وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




طنز تلخ اجتماعی

اینگونه است که بروجرد

 هیچگاه پیشرفت نمی کند!


فرهاد داودوندی- بروجرد:



 آقا اجازه، از آنجا که گفته اید انشای امروزمان در رابطه با این باشد که " چرا بروجرد پیشرفت نمی کند؟" باید بگویم برای نوشتن این انشا با پدرمان زیاد صحبت کردیم تا به یک نتیجه ای برسیم!

 اما، آقا اجازه! پدرمان آه بلندی کشید و گفت: رُوله و ِرَمُو شَر دُرُس نَکو، اَ صُوا صُو دیه هُوشکَه جُواو ِ سِلامِمُونَم نِمیه! که ترجمه گفته پدرمان به زبان فصیح پارسی می شود: بچه جان برای مان شر درست نکن، از فردا صبح دیگر هیچکس در این شهر جواب سلام مان را نمی دهد!

آقا اجازه! البته وقتی سمج ایستادیم و از پدرمان توضیح بیشتر خواستم دوباره آه بلندی کشید و گفت: بچه جان! این شهر ما هیچوقت پیشرفت نخواهد کرد! می دانی چرا؟

 و بعد بدون اینکه ما بخواهیم حرفی بزنیم، خودش به خودش جواب داد که در این شهر، اینقدر که بعضی از مردم در کار همدیگر تخقیق و تفخص می کنند، در کار زندگی خودشان تخقیق نمی کنند!

آقا اجازه، پدرمان در ادامه هم گفت: اینجا اگر با یک مسئول شهر سلام علیک کنی، انگ می خوری که زد و بند دارد! اگر با یک مسئول سلام علیک نکنی، انگ می خوری که  از دماغ فیل افتاده ای!

اگر وضع مالی ات خوب باشد، بعضی از مردم می گویند: از کجا آورده؟ اگر وضع مالی ات بد باشد، همان بعضی از مردم تا از رمز و راز زندگی ات سر در نیاورند، به حال خودت رهایت نمی کنند!

در این شهر دوچرخه ات به پراید تبدیل بشود، روی شاخش است که صد در صد انگِ دزد بودن بخوری!

اگر بر عکس پراید مدل عهد دقیانوس ات به دوچرخه تبدیل بود، حالا دیگه بیا و درستش کن!!! انگ ورشکست بودن و یا اینکه مردم بدانند پول هایت را کجا سرمایه گذاری! کرده ای، را باید بتوانی تحمل کنی!

آقا اجازه! پدرمان می گوید: در این شهر خیلی ها از ترس در و همسایه و فامیل جرات نمی کنند با ماشین های آخرین مدل شان به خیابان بیایند، ماشین های مدل بالای شان را برای مسافرت کردن به بیرون شهر در پارکینگ خانه های شان گذاشته اند.

پدرم می گوید: در این شهر باید همیشه بنالی، باید دست پیش را بگیری، باید به هر که رسیدی بگوئی ای بابا، وضع مالی مان اصلا خوب نیست!

پدرم می گوید: در این شهر  پانصد ششصد شیرینی و اغذیه فروشی وجود دارد که اگر بطور میانگین هر کدام شبانه روزی سیصد چهارصد هزار تومان هم فروش داشته باشند، مردم این شهر روزانه فقط  دویست سیصد میلیون تومان شیرینی و ساندویچ می خورند، اما هنوز به بعضی ها! که می رسی سلام نکرده ای، شروع می کنند به نالیدن!

آقا اجازه،  پدرم می گوید: خیلی ها از مردم شهر ما دوست ندارند صد تومان پول روزنامه بدهند، اما هزار تومان هزار تومان می دهند بچه های شان که بروند پفک نمکی که برای سلامتی بچه های شان مضر است را بخرند!

پدرم در حالیکه تلخندی می زند خطاب به من می گوید: خود تو بگو ببینم، با راه اندازی این وبلاگ شخصی روزانه چند تا پیام با اسم مستعار فحش و ناسزا از طرف بعضی ها داری که تو را متهم به گرفتن پول و اینجور چیزها می کنند؟

 مگر غیر از این است که با هر مسئولی سلام علیک می کنی، یک انگ از طرف یک عده ای می خوری؟! مگر جز این است که با هر ورزشکاری مصاحبه می کنی، از طرف بعضی مسئولین ورزشی پیغام و پسغام ها برای تو شروع می شود؟ مگر غیر ازاین است که تا الان یک دینار هم از این راه در آمد نداشته ای؟ چرا اینهمه بد و بیراه به تو می گویند؟ مگر غیر از این است که همین چند ماه پیش برعلیه ات طومار گرفتند؟


آقا اجازه! پدرم راست می گوید، تا وضع همینگونه است، این شهر هیچگاه رشد نخواهد کرد، چرا که هیچکس نمی خواهد هزینه رشد شهرش را بدهد، همه منتظرند تا شهر  از غیب، آباد بشود بدون اینکه خودشان را مسئول رشد شهر بدانند.

 بعضی ها با ماشین های خدا میلیون تومانی در حالیکه در شهر تردد می کنند، شیشه را پائین می دهند و پوست سیب و پرتقال و پوست پفک نمکی را به درون خیابان می ریزند! بعضی ها از چراغ قرمز رد می شوند! بعضی ها به همشهری خودشان برای یک ثانیه دیر و زود شدن در رفت و آمد ناسزا می گویند.  اما در عوض توقع دارند که بروجرد رشد کند.

طرف دم در خانه اش چاله درست شده، روزی صد بار با ماشین خودش در همان چاله می افتد اما حاضر نمی شود تا اسفالت کردن آن از طرف شهرداری، علی الحساب دو تا بیل خاک درون آن چاله بریزد.

اینجا برای اینکه کسی برای رشد شهرش قدمی برندارد، بهانه آوردن مثل آب خوردن شده است! جملات زیر برای شانه خالی کردن از وظایف خودمان در قبال شهرمان، روی زبان بعضی ها از صبح تا شب هزار بار تکرار می شود: " ای بابا، کی قدر می داند؟" ، " ولمو کن بابا حال داری؟"، " حالا مثلا ما هم قدمی برای رشد شهرمان برداشتیم، که چی بشود؟"، " ای آقا، بیکاری"، " اگر برویم شهرداری بگوئیم بیایند کوچه مان را آسفالت کنند، برایمان می شود شری"، " به جان خودم، اگر مسئولین شهر به حرف ما توجه کنند"

آقا اجازه، این بود انشای امروز ما، اگر اجازه هست دیگر ادامه ندهیم و  برویم بشینیم، وگرنه از طرف بعضی ها انگ خواهیم خورد که برای خواندن این انشا، حتما با شما که معلم مان هستید، زد و بند داشته ایم! و فردا پس فردا برای مان می شود شری!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، آقا اجازه، انشا، طنز تلخ اجتماعی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


طنز تلخ اجتماعی


سلام نکنی، که بیچاره می شوی!



فرهاد داودوندی- بروجرد:


چهار سال قبل موقع تبلیغات انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در یک محل نشسته بودیم که یکی از کاندیداها وارد شد.

از آنجا که کاندیدای مورد نظر از دوستان بسیار قدیمی ام بود نیم خیز شدم که برخیزم سلام و علیکی کنیم، که بغل دستی ام با کشیدن آستین پالتویم، زیر لب نهیب زد: بشین، خودت را به ندیدن بزن!!!

در حالیکه دوباره مثل فنر نشستم و برخاستم، متعجبانه نگاهی به بغل دستی ام انداخته و گفتم: معلومه چی میگی؟ طرف دوست قدیمی من است، در ضمن سن و سالش هم از من بزرگتر است، ادب حکم می کند جلوی پایش بر خیزم و سلامی بکنم.

بغل دستی ام که متوجه شده بود من توی باغ نیستم!!! بلند شد و سراسیمه و تقریبا به حال دویدن از آن محل دور شد و در حال رفتن گفت: از من گفتن بود، اگر برو بچه های ستاد خودمان و یا حتی بقیه کاندیداها  ببینند که با این کاندیدا سلام علیک گرم کنی، بیچاره می شوی، اینقدر پشت سرت حرف خواهند زد که فلانی احتمالا با فلان کاندیدا به توافقاتی دست یافته! که نتوانی بخاطر سنگینی فضای ایجاد شده، نفس بکشی!

بعد در حالیکه صدایش را از فاصله دور، بلند تر کرده بود در ادامه گفت: از فردا با طرفداران کاندیداهای دیگر هم که روبرو بشوی جواب سلامت را هم نخواهند داد! در ضمن خود من هم از ریخت و قیافه این آقا خوشم نمی آید!!! اگر با این کاندیدا سلام علیک کردی، دیگه رفاقت بی رفاقت!!!

خنده تلخی روی لبانم نشست، به رسم ادب به پیشواز کاندیدای مورد نظر رفتم و سلام علیکی و خوش و بشی کردیم، هر چند تا آخر انتخابات بعضی رفقا و دوستان چپ چپ نگاه مان کردند!

تقریبا در تمامی انتخابات دوره های مختلف که طی این چند سال دیده ایم، این مشکل که بیشتر هم مختص شهر های کوچک است دیده می شود که: اگر با یک کاندیدایی در محلی سلام علیک کنی، هواداران بقیه کاندیداها یا حتی هواداران کاندیدای مورد نظر خودت، آنچنان دلخور سلامتی ات می شوند! که نگو و نپرس!

برای این دوره که حدس زده می شود استقبال از انتخابات پرشور تر از دوره های قبل باشد و حتی حدس زده می شود در بروجرد بیش از سی چهل کاندیدای محترم  ثبت نام کنند، ظاهرا برای برخورد اتفاقی با کاندیداهای مختلف در اماکن عمومی و میهمانی ها و حتی مراسم های ختم در مساجد، و اینکه انگ فلانی با فلان کاندیدا به تفاهم رسیده! را نخوریم، باید یک سمعک به بهانه ناشنوا بودن و یک عینک دودی به بهانه نابینا بودن به دو گوش و چشمان خود نصب کنیم!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی، سلام نکنی که بیچاره می شوی!، طنز انتخابات، طنز، طنز اجتماعی، نقد انتخابات،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی



طنز تلخ اجتماعی

سه نوع عکس العمل از طرف بعضی روساء

در مقابل بروز حوادث در بروجرد



قسمت اول

سخن بعضی روسای شهری قبل از بروز حادثه در بروجرد به یک وبلاگ نویس

- ای بابا، تو مثل اینکه با خودت هم مشکل داری! آخر هنوز اتفاقی نیفتاده، توقع داری ما بعضی روسای محترم!  وقت شریف مان را برای اتفاقی که هنوز رخ نداده صرف کنیم؟!!! برو خودت را نشان یک دکتر بده!


قسمت دوم

سخن بعضی روسای شهری در موقع بروز حادثه در بروجرد به یک وبلاگ نویس

-  ای بابا، آخه توی این وضعیت وقت پیدا کرده ای؟ نمی بینی همه ما بعضی روساء محترم! کمی تا قسمتی ناراحت این مشکل پیش آمده هستیم؟ اصلا از اول هم معلوم بود تو آدم مشکل داری هستی؟ خدا شفایت بدهد!


قسمت سوم


سخن بعضی روسای شهری بعد از بروز حادثه در بروجرد
به یک وبلاگ نویس

- ای بابا، حالا مثل اینکه چه اتفاقی افتاده بود!!! حادثه اسمش با خودش است، یعنی خبر نمی کند!!! در ضمن جُون هر که دوست داری بی خیال شو، همه یادشان رفته، تو یکی ول کن معامله نیستی؟! از روز اول هم ما بعضی روسای محترم! می دانستیم تو آدم مغرضی هستی! دعا می کنیم به راه راست هدایت بشوی!

بخش پایانی و پیوست:

و این داستان کوتاه سه قسمتی، تا ابدالدهر در این شهر همچنان ادامه دارد...

القصه: بالا رفتیم ماست بود، پائین اومدیم دوغ بود، هر چی گفتیم .......!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز تلخ اجتماعی سه نوع عکس العمل از طرف بعضی روساء در مقابل بروز حوادث در بروجرد، طنز تلخ، طنز اجتماعی، طنز تلخ اجتماعی، سه نوع عکس العمل از طرف بعضی روساء در مقابل بروز حوادث در بروجرد، بالا رفتیم ماست بود پائین اومدیم دوغ بود هر چی گفتیم دروغ بود.،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز تلخ اجتماعی

سیل در شهری آمد،

 از قلعه ای در شهر دیگری بازدید بعمل آمد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

باران و سیلاب زیاد، نسخه یکی از شهر ها را در هم پیچیده و حتی باعث کشته شدن اعضاء یک خانواده گردیده است.

مسوول طراز اولی از  مسوولین مملکتی را برای بازدید اضطراری  از آن شهر سیل زده آورده اند، وقت را غنیمت شمرده و آن مسوول کشوری را به بازدید یک قلعه تاریخی در شهر دیگری برده اند و جلسه گذاشته اند که مشکلات آزاد سازی حریم آن قلعه را حل و فصل کنند!!!

جل الخالق!

مردم شهر سیل زده چشم به تصمیم گیری های برنامه ریزی شده و ثانیه به ثانیه آن مسوول طراز اول  برای خانه و کاشانه شان گرفته اند، آنوقت طرف را برده اند در رابطه با آزاد سازی حریم فلان قلعه در شهر دیگری نظر بدهد!

حرفی باقی نمی ماند بجز  اینکه بگوئیم: آزاد سازی حریم فلان قلعه مهمتر است یا مردمی که خانه و کاشانه شان زیر سیلاب از بین رفته است؟!

باقی بقای شما.



ادامه مطلب

طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی سیل در شهری آمد، از قلعه ای در شهر دیگری بازدید بعمل آمد، طنز، طنز تلخ، طنز تلخ اجتماعی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 آبان 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز تلخ اجتماعی


بابا، سرعت عمل!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

اسم نمی برم که به بعضی ها بر نخورد! اما سرعت عمل بعضی ها در این استان سرعت نور را هم شکسته و می رود که در کتاب رکوردها ثبت شود.

موضوعی در بروجرد حدود یک ماه قبل رسانه ای شده و زمین و زمان به آن پرداخته اند و عکس های این مورد به دست خواجه حافظ شیرازی هم رسیده، آنوقت پس از گذشت حدود یک ماه، تازه یک مدیر  استانی یادش افتاده که سری به بروجرد بزند.

در قبال این سرعت عمل، فقط می توانیم بگوئیم: بابا، سرعت عمل! عجله کار شیطان است، حالا چه عجله ای بود؟ زندگی صد سال اولش سخت است، شما هم خودت را اذیت نکن، این سرعت عمل برای رسیدگی به موضوعی مهم در بروجرد را باید در کتاب رکوردها ثبت کنیم.

فقط سوالی که ذهن ما را به خودش مشغول کرده اینکه: راستی در این عصر انفجار ارتباطات چطور شده که خبر مهم بروجرد با این سرعت فوق العاده!!! بعد از یک ماه به سمع و نظر شما رسیده؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی بابا سرعت عمل!، طنز تلخ اجتماعی، بابا سرعت عمل!، طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 مهر 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز تلخ اجتماعی

ریگ ته جوی و آب روان

و یا

شب دراز است و قلندر بیدار


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، ناقلان خبر و راویان اخبار و طوطیان شکرشکن جنگل های هندوستان نقل کرده اند که در شهری در کره مریخ، بعضی ها چشم شان به یک غریبه که می خورد خیلی چیزها یادشان می رود و دوست و رفیق و همشهری را به خاطر رضایت آن غریبه می فروشند.

همان طوطیان شکر شکن در ادامه افزوده اند: احترام میهمان غریبه واجب است اما نه به قیمت دل آزردن دوستان و رفقای و همشهریان همیشگی!

البته ظاهرا بعضی ها فراموش می کنند که غیر بروجردی هایی که حتی در لباس مسوولین مملکتی به شهر ما می آیند، آب روانند و این مائیم که ریگ ته جوی آب  هستیم و قرار است کم یا زیاد، یک عمر در این شهر در کنار هم زندگی کنیم.

آهان!.... تا یادم نرفته این را هم اضافه کنم که طوطیان شکر شکن در خاتمه عرایض شان فرموده اند: حالا که بعضی ها با آب روان همسو شدند و دل خیلی ها از مسوول و غیر مسوول و ....را آزردند، باید یادشان باشد که غریبه ها دَم غروب رفتند! و تازه آفتاب غروب کرده و سر شب است و  بقولی شب دراز است و قلندر بیدار!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ریگ ته جو، آب روان، شب دراز است و قلندر بیدار، طنز، طنز اجتماعی، طنز تلخ اجتماعی ریگ ته جوی و آب روان و یا شب دراز است و قلندر بیدار، طنز تلخ اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی








طنز تلخ اجتماعی


خوشبختانه!

 پل تاریخی حاج فتحعلی بروجرد هم

 فرو ریخت

فرهاد داودوندی- بروجرد:


جوونم واستون بگه! در زمانهای قدیم یک زن و مردی بخاطر ولخرجی های بی حد و حساب زن خانه، از دار دنیا فقظ برای شان مانده بود یک دیگ مسی!

هر روز زن به شوهرش می گفت که این دیگ مسی را هم بفروش تا پولش را خرج کنیم و مرد مقاومت می کرد.

تا اینکه یک روز زن خود را به "دل درد" زد و با فریاد می گفت حکیم باشی گفته باید آب نبات در آب حل کنی و بخوری تا خوب شوی!

مرد زن دوست بینوای بی پول،  چاره را برای به دست آوردن پول در فروش دیگ مسی دید و بعد از فروش آن، آبنبات خرید و به منزل برد و زن خانه هم بعد از حل کردن آبنبات در آب و سرکشیدن آن در حالیکه خنده ای سر داد گفت: دروغ گفتم، دروغ گفتم، فقط می خواستم زودتر دیگ مسی بفروش برود!

حالا شده حکایت ما در بروجرد!

چیز جدیدی برای جذب توریست  که به شهرمان اضافه نمی شود! مانده یکی دو تا اثر تاریخی که آنها هم خوشبختانه!!! بر اثر بی توجهی ما مردم!!!!!!یکی پس از دیگری در حال تخریب هستند، تا دستجمعی بعد از فرو ریختن آخرین بنای تاریخی مان، خنده مستانه ای سر بدهیم و بگوئیم: آخیش! دل مان خنک شد، اثر تاریخی به چه درد مان می خورد؟!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خوشبختانه! پل تاریخی حاج فتحعلی بروجرد هم فرو ریخت، طنز تلخ، طنز، طنز تلخ اجتماعی، طنز تلخ اجتماعی خوشبختانه! بر اثر بی توجهی ما مردم!!!!! پل تاریخی حاج فتحعلی بروجرد هم فرو ریخت، پل حاج فتحعلی، طنز تلخ اجتماعی خوشبختانه! پل تاریخی حاج فتحعلی بروجرد هم فرو ریخت،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی
طنز تلخ اجتماعی

خدا را شکر

مشکل بی آبی در بروجرد کاملا حل شد!!!















طنز تلخ اجتماعی

خدا را شکر

مشکل بی آبی در بروجرد کاملا حل شد!!!



زمین و زمان دارند شب و روز اعلام می کنند ایران در سالهای خشکسالی به سر می برد.

تمامی مسوولین از تمامی رسانه ها البته در حد پند و اندرز به مردم می گویند: آب مصرف نکنید، کم مصرف کنید، آب را هدر ندهید.

اصلا اگر بعضی مسوولین را منع نکنی کمی فیتیله را بالاتر هم خواهند برد و خطاب به مردم خواهند گفت: آب هم ننوشید زیرا خشکسالی است!

به واقع هم چنین است و کشور ما شرایط بحرانی بی آبی را سپری می کند. همه ما باید با تمام وجود این موضوع را جدی بگیریم که در آینده نزدیک مشکلات بی آبی کشور، شهر و دیارمان را به کویر بی آب و علف تبدیل نکند.

البته با تمامی این وضعیت بحرانی برای بی آبی، ظاهرا خبر این مشکل هنوز به سه راه بحرالعلوم بروجرد نرسیده و آب که چه عرض کنیم، شاه لوله ای برای تمیز کردن جوی آب به اندازه یک دریا آب را هدر می دهد!

البته شاید هم ما بی اطلاعیم که به چه علتی تقریبا هر روز باید اینقدر آب در این محل از آب های زیر زمینی مصرف شود!

اگر مسوولین محترم امر در این زمینه اطلاع رسانی کنند سپاسگزار خواهیم بود.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی خدا را شکر مشکل بی آبی در بروجرد کاملا حل شد!!!، طنز تلخ، طنز تلخ اجتماعی، طنز، مشکل بی آبی در بروجرد کاملا حل شد!!!،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 تیر 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز تلخ اجتماعی


اینگونه است که بروجرد


 هیچگاه پیشرفت نمی کند!




فرهاد داودوندی- بروجرد:


 آقا اجازه، از آنجا که گفته اید انشای امروزمان در رابطه با این باشد که " چرا بروجرد پیشرفت نمی کند؟" باید بگویم برای نوشتن این انشا با پدرمان زیاد صحبت کردیم تا به یک نتیجه ای برسیم!

 اما، آقا اجازه! پدرمان آه بلندی کشید و گفت: رُوله و ِرَمُو شَر دُرُس نَکو، اَ صُوا صُو دیه هُوشکَه جُواو ِ سِلامِمُونَم نِمیه! که ترجمه گفته پدرمان به زبان فصیح پارسی می شود: بچه جان برای مان شر درست نکن، از فردا صبح دیگر هیچکس در این شهر جواب سلام مان را نمی دهد!

آقا اجازه! البته وقتی سمج ایستادیم و از پدرمان توضیح بیشتر خواستم دوباره آه بلندی کشید و گفت: بچه جان! این شهر ما هیچوقت پیشرفت نخواهد کرد! می دانی چرا؟

 و بعد بدون اینکه ما بخواهیم حرفی بزنیم، خودش به خودش جواب داد که در این شهر، اینقدر که بعضی از مردم در کار همدیگر تخقیق و تفخص می کنند، در کار زندگی خودشان تخقیق نمی کنند!

آقا اجازه، پدرمان در ادامه هم گفت: اینجا اگر با یک مسئول شهر سلام علیک کنی، انگ می خوری که زد و بند دارد! اگر با یک مسئول سلام علیک نکنی، انگ می خوری که  از دماغ فیل افتاده ای!

اگر وضع مالی ات خوب باشد، بعضی از مردم می گویند: از کجا آورده؟ اگر وضع مالی ات بد باشد، همان بعضی از مردم تا از رمز و راز زندگی ات سر در نیاورند، به حال خودت رهایت نمی کنند!

در این شهر دوچرخه ات به پراید تبدیل بشود، روی شاخش است که صد در صد انگِ دزد بودن بخوری!

اگر بر عکس پراید مدل عهد دقیانوس ات به دوچرخه تبدیل بود، حالا دیگه بیا و درستش کن!!! انگ ورشکست بودن و یا اینکه مردم بدانند پول هایت را کجا سرمایه گذاری! کرده ای، را باید بتوانی تحمل کنی!

آقا اجازه! پدرمان می گوید: در این شهر خیلی ها از ترس در و همسایه و فامیل جرات نمی کنند با ماشین های آخرین مدل شان به خیابان بیایند، ماشین های مدل بالای شان را برای مسافرت کردن به بیرون شهر در پارکینگ خانه های شان گذاشته اند.

پدرم می گوید: در این شهر باید همیشه بنالی، باید دست پیش را بگیری، باید به هر که رسیدی بگوئی ای بابا، وضع مالی مان اصلا خوب نیست!

پدرم می گوید: در این شهر  پانصد ششصد شیرینی و اغذیه فروشی وجود دارد که اگر بطور میانگین هر کدام شبانه روزی سیصد چهارصد هزار تومان هم فروش داشته باشند، مردم این شهر روزانه فقط  دویست سیصد میلیون تومان شیرینی و ساندویچ می خورند، اما هنوز به بعضی ها! که می رسی سلام نکرده ای، شروع می کنند به نالیدن!

آقا اجازه،  پدرم می گوید: خیلی ها از مردم شهر ما دوست ندارند صد تومان پول روزنامه بدهند، اما هزار تومان هزار تومان می دهند بچه های شان که بروند پفک نمکی که برای سلامتی بچه های شان مضر است را بخرند!

پدرم در حالیکه تلخندی می زند خطاب به من می گوید: خود تو بگو ببینم، با راه اندازی این وبلاگ شخصی روزانه چند تا پیام با اسم مستعار فحش و ناسزا از طرف بعضی ها داری که تو را متهم به گرفتن پول و اینجور چیزها می کنند؟ مگر غیر از این است که با هر مسئولی سلام علیک می کنی، یک انگ از طرف یک عده ای می خوری؟! مگر جز این است که با هر ورزشکاری مصاحبه می کنی، از طرف بعضی مسئولین ورزشی پیغام و پسغام ها برای تو شروع می شود؟ مگر غیر ازاین است که تا الان یک دینار هم از این راه در آمد نداشته ای؟ چرا اینهمه بد و بیراه به تو می گویند؟ مگر غیر از این است که همین چند ماه پیش برعلیه ات طومار گرفتند؟

آقا اجازه! پدرم راست می گوید، تا وضع همینگونه است، این شهر هیچگاه رشد نخواهد کرد، چرا که هیچکس نمی خواهد هزینه رشد شهرش را بدهد، همه منتظرند تا شهر  از غیب، آباد بشود بدون اینکه خودشان را مسئول رشد شهر بدانند.

 بعضی ها با ماشین های خدا میلیون تومانی در حالیکه در شهر تردد می کنند، شیشه را پائین می دهند و پوست سیب و پرتقال و پوست پفک نمکی را به درون خیابان می ریزند! بعضی ها از چراغ قرمز رد می شوند! بعضی ها به همشهری خودشان برای یک ثانیه دیر و زود شدن در رفت و آمد ناسزا می گویند.  اما در عوض توقع دارند که بروجرد رشد کند.

طرف دم در خانه اش چاله درست شده، روزی صد بار با ماشین خودش در همان چاله می افتد اما حاضر نمی شود تا اسفالت کردن آن از طرف شهرداری، علی الحساب دو تا بیل خاک درون آن چاله بریزد.

اینجا برای اینکه کسی برای رشد شهرش قدمی برندارد، بهانه آوردن مثل آب خوردن شده است! جملات زیر برای شانه خالی کردن از وظایف خودمان در قبال شهرمان، روی زبان بعضی ها از صبح تا شب هزار بار تکرار می شود: " ای بابا، کی قدر می داند؟" ، " ولمو کن بابا حال داری؟"، " حالا مثلا ما هم قدمی برای رشد شهرمان برداشتیم، که چی بشود؟"، " ای آقا، بیکاری"، " اگر برویم شهرداری بگوئیم بیایند کوچه مان را آسفالت کنند، برایمان می شود شری"، " به جان خودم، اگر مسئولین شهر به حرف ما توجه کنند"

آقا اجازه، این بود انشای امروز ما، اگر اجازه هست دیگر ادامه ندهیم و  برویم بشینیم، وگرنه از طرف بعضی ها انگ خواهیم خورد که برای خواندن این انشا، حتما با شما که معلم مان هستید، زد و بند داشته ایم! و فردا پس فردا برای مان می شود شری!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی اینگونه است که بروجرد هیچگاه پیشرفت نمی کند!، طنز تلخ اجتماعی، طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ