وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



اطلاعیه ورزشی در قدیم


آن زمان که تلگرام و بنر و اینترنت نبود

اینگونه ورود قهرمانان ورزشی به بروجرد را  به اطلاع عموم می رسانند





طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: اطلاعیه ورزشی در قدیم، اطلاعیه ورزشی، قدیم، محمد تندرو،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 شهریور 1397 توسط فرهاد داودوندی


عکس دیده نشده از آیت الله العظمی بروجردی


عکس اختصاصی سایت فرهاد داودوندی  از حاج آقا حسین امام ( آیت الله العظمی بروجردی "ره")

نفر اول سمت راست از سه نفر جلویی کودکی مرحوم حاج حسین مهربان می باشد( زندگی نامه ایشان بزودی رسانه ای خواهد شد )

که خدمت آیت الله العظمی بروجردی (ره)  رسیده اند

 آیت الله  العظمی بروجردی(ره) در چهارچوب پنجره نشسته اند


عکسهای دیده نشده از قدیم بروجرد را می توانید

در "کانال بروجرد قدیم " هم ببینید    @farhadbrj





طبقه بندی: بزرگان تاریخ بروجرد، 
برچسب ها: عکس دیده نشده از آیت الله العظمی بروجردی، آیت الله بروجردی، عکس دیده نشده، بروجردی، حسین مهربان، عکس قدیمی، قدیم،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

یادتونه؟


موتور گازی کرایه ای


فرهاد داودوندی- بروجرد:


یادتونه اون زمونا؟!


نوجوونا و جوونائی که عشق موتور سواری داشتن و پولشون نمی رسید حتی موتور گازی450 تومنی بخرن، با گرو گذاشتن شناسنامه پیش موتور سازهائی که دوچرخه و موتور کرایه می دادن، موتور گازی رو ساعتی 8 ریال  کرایه می کردن.


یادتونه موتور ساز بعد از پر کردن باک بنزین و موقع تحویل  موتور گازی بهتون می گفت: وجداناً دو تَرکه نزنی( کسی را علاوه بر خودت سوار نکنی) و شما هم با گرفتن قیافه حق به جانب می گفتید: خیالت راحت!


اما سر خیابون بغلی داداش کوچیکه و پسرخاله منتظرت بودن تا بری سوارشون کنی و سه ترکه (سه نفره) اینقدر کوچه پس کوچه ها و خیابونا رو با همون موتور گازی دور بزنید تا موتور داغ کنه و بنزینش تموم بشه و دست آخر هم با هل دادن موتور بدون بنزین، اونو به موتور ساز تحویل داده و بابت دو ساعتی که موتور سواری کرده بودید 16 ریال هم سرکیسه رو شل می کردید!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: یادتونه؟، موتور گازی کرایه ای، موتور گازی، قدیم، فرهاد داودوندی، طنز،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 فروردین 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 خرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی
                                     

زمانه  ورزش آبگوشتی گذشته !


فرهاد داودوندی - بروجرد : ای آقا ! این جوونای ورزشکار ، ورزش نمودن را  از شور و مزه در آورده اند ! زمان ما ظهر آبگوشت می خوردیم و بعد از ظهر هم در میادین مختلف با رقبا به مسابقه دادن می پرداختیم ! مثل جوونای این دوره زمونه که نبودیم ، هی دنبال هزینه کردن در ورزش باشند !
 سخنان بالا را از خیلی از ورزشکاران تیره قدیم که هم اکنون پا به سن گذاشته اند می شنوید ! این بزرگواران ، همچنان در آن سالها سیر و سیاحت می کنند و نمی خواهند قبول کنند که هم اکنون ورزش علم است ! دیگه گذشت دوره آبگوشت خوردن و حاضر شدن روی تشک کشتی یا چمن سبز استادیوم ! الان علم تغذیه در کنار ورزش لازم و ملزوم همدیگر هستند ! اگر آن زمانها ورزشکار با نان و دوغ یا آبگوشت شکم را سیر می کرده و به تمرین می پرداخته ، این قضیه در مورد رقبایش نیز صدق می نموده ! اگر ورزشکار مورد نظر ما در آن سالهای دور ، قبل از مسابقه نان و پنیر می خورده ، رقیبش نیز دست کمی از وی نداشته و حالا ممکن بوده با توجه به بضاعت مالی بهتر ، در کنار نان و پنیر ، مربای بالنگی  هم نوش جان می نموده !   اما در حال حاضر ورزشکاران قبل از تمرین و بعد از تمرین بهترین مواد غذائی و همچنین مکمل غذائی را زیر نظر پزشک متخصص و مربی کاربلد استفاده می نمایند ! دیگر نمیشود قبل از مسابقه با خوردن آبگوشت به مبارزه با رقیبی رفت که خرج هر مکمل غذائی و داروئیش از چلو بوقلمون هم گرانتر می افتد ! تغذیه جوانهای ورزشکار  آن دوره زمانه با جوانان ورزشکار این زمان ، زمین تا آسمان فرق کرده است !   





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: آبگوشت، دوره، قدیم، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط فرهاد داودوندی
هر کَه اَ صَحَو عِزا بیشتر  بَگُورگَه ، خُو بَگُورگَه !

( هر کسی از صاحب عزا بیشتر گریه کند ، خون بگیرید )

فرهاد داودوندی - بروجرد : در زمانهای بسیار قدیم ، شاید قدیم تر از قدیم ! اصلا شاید قبل از تاریخ ! در یک شهری در روی کره زمین ، بعضی هیات های ورزشی ، تنبلی شان می آمد خبر های مسابقات یا فعالیت های ورزشی شان را به روزنامه نگاران بدهند ! و علی الخصوص زیاد مایل نبودند خبرهای شان را به روزنامه نگار منتقد شهر شان بدهند !  از آنطرف روزنامه نگار داستان ما ، هی دق می خورد ! هی حرص می خورد ! که چرا اینها از دادن بیلان فعالیت های ورزشی شان ابا دارند ؟! تا اینکه یک روز یک پیر خردمندی در حالیکه محاسن سفیدش به روی زمین کشیده میشد ، عصا در دست وارد آن شهر شد و با دیدن روزنامه نگار دق خور ! یک تلخندی زد و با صدای رسا  و به گویش بروجردی  اصیل گفت:  "  هر کَه اَ صَحَو عِزا بیشتر  بَگُورگَه ، خُو بَگُورگَه "! چون آنزمان هنوز گویش های محلی مثل زمان حال و حاضر  شناخته شده نبودند !( بخاطر اینکه این ماجرا مربوط به قبل از تاریخ است ! )  روزنامه نگار به پیر خردمند گفت : ای پیر ! من متوجه منظورت نشدم ، ممکن است بزبان فصیح تهرانی به من بگوئی منظورت از جمله گفته شده چه بود ؟ که پیر در حالیکه اینبار لبخندی بر لب داشت گفت : ( هر کسی از صاحب عزا بیشتر گریه کند ، خون بگیرید ) !




طبقه بندی: نجوم و ستاره شناسی، 
برچسب ها: هر کَه اَ صَحَو عِزا بیشتر بَگُورگَه، خُو بَگُورگَه، هر کسی از صاحب عزا بیشتر گریه کند، خون بگیرید، گویش بروجردی، تهرانی، قبل از تاریخ، قدیم،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی

باشگاه ورزشی امیریان بروجرد
 می خواهم یک کمی  از یکی از سالن های ورزشی قدیم بروجرد برایتان بگویم ، یک زمانی تعداد باشگاه های ورزشی بروجرد به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید . یکی از فعالترین این سالن ها ی ورزشی ، سالن امیریان واقع در خیابان حافظ جنوبی بود . بدنسازی ، پینگ پنگ ، فوتبال دستی در این سالن رونق بسیاری داشت . برای استفاده از وسایل سالن که اکثرا کرایه شان ساعتی بود باید در نوبت می ماندی ! خاطرم هست ما برای استفاده از میز پینگ پنگ ساعتی دوریال و سالیان بعد، فکر می کنم ساعتی حدود پنج ریال پرداخت می نمودیم ، برای بازی با فوتبالدستی هم ، پول سکه ای را از شیار کنار آن به داخل می انداختیم و تعداد چند تا توپ دریافت می نمودیم و اکثرا هم فوتبال دستی یا پینگ پنگ را  به دور از چشم مسئول سالن ، شرطی می زدیم ! یعنی بازنده باید پول میز را می داد ! آقای امیریان از شرط بندی  بدش می آمد و نمی گذاشت کسی شرط بندی بکند  ! به هر حال سالن ورزشی امیریان در بروجرد برای خودش برو بیائی داشت ! نظم بسیار خوبی هم داشت ! خاطرات بسیار زیادی از این سالن دارم ! از کری خواندن با بقیه و شادی بعد از هر برد و ناراحتی های بعد از هر باخت ! از راه مدرسه و بعدها دبیرستان یکراست می رفتیم سالن امیریان و هر چه پول داشتیم  با دوستان و همکلاسی های علاقمند به ورزش مان ، خرج بازی پینگ پنگ می کردیم ! امروز چند عکس از بیرون این سالن که اینک مخروبه شده انداختم ، نمی دانم چرا دلم گرفت ! یاد قدیم افتادم و جنب و جوش فراوان این سالن ! یادش بخیر ! 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: باشگاه، باشگاه ورزشی، باشگاه امیریان، بروجرد، قدیم،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ