لیاقت برد را داشتیم.بعد از بازی آقا موسی صابونچی پیشم آمد و حرفی بهم زد که هنوز هم درگوشم هست بهم گفت که من زیاد بازی کردم و مربیگری کردم ولی این کار تو باعث میشه که باند بازی جمع بشه و من خیلی لذت بردم از کارت.


7 - خاطره ورزشی از فرهاد داودوندی

سال 1367 دروازه بان تیم تعاون در لیگ دسته دوم فوتبال بروجرد بودم ، ظهر مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ،  خیلی گرسنه بودم  ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان نمودم !!!  نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر یک را گرفتم  ، خوشبختانه یا بدبختانه  ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در  نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!! بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم  ........
دقیقا لحظه برخورد من با زمین و درست روی خط دروازه ، احساس نمودم یک توپ مثل هندوانه گرد ، زیر بغلم گیر نمود  ، دقت نمودم دیدم توپ مسابقه است که بر اثر اتفاق در حال ورود به دروازه بوده و زمین خوردن اتفاقی من باعث شده بود توپ زیر بغلم متوقف شود ! حالا تصور کنید تشویق بی امان مربیان و نیمکت نشینان مان را از من !
 مابین دو نیمه همه از آن صحنه می پرسیدند که توی آن شلوغی چگونه با این دقت بینظیر و با زمان بندی به موقع و بسیار دقیق توپ را درست روی خط گرفتی ؟! و جواب توام با خالی بندی من ، که : ای بابا ! درسته که تصاحب اینگونه توپها کار هر دروازه بانی نیست اما گرفتن اینگونه توپهای خطرناک سالهاست شگرد دروازه بانی من است  !!

 8 - ارسال خاطره ای از آقای رضا جایدری

تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخه‌سواری استقامت استان به جاده خرم‌آباد- الشتر رفتیم.
بین مسیر مدام فیلم می‌گرفتیم و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی از سربالایی‌های مسیر مستقر كردیم تا از دوچرخه‌سوارانی كه با زحمت بالا می‌آمدند تصویر بگیریم. اكثر شركت كنندگان رد شدند.
2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آنها را دیدند و به سمت‌شان حمله‌ور شدند!
یكی از آنها با دیدن سگ‌ها ناگهان انرژی گرفت و از ترس به سرعت سربالایی را پیمود(با دوپینگ سگ‌ها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرم‌آباد فرار كرد ...
اكیپ صدا و سیما از جمله فیلمبردار با دیدن این صحنه از خنده روده‌بر شدند

9 - ارسال  خاطره ای از آقای یاسر گودرزی

سلام
سال سوم راهنمایی دروازه بان تیم منتخب مدارس بروجرد بودم

آنقدر دروازه بانی ام خوب بود که به یاسر افسانه ای معروف شدم.
در مسابقات استانی با درخششم تیممان توانست به فینال مسابقات ببرسد.
در فینال مسابقات اما در حالی که بازی با نتیجه 1-1 دنبال میشد تیممان حمله کرد و من برای دیدن صحنه حمله جلو آمدم.بازیکن تیم حریف با ضربه ای چیپ توپ را به کنج دروازه مان فرستاد و آن بازی را باختیم.
با اینکه 8سالی از آن مسابقه ی تاریخی می گذرد اما هنوز هم عذاب وجدان دارم که چرا در آن صحنه جلو آمدم.

10 -  ارسال سه خاطره ورزشی از آقای
عباس نظامی


با سلام و تشکر از ایده خوبتان آقای داودوندی تمام دوران جوانی بنده در ورزش و با ورزشکاران بود و خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم که یکی دو تا از آنها را برایتان مینوسم .

  1 - چندسال پیش با تیم فوتبال سپیدرود که یکی از قدرتهای شهر بودیم بازی میکردم . یکروز یکی از دوستان که یادش بخیر و الان در آبادان زندگی میکنه و دفاع آخر تیممان بود ( حسین منصوری ) به آقا موسی صابونچی گفت برای تیم یک بازی تدارکاتی با تیم ماشین سازی اراک ترتیب داده ام و همه مقدمات آن فراهم شده و خودم روز قبل به خانه برادرم میروم و منتظر شما میمانم تا شما هم بیائید و در شهرک ماشین سازی بازی را انجام دهیم . ماهم از صبح زود بیدار شدیم و بند و بساط را جمع کردیم و با یک مینی بوس دربستی به اراک رفتیم و به محل مسابقه رفتیم ولی هیچ کس از جریان بازی خبر نداشت و از هر کس سئوال میکردیم میگفتند که چنین توافقی با هیچ کس نداشته ایم و جالب اینکه از حسین منصوری هم خبری نبود . اون زمان موبایل و تلفن همراه هم وجود نداشت و نمیتونستیم با اون تماس بگیریم و دست از پا درازتر سوار مینی بوس به بروجرد برگشتیم که در کمال تعجب حسین منصوری سر دوراهی بروجرد زیر درختی در وسط بلوار نشسته بود و منتظر رسیدن مینی بوس بود که با دیدن ما پای پیاده به سمت روستای فلکی به سمت سیلو فرار کرد . شما حساب کنید یک تیم فوتبال خشمگین چگونه دنبال یک نفر می کنند و خلاصه وقتی جو آرام شد گفت که از روی شوخی میخواستم اذیتتان کنم و از دیروز تا حالا در خانه بودم و داشتم به شما میخندیدم .


2 - یک خاطره تلخ هم از هندبال دارم
در سال 74 تیم هندبال بروجرد در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی میکرد ( که به نظرم تنها تیم تاریخ بروجرد باشد که در میان رشته های مختلف تیمی در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی کرده است ) و من مربی تیم بودم . تیم خوبی داشتیم بازیها در ماهشهر بود و تیم پتروشیمی ماهشهر هم میزبان مسابقات ، تیمهای قدری از تهران و اصفهان و خراسان و فارس حضور داشتند که تیم قدرتمند ما یکی بعد از دیگری تیمها را پشت سر گذاشتیم و بعنوان تیم اول در بازی ضربدری به تیم میزبان یعنی پتروشیمی ماهشهر خوردیم در این بازی هم با توجه به جمعیت فراوان تشویق کننده و با اتکا به بازی فیزیکی و قدرتی تا حدود 4 دقیقه به پایان بازی با اختلاف دو گل از حریف پیش بودیم و برای رسیدن به فینال و حضور در لیگ دسته یک کشور همین چهار دقیقه باقی بود که با توجه به میزبانی تیم پتروشیمی و هزینه های هنگفتی که برای این مسابقات کرده بودند دست به دامان داوران شدند و در چهار دقیقه پایانی دو نفر از بهترین بازیکنان ما یعنی محسن ترمه چی بازیکن 2 متر و 8 سانتیمتری و چپ دست تیم و عباس ولک زاده که او هم با 185 سانتیمتر قد و حدود یکصد کیلو وزن محکمترین دفاع تیم بود رو با اخطارهای دو دقیقه ای از زمین اخراج کردند و در ثانیه های آخر با گرفتن یک پنالتی که اصلاً بازیکن ما بازیکن حریف را لمس هم نکرده بود تیم ماهشهری با اختلاف یک گل برنده شد و به فینال رفت و حق تیم ما رو برای رسیدن به لیگ دسته یک کشور خوردند .

3 - یک خاطره دیگه از هندبال . در سال 1372 در مسابقات جشنواره جوانان هندبال کشور که از هر شهر یک تیم به مسابقات اعزام میشد ، همراه تیم بروجرد به شهر قم رفتیم اون زمان ماه محرم در تابستان بود و مسابقات هم در اواخر ماه محرم ، بچه های تیم ما برعکس تمامی تیمها که بازیکن صغر سنی داشتند و بقولی بازیکن تقلبی ، بچه های ما همه کم سن و سال و هنوز به بلوغ جسمی نرسیده بودند و بقول رئیس فدراسیون وقت که یکی از بازیهای ما رو تماشا میکرد تیم ما کوچولو بود . من هم آن موقع با 25 سال سن جوانترین مربی و از نظر قیافه مثل اکثر بازیکنان تیمهای دیگر ، یک شب وقتی بچه ها تیم قدر خمینی شهر اصفهان را بردند در خوابگاه جشن گرفته بودند و با سر و صدا و آواز تعدادی هم وسط خوابگاه رقص محلی ( چوکه ) راه انداخته بودند که یکدفعه در باز شد و مسئول مسابقات با رئیس فدراسیون و رئیس تربیت بدنی شهر قم و یه عالمه هیئت همراه وارد شدند و گفتند " به به ، ماه محرم و شهر مذهبی قم و شما هم جشن و پایکوبی و رئیس فدراسیون رو به من کرد و گفت عزیزم سرپرست و مربیتون کجا هستند ، منم گفتم آقا رفتن بیرون خرید ، بعد گفت شما از اینا بزرگتری بهشون بگو ساکت باشن تا مربیتون بیاد و وقتی اومد بگو یه سری بیاد دفتر اردوگاه ، درست نیست سرو صدا کنید ، و رفتند . حالا شما تصور کنید بعد از رفتن اونا و عکس العمل بازیکنان تیم ما که تا یکی دو ساعت خنده بازار براه بود .

11 - ارسال خاطره ورزشی از آقای نام مستعار اشترینان

سلام،تابستان سال 69مسابقه فوتبال بین تیم شهید بیات بروجرد وتیم اشترینان بود از وقتی که داور مسابقه سوت شروع رازد چند تا از تماشاگران من راشیر کردن که دور زمین فوتبال رابدوم .من هم تاپایان بازی بدون حتی یک دقیقه استراحت دودیدم حدود120دقیقه درآخر هم غش کردم....ونتیجه بازی هم 2-1اشترینان برد.گل شهید بیات راحسین خراطی وهردوگل اشترینان راحسن گودرزی زد.درضمن الان30ساله هستم و500کیلومتر از زادگاهم دور میباشم.(اشترینان مظلوم ترین شهر جهان.)لطفا پیام نمایش داده شود

12 -  ارسال خاطره ورزشی از آقای فرهاد بشیری

 با سلام این سایت خوب رو که تنها سایتی میباشد که مدتی یکبار اسمی از شهرم اشترینان رو که بسیار مورد کم لطفی مسئولین قرار میگیرد آقای علی صناعی دوست خوبم معرفی کرده جناب داودوندی من هم اسم شما هستم و میخواستم خاطره ای تعریف کنم من در زمان مربیگری خوب آقای غلامحسین کردی دروازه بان نساجی بودم و الان هم دروازه بان تیم شهرم اشترینان هستم در هر تعطیلات نوروزی جام روستاهای اشترینان در روستای برده سره برگزار میشود در سال 82 من دروازه بان تیم میزبان بودم در حین بازی فوروارد حریف حمله ای کرد و من برای گرفتن توپ تک به تک با حریف رو به رو شدم در این حین کفش فوروارد از پای اون دراومد و محکم با پا به جای توپ به سر من ضربه زد ومن بیهوش شدم و چون روزهای قبلی برف اومده بود وقتی بهوش اومدم سرم زیر برف بود وتمام مردم روستا و بازیکنان بالای سر من بودن و سرم از ده جا باد کرده بود ولی پای اون فوروارد از روز اولش هم بهتر شده بود چون بعدا تعریف میکرد میگفت شوتام قویتر شده اند با تشکر از شما دلسوز ورزش بروجرد و اشترینان

13 - ارسال خاطره ورزشی از آقای داود پهلوان
اواخر دهه60 تیم جوان ، محبوب و قدرتمندی در بروجرد وجود داشت بنام : "سپیدرود" تنها تیمی بود كه مقابل تیمهای قدرتمند آن موقع بروجرد مثل شهید علی بیات و پاس كه همه ی بزرگان فوتبال شهر را داشت عرض اندام میكرد . حقیر هم به اتفاق استاد موسی صابونچی هافبك وسطهای این بودیم . یك روز مسابقه داشتیم با تیم پاس ، استاد صابونچی كه مربی تیم هم بود قبل از شروع بازی به مدافعان گفت : مواظب حمید فرهانی( اهل آبادان) كه بازیكنی تكنیكی و خطرناك بود باشید و برای خنثی كردن حركات او هركاری خواستید بكنید پشت محوطه 18 قدم ، داخل 18 قدم هیچكس حق ندارد تكل زیر پای او بزند كه براحتی و با حربه های خاصش پنالتی میگیرد . دفاع آخر ریز نقش ، كار بلد و شوخی داشتیم بنام حسین منصوری زاده كه او هم اهل آبادان بود ، از قضا در حین بازی حمید فرهانی فرصتی بدست آورد و پا به توپ وارد 18 قدم شد و حسین منصوری می توانست با تكلی آرام توپ را بیرون بزند كه این كار را نكرد و حمید فرهانی توپ را درون دروازه ما جای داد . آقا موسی داد زد به حسین كه چرا توپ را نزدی بیرون؟؟ و حسین با خونسردی تمام گفت: مگه خودت نگفتی توی 18 قدم هیچكس حق ندارد زیر پای حمید فرهانی تكل بزند !!! البته بازی را به تساوی كشاندیم و نیجه 1 بر 1 تمام شد اما خاطره اش هنوز هم كه هنوزه مانده . موفق و مؤید باشید





طبقه بندی: خاطرات ورزشی، 
برچسب ها: اگر، اتفاق، خاطره ورزشی، لائی، کشتی، دو و میدانی، فرهاد داودوندی، بروجرد، رضا طولابی، شهدان بروجرد، معین نجم زاده، علیرضا شریفی، تقوائی، رضا جایدری، یاسر گودرزی، علی صناعی، احسان مدیری، عباس نظامی، هند بال، اشترینان، صدر حسینی، آقا صدر، قم، مربی، فرهاد بشیری، موسی صابونچی، داود پهلوان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی

فرهاد   داودوندی

این راه ورزش لرستان به ترکستان ختم خواهد شد

فرهاد داودوندی - بروجرد : مگر از روی جسد من رد بشوی که بتوانی توی این رشته ورزشی کاره ای بشوی ! بچه ها بیائید یک کاری کنیم تا فلانی توی زمین پیش چشم همه خراب بشود تا ما رشد کنیم ! تا من هستم پشت گوش ات را اگر دیدی رشد و ترقی در این رشته ورزشی را خواهی دید ! یک دفعه دیگه توی زمین به من پاس ندهی  از ریخت و قیافه می اندازمت ! آقای مدیر هیات ورزشی تو باید با من کنار بیائی ، متوجه شدی ؟!  جملات فوق  را اگر خواستید یکبار دیگر بخوانید اگر هم نخواستید نخوانید  ، اما این روزها علاقمندان به ورزش فراوان از جملات بالا را در صحبتهای روزمره میان مدیران ، مربیان و ورزشکاران میشنوند و با چشمان از حدقه در آمده خود می بینند ! آقای مدیر ورزشی هنوز جوهرحکمش خشک نشده مثل یک گنجشک ، اسیر دست یک عده چسبیده به ورزش میشود ! آقای مربی برای اینکه چند سالی بیشتر در این تیم باشد از روز اول باند خود را توی تیم جا می اندازد ! بازیکن هنوز پشت لبش سبز نشده علیه سر مربی و مسئولین باشگاه و تیم ، باند و باند بازی راه می اندازد ! داوران ورزشی پیشرفت خود را در کوشش و تلاش نمی دانند بلکه در خراب کردن دوست داور خود می دانند !دلال ورزشی هم در این میان که اب گل آلوده است ، تند تند از اب گل آلود ورزش ماهی میگیرد ! لیدر ها و تماشاگران هم یک روز به نفع این و یک روز بر علیه آن شعارهای انچنانی  می دهند ! حالا تصور کنید یکی بخواهد توی این شلم شوربای ورزشی زندگی ورزشی سالمی داشته باشد بخواهد یک مدیر دلسوز باشد ، بخواهد یک مربی موفق باشد ، بخواهد در عرصه داوری سالم رشد کند و بخواهد یک بازی را با فرزند کوچک خود درون ورزشگاه ها ببیند و از آنها مهمتر یک ورزشی نویس سالمی باشد که بخواهد جلوی این حاشیه های ورزشی را بگیرد و به جامعه ورزشی بگوید به پیر و پیغمبر رشد ورزش اینگونه نیست که شماها تخته گاز درون آن در حال گاز دادن هستید ! رشد همه شماها در رشته های مختلف مدیریتی و مربیگری و بازیگری و داوری و تماشاگری در نابودی دوست صمیمی تان نیست ! در پشت سر این و آن حرف زدن نیست! در باند و باند راه اندازی نیست و در  شب و روز فکر کردن به چگونه زمین زدن بقیه نیست ، که اگر اینگونه بود کشورهای صاحب ورزش زودتر از من و شما اینکار ها را انجام می دادند ! داشتم چی میگفتم به کجا کشیده شد ، حالا فکر کنید یک ورزشی نویس بخواهد این جامعه ورزشی بیمار را از خواب حاشیه سازی بیدار کند چه زجری خواهد کشید تا بگوید اقایان ورزشکار اگر حتی یکنفر از باشگاه وتیم شما مدارج ترقی را طی کند نفعش به تو هم خواهد رسید ، مدیر محترم ورزشی اگر با درایت نتوانی از همه داشته های مادی و معنوی ورزشی که تو بر آن حکم می رانی استفاده کنی مطمئن باش که کشتی که تو ناخدایش باشی در همین لنگرگاه غرق خواهد شد ، داوران عزیزاگر باند و باند بازی راه بیندازید محال ممکن است حتی یک نفرتان ترقی کند و تا ابدالدهر درب داوری برای همه تان به روی همین پاشنه ناقص خواهد چرخید  ، سر مربی زحمتکش ، اگر فقط نظرت به یک عده خاص باشد و ملاک آمادگی و حضور مستمر در تمرینات برای تو پشیزی ارزش نداشته باشد باشگاه را که به زمین میزنی هیچ ، خودت و یک نسل ورزشکار را هم نابود خواهی کرد . به واقع جامعه ورزش ما در لرستان باید بداند که اگر شعار ورزش در سلامت فکر و جسم و روح است باید همه همین راه مستقیم را در ورزش بپیمایند ، زیرا راه روبروئی که متاسفانه خیلی ها درون آن در حال دویدن هستند ! دقیقا به ترکستان ختم خواهد شد و سر منزل مقصودی در آن برای همه ورزشکاران و ورزشدوستان و مدیران و سرپرستان و مربیان ورزشی لرستان دیده نمیشود .





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: این راه، لرستان، ترکستان، مربی، لیدر، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
مربی که خود را به کوچه علی چپ افکنده !



فرهاد داودوندی - بروجرد : شنیدم که فلان ورزشکار جوان لرستانی که درخشیدن آغازیده ، به طرفة العینی توسط مربی پی نخود سیاه رفته و بعد از مدتی خبر آورده اند که به کشیدن گرد ، دودمانش هم بر باد رفته ! و البته گویند که همچنان مربی سر بر آسمان می ساید که منم فلان ابن فلان  مربی ابن مربا  ! و مخفی می کند از خلق خدا هنر دفعش را !  خلایق دانسته که در نابودی فلان ورزشکار، مربی به هزار حیل ، دخیل بوده ، اما مربی خود را به کوچه علی چپ افکنده که فقط او را از سالن اخراج نمودم ! و من در تفکر ، که اگر فلان ورزشکار گرد اعتیاد بر زرورق ریخته و خانه و کاشانه و عمر جوانی بر دود بنا نهاده ! تقصیر آن مربی جاهل به چه میزان بوده است ؟!  




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: مربی، کوچه علی چپ، افکندن، اعتیاد، تقصیر، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
مصاحبه با ابراهیم مهربان مربی تیم کشتی
خونه به خونه بابل


مصاحبه ای با ابراهیم مهربان کشتی گیر سابق تیم ملی کشتی آزاد ، مربی کنونی تیم ملی و مربی تیم خونه به خونه بابل انجام داده ام که متن مصاحبه فردا روی همین سایت خواهد آمد




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: کشتی، فردا، سایت تیم ملی کشتی آزاد، مربی، ابراتهیم مهربان، مصاحبه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی

از چپ : لوکا بوناچیچ ، فرهاد داودوندی
هنوز تا این لحظه ،  لوکا بوناچیچ سرمربی پرسپولیس نشده است !
 طبق آخرین اطلاع اختصاصی این سایت تا لحظه نوشتن این متن لوکا بوناچیچ هنوز قرار داد خود را با مسئولین تیم پرسپولیس به ثبت نرسانده است و اگر این اتفاق بخواهد بیفتد به احتمال بسیار زیاد تا غروب امروز 21/9/1390 خواهد افتاد . گزینه های دیگری نیز برای هدایت پرسپولیس مد نظر مسئولین این باشگاه  می باشد . اما بیشترین بخت برای مربیگری تیم پرسپولیس با  لوکا بوناچیچ است .




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: لوکا بوناچیچ، فرهاد داودوندی، پرسپولیس، مربی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 آذر 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ