وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



استاد "عباس زرین" درگذشت



آسمان پرستاره شهر استعداد های درخشان فرزانه و ادیب دیگری را از دست داد


استاد عباس زرین

خیر گمنام، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه  و دبیر ادبیات فارسی دبیرستانهای بروجرد

جان به جان آفرین تسلیم نمود




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: عباس زرین، فرهاد داودوندی، بروجرد، نویسنده، استاد عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 فروردین 1399 توسط فرهاد داودوندی
شهر من ( بروجرد)

شعری از استاد عباس زرین












شهر من ( بروجرد)



شعری از استاد عباس زرین



پدرم می گوید

روزگاری اینجا

سر و سامانی داشت

باغ و باغاتی بود، گل و گلزاری داشت

یکطرف دشت و شقایق زارش

یک طرف، طَرف ِ خوش کُهسارش

یک طرف بیشه و گلدشت

که رشک همه صحراها بود

یک طرف تابستان

بر بساط چمن مخملی بیشه( شیخ رضا)

جوششی برپا بود

بر بلندای (چُغا)

باد هنگام بهار

چون نوازش می کرد

گونه صحرا را،

خون به رگها چو غزالی نوپا شادمانی می کرد.

 وه!! که بی همتا بود

باغ و باغات قشنگش که دگر هیچ مگو

سبزه در سبزه

گل اندر غنچه

کوچه باغات پر از عطر گلش

آفت دلها بود

( تنگ ونائی) پر دار و درختش

چو بهشتی که فتد در غربت

حسرت دنیا بود

باغ زیبای ( پلنگان)    باغ انگور ( توتونچی) 

باغ پر عطر و گل       ( جعفری) و ( روغنی) و ( دیده وَرَش)

در بهاران قشنگ

برتر از هر جا بود

چه بگویم چه عجایب که به چشمت می خورد

از درخشندگی باغ پر رونق ( افشار) و یا

باغ خوش منظر( افلاطونش) همه اش زیبا بود

گر گذر می کردی جانب (خُلد برین)

عطر و بوی گل (به) که به همراه نسیم

از دل باغ ( امینی)

به هوا بر می خاست

( روح و جان افزا) بود

صبحگاهان به مَه شهریور

آب چون آیینه صاف ِ

( اِسِل بیرجندی)

یا کمی بالاتر( چمن دَره لکو)

چون به صورت می خورد

به خدا غوغا بود

باغ و میدان و مصلی، چمن سبز چنار

گوشه و بیشه قوام و چنارستانش رونق دلها بود

شهر بیچاره من، شده اما امروز

غرق در آهن و سیمان و بُتن

هر طرف می نگری (برجی) از کوچه تنگی چون (غول)

سر بر آورده و تاریک و عبوس می زند بر چشمت

و دگر از گل و از زیبائی

نه نشانی باشد، نه کسی در فکر است

به کجا می رود این شهر قشنگ

من نمی دانم لیک

گشته نشخوار ِ من و همچون من

مردمان دیروز که بگوئیم ( افسوس)






طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: شهر من ( بروجرد) شعری از استاد عباس زرین، شهر من بروجرد، عباس زرین، استاد عباس زرین، عباس زرین و فرهاد داودوندی، شعری در رابطه با بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی



نوروزیه



عید نوروز می رسد از راه

استاد عباس زرین

عید نوروز می رسد از راه

چه كنم؟

خانه ام زعشق تهی است

نه دگر كس به انتظار من است

نه دلم در هوای روی مهی است

.....

زندگانی چه تلخ یا شیرین

می كند كار خود

ولی هر دم

آرزو زار می زند ای كاش

عید های گذشته بر می گشت

مثل روزان كودكی

دل من باز دنبال

سكه ای می گشت

كز عزیزان خود به صد شادی می گرفتیم روز اول عید

و به دور از نگاه تیز پدر

خرج می شد به پای مشتی از كشمش

یا آدامسی یا ترقه ای، چیزی

....

عیدهای گذشته حالی داشت

تا كه مادر سرش به كاری بود

می پریدیم  اطاق مهمانی

و به صد هول، یك دو تا قندی

یك دو تا نقل، یك دو تا شكلات

و چه چوب مفصلی دم عید

نوش جان عزیزمان می شد

بهر آن سرقتی كه شیرین بود!!!

و... سرانجام صوت و لحن قشنگ بابا بود

كه شماتت كنان به ما می گفت:

" نَقل دزدیست، نه نقل شیرینی"

" كودكی تخم مرغی ار دُزدَد

عاقبت دزد صد شتر گردد

...

آه روزگاران رفته دیرین

پر ز شور ترانه و شیرین

كز سحر تا سیاهی دل شب

در دل من هزار نغمه می جوشد

می شود؟ یك نفس یك نفس

دوباره مرا برنشانی به شانه خود

ببری تا زمانه دور

تا همان روزگار زیبایی





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: نوروزیه، عید نوروز می رسد از راه، استاد عباس زرین، عباس زرین، نوروز، شعر نوروز،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 اسفند 1394 توسط فرهاد داودوندی
شهر من ( بروجرد)

شعری از استاد عباس زرین












شهر من ( بروجرد)



شعری از استاد عباس زرین



پدرم می گوید

روزگاری اینجا

سر و سامانی داشت

باغ و باغاتی بود، گل و گلزاری داشت

یکطرف دشت و شقایق زارش

یک طرف، طَرف ِ خوش کُهسارش

یک طرف بیشه و گلدشت

که رشک همه صحراها بود

یک طرف تابستان

بر بساط چمن مخملی بیشه( شیخ رضا)

جوششی برپا بود

بر بلندای (چُغا)

باد هنگام بهار

چون نوازش می کرد

گونه صحرا را،

خون به رگها چو غزالی نوپا شادمانی می کرد.

 وه!! که بی همتا بود

باغ و باغات قشنگش که دگر هیچ مگو

سبزه در سبزه

گل اندر غنچه

کوچه باغات پر از عطر گلش

آفت دلها بود

( تنگ ونائی) پر دار و درختش

چو بهشتی که فتد در غربت

حسرت دنیا بود

باغ زیبای ( پلنگان)    باغ انگور ( توتونچی) 

باغ پر عطر و گل       ( جعفری) و ( روغنی) و ( دیده وَرَش)

در بهاران قشنگ

برتر از هر جا بود

چه بگویم چه عجایب که به چشمت می خورد

از درخشندگی باغ پر رونق ( افشار) و یا

باغ خوش منظر( افلاطونش) همه اش زیبا بود

گر گذر می کردی جانب (خُلد برین)

عطر و بوی گل (به) که به همراه نسیم

از دل باغ ( امینی)

به هوا بر می خاست

( روح و جان افزا) بود

صبحگاهان به مَه شهریور

آب چون آیینه صاف ِ

( اِسِل بیرجندی)

یا کمی بالاتر( چمن دَره لکو)

چون به صورت می خورد

به خدا غوغا بود

باغ و میدان و مصلی، چمن سبز چنار

گوشه و بیشه قوام و چنارستانش رونق دلها بود

شهر بیچاره من، شده اما امروز

غرق در آهن و سیمان و بُتن

هر طرف می نگری (برجی) از کوچه تنگی چون (غول)

سر بر آورده و تاریک و عبوس می زند بر چشمت

و دگر از گل و از زیبائی

نه نشانی باشد، نه کسی در فکر است

به کجا می رود این شهر قشنگ

من نمی دانم لیک

گشته نشخوار ِ من و همچون من

مردمان دیروز که بگوئیم ( افسوس)





طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: شهر من ( بروجرد) شعری از استاد عباس زرین، شهر من بروجرد، عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 مهر 1394 توسط فرهاد داودوندی



نوروزیه



عید نوروز می رسد از راه

استاد عباس زرین

عید نوروز می رسد از راه

چه كنم؟

خانه ام زعشق تهی است

نه دگر كس به انتظار من است

نه دلم در هوای روی مهی است

.....

زندگانی چه تلخ یا شیرین

می كند كار خود

ولی هر دم

آرزو زار می زند ای كاش

عید های گذشته بر می گشت

مثل روزان كودكی

دل من باز دنبال

سكه ای می گشت

كز عزیزان خود به صد شادی می گرفتیم روز اول عید

و به دور از نگاه تیز پدر

خرج می شد به پای مشتی از كشمش

یا آدامسی یا ترقه ای، چیزی

....

عیدهای گذشته حالی داشت

تا كه مادر سرش به كاری بود

می پریدیم  اطاق مهمانی

و به صد هول، یك دو تا قندی

یك دو تا نقل، یك دو تا شكلات

و چه چوب مفصلی دم عید

نوش جان عزیزمان می شد

بهر آن سرقتی كه شیرین بود!!!

و... سرانجام صوت و لحن قشنگ بابا بود

كه شماتت كنان به ما می گفت:

" نَقل دزدیست، نه نقل شیرینی"

" كودكی تخم مرغی ار دُزدَد

عاقبت دزد صد شتر گردد

...

آه روزگاران رفته دیرین

پر ز شور ترانه و شیرین

كز سحر تا سیاهی دل شب

در دل من هزار نغمه می جوشد

می شود؟ یك نفس یك نفس

دوباره مرا برنشانی به شانه خود

ببری تا زمانه دور

تا همان روزگار زیبایی




طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: نوروزیه، عباس زرین، عید نوروز می رسد از راه، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط فرهاد داودوندی


شعر بسیار زیبایی از استاد عباس زرین بروجردی




باران صبحگاهی،

پنیر کهنه ناب

         سنگک داغ تازه،

         یاد قدیمی تو بر کنج سفره ناظر،

غم می زند به در باز،

            راهش دهیم یا نه؟

                     خندیدن قشنگت بر هر کرانه حاضر

باران صبحگاهی، در آسمان رویا

داده است کاکُلت را،

              بر باد ذهن خاطر

باران صبحگاهی،

           بر گونه های نازت

                            در عالم تخیل

                                      چون شبنم مسافر

باران صبحگاهی،

                  سیگار ته کشیده،

                            چای و خیال و اندوه

                                      تنها نشسته شاعر








طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شعر باران صبحگاهی با صدای استاد عباس زرین بروجردی را بشنوید، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، عباس زرین، باران صبحگاهی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 بهمن 1393 توسط فرهاد داودوندی


شعر بسیار زیبایی از استاد عباس زرین بروجردی



باران صبحگاهی

اولین باران صبحگاهی 1393



باران صبحگاهی،

پنیر کهنه ناب

         سنگک داغ تازه،

         یاد قدیمی تو بر کنج سفره ناظر،

غم می زند به در باز،

            راهش دهیم یا نه؟

                     خندیدن قشنگت بر هر کرانه حاضر

باران صبحگاهی، در آسمان رویا

داده است کاکُلت را،

              بر باد ذهن خاطر

باران صبحگاهی،

           بر گونه های نازت

                            در عالم تخیل

                                      چون شبنم مسافر

باران صبحگاهی،

                  سیگار ته کشیده،

                            چای و خیال و اندوه

                                      تنها نشسته شاعر




طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد،  سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: باران صبحگاهی شعر بسیار زیبایی از استاد عباس زرین بروجردی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، عباس زرین، باران صبحگاهی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 بهمن 1393 توسط فرهاد داودوندی




شهر من
( بروجرد)




شعری از استاد عباس زرین



پدرم می گوید

روزگاری اینجا

سر و سامانی داشت

باغ و باغاتی بود، گل و گلزاری داشت

یکطرف دشت و شقایق زارش

یک طرف، طَرف ِ خوش کُهسارش

یک طرف بیشه و گلدشت

که رشک همه صحراها بود

یک طرف تابستان

بر بساط چمن مخملی بیشه( شیخ رضا)

جوششی برپا بود

بر بلندای (چُغا)

باد هنگام بهار

چون نوازش می کرد

گونه صحرا را،

خون به رگها چو غزالی نوپا شادمانی می کرد.

 وه!! که بی همتا بود

باغ و باغات قشنگش که دگر هیچ مگو

سبزه در سبزه

گل اندر غنچه

کوچه باغات پر از عطر گلش

آفت دلها بود

( تنگ ونائی) پر دار و درختش

چو بهشتی که فتد در غربت

حسرت دنیا بود

باغ زیبای ( پلنگان)    باغ انگور ( توتونچی) 

باغ پر عطر و گل       ( جعفری) و ( روغنی) و ( دیده وَرَش)

در بهاران قشنگ

برتر از هر جا بود

چه بگویم چه عجایب که به چشمت می خورد

از درخشندگی باغ پر رونق ( افشار) و یا

باغ خوش منظر( افلاطونش) همه اش زیبا بود

گر گذر می کردی جانب (خُلد برین)

عطر و بوی گل (به) که به همراه نسیم

از دل باغ ( امینی)

به هوا بر می خاست

( روح و جان افزا) بود

صبحگاهان به مَه شهریور

آب چون آیینه صاف ِ

( اِسِل بیرجندی)

یا کمی بالاتر( چمن دَره لکو)

چون به صورت می خورد

به خدا غوغا بود

باغ و میدان و مصلی، چمن سبز چنار

گوشه و بیشه قوام و چنارستانش رونق دلها بود

شهر بیچاره من، شده اما امروز

غرق در آهن و سیمان و بُتن

هر طرف می نگری (برجی) از کوچه تنگی چون (غول)

سر بر آورده و تاریک و عبوس می زند بر چشمت

و دگر از گل و از زیبائی

نه نشانی باشد، نه کسی در فکر است

به کجا می رود این شهر قشنگ

من نمی دانم لیک

گشته نشخوار ِ من و همچون من

مردمان دیروز که بگوئیم ( افسوس)






طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: شهر من ( بروجرد) شعری از استاد عباس زرین، استاد زرین، عباس زرین، استاد عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 تیر 1392 توسط فرهاد داودوندی

شعری از استاد عباس زرین


بنقل از وبلاگ استاد علی حسین عزیزی

برف

 

 باصد کرشمه چونکه قدم می نهد به برف          گویند مر دمان همگی خوش به حال  برف

می افــشرد به زیر گــــــلو چــــــادر سیاه           دســـــــتان نازک نرمش مثـــــــــــــال  برف

افــــتد چو زیر مقنعه آن زلفکش به رقص          افــــــزون کند سپیدی ولطف و کمال  برف

گــــــــــــردن کشد به ناز وچمد از کنار من          چابکسوار عشق که بگــــــــرفته  یال برف

من سر رسم بگیرم از او دست و گویمش          مال منی تو ای گل زیبــــــــــا نه  مال برف

از زیر چشــــــــــم جونکه به قهرم نظر کند          گرمای عشق شعله کشد"بی خیال برف"

مردم ملامتم چو به پیـــــــری کنند وعشق         خوش عالمی است طرفه،بنازم جمال برف

زرین به برف چونکه به عشقش رسیده ام         بازم تمام زندگـــــــــــــیم در قـــــــــبال برف






طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد،  سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شعری از استاد عباس زرین، برف، شعر برف، عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط فرهاد داودوندی



استاد عباس زرین نویسنده بروجردی


و مطالب بروجرد شناسی ایشان

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


عکس جنبه تزئینی دارد، با سپاس از ورثه مرحوم محمود سیاسی پهلوان خوش نام ورزش بروجرد که عکسهای قدیمی در اختیار این سایت قرار داده اند.


زرنگها، جاهلها، مشدیها


و بعضی ورزشکاران بروجرد


(قسمت اول)

آنچه که به خاطر من مانده است، از دهه سی و چهل، هر کدام از محله ها و برزنهای شهر تعدادی افراد متفاوت داشت که تفاوت آنها هنر یا نویسندگی یا صنعتگری و یا مسگری و پیکر تراشی نبود.

آنها مردانی بودند که به علل مختلف زندگی متفاوتی با بقیه داشتند. از صبح تا شب بر اثر بیکاری و ندانم کاری در کوچه پس کوچه ها، در قهوه خانه ها و میدانگاهیها پرسه می زدند و گاه دعوا و کتک کاری راه می انداختند تا به اصطلاح اسمی شوند و بین سرها سری دیگر در آورند.

اینها را معمولا با واژه زرنگ، جاهل، مشدی، لات و........ می شناختند.

بعضی ها شرور بودند و بی رحم، بعضی ها آرام بودند و احیانا ورزشکار.

من اسم بعضی از اینها را یاد داشت کرده ام  با این توضیح که نسبت به هیچ کس و بهیچ شکلی نه دم بسته ام و نه خدای نخواسته قصد اهانت و تمسخری، فقط هدف این بوده است که نقشی از آنها بر جای بماند.

این که چرا نام و عنوان یکی در کنار دیگری قرار گرفته فقط و فقط بخاطر معرفی است و نه هیچ چیز دیگر.

توضیح اینکه خیلی از این جاهل ها و زرنگها در بین همپالگی هایشان با یک لقب هم دوستند: مثلا: سوپرمن، تارزان، صغیر، سِکو سِکو،و ....  و بیشتر با این عنوانها بود که معروف بودند!


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



محمد بنا


در دوره خودش گردن کلفت بی رقیب شهر بود. جوانی بلند بالا و سهراب گونه و قدرتمند و قوی، جوانمرد و معروف و مورد علاقه مردم شهر، انصافا از نظر اندام و قیافه کمتر نظیر داشت.

برای اداره امور زندگی به کویت می رفت. از معدود پهلوانهائی بود که کار هم می کرد.

متاسفانه در جوانی در دعوائی بوسیله جوانی گمنام  و در حالیکه کسی او را از پشت سر گرفته بود و برقهای محل کافه را خاموش کرده بودند و در حالیکه اصلا آمادگی زد و خورد نداشت کشته شد.

مرگ او باعث اندوه و تاثر گردید و در مشایعتی کم نظیر به گورستان رفت. همواره از او به نیکی یاد می شود. قاتل او در اهواز محاکمه و محکوم به اعدام گردید.





طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: زرنگها، جاهلها، مشدیها و بعضی ورزشکاران بروجرد، عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آذر 1391 توسط فرهاد داودوندی


ابتدای خیابان شهدا ،  بانک ملی مرکزی در عکس مشخص است



میدان شهدا ( قبلا به نام میدان مجسمه هم معروف بود)





استاد عباس زرین نویسنده بروجردی


و مطالب بروجرد شناسی ایشان

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بروجرد شناسی

 

آشنائی با

 

محله های اصلی و کوچه های فرعی بروجرد

 

(قسمت سوم)


(اختصاصی سایت شخصی فرهاد داودوندی)

 


محله های فرعی یخچال ( خیابان شهدا فعلی)#

 

1 -  سر پیچ منگوله( ابتدائی خیابان شمالی فعلی) آب انباری بوده است. با حدود 20پله( فعلا در تصرف اوقاف است)

 

2 – کوچه باغ باقری( خندقی بود پشت بانک ملی فعلی)

 

3 – کوچه کلاه فرنگی( مشترک بین سوزنی و شهدا )

 

4 – کوچه برق( این کوچه از شهدا به کاشانی شمالی وصل می شد  از سمت چپ)

 

5 – کوچه جشنیان( این کوچه از کوچه مهم شهدا است که به چند کوچه دیگر وصل و مرتبط است)

 

6 – کوچه فولادی( این کوچه نیز در انتها به کوچه های پشت سینما شهر سبز( فلسطین) وصل می گردد.

 

7 – کوچه باشگاه جوشن( کوچه مسجد یخچال) پشت غلامعلی کبابی: این کوچه از شهدا شروع شده به سر مسجد میر و کوچه امینی و کوچه کنسول و چند کوچه دیگر وصل می شود.

 

8 – کوچه بشیر معظم( کوچه بشیر معظم از کوچه های طولانی و پیچ در پیچ خیابان شهدا بود که به چندین کوچه ختم می شد.

 

9 – کوچه مشرف به یخچال نخجوانی

 

10 – کوچه دالان حمالها( سر چهار راه فعلی شمال) روبروی خانه امینی

 

11 – کوچه امینی که منتهی می شود به دالان حمالا ( حمالها)

 

محله های فرعی بَروا (بر آباد) # #

 

1 – باغ چاله- یخچال( محله فواحش سطح پائین)

 

2 – باغ شتر خو ( باغ شتر خواب)

 

3 – محله گلیار- گله دارها( کوچه گله دارها) امام زاده سید ضیاالدین

 

4 – چال پسته( تقریبا روبروی اداره راهنمائی و رانندگی) پارک چال پسته

 

5 – در شیخ( کوچه های اطراف امام زاده شیخ شمس الدین پشت باغ ملی در خیابان سوزنی که خود شامل کوچه حصیر بافها و کوچه لوطیا ( لوطی ها) و ...... بود.

 

6 – کوچه قدغون که خود به چندین کوچه کوچک و بزرگ تقسیم می شود و از سعدی سر در می آورد.

 

7 – کوچه جنب گاراژ تی بی تی ( کلاه فرنگی) که شامل چند کوچه بود و از یکطرف وارد حافظ میشد و از یکطرف وارد خیابان شهدا

 

@@@@@@@@@@@@@

 

# پاورقی: خیابان یخچال( شهدا) از میدان رازان تا  میدان شهدا ادامه داشت. خیابان نوعا جدید و مدرن شهر بود و مغازه های آن نسبت به بقیه جاها لوکس تر و مدرن تر بود. عصرها پیاده روهای این خیابان محل جولان جوانان و ژیگولها و زنان و مردانی بود که برای کوتاه کردن عمر روز، ساعتی را در آن قدم می زدند.

 و در این قدم زدنهای عصر بود که مردم همه روزه تقریبا همدیگر را می دیدند. در نبش میدان مهمانخانه معروف مقدم قرار داشت که می توان گفت در سراسر ایران شناخته شده بود. این مهمانخانه باغ بزرگی داشت  با حوضی و فواره ای که عصرها دور تا دور حوض میز زده میشد و علاقمندان به خوشگذرانی عصر را تا پاسی از شب در این باغچه می گذراندند.

 

 

## پاورقی : همراه با توسعه و بزرگ شدن شهر چند خیابان جدید هم احداث گردید. از میدان شهدا به طرف غرب، خیابان تختی و از میدان شهدا  به طرف جنوب، خیابان بهار و ...... که اینها نیز هر کدام محله های کوچکی دارند و کوچه هائی که دیگر متاسفانه در ذهن من نیست.

بطور مختصر از چند کوچه و محل فرعی دیگر نام برده می شود:

از میدان شهدا بطرف جنوب:

1 – کوچه بن بست زیر شهرداری در خیابان بهار

2 – خیابان خرم که از بهار منشعب می شود.

3 – کوچه دکتر داودی که خود انشعاباتی دارد و در سمت راست خیابان بهار است.

4 – کوچه باب المراد که از یک طرف در بهار و از یکطرف در خیابان خرم است.

5 – کوچه بانک رهنی: زیر بانک رهنی که انشعاباتی دارد.

6 – کوچه بن بست مطب دکتر ریاضی در سمت چپ خیابان بهار

7 – اینها محله های فرعی تا میدان بهار هستند که میدان بهار خود دارای انشعابات شرقی و غربی است.





طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: آشنائی با محله های اصلی و کوچه های فرعی بروجرد، عباس زرین، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آذر 1391 توسط فرهاد داودوندی


استاد زرین در محل کتابفروشی خودشان

استاد عباس زرین نویسنده بروجردی

و مطالب بروجرد شناسی ایشان

استاد عباس زرین برای اهل قلم و کتاب در بروجرد چهره بسیار آشنائی می باشد. ایشان سالیان سال است که عمر خود را وقف نگارش بروجرد شناسی نموده است.

همانطور که قبلا وعده داده بودم از امروز مقالات بروجرد شناسی ایشان در این سایت بصورت اختصاصی در اختیار علاقمندان به بروجرد و بروجرد شناسی قرار خواهد گرفت. لازم به ذکر است مطالب دنباله دار بوده و حتی الامکان سعی شده اسامی قدیم خیابانها و کوچه ها بدون دست بردن در آنها، در مطالب آورده شود.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



                بروجرد شناسی


آشنائی با


محله های اصلی و کوچه های فرعی بروجرد

 

 (قسمت اول)


 (اختصاصی سایت شخصی فرهاد داودوندی)


آنچه از دهه های اخیر بر می آید بروجرد دارای چهار محله اصلی بود که عبارتند از :

 

1 – محله بزرگ دودانگه #: بزرگترین و پرجمعیت ترین محله های شهر بود و دروازه ای قدیمی نیز در این محله وجود داشت که سیاحان اروپائی در نقشه های ترسیمی آنجا را دروازه دو دنیا نامیده اند. علت نامگذاری آن هم به نظر می رسد همان بزرگ بودن محله بود است.

 

2 – محله یخچال (یا پهلوی سابق) شهدا: که خیابان اصلی شهر در آن محله است.

 

3 – محله صوفیو یا صفا: که وجه تسمیه آن وجود تعدادی درویش در این محل بوده است. این محله را بیشتر سادات سلسله طباطبائی ساکن شده اند و بزرگان این سلسله بیشتر ساکن در این محله بوده و هستند.

 

4 – محله قدغون و بروا: که بیشتر محل سادات بزرگوار مستجاب الدعوه بوده و تعدادی از مهاجرین اطرافی نیز در این محله گرد آمده اند.

 

محله های فرعی شهر نیز تا جائیکه در توان اینجانب بوده بصورت زیر یاد داشت گردیده است:

 

کوچه ها و محله های فرعی بروجرد


از انتهای خیابان جعفری

 

محله های کوچک از انتهای خیایان جعفری به بالا( محله های مربوط به دودوانگه)

 

1 – کوچه گمرک( انتهای خیابان جعفری سمت راست روبروی خیابان منتهی به امام زاده جعفر)

 

2 – سَر حوض خونی – محوطه فعلی ورودی امام زاده جعفر، گویا حوض کوچکی بوده است و کسی یا کسانی در آن غرق شده اند و به این نام معروف شده است. از انتها به کوچه ای باز میشود که به پل لف آور منتهی می گردد.

 

3 – دَر مَلِۀحاجی احمد( زیر توتها): محوطه ای بود میدان مانند که اطراف آن درختهای انبوه توت کاشته شده بود و بچه های محل در فصل توت همیشه بر شاخه های آن مشغول شکم چرانی بودند. از سمت راست وارد کوچه کاکاوندها می شد که عموما چوبدار بودند و همچنین شماعی های صابون پز

از انتها وصل میشود به زیور آباد.

 

4 – در ِ مَچِد خِراوه( درب مسجد خرابه): این کوچه از کوچه پل لوار منشعب می شد بطرف امام زاده جعفر

 

5 – گذر پُل لوار: از نظر موقعیت درست روبروی محله حاجی احمد است. از سمت چپ بطرف سرعلمدار و کوچه سجادی وصل میشد.

 

6 – محله کبریتی ها: از گذر لوار بطرف دیوار شهر

 

7 – دَرِ قَلَه: بموازات دیوار قلعه منزل بعضی بزرگان که منتهی می شد به زمینهای کشاورزی پشت قلعه،  مثل مرحوم نایب پدر سرگرد همتی  و همچنین باغچه کاشف که باغچه ای بسیار مصفا و فرحبخشی بود، در این قسمت از شهر قرار داشت، این باغچه در هجوم زمین خواری قلع و قمع شد و بصورت چند بیغوله در آمد. باغچه کاشف درست دیوار به دیوار قلعه شهر بود، انتهای خیابان  شریعتی (ولیعهد سابق)

 

8 – سَر حَموم جعفر: نرسیده به آخر خیابان شریعتی که خود شامل چند کوچه بود و به آب بُرده ها می رسید

 

9 – مِیون مَد حسن خان( میدان محمد حسن خان): در محدوده چال قلعه میدانی بوده است که مرکز حکومتی در عصر صفویه بوده است و منزل خوانین زند بیگلری آنجا بود. این میدان از سه طرف به کوچه های دیگر منتهی می شد به سر چال قلعه، به کوچه آخوندها و به کوچه های جعفری.

 

10 – سر علمدار، جنب چال قلعه( گویا در قدیم گورستان بود): محوطه ای جنب چال قلا که در آنجا دو سه دستگاه کارگاه های عصاری مرحوم حاج غلام امجدی بود.

 

11 – چال قلعه( چال قِلا): گودی بسیار بزرگی که محل تجمع بچه ها و آشغال و کثافت های اهالی بود، خیلی وسیع، شامل چال قلا بزرگه و چال قلا کوچکه( اکنون به پارک بسیار با صفای زیبائی تبدیل شده است بسیار جالب) شاید بخاطر ساختن دیوار قلعه شهر از آنجا خاکبرداری شده باشد، زمستانها آب می آورد و حالت چشمه پیدا می کرد و بر اثر برودت بسیار آب آن یخ می زد، یخ زدگی ضخامت پیدا می کرد و بصورت یک پیست بسیار جالب اسکی و سُر خوردن بچه های محل در می آمد که تقریبا تمام اوقات فراغت ما در آنجا می گذشت. این کوچه از یکطرف به مسجد جامع می رفت، از یکطرف به سر علمدار، از یک طرف به در قلعه

12 – کوچه آخوندها: که از میدان محمد حسن خان به خیابان جعفری و هجده متری فعلی راه داشت.

 

13 – در حموم خشتی: محله نسبتا بزرگی بود که به خیابان جعفری راه  داشت و به امام زاده قاسم و چال پسته هم ارتباط پیدا می کرد و بیشتر پرورشگاه جاهلها و بچه زرنگهای جعفری بود. این کوچه هم انشعابات زیادی داشت و به کوچه های کوتاهتری وصل و از طرفی به در امام زاده قاسم راه داشت............

 

                                                   پایان قسمت اول

 

                                                        ( ادامه دارد)

 

# پاورقی قسمت اول( از ویژه گیهای دودوانگه این بوده است که اولا یکی از مهمترین دروازه های در این محل باز می شده که در دوره قاجار به دروازه دو دنیا معروف بوده است و دیگر اینکه این محل به علت اینکه از محله های دیگر بزرگتر بوده عنوان دو دوانگه یافته است و بار دیگر اینکه در این محله امام زاده جعفر که زیارتگاه بزرگی است وجود دارد و نیز مسجد قدیمی جمعه و همچنین بازار سنتی و بزرگ شهر در این خیابان باز می شود.

 

بازاری سرپوشیده شامل بازار های جوراب دوزها، حلبی سازها، بزازها و بازار یهودی ها و .... و نیز محله یهودی ها از این خیابان راه داشته است.






طبقه بندی: استاد عباس زرین و نوشته هائی در رابطه با بروجرد، 
برچسب ها: محله های اصلی و کوچه های فرعی بروجرد، عباس زرین،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آذر 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic