وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



به راستی در بروجرد چه خبر است؟


گوسفند های  "کوچ روها"  تمام شهر را به زیر سیطره خود در آورده اند، اما دریغ از یک عزم جدی توسط مسوولین شهر برای رفع این مشکل


به راستی در بروجرد چه خبر است که مسوولین شهر این تعداد بیشمار گوسفندهای سطح شهر را نمی بینند؟

این معضل هر ساله دامان بروجرد را می گیرد و دریغ از یک عزم جدی برای رفع این مشکل


امیدواریم هر چه سریعتر مشکل تردد گوسفندان "کوچ روها"  در سطح شهر بروجرد حل و فصل شود




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: گوسفند، عشایر، گوسفندان، نقد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی

 
با پیگیری بسیار جدی مسوولین شهر

گله های گوسفندان عشایر کوچ رو

 تا فردا بروجرد را ترک خواهند کرد



فرهاد داودوندی- بروجرد:

معبر خروجی بروجرد و ورودی همدان که باید به مانند سالیان قبل،  ۱۵  اردیبهشت بازمی شد، امروز با تدبیر و پیگیریهای مستمر و پیرو جلسه ۱۵ فروردین که بادعوت ازمدیران کل همدان لرستان وکرمانشاه برگزار گردید، بازشد.

حضور گله های گوسفندان عشایر کوچ رو طی روزهای گذشته در سطح شهر بروجرد باعث ناراحتی مردم شریف بروجرد شده بود و انتقادات زیادی را به همراه داشت و این در حالی بود که استان همدان مانع از ورود گله های گوسفندان عشایر به آن استان می شد.

خدا را شکر یک کار در این شهر با حمایت فرماندارمحترم ، بخشداراشترینان ، معاون اجتماعی فرمانداری، نیروی انتظامی   و بخصوص پیگیری های بسیار جدی اداره منابع طبیعی بروجرد  محقق شد.

جا دارد از مسوولین محترمی که برای رفع مشکل بروجرد در  زمینه حضور بیش از حد عشایر کوچ رو در بروجرد سنگ تمام گذاشتند سپاس ویژه ای داشته باشیم





















طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: عشایر، گوسفندان عشایر، همدان، ملایر، معبر همدان، گوسفند،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی


چرا عشایر کوچ رو داخل شهرک نیاوران هستند؟


با سلام خدمت جنابعالی

اینجانب ساکن شهرک نیاوران می باشم .اگر اجازه بفرمایید از مشکلات نه چندان کم این شهرک یا بهتر بگویم روستا برایتان فیلم و عکس و یا مطالبی ارسال کنم ،شاید با زحمت شما این موارد به گوش مسئولین برسد

با توجه به ورود عشایر کوچ رو به شهر:

1مسئولیت ساماندهی عشایر کوچ رو با چه ارگانی است؟

2فاصله قانونی استقرار عشایر کوچ رو تا محدوده ئ شهری چند کیلو متر می باشد؟

3 آیا محدوده شهرکها و کوچه ها چراگاه عشایر کوچ رو می باشند که همه درختها و گلهایی که خود سکنه کاشته اند نه شهرداری از بین برود؟


بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب

طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: چرا عشایر کوچ رو داخل شهرک نیاوران هستند؟، عشایر، عشایر کوچ رو، شهرک نیاوران، نیاوران، گوسفند،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی
چرا این معلم لرستانی محمد بهمن بیگی نشد؟


معلمی کاری عاشقانه است.

کار عاشقانه را نمی‌شود با مادیات قاطی کرد.



اشاره:دوازده اردی‌بهشت روز معلم است. کم نبودند کسانی که از این معلمان، در تاریخ ماندگارشدند و ما هر روز که به نام معلم می‌رسیم یاد آنها در ذهنمان خاطر را عطر آگین می‌کند.
عزیز محمدی‌منش محمد بهمن‌بیگی از آنان بود که لقب پدر معلمی عشایری را به او اطلاق می‌کنند. کار بهمن‌بیگی بزرگ بود.
در لرستان اما معلمین عشایری همچنان گمنامند. کسانی که کوله بار سفر می‌بندند و بچه های یک ایل را سواد می‌آموزند. در سوگ و شادی آنان شریکند و سالی چند بار به خانه برمی‌گردند تا در یادها بمانند.
عزیز محمدی‌منش شاید بهترین میراث‌دار بهمن‌بیگی باشد. او در ارتفاعاتی که کوه‌نوردان هم سختشان است، به سراغ جمع‌های عشایری رفت. در سرما خودش را به آن‌ها رساند. برایشان هم معلم بود، هم برادر، هم پزشک و هم تیمارکش.
او به صدها نفر فرزند ایران که احتمالا تا اخر عمرشان یک معلم نمی‌دیدند، سواد یاد داد. از حقوق ناچیزش دوربین عکاسی و فیلم‌برداری خرید. برایشان فیلم نشان داد و آن‌ها با حسرت دنیای جدید را دیدند.
کار او شاید در جهان امروز یک افسانه باشد و باور ناپذیر؛ اما این معلم لرستانی اگر چه هیچ‌وقت در دنیای رسانه‌ها به مرز ملی و بین‌المللی نرفت و مشهور نشد، اما هزاران نفر را در پانزده سال پرورش داد.
او به جاهایی رفت که هیچ کوه‌نورد و سیاحی نرفت و اصلا از صفحه جغرافیا گم بود. رسم نیست که از او تندیسی برای هویت قوم فداکار لر بسازیم. او حتی ازدواج نکرد چون کسی تحمل زندگی به سبک او را شریک نمی‌شد؛ ما فراموش می‌کنیم. اما شاگردان فردایش، او را حتی بزرگ‌تر از بهمن‌بیگی خواهند دانست. شک نکنید...
 
 
لطفا"خودتان را معرفی کنید.
 به نام خدا. عزیز محمدی‌منش هستم. تا امروز که خدمت شما هستم 36 سال از خدا عمر گرفته و در اولین روز مهرماه سال 1357 در روستایی به نام خرسدر از توابع دهستان پل هرو واقع در بخش زاغه خرم‌آباد متولد شدم.
 
از کودکی بگویید! کجا تحصیل کرده‌اید؟ کجا زندگی می‌کنید؟
از زمان تولد تا حدود سال 62 در زادگاهم بود. بعد از آن همراه خانواده ابتدا به منطقه ماسور و سپس در روستای ده‌محسن در اطراف خرم‌آباد ساکن شدیم، دوران ابتدایی در دبستان روستای قدس ده‌محسن و دوران راهنمایی را هم در مدرسه شهید رحیمی  روستای سراب به پایان رساندم و چهار سال دبیرستان را هم در دبیرستان آیت‌اله طالقانی و شهید چمران محله پشته و پیش دانشگاهی را هم در دبیرستان حضرت رسول‌اکرم منطقه خیرآباد خرم‌آباد پشت سر گذاشتم و دو دیپلم انسانی و فنی را اخذ کردم و تا کنون در منطقه ماسور در نزدیکی خرم‌آباد زندگی می‌کنم. هم اکنون هم دانش‌جوی ترم پایانی کارشناسی ادبیات هستم.
 
از زندگی شخصی خود بگویید؟
خانواده من متشکل از 5 برادر و 3 خواهر هستیم که برادر بزرگ‌تر و دو برادر کوچک‌تر من هم ازدواج کرده‌اند.
 
یعنی هنوز مجرد هستید؟
بله! البته این سوال را همیشه مردم از من می‌پرسند که چرا ازدواج نکرده‌ام؟ واقعیت امر این است که وقت و فرصت نشده تا به ازدواج فکر کنم.
 
چند سال سابقه کار دارید و چه شد که به استخدام آموزش و پرورش درآمدید؟
15 سال سابقه فعالیت دارم. حدود سال 79 و  بعد از دیپلم مدت دو سال به عنوان سرباز معلم در منطقه میان‌کوه شرقی، در جنوب خرم‌آباد و در میان مردم روستای سیرم قلاوند گذراندم. این منطقه تا قبل از حضور من معلم نداشت و من هم اولین سال کارم را در این منطقه شروع کردم. روستایی با سه خانوار و کدخدایی که زن بود. شیرزنی به نام قدم‌خیر که نام و عملش همیشه من را به یاد قدم‌خیر بانوی معروف لرستانی می انداخت.
 
درطی این سال‌ها در چه مناطقی خدمت کرده‌ای؟
کل خدمتم در منطقه بالاگریوه و منطقه بختیاری لرستان بوده‌ام، حدود سال 80 به عنوان معلم حق‌التدریسی به منطقه بکری در بخش پاپی به نام کُرناس در نزدیکی ایستگاه تنگ 5 و تله زنگ رفتم.  طی این سال‌ها در مناطق سخت و صعب‌العبوری در منطقه بختیاری نشین لرستان خدمت کردم از جمله: مدرسه روستای سرتنگ لیشه، مدرسه پلنگ کوه و سه گُرده، چال ردوه، ،پلنگ کوه، پل کول در بخش ماه‌رو، منطقه شه‌بازان و روستایی به نام بلندنرگس ، منطقه کول‌راد، روستای سرکانه، روستای پاچل گرم و خیلی جاهای دیگر... حتی در دبستانی در منطقه شه‌بازان بودم که در تقسیمات کشوری آن سال‌ها به خوزستان ملحق شد، اما از آن‌جا که اعتقاد دارم تمام این بچه‌ها مربوط به سرزمین ایران هستند آن سال را آن‌جا گذراندم. جالب این بود که حس ماجراجویی من باعث شده‌بود که خیلی از این مناطق را خودم پیدا کنم. معمولا هر سال به روستای جدیدی می‌روم و روستای قبل را به معلم جدیدی تحویل می‌دهم.
 
تشویق هم شده‌اید؟
بله. چندین بار در سطح منطقه و استان مورد تقدیر مسوولان قرار گرفتم. سال 91 هم در جریان سومین همایش وحدت و انسجام ملی جوانان ایران اسلامی، تندیس عنوان معلم نمونه کشور توسط رییس جمهور سابق به من اعطاء شد.
 
چه مخاطراتی زندگی عشایر و معلم عشایری را تهدید می‌کند؟
زندگی عشایری با طبیعت عجین است و طبیعت هر لحظه آبستن حوادث است و قطعا" خطرات زیادی عشایر و معلم عشایری را تهدید می‌کند. حیوانات درنده، راه‌های سخت و صعب‌العبور، خطر پرت شدن از ارتفاعات، وجود اشرار و تنهایی بیشترین دغدغه معلم عشایری است. تنها رفیقت خودت هستی و یا ضبط صوتی که گاه شریک تنهایی باشد. اما فراموش نکنیم که ما انسان هستیم و باید به هم خدمت کنیم. وقتی من شبانه روز خودم را با آنها می‌گذرانم یقین بدانید ارتباطات عاطفی زیادی بین ما برقرار می‌شود تا جایی که هم‌دیگر را گگه (برادر) یا دده ( خواهر) خطاب می‌کنیم.
 
چرا شغل معلمی در مناطق عشایری را انتخاب کردید؟
بعد از دیپلم پایان دوره سرباز معلم، احساس کردم زندگی من در کنار این مردم باید سپری شود، مهر و محبت زبانی و عملی، صفا و صمیمیت آن‌ها من را جذب کرد و تصمیم گرفتم عمرم را برای خدمت به آن‌ها صرف کنم.
 
اما این دلایل برای تحمل این همه سختی و حضور در مناطق صعب‌العبور کافی به نظر نمی‌آید؟
اوایل فکر نمی‌کردم عاقبت کار چنین شود. اما در میان دختران و پسرانی زندگی کردم که هنوز چراغ شهر را ندیده‌اندو یا به عمرشان ماشین ندیده، تلویزیون را نمی‌داند چه شکلی است و. . . بودن در کنار آن‌ها حس و حال عجیبی به من داد. حسی که از حضور دو ساله در کنار کسانی که ظاهر و باطنشان یکی بود پیدا کرده بودم، من را تشویق به بودن در کنار آن‌ها می‌کرد و خودم را یکی از آن‌ها می‌دانستم. البته ریشه من از جنس عشایر(پشت‌کوه والی) است و این زندگی را با تمام وجود لمس کرده‌ام، برای همین این راه را انتخاب کردم.

عزیز محمدی‌منش
 
" محمد بهمن‌بیگی" را به عنوان پدر آموزش عشایری ایران می‌شناسند. نظر شما در باره ایشان چیست؟
بهمن بیگی عمر و سرمایه خودش را وقف عشایر کرد؛ او حکم فرشته را برای عشایر داشت، اما متاسفانه خیلی به خدماتش پرداخته نشد. ریز علی خواجوی کار ماندگاری کرد و جان صدها نفر را نجات داد؛ اما بهمن بیگی کل عشایر ایران را از نظر علمی نجات داد.
 
عده‌ای خدمات شما را در حد و اندازه بهمن‌بیگی می‌دانند. نظر خود شما چیست؟
بهمن بیگی انسان وارسته و بزرگی بود. اگر کسانی چنین اعتقادی دارند، به من لطف دارند. اما من چنین اعتقادی ندارم. حکایتی بگویم. " در زمان علاالدوله حاکم اصفهان، بوعلی سینا را خبر کردند تا همسرش را به سبک امروزه سزارین کنند. پزشکان دربار به تمسخر بوعلی سینا را جالینوس خطاب کردند. بوعلی سینا جواب داد که جالینوس، جالینوس است و من ابوعلی سینا هستم."بهمن بیگی انسان نیکو کاری بوده، اما من هم دوست دارم که خودم باشم و کارهای نیک انجام دهم.
 
 از سرنوشت تحصیلی دانش‌آموزان اطلاعی دارید؟
برای ادامه تحصیل لازم است روی خانواده های عشایر کار فرهنگی بیشتری صورت گیرد تا لزوم ادامه تحصیل را متوجه شوند. در هر حال عده‌ای از دانش آموزانم در حال تحصیل در مدارج بالاتر هستند؛ یکی از دانش‌آموزان سال اول تحصیلم در اهواز دانشجوی برق است، تعدادی هم دوران دبیرستان و پیش دانش‌گاهی را طی می‌کنند. اما واقعن متاسفم می شوم وقتی که پسران و دختران ایل در کوچ بعدی غایب هستند.
 
در زمینه استعداد‌یابی چه اقداماتی داشتید؟
طی سال‌های تدریس، با دانش‌آموزان مستعد زیادی برخورد داشته‌ام. مثلا" دانش آموزی که استعداد عجیبی در نواختن نی داشت؛ یا چند نفری که صدای بسیار زیبایی برای آوازخوانی داشتند. برای اینکه داستان‌نویسی را خوب یاد بگبرند و در ایام خاص، از آن‌ها می‌خواستم که خاطراتشان را بنویسند. چند نفری هم بودند که از استعداد خوبی برای نقاش برخوردار بودند. سعی می‌کردم آن‌ها را راهنمایی کنم و به مسوولان مربوطه معرفی کنم . اما باید قبول کنیم به دلیل کمی حمایت و نبودن امکانات، استعداد این دانش‌آموزان رشد نمی‌کند و اغلب چوپانی در انتظار آن‌ها است.
 
شغل شما آبستن حوادث تلخ و شیرین زیادی است. شیرین ترین خاطره شما چیست؟
بد نیست بدانید که زندگی من دو قسمت دارد. زندگی شهری و زندگی عشایری. بعضی وقت‌ها مرور خاطرات زندگی عشایری برای خودم در قالب زندگی یک شهروند باورکردنی نیست و مروز خاطرات برای جذابیت خاصی دارد.
به یاد دارم که روزی از دانش‌آموزان خواستم در باره خاطرات نوروزی خود انشاء بنویسند. دانش‌آموزی بهترین خاطره‌اش را گرفتن قند از عمویش ذکر کرده بود و شنیدن این موضوع خیلی ناراحتم کرد. فردای آن روز به شهر رفتم و چند کیلو شکلات و شیرینی گرفتم و بعد از دو روز راهپیمایی برای دانش آموزان بردم. دیدن صحنه خوردن شیرینی‌ها توسط دانش‌آموزان یکی از بهترین خاطرات من است. خاطره شیرین‌ترم هم مربوط به موقعی می‌شود که هلی‌کوپتر اولین(کانکس) مدرسه موقت را در روستایی تخلیه کرد و مردم روستا به هلهله و شادی پرداختند.  نام خلبانی که این امر مهم را  انجام داد " عباس گودرزی" بود و جالب اینکه یکی از مادران باردار روستا به افتخار این خلبان، نام فرزندش را " عباس" گذاشت.
 
( کانکس) از طریق هلی‌کوپتر در باره ورود اولین مدرسه موقت ( کانکس) از طریق هلی‌کوپتر به روستا، بیشتر توضیح دهید.
سال 91 توانسته بودیم با همکاری مسوولان نوسازی و خیرین، کانکسی برای یکی از روستاها تهیه کنیم، اما تهیه کانکس اول ماجرا بود، چون رساندن کانکس به روستای کومیه با آن مسیر صعب العبورش، کاری بسیار سخت بود. به ناچار، بخشی از مسیر را با کامیون و قطار حمل کردیم و در بخشی دیگر، با کمک مردم  توانستیم که کانکس را از رودخانه عبور دهیم اما کار به جایی رسید که حتی کامیون‌ها هم قادر به عبور نبودند. من همراه یکی از مسوولان نوسازی مدارس و اهالی، برای رساندن کانکس 18 ساعت پیاده روی کردیم، ولی دیگر نمی‌شد حتی یک قدم هم جلوتر رفت و این در حالی بود که تا روستا‌، راه زیادی باقی‌مانده بود.
اما در زندگی یاد گرفته بودم که هر وقت به بن‌بست رسیدم راه پرواز را بیاموزم. به راز و نیاز با خدا پرداختم و از پای ننشستم و با راهنمایی دوست عزیزی دست به دامن سازمان هلال‌احمر کشوری شدم و توانستیم آن‌ها را قانع کنیم که یک هلی‌کوپتر در اختیار ما قرار دهند؛ عاقبت با حسن همکاری هلال‌احمر، این اتفاق مهم افتاد و در یک روز پاییزی، مردم روستای دور افتاده و صعب‌العبور کومیه، صدای هلی کوپتری را شنیدند که به سمت آنها می‌آید. اهالی با دیدن هلی‌کوپتر در روستایشان، به دورش حلقه زدند و تازه متوجه شدند که هدیه‌ای از آسمان برای نجات کودکانشان رسیده است.. جالب است بدانید که محمدرضا حافظی فیلم‌ساز لرستانی، با مستند «لیر» انتقال کانکس‌ها به روستای صعب‌العبور کومیه را به تصویر کشید که در چند جشنواره به نمایش درآمد و جوایزی را هم کسب کرد.  پیک بامدادی رادیو نیز برنامه‌ای را به این موضوع اختصاص داد و اخیرا" هم گروهی دیگر در حال تهیه فیلمی برای موضوع هستند.
 
خاطره تلخ هم داشته‌اید؟
( با شنیدن این سوال، عزیز محمدی منش بغض کرد و تا لحظاتی قادر به ادامه گفت‌وگو نبود)
 
ایمان، دانش آموزی که از ارتفاغ 70 متری سقوط کرد و جان خود را از دست داد

ایمان، دانش آموزی که از ارتفاغ 70 متری سقوط کرد و جان خود را از دست داد

عذرخواهی می‌کنم اگر یادآور خاطره تلخی شدم، اما گویا خاطره بسیار تلخی دارید؟
بله متاسفانه. تلخ‌ترین خاطره‌ام به مرگ دانش‌آموزی کم سن و سال به نام ایمان مربوط می‌شود. سال قبل به دلیل بارش باران، صخره‌ها خیس شده بود و ایمان،که پیوند عاطفی شدیدی با او داشتم، پایش لیز خورد و از ارتفاع 70 متری کوه سقوط کرده و در دم جان خود را از دست داد. هنوز هم مادر ایمان روزانه به کوه می‌رود و او را با آه و ناله صدا می‌کند. مرگ ایمان هنوز برایم باورکردنی نیست وخاطراتش واقعن ناراحتم می‌کند. او بسیار مودب و با هوش بود.
 
وقتی میان عشایر هستید، اوقات فراغت خودتان را چگونه طی می‌کنید؟
شاید باور نکنید که اوقات فراغتی ندارم. بعضی روزها من 9 پایه از نهضت سوادآموزی، دانش آموزان راه دور تا ششم ابتدایی را درس می‌دهم؛ این یعنی تدریس 50 کتاب در روز. گاه از صبح تا شب درس می‌دهم. همینکه به نهار و نماز برسم کفایت می‌کند. فراموش نکنید از آب و چوب آوردن تا نظافت روزانه کلاس را باید شخصا انجام دهم و زمانی برای فراغت ندارم، اما اگر فرصتی دست دهد کتاب می‌خوانم و ترانه گوش می‌دهم.
 
چه سفارشی برای معلم ها دارید؟
معلمی کاری عاشقانه است. کار عاشقانه را نمی‌شود با مادیات قاطی کرد. در بحث معلمی عشایر بحث کمی متفاوت‌تر است.  معلم عشایری با عشایر هم‌خانواده است. در بد و خوب روزگار با هم هستند. خیلی از اوقات حضور معلم در میان عشایر به اموراتی مربوط می‌شود که ارتباطی به شغل معلمی ندارد. شما باید به برخی رسوم و آیین‌های آنها همراه شوی. در بحث‌های خانوادگی، اختلافات، شادی‌ها و غم‌ها شریک هستی. به‌طور مثال، یک بار مجبور شدیم که همسر یکی از عشایر که باردار بود را تا شهر با چوب حمل کنیم. نمونه های مشابه زیاد است. معلم عشایر فقط معلم نیست. او روان‌شناس، پزشک، مشاور، قاضی، تاریخ شناس و ... است و لازم است با عشایر همگام شوند؛ لذا کسی که می‌خواهد این راه را انتخاب کند باید یداند گام در چه راه مقدسی برداشته است.
 
راه‌کار و پیشنهاد شما برای کمک به آموزش و پرورش و زندگی عشایری چیست؟
بحث زیاد است. همه مسوولان مرتبط با عشایر باید همت کنند و مشکلات این قشر جامعه را به حداقل برسانند. مخابرات امکانات ارتباطی را توسعه دهد، دامپزشکی سرکشی و درمان دام‌ها را در اولویت قرار دهد، بنیاد مسکن امکان استقرار عشایر را فراهم کند. جهاد کشاورزی و منابع طبیعی به آن‌ها کمک کند و در فرآوردهای دامی آن‌ها شریک شود . مسوولان هم می‌توانند بخشی از وظایف خود را به  معلمان عشایری منتقل کنند. به طور مثال در بحث محیط زیست متولیان امر باید از طریق معلمان عشایری فرهنگ سازی کنند و توجه عشایر را به اهمیت محیط زیست هدایت کنند.
 
چرا از طریق معلمان؟
چون بیشترین زمان را معلمان و عشایر با هم در ارتباط هستند. یک مامور محیط زیست، منابع طبیعی یا بهداشت حداکثر چقدر می‌تواند وقت برای آموزش بگذارد؟ قطعن خیلی نمی‌توانند. اما از طریق معلمان عشایری انتقال برخی آموزش‌های فرهنگی کارسازتر است. ضمن اینکه جاده کشی و توسعه جاده برای عشایر را خیلی نمی‌پسندم ، چون منجر به تخریب طبیعت بکر و محیط زیست خواهد شد.
 
در پایان اگر مطلبی دارید، مطرح کنید.
به همت مسوولان و متولیان امر و پی‌گیری‌های صورت گرفته، تا کنون حدود 32 کانکس در روستاها مستقر شده و جدیدا" هم 15 کانکس درخواست شده، اما این کافی نیست و امیدوارم متولیان امر توجهی بیشتری به این موضوع داشته باشند. درخواست بعدی من، برقراری آژانس هوایی برای معلمان عشایری است. برقراری ماهی دو پرواز به مناطق صعب العبور می‌تواند کمک بسیار زیادی به امر آموزش و پرورش عشایری داشته باشد که امیدوارم به همت مسوولان این امر محقق شود.
 
عزیز محمدی‌منش - عبدالرضا قاسمی

نگارش مقدمه: علی صارمیان

گفت‌وگو: عبدالرضا قاسمی/ یافته





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: چرا این معلم لرستانی محمد بهمن بیگی نشد؟، عزیز محمدی‌منش، عبدالرضا قاسمی، عشایر، معلم عشایر، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 11 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ