وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



طنز


افزایش قیمت دلار تکذیب شد

قیمت دلار سقوط کرد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

با توجه به شایعات اخیر که باعث دلهره مردم شده و همه سخن از دلار 6 هزار تومانی می گویند، آقای خوش خیال! دقایقی قبل طی یک مصاحبه مطبوعاتی، افزایش قیمت دلار را به شدت تکذیب کرد و گفت:

درسته که طی چند ساعت گذشته یکهو دلار از 4800 تومان به 6000 تومان رسید اما با توجه به اینکه دقایقی قبل قیمت دلار با یک سقوط " سه قران و دهشاهی"  همراه بود و قیمت دلار "59.996 ریال و دهشاهی" شد، بنابر این باید بگوئیم چه کسی گفته دلار گران شده؟! الان طبق آخرین خبر که داریم در واقع دلار ارزان شده!

وی سپس ادامه داد: عجب مردمی داریم تا قیمت دلار "هزار تومان هزار تومان" بالا می رود همه ناراحت می شوند و نق می زنند، اما حالا که "سه قران و دهشاهی" آنرا ارزان کرده ایم قدر شناسی را به جا نمی آورند و از ما تشکر نمی کنند!


آقای خوش خیال در خاتمه نیز گفت: با این برنامه اقتصادی که کارشناسان اقتصادی ما در حال اجرای آن هستند، اگر فرض را بر دو حالت گران شدن "هزار تومان، هزار تومان" دلار و سپس بلافاصله ارزان شدن "سه قران و دهشاهی" در هر نوبت بگذاریم، گوش شیطان کر، 12 هزار و 927 سال دیگر، قیمت دلار به قیمت قبلی خودش در هفته قبل بر خواهد گشت!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: افزایش قیمت دلار تکذیب شد، قیمت دلار سقوط کرد، طنز، فرهاد داودوندی، نقد، دلار، دهشاهی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی


موضوع انشاء طنز


ایام عید در شهر خودتان،کجاها رفتید؟

آقا اجازه؟! هیچ جا!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقا اجازه؟! از اونجایی که برای موضوع انشای مان گفته اید که تعطیلان نوروز در شهر خودمان کجاها رفتیم؟ طبق معمول برای نوشتن انشاء دست به دامان باباجونم شدم که گوشه اطاق نشسته بود و سرش توی گوشی موبایلش بود!

آقا اجازه؟! وقتی از باباجونمون پرسیدم که ایام عید در شهرمان کجا رفته ایم؟ برای لحظاتی از زل زدن به صفحه گوشی موبایلش دست برداشت و در حالیکه سر تکان می داد گفت:

آخه ای شهر کُوجانِه داره که بَریم؟! یا باید هِی بَریم سر تپه چُغا، یا هِی بَریم جاده گلدشت و از جاده دانشگاه بیائیم دامُو و یا برعکس بَریم جاده دانشگاه و از جاده گلدشت ماشین بَپِلونیم رو وُوریرد، یکی دو تا جای قئیمی ام که داریم اِنقدر سُوت و کُورن که رِغبت نِمُکُنی وِرِه دفعِه دوم بَری اُونچِه!

آقا اجازه؟! سخنان باباجونم به زبان پارسی فصیح می شود اینکه: آخر این شهر کجا را دارد که برویم؟ چقدر برویم سر تپه چغا؟ و چقدر از جاده گلدشت برویم و از جاده دانشگاه برگردیم و یا برعکس از جاده دانشگاه بالا برویم و از طرف جاده گلدشت وارد شهر بشویم؟! یکی دو سه تا مکان قدیمی هم که داریم اینقدر سوت و کور هستند که رغبت نمی کنیم برای بار دوم سری به آنجا بزنیم!

آقا اجازه؟ البته بابا جونمون در ادامه حرفهایش با پارسی دست و پا شکسته می گوید: فامیل های مان که در شهرهای دیگر زندگی می کنند وقتی می آیند شهر ما انگار "چِنگ" گذاشتیم حلق شان، بخاطر اینکه شهر ما مکان های تفریحی ندارد، زود عَرصه بهشان تنگ می شود و یکی دو روز نشده به بهانه ای از شهر ما می روند!

آقا اجازه؟! این بود انشای امروز ما، بخاطر اینکه حرف دیگری نمانده!!! بابا جونم می گوید: همان بهتر که تعطیلات نوروز را در شهرمان، بیشتر در خانه بمانیم و با مرتب کردن گلهای باغچه سر خودمان را با "کِت و فِت" سرگرم کنیم تا انشااله این تعطیلات زودتر تمام بشود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایام عید در شهر خودتان کجاها رفتید؟، موضوع انشاء، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، بروجرد، ووریرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی



10 روش تضمیمی آقای خوش خیال!

برای خواننده نسل جوان شدن


فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - رمز اول خواننده نسل جوان شدن در میکروفن است، البته نه به سمت خودتان، بلکه گرفتن میکروفن به طرف تماشاگران.

2 - حداقل با یکی دو ساعت تاخیر، برای اجرا در سالن حاضر شوید.

3 - با ورود به شهر مورد نظر برای کلاس گذاشتن از اطاق هتل خارج نشوید و حتی الامکان بخوابید، جدای از کلاس گذاشتن، خواب زیادی آااای حال می ده!

4 - با گرفتن یک محافظ گردن کلفت سینه کفتری، پشت صحنه از خجالت همه در بیائید، اما روی سن خود را شیفته مردم نشان بدهید.

5 - از در و دیوار هم اگر خواستید بخوانید، ربطش بدهید به عشق و عاشقی ( مثلا: "دیوار خونه چرا گچش ریخته، عشق من، منو تنها نذار"... یا "این دیوار کجه؟ کی میگه کجه؟ عشق من بیا پیشم"....)

6 - ترجیحا برای اینکه خیلی خیلی خواننده نسل جوان شوید در ترانه های تان گریزی هم به ناکامی و شکست عشقی و بدبختی و ... بزنید.

7 -  جمله طلایی " هیچ وقت این اجرا در شهر شما را فراموش نخواهم کرد" را چندین بار مقابل مردم تکرار کنید و اثر معجزه آسایش را بلافاصله ببینید.

8 - اول عرایضم نوشتم: رمز موفقیت در میکروفنی است که رو به تماشاگران بگیرید( شما همان خط اول را بخوانید و بلافاصله میکروفن را رو به مردم بگیرید جمله تاریخی" خونه خاله کدوم وره؟" که از دهان مبارک تان خارج شود دیگر نگران بقیه اش نباشید، جمعیت با دیدن میکروفن چنان از خود بی خود می شوند که بقیه شعر
" از اینوره و از اونوره"   را تا آخر همصدا خواهند خواند.

9 - وسط خواندن از کلمات" آی جووووونم"، "شما عشق من هستید"، " یک بار دیگه حتما به شهر شما خواهم آمد"  استفاده کنید و ترجیحا دو سه بار هم مشت خود را محکم به سمت قلب تان بزنید تا مردم بیشتر باورشان شود که شما خواننده نسل جوان هستید.

10 - موقع رفتن به سمت شهرتان و سر اولین گردنه که دارید در آمد نجومی تان را می شمرید، لبخند شیطنت آمیز لطفا فراموش نشود و شعر "گرگم و گله می برم" را هم برای اجرای بعدی تان زیر لب زمزمه کنید!   




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: 10 روش تضمیمی آقای خوش خیال! برای خواننده نسل جوان شدن، آقای خوش خیال، خواننده نسل جوان، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، طنز، نقد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 اسفند 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان و بخصوص توی بروجرد خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در بروجرد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ خنثی، طنز، طنز اجتماعی، طنز اجتماعی مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، فرهاد داودوندی، مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


اینجا همه رئیس ورزشی هستند!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

بسیار خوشحالم که موضوع انشای امروز مان در رابطه با چگونگی کمک به تیمهای ورزشی مان است!

آقا اجازه! از آنجا که ما عمری در میادین ورزشی بعنوان تماشاگر حضوری فعال داشته ایم تا جائیکه اگر یک روز در یک مسابقه ورزشی ما را نبینند دل آدم و عالم برای مان تنگ می شود!!! می توانیم در این رابطه نکات مهم و در واقع از مهم هم مهم تر را بعرض تان برسانیم!

آقا اجازه!خلاصه کلام اینکه، اینجا و در ورزش ما همه موقع برگزاری مسابقات ورزشی، رئیس می شوند! حتما می پرسید چگونه ممکن است یک جمعیت  زیاد در موقع برگزاری یک مسابقه ورزشی رئیس بشوند؟

جانم برایتان بگوید: منظور من از رئیس این است که همه دور و بری های یک تیم ورزشی دقیقا موقع مسابقه ورزشی یک دفعه عشق شان می کشد، به زمین و زمان دستور بدهند!

منظره بسیار جالبی می شود!

 آقا اجازه! تصور کنید یک تیم ورزشی ده بیست نفره خود را برای ورود به میدان آماده می کند، بیست سی نفر از مسئول و غیر مسئول در کنار تیم مثلا برای آوردن یک صندلی برای نشستن یک میهمان ویژه، با هم دستور می دهند!

این به آن می گوید، آن به آن یکی می گوید، آن یکی به این می گوید، این به نفر آخر می گوید، نفر آخر به کم سن و سال ترین می گوید و کم سن و سال ترین به دیوار می گوید!!! و صد البته آن صندلی مورد نظر هیچگاه آورده نمی شود!!!

آقا اجازه! دست آخر اگر تیم برنده شد، همه معتقد می شوند که با مدیریت و دستورات لازم الذکر آنان در رابطه با آوردن صندلی بوده که تیم موفق شده است و اگر تیم ناموفق شد،  آن تعداد سی چهل نفر دستور دهنده به یکباره غیب می شوند و انگار زمین دهان باز کرده و همه را بلعید است! نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

بله! اینجا همه در ورزش می خواهند رئیس باشند و بخصوص موقع مسابقات ورزشی یک بنده خدای بی دست و پائی را گیر می آورند و همه با هم به مانند ارکستر سمفونیک، آهنگ دستور دادن را اجرا می کنند! و وای به حال آن بنده خدا اگر یک ثانیه دیر دستور آن سی چهل نفر رئیس ورزشی را اجرا کند! دودمانش بر باد است!

آقا اجازه! این بود انشای امروز ما، بریم بشینیم؟!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی اینجا همه رئیس ورزشی هستند!، طنز، نقد ورزشی، فرهاد داودوندی، ورزش، انشاء،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

"درجورب" کره مریخ

و کپی برداری از "بروجرد" کره زمین



کلنگ پل روگذر " یکدور" در شهر"درجورب" کره مریخ بر زمین زده شد

فرهنگ کلنگ زنی های الکی! شهر "بروجرد" در کره زمین به شهر"درجورب" کره مریخ سرایت کرد

قرار شده پل مریخ، یکساله ساخته شود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درجورب کره مریخ و کپی برداری از بروجرد کره زمین، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، بروجرد، درجورب،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


آنجا آنطور، اینجا اینطور

تودیع معارفه های نامتعارف



فرهاد داودوندی- بروجرد:


آنجا آنطور است که: هر مسوول، رئیس و یا مدیری دوران مدیریتش تمام می شود با احترام کامل و طی مراسمی زیبا و خاص با اهداء یادبودهای ارزشمند، برایش جشن تودیع می گیرند و برای مدیر بعدی در همان مراسم معارفه،  آرزوی موفقیت می کنند

و در مراسمی بیاد ماندنی در حضور خانواده های دو رئیس جدید و قبلی و خبرنگاران و اصحاب رسانه، لحظات شاد و فراموش نشدنی را برای مسوول قبلی و مسوول بعدی فراهم می کنند!


اما....  اینجا اینطور است که: یکی را ساعت 3 و 47 دقیقه بعد از ظهر از کار برکنار می کنند! دیگری را در نمازخانه و موقع ادای نماز ظهر حکم برکناریش را می دهند! مدیر دیگر را وسط سخنرانی اش جلوی جمع خلع ید می کنند! برای برکناری مدیر دیگر طاقت نمی آورند پنج شنبه دَم ظهر را به شنبه صبح موکول کنند! و ....

ختم کلام اینکه اینجا در شهر تخیلی " درجورب" کره مریخ! رسم و قاعده احترام به مدیر قبلی در مراسم تودیع و خوش آمد گویی به رئیس جدید در مراسم معارفه را به جا نمی آورند

و به همین خاطر است که اینقدر تودیع و معارفه های نامتعارف! به روی این پاشنه برای بیشتر مدیران تاریخ شهر چرخیده، که به شهر " خوش استقبال کننده و بد بدرقه کن" مشهور شده اند! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تودیع معارفه، آنجا آنطور اینجا اینطور، نقد، نقد اجتماعی، طنز، فرهاد داودوندی، شهر درجورب مریخ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی
طنز

تیم فوتبال شورای شهر "درجورب"

سرگیجه برای فوتبال کره مریخ آورد!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

"ادموند آرانتس دُنا مریخمِنتو" ملقب به پله مریخی، مربی تیم "لیزرب" کره مریخ! طی تماسی با سایت فرهاد 90 کره مریخ! اعلام کرد: تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" در مسابقه فینال، برای ما سرگیجه آورد!

پله مریخی که از مربیان نام آور آن کره است، در ادامه افزود: تمامی تیمهای فوتبال در کره مریخ، بیشتر با ارنج یا سیستم
۲–۴–۴، ۱–۱–۴–۴، ۱–۵–۴، ۳–۳–۴ و ۲–۳– 5 تیمهای خودشان را به زمین می فرستند و از آنجا که همه می دانند تیم "لیزرب" کره مریخ یک تیم تهاجمی است بیشتر با ارنج  3-3-4 تیم مان را به زمین می فرستیم تا با اعتقاد به  اصل بهترین دفاع حمله است، تیمهای رقیب را گلباران کنیم!


مربی تیم "لیزرب" کره مریخ در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر شده بود، سپس گفت: ای تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" ایمانِه اِناخت گُورگَه!

که معنی آن به زبان مریخی فصیح می شود: این تیم شورای شهر " درجورب" در بازی فینال با ارنجی که لحظه به لحظه عوض می کرد ما را به گریه انداخت!


پله مریخی آنگاه ادامه داد:  تیم فوتبال شورای شهر " درجورب"یک ارنج درست و حسابی ندارد که رقبا بتوانند بر اساس آن برای این تیم نقشه بکشند، هنوز بازی شروع نشده بود با سیستم 3-3-2-1 وارد بازی شدند، دو دقیقه بعد شدندسیستم 3-3-3، چند دقیقه بعد ارنج شان شد 4-4-1 و در چشم برهم زدنی شدند 5-4 آنطرفی و جالب اینکه چند دقیقه بعد شدند 4-5  اینطرفی و طبق خبرهای موثق شنیده شده، بزودی ارنج جدیدی رو خواهند کرد!

پله مریخی مربی تیم
"لیزرب" کره مریخ در پایان گفتگو با سایت فرهاد 90 کره مریخ!در حالیکه هق هق گریه اش دل عالم و آدم را به درد می آورد گفت:

تیم شورای شهر "درجورب" در مسابقه فینال "سَرگیجه وِرَمُو  اُووُرد وا ای بازی کِردَنش!

که ترجمه اش به زبان مریخی اصیل می شود: اَکِه بَختِت تو بی وا ای هَمَه اِختِلاف نَظر، کِه نِمتُونیت یه اَرِنج دِلِ دُرُس وِرِه سَر و سامُو دی یَه وِ ای شَهر مَظلوم بَچِنیت!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهر درجورب، فرهاد داودوندی، طنز، نقد، شهری در کره مریخ، درجورب کره مریخ، زبان بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز

اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!


قبل از ریاست، بعد از ریاست


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! یه چیزهایی آدم می شنوه و می بینه که اگه به جای دو تا شاخ، دو هزار تا شاخ هم روی پیشونی آدم سبز کنه بازهم کمه!


آقا جان! هیج می دونستید در یک شهری بنام 
"درجورب"در کره مریخ، زندگی بعضی از مردمش به دو بخش نقد کننده و نقد کُشنده! تقسیم شده؟!


لابد توقع دارید بیشتر توضیح بدهم! به روی چشم، بیشتر توضیح می دهم!

حال و حکایت اینطوره که بعضی از مردم شهر "درجورب"، تا به میز ریاست نرسیده اند، اینقدر دست به نقد شان خوب است که باید شب و روز چهار زانو، بنشینی و از حرف زدن و تحلیل های شان لذت ببری! آی قشنگ حرف می زنند، آی زیبا حرف می زنند! اینقدر که قند توی دل آدم مریخی ها آب می کنند، اما.......

اما همین بعضی ها، اگر کبک شان خروس بخواند و دست شان حتی بصورت "نیم بند" به یک میز ریاستی برسد، دمار از روزگار پدر صاحب بچه "نقد کننده" در می آورند!

متوجه عرایض بنده شدید؟!

ختم کلام اینکه بعضی از مردم شهر
"درجورب" تا خودشان پست و مقام نگرفته اند، شب و روز یکریز زمین و زمان را نقد می کنند! اما وقتی خودشان پست و مقام گرفتند، شب و روز یکریز در کار منتقدین می نشینند!

البته باید از خوشحالی کلاه مان را به هوا بیندازیم که این اتفاق مربوط به  شهر
"درجورب" در کره مریخ است و ما در کره زمین و در شهرمان "بروجرد"، اصلا و ابدا از اینگونه افراد نداریم! مگه نه غلام؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، درجورب، بروجرد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز


قانون نانوشته در شهری در کره مریخ!

"خوش استقبال و بَد بدرقه"


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، ما ساکن یک شهری در کره مریخ بنام "درجورب" هستیم و الان که این نامه را برایتان می نویسم "ساعت 27 و 129 پیکو نانو"، صبح است!

خدا اموات شوما را غریق رحمت کنه، حدودا شصت هفتاد سال قبل، که رسم پسندیده کوچیک و بزرگی در کره مریخ وجود داشت، یه "خان عمو"یی داشتیم که هر وقت منو می دید می گفت: " رُوله" یِه چی وِت مُوئم، بَکُنِش آویزه گوش ات! ای یَر مُوخای دِ ای شهر عاقبت وِ خیر بای مَسوولیت قَبول نَکُنی ها!

که منظور "خان عموی" خدا بیامرز ما، به پارسی مریخی فصیح، اینجور ترجمه می شد که: عزیز دلم، اگر می خواهی عاقبت به خیر شوی، در این شهر مسوولیت قبول نکن!

البته این نوکرتون وقتی از "خان عمو" دلیل این سخنان گهربارش را می پرسیدم همیشه جواب می شنیدم که" رُوله جُو" دِ ای شهر قانون ننوشته ای هِسا وِ نام:  خوش استقبال و بد بدرقه "

که باز هم ترجمه سخنان فصیح خان عموی خدا بیامرز مان به فارسی مریخی می شد" در این شهر خوش استقبالی و بد بدرقه کنی " رواج دارد و استثنائا بجز یکی دو مورد، هر کسی مزه شیرین میز ریاست مدیریت شهری را چشیده باشد روز آخر چنان از چشم و پِتش ( دماغ) آن را در می آورند که بیا و ببین!

خدا رحمت کند اموات شوما را ، "خان عموی" ما هفتاد هشتاد سال پیش انگار آئینه سکندر داشت که چنین شیوا و قشنگ زمان خودش و آینده  شهر
"درجورب" در کره مریخ را پیش بینی کرده بود!

خدا بیامرز معتقد بود که هر که در این شهر  مسوولیت قبول کند با دست خودش گور خودش را کنده و چنان همه در کارش بنشینند که شماره 7 رقمی عمودی صفحه سوم شناسنامه اش را هم به دست بیاورند!

خدا "خان عمو" را بیامرزد، انسان فهیمده ای بود، تنها کسی بود در این شهر در کره مریخ که هر وقت برای ریاست بفرما بهش می زدند، دو پا داشت و دو پای دیگر هم قرض می کرد و از صحنه می گریخت!

و در حال فرار می گفت: "مَ یَر آبرُومِه اَ جُوو اُوو  پِیا کِردَم که مسوولیت قَوُول کُنِم؟!" که باز ترجمه مریخی اصیلش می شد: مگر آبرویم را از جوی آب پیدا کرده ام که بخواهم در شهر "درجورب"کره مریخ! مسوولیت قبول کنم؟!

خدا بیامرز تا دم مرگ معتقد بود که
در شهر "درجورب"مریخ، روز اول چنان گرم ازت استقبال می کنند که فکر می کنی پسرخاله شان هستی، اما روز آخر جواب خداحافظی ات را هم نمی دهند و همان افراد را می بینی که از سر و کول همدیگر بالا می روند که با نفر بعدی دست دوستی بدهند!

"خان عمو"، آدم مریخ دیده ای بود، روانش شاد، نامش
جاودان و یادش همیشه در تاریخ شهر "درجورب"مریخ گرامی باد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خوش استقبال و بد بدرقه، طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی، نقد، استقبال، بدرقه،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز

طرح و ایده می دُزدند،

تا کامروا شوند!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!

آقا جان! هنوز ایده از دهنت بیرون نیومده، توی هوا اون رو می قاپند و به اسم خودشون ثبت و ضبط می کنند!

راستش اول که داری طرحت را توضیح می دهی، چنان بر و بر نیگاهت می کنند و خودشون رو به ساده دلی می زنند که از کرده خودت پشیمان می شوی که چرا برای کسی که اصلا چیزی " نَوَفهمه"، داری صغرا کبری می چینی؟!

بالاخره پس از سه چهار ساعت توضیح مکرر تا جائیکه مغزت جوش بیاره، بالاخره طرف نشان می دهد که داره "دوزاری اش" یواش یواش می افتد و حالا شروع می کند بنای مخالفت گذاشتن و مایوس کردن که ای بابا، آخه اینهم شد طرح و ایده؟!

وقتی  بعد از چند ساعت حرف زدن مداوم برای ارائه طرح و ایده جدید، دلسردت می کنند و دست از پا درازتر به خانه برمی گردی، بد نیست سری در شبکه های مجازی سیر و سفری داشته باشید!تا یک چیزهایی دستگیرتان بشود!

بله... درست حدس زدید، طرح شما را "بنام خودشان" در بوق و کرنا کرده اند و داد سخن داده اند که این طرح سالهاست در ذهن شان بوده!!!


به همین خاطره که از این داداش کوچیکتون گوش بگیرید و همونجور که اول عرایضم خدمتتون عرض کردم:
از اونجایی که بعضی ها به این نتیجه رسیده اند طرح و ایده دیگران را بدزدند تا در زندگی کامروا شوند،

لذا اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، مهدی فرد، طرح دزدی، طرح و ایده می دُزدند تا کامروا شوند!،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی

انتخاب شهردار با ساده ترین حالت!

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

از آنجا که خیلی ها در این شهر عشق ریاست دارند و تنها راه خدمت به مردم را نشستن پشت میز شهرداری می دانند و معتقدند برای شهردار شدن تکلیف بر گردن آنها نهاده شده!

و از آنجا که فعلا، شهردار شدن در بورس افتاده و هر کسی زودتر میز ریاست شهرداری را تصاحب کند انگار خود و دار و دسته اش، با غلبه بر تیمهای برزیل و آلمان و آرژانتین، جام جهانی فوتبال  2018 روسیه  را به دست آورده اند، لذا آقای " خوش خیال " برای رفع اختلافات برخی از مدیران سطح بالای شهر، پیشنهاد می دهد:

با توجه به اینکه عمر شورای پنجم به مدت 4 سال است و جمعیت شهری بروجرد هم حدود 300 هزار نفر، لذا با 4 تا ضرب و تفریق و جمع و تقسیم، به راحتی می توان فهمید به هر بروجردی برای شهردار شدن 7 دقیقه زمان می رسد!

یعنی اینکه بسیاری از ما 300 هزار نفر جمعیت شهری، بخاطر اینکه خیلی دوست داریم شهردار بشویم، هر کدام به نوبت 7 دقیقه نوبت مان می شود آرزوی شهردار شدن را به چشم ببینیم و این آرزو را با خود به گور نبریم!

4 سال آینده جمعا می شود 2.102.400 دقیقه!

 اگر جمعیت شهری را هم 300 هزار نفر برآورد کنیم، دقیقا سهم هر شهروند بروجردی برای شهردار شدن می شود 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه!

با این روش، دیگر هیچکس هم نمی تواند تا ابد از نحوه مدیریت شهری گلایه کند! ضمنا تا بخواهد نق بزند، سریعا همه چنان می زنیم توی سرش، که جانش در بیاید! و به وی خواهیم گفت: فلانی مگه خودت یک مدتی شهردار نبودی؟ چه گلی به سر شهر زدی؟!

هر کسی هم که در این شهر از همه زبان درازتر بود، شیفت 7 دقیقه شهردار شدنش را می اندازیم ساعت 9 شب و تاکید می کنیم از ساعت نُه شب، 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه فرصت دارد تمامی زباله های سطح شهر را جمع آوری کند!

خوشتان آمد با این روش ابداعی "آقای خوش خیال" که برای رفع مشکل شهر پیشنهاد داد؟!

شک نکنید با شهردار شدن نوبتی همه شهروندان به مدت 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه، کمبود ویتامین شهردار شدن همه مان هم تامین خواهد شد و دست آخر هم، در خاتمه نه جنگ و دعوایی خواهد شد و نه دلخوری پیش خواهد آمد.

 مثل پایان فیلم های هندی در پایان، همه مان لبخند بر لب و راضی از اینکه در تاریخ این شهر، بالاخره نام مان بعنوان شهردار ثبت شده، روانه خانه و کاشانه مان خواهیم شد تا پیش سر و همسر از نحوه مدیریت عالی مان در زمان شهردار بودن، گل بگوئیم و گل بشنویم و به وضعیت حال و حاضر این شهر که دست آورد بی تفاوتی ها، فعالیت! و از خود گذشتگی های! تک تک مان است، از ته دل بخندیم!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: انتخاب شهردار با ساده ترین حالت!، طنز، طنز اجتماعی، نقد، شهردار، انتخاب شهردار، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد

((( امروز و صبح است برای انتخاب شهردار،

خواجه حافظ شیرازی هم خبردار بشود)))




فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، حکایت آتش زیر خاکستر را که شنیده اید؟! حکایت آرامش قبل از طوفان را چی؟

شهری در کره مریخ! تعطیلاتش تموم شد! امروز و صبح است برای انتخاب شهردار شهرشان، زمین و زمان خبردار بشوند و خواجه حافظ شیرازی هم در زیر خاک تنش به لرزه بیفتد!

می گویند بعضی از روسا و مدیران ارشد آن شهر در کره مریخ! استاد پیچیده کردن معادلات ساده هستند تا جائیکه برای جمع بستن 2+2 آنچنان قضیه را پیچیده می کنند که صد تا انیشتین و ادیسون هم به ذهنشان نخواهد رسید که حاصل جمع 2+2 می شود پنج!

به هر حال هفته ای که در پیش است، آن شهر در کره مریخ برای انتخاب شهردارش در صدر خبرهای رسانه ای قرار خواهد گرفت! می گوئید نه! یک کمی دندان روی جگر بگذارید خیلی چیزها دستگیرتان خواهد شد!

 البته حکایات آتش زیر خاکستر و آرامش قبل از طوفان را بی خیال شوید، فقط خدا کند در آن شهر کره مریخ! به مناسبت انتخاب شهردار جدید، شورای شهرشان بخاطر تفرقه بیش از حد مجاز، منحل نشود!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، انتخاب شهردار، تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد، شهر کره مریخ، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


رفتار مدرن پدران در منزل


نوشته: فرهاد داودوندی - بروجرد


آقا اجازه؟! از آنجا كه از ما خواسته اید كه در رابطه با رفتار پدران مان در منزل انشا بنویسیم، لذا با اجازه تان مثل همیشه برای نوشتن این انشا خواستیم از بابا جونمون كمك بگیریم اما نشد!

 بابا جونمون دیگه مثل قدیم نیست كه شبها بنشیند و شاهنامه و یا كتاب بخواند.

 از سر شب تا موقع خواب، گوشی موبایلش را طوری كه ما نتوانیم صفحه اش را ببینیم در دست می گیرد و با خواندن پیامك های "تلگرام" و "واتس آپ" و هزار كوفت و زهر مار دیگر خودش با خودش هِر و هِر می خندد.

بعضی وقتها رنگ رویش سرخ و سفید می شود و بدون اینكه حواسش  باشد در حالیكه لبخندی می زند ناگهان از زبانش در می رود و خودش با خودش می گوید: خدا بگم چكارت كنه ، با این جوكی كه فرستاده ای!

آقا اجازه! اون اوایل مادر بزرگمان فكر می كرد كه بابا جونمون زده به سرش كه خودش با خودش حرف می زند و بعضی وقتها قاه قاه می خندد! حتی یك شب با چاقو دور بابا جونمون را خط كشید و برای شفای باباجونمون دعا می خوند!

غافل از اینكه  مادر بزرگ مان نمی دانست كه بابا جونمون دیگه به جای شاهنامه خوندن، پیامك های ارسالی دوستانش را كه تمامی هم ندارند می خواند و بعضی وقتها هم بعد از دیدن یك پیامك، زیر لب غُر می زند و می گوید: اَه، اَه، این كه تكراری است!

 آقا اجازه؟! بابا جونمون بعضی وقتها هم از كوره در می رود و می گوید: سگ به گور پدر... این گوشی كه هنگ می كند!

در این مواقع مادرمان خودش را سریعا از آشپزخانه به ما می رساند و می گوید: تا دو سه ساعت آینده با باباجونتون حرف نزنید وگرنه برق هنگ شدن گوشی اش شما را خواهد گرفت.

آقا اجازه؟! در این مواقع من و خواهر برادرهایم برای اینكه جلوی چشم بابا جونمون نباشیم، سوراخ موش می خریم صد هزار تومان!

البته یكی دو دقیقه بعد بابا جونمون درحالیكه سعی می كند خود را خونسرد نشان بدهد با صدا زدن نام من یا یكی از خواهران و برادرانم عاجزانه درخواست كمك می كند و می گوید: عزیز دل پدر! نمی دونید چطور می شود ویروس این گوشی صاحب مُرده را از بین ببرم؟!

آقا اجازه؟! اگر در اینگونه مواقع بگوئیم بلد نیستیم! منزل مان به صحنه جنگ جهانی دوم شبیه می شود! و در حالیكه پدرمان از فرط عصبانیت اینكه چند دقیقه ای است نتوانسته در "تلگرام" و "واتس آپ" پیامك های دوستانش را بخواند به مرز زبانم لال سكته قلبی رسیده! نعره زنان فریاد می زند: پس این چه درس است كه شما می خوانید كه بلد نیستید این گوشی من را درست كنید؟!

در اینگونه مواقع بازهم مادرمان با چشم و ابرو به ما می فهماند كه بهترین راه، همان فرار به سوراخ موش های مان است و اینكه جلوی چشم پدرمان نباشیم!

آقا اجازه؟! البته بعد از اینكه بابا جونمون گوشی اش را بعد از دو سه بار  روشن و خاموش كردن مثل ماشین های هندلی قدیمی راه انداخت: در حالیكه لبخند عمیقی بر لبانش نقش می بندد، باز هم خودش با خودش حرف می زند كه: هنوز هم خودم! كه هنر از دست و پایم می بارد! ادعا ندارم، اما از هر انگشتم یك هنر می بارد!

 و بعد در حالیكه دنبال بهانه ای است دق و دلی اش را بر سر ما خالی كند، ادامه می دهد: خیر سرشان درس خوانده اند! بلد نیستند گوشی موبایل پدرشان را درست كنند، حیف این همه پول كه برای كودكستان و مدرسه شما می پردازم!

آقا اجازه؟! البته یكی دو دقیقه بعد بابا جونمون كه سرگرم خواندن پیامك های دوستانش می شود، فراموش می كند كه حرف هایش را ادامه بدهد و حتی موقع شام خوردن هم كه مامان مان برای هزارمین بار به بابا جونمون می گوید: مرد، غذا سرد شد بیا شامت را بخور!  در حالیكه سرش تا روی صفحه موبایلش خم شده، جواب می دهد: می آم، می آم، یه دقیقه صبر كن زن! بذار اینو ارسالش كنم، می آم، می آم!  




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: رفتار مدرن پدران در منزل، طنز، نقد، تلگرام، واتس آپ، فرهاد داودوندی، پدر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

وقت چلو مرغ خوردن! بذاریدخبرنگارا بِخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید

فرهاد داودوندی- بروجرد:

متاسفانه بعضی روسا در یک شهری در کره مریخ! وقتی "جیک جیک مستان شان" است اسم خبرنگار و وبلاگ نویس که می آید اخم های شان را در هم می ریزند و برای اینکه کسی سر سفره روزانه، موقع نوش جان کردن چلو مرغ و کباب سلطانی مزاحم شان نشود، در حالیکه دو لپه مشغول خدمت! هستند با اشاره دست می فهمانند که وبلاگ نویس و خبرنگار کیلویی چند؟!!!

اما....

اما همین روسا در کره مریخ! وقتی به مشکل بر می خورند، "کاسه چکنم چکنم" در دست می گیرند و با التماسی که در چشمانشان دیده می شود، ندا می دهند که این خبرنگاران و وبلاگ نویسان "عزیز دل" مان کجا هستند، تا بیایند وسط دعوا بین ما و طرف روبروی مان بنفع ما!!! قضاوت کنند؟!

صد البته وقتی هم با "لابی گری" های پشت صحنه، بعدا فیلم هندی می شود و همه دست در گردن هم عکس یادگاری می گیرند، بازی "کی بود کی بود من نبودم" شروع می شود و طبق معمول، تمام کاسه کوزه ها سر خبرنگاران و وبلاگ نویسان بی نوا شکسته می شود! و دوباره آنکه غریبه به حساب می آید اصحاب رسانه هستند و بس!


به همین خاطر باید گفت: خدا پدر و مادر قدیمی ها را بیامرزد که در ضرب المثل های مختلف با ظرافت می گفتند:


« وقت گریه و زاری، برین خاله رو بیارین /  وقتی خاگینه کلفته، بزارین خاله بِخُسبِه.»

« وقت گریه و ناله، برین دنبال خاله /  وقت نقل و نواله، حالا نیست جای خاله.»

« وقت سیب وستاره خاله خبر نداره /  وقت گریه زاری برید خاله رو بیارید.»


حالا شده حکایت درگیری های بین بعضی روسای شهر در کره مریخ!

بعضی های شان وقت خوش خوشان! می گویند خبرنگار نامحرم است و به هیچ وجه نبایددر جلسات مان حضور داشته باشد.

اما وقتی که به مشکل بر می خورند و جنگ مغلوبه می شود و طرف روبرو هم دیگر کوتاه بیا نیست، می فرمایند: پس این خبرنگاران نور چشم مان! کجا هستند؟!

البته در این موقع باید به طریقی دیگر و متناسب با شرایط موجود در آن شهر در کره مریخ! ضرب المثل جدیدی ساخت که:

""وقت چلو مرغ خوردن، بذارید خبرنگارا بخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید""





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، طنز، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، وقت چلو مرغ خوردن!بذاریدخبرنگارا بِخفتند، ضرب المثل، وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز


موضوع انشاء:

اشکانیان بهتر است یا سامانیان؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:


آقا، اجازه؟! از آنجا که موضوع انشا برای مان در رابطه با سلسله های تاریخ ایران گفته اید، شب گذشته برای نوشتن انشای مان بازهم دست به دامان پدر عزیزم شدم و وقتی از آقا جوونم پرسیدم : بابا جوون راسته اولین حکومت تاریخ ایران اشکانیان بوده؟!!!

 ناگهان پدر جوونمون، مثل فنر از جا پرید و غرش کنان خطاب به من  گفت: اینقدر اشکانیان، اشکانیان می کنی که آخرش اشکت را در بیارند!

آقا اجازه؟! بعد پدرجوونمون در حالیکه زیر لب چند تا حرف آب دار که معنی اش را نفهمیدم!!! گفت، با عصبانیت ادامه داد: " رووله جوو" این اشکانیان آخر باعث می شود با چند تا " سُقُلُوچ" چند تا " بامجُوو " بَلَن زیر چِشات، تا یک کمی " آیم " بَشی و بَفمی  اشکانیان،نه  وِرَت مِشه نون و نه مِشه اوُو!

آقا اجازه؟! از اون جایی هم که من آدم خیلی ترسویی هستم و هر کسی یک " پِخه " کند، شش متر از جا می پرم، در حالیکه چهار ستون بدنم مثل بید می لرزید خطاب به آقا جوونم گفتم: به روی چشم، گرفتم منظورت چیه! گور پدر اشکانیان، اصلا اشکانیان کیلویی چند؟! حالا که اینجور شد همین الان می روم  در رابطه با " سامانیان" تحقیق می کنم، شاید زندگی من هم بالاخره سر و "سامانی" گرفت!

آقا اجازه؟! وقتی این حرف را زدم آقا جوونم لبخندی زد و گفت: آفرین پسر چیز فهمم، حالا آدم شدی! سوالی دیگر برای نوشتن انشای زیبایت داری بپرس تا جوابت را بدهم!

آقا اجازه؟! البته نمی دانم چرا وقتی از پدرم پرسیدم نظرت چیه که در رابطه با دوران حکومت " قراقویونلو" ها هم کمی تحقیق کنم، پدر جوونم در حالیکه با "لنگه دمپایی" دور حیاط به دنبالم می دوید، نعره می کشید و با عصبانیت می گفت: بگو دنبال شر می گردی! آخه تو اصلا بلدی
" قراقویونلو" را درست تلفظ کنی که می خواهی در رابطه با آنها تحقیق تاریخی هم داشته باشی؟! مگر دستم بهت نرسه! ای.....




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، طنز و فرهاد داودوندی، اشکانیان، قراقویونلو، سامانیان، انشاء،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


کاربرد "تلگرام" در زندگی 24 ساعته خیلی ها


صبح ها : خوب

شب ها : بد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

هر روز صبح زود هر کسی سعی می کند در این کانال های جور واجور تلگرامی خودش را بهتر از دیگران نشان بدهد!:

 " سلام دوست بسیار عزیز من"،" خورشید زندگی تو پر نور تر باد"، " صبح زیبای تان بخیر"، " همشهری عزیزم شاد باشی"، " من اگر با تو موافق نیستم، اما جانم را می دهم تا تو حرفت را بزنی" و از این کلمات قلمبه سلمبه مثل نقل و نبات برای همدیگر ارسال می شود.

نزدیک های ظهر پیام ها در تلگرام رنگ و بوی خبر رسانی به خود می گیرد: " دوستان عزیز، همین الان نشست فلان در فلان جا بر گزار می شود"، " ایکاش شهرمان بهتر از حال حاضرش بشود" ، "پس این رئیس و روسای شهر چه می کنند؟" و الی آخر......

دم غروب پیام ها آرام آرام به سمت " این رئیس کم کاری می کند"، " نشسته اید کنار تشک و می گوئید لنگش کن"، نق زدن ساده است، مردی بیا جلو و برای شهرمان کار کن" و .........

از ساعت 11 شب به بعد پیام ها در دنیای تلگرام  رنگ و بوی خاکستری به خود می گیرد: " حرف مفت نزن"، " از کی تا حالا جنابعالی هم سری بین آدم ها در آورده ای؟" ، " کدام نامرد مرا از کانال فلان حذف کرد؟" و ......

از ساعت 12 نیمه شب تا 3 بامداد که خستگی و خواب آلودگی غلبه کرده و کسی هم دلش نمی آید سنگر تلگرام را ترک کند که نگویند کم آورده، جملات رد و بدل شده در حد سرخپوستی می شود: "بی شعور"، " بی شعور خودتی؟"، "کی این نادان را آورده توی این گروه؟" ، " نادان که اسم شناسنامه ای خودته"، " اگه دستم بهت برسه"، حالا مثلا دستت به من رسیده مثلا می خواهی چه .... ( بووووووق) بخوری؟" و ..........

ساعت 3 بامداد به یکباره انگار همه کنار گوشی های شان از فرط خستگی غش می کنند و ناخواسته آتش بست اعلام می شود!

 فردا صبح راس ساعت 7 صبح دوباره روز از نو و روزی از نو، ارسال پیام های تلگرامی محبت آمیز:
" سلام دوست بسیار عزیز من"،" خورشید زندگی تو پر نورتر باد"، " صبح زیبای تان بخیر"، " همشهری عزیزم شاد باشی"، " من اگر با تو موافق نیستم، اما جانم را می دهم تا تو حرفت را بزنی" و .......






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کاربرد "تلگرام" در زندگی 24 ساعته خیلی ها، طنز، تلگرام، طنز تلگرام، فرهاد داودوندی، نقد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


زرشک طلایی
این هفته تقدیم می شود

به شورای شهر و شهرداری شهری که

 تعداد نیروهایش مشخص نیست!!!


(((محمد بیاتی عضو منتخب شورای شهر جدید بروجرد به خبرگزاری ایرنا گفت: هیچ یک از قسمت های اداری شهرداری بروجرد آماردقیقی از تعداد کارگران ندارند و با تحقیقی که انجام شده برخی از پرسنل شهرداری از شهرداری حقوق دریافت می کنند ولی در جایی دیگر مشغول کار هستند.http://www.irna.ir/lorestan/fa/News/82567784)))

خوشبختانه شورای شهر چهارم و شهردار وقت، آنچنان دسته گل هایی در رابطه با مدیریت شهری به آب داده اند که تا سالیان بعد "شعرا و نویسندگان و کاتبان دربار و طوطیان شکر شکن قندهار"، باید در رابطه با این عزیزان جان!  داستانهای هزار و یک شب جدید به نگارش در آورند!

شهرداری یک شهری بنام بروجرد نمی داند چند تا پرسنل دارد!!!

الحق و والانصاف اگر از این همه مدیریت نوین روسای شهری بروجرد، ما شهروندان سرمان را زیر چرخ قطار! هم بگذاریم هنوز نتوانسته ایم حق مطلب را ادا کنیم.

البته از آنجا که بالاخره نمی شود "شورای شهر چهارم و شهردار وقت" را بخاطر این همه نبوغ که حتی نمی دانستند در ماه به چند نفر حقوق می دهند را بی پاداش بگذاریم، لذا با شنیدن خبر شاهکار جهانی این مدیران نابغه! زرشک طلایی! هفته را تقدیم می کنیم به "شورای شهر دوره چهارم و شهردار وقت" که بروجرد را به خاک سیاه نشاندند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زرشک طلایی، زرشک، شورای شهر بروجرد، نقد، طنز، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی



خودمان هم با خودمان نمی سازیم،

اما... اینجا همه چیییی آرومه!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

در شهری در کره مریخ! هیات "فوتبال"، آموزش "فوتسال" می دهد و کمیته فوتسال در استادیوم شهر، فوتبال آموزش می دهد!

 در همان شهر در کره مریخ! هیات ورزش های همگانی با صعود به قله های مختلف شهر، تابلو راهنما بر این قلل نصب می کند و هیات کوهنوردی مردم را به گردشگری باغات اطراف شهر می برد!

هیات کاراته همزمان دو رئیس دارد و جالب اینکه بدون اطلاع رئیس اول، تیم برای مسابقات استانی اعزام می شود!

رئیس هیات والیبال چند سالی است که ساکن تهران می باشد و اصلا معلوم نیست سال آینده هم بتوانند در مسابقات کشوری شرکت کنند!

رئیس هیات بوکس مورد حمایت استان است و روابط این هیات با اداره ورزش و جوانان شهر چنگی به دل نمی زند!

رئیس هیات تیر و کمان از ناهماهنگی بانوان با این هیات حکایت ها تعریف می کند!

هیات نجات غریق آموزش شنا می دهد و هیات شنا هم بدش نمی آید نیم نگاهی به آموزش ناجی غریق داشته باشد!

در طول سال خبری از این همه مربی طراز اول نیست، اما با آغاز فصل تابستان تمام شهر پر می شود از بنرهای آموزش ورزش های مختلف زیر نظر مربیان بروجردی که دارای مدرک مربیگری A و B آسیایی و جهانی می باشند!

شنیده می شود بعضی سالن های ورزشی پخش
آهنگ های رقص "شهرام صولتی" و "شهره" و "لیلا فروهر" را با آهنگ های تند ورزشی مخصوص ایروبیک  اشتباه گرفته اند!

دوچرخه سواران سرعت در جاده کمربندی میان تریلی ها تمرین می کنند و دونده ها در بلوار بهشت می دوند!

در این میان هم بعضی ها هنوز فکر کرده اند دوران "دقیانوس" است و از پرداخت وجه حتی 3 هزار تومانی ماهانه! حق عضویت در هیات های ورزشی هم طفره می روند!

به هر حال از آنجا که قصد نداریم مثنوی را هفتاد من کاغذ کنیم فقط به این بسنده می کنیم که: اینجا با اینکه خودمان هم با خودمان نمی سازیم، اما همه چی آرووومه، ملالی نیست جز دوری و دیدار شما...





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، همه چی آرومه، فرهاد داودوندی، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز


بالاخره در بروجرد کی با کیه؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقا! اجازه! از آنجایی که برای موضوع انشای مان گفته اید که بنویسیم که" بالاخره در بروجرد کی با کیه؟" مثل همیشه برای نوشتن این انشا از پدرمان سوال کردیم که بابا جوونمون در پاسخ فرمود:

ااای رُولَه! سَر وِ هَمَه مُو شُوئِسه، اَی یَر کسی فَمِس که دِه ای شَهر چِه خَورَه، بیا بُوئه تا وِش جایزه بَئیمُ!

آقا! اجازه! به بابا جوونمون گفتم: بابا جوون، انشا را نمی شود  "ووریردی" یا همان زبان بروجردی نوشت لطفا پارسی را پاس بدار و به زبان شیرین فارسی برایم انشا بگو تا بنویسم که یکدفعه.....

یکدفعه بابا جوونمون از کوره در رفت و مثل اسپند که روی آتیش بریزند از جا پرید و گفت: انیشتین و ادیسون و هم زنده بشوند نخواهند توانست به فرمول اینکه توی بروجرد بالاخره کی با کیه؟ دست پیدا کنند!

بابا جونمون در ادامه با صدای بلند گفت: طرف رئیس مکان انتخاباتی اینوری هاست، اونوقت توی مکان انتخاباتی آنوری ها رفت و آمد می کند!

 اون یکی مثلا نماینده فعلی ها در یکی از ادارات است، اما دَم در مکان " ناموافقان" می ایستد! این یکی دَم غروب با اینوری ها نشست و برخاست دارد،  سر شب با اونوری ها گل می گوید و گل می شنود و آخر شب در به در تحقیق می کند که بداند فردا باد از کدام طرف قرار است بوزد!

آقا اجازه! بابا جوونمون در حالیکه به کنترل تلویزیون که همیشه دم دستش است نگاه کرد، با عصبانیت  خطاب به نمی دانم دوم شخص یا  سوم شخص مفرد مجهول گفت: اَکِه بَختِت بی! و سپس بلافاصله با زبان شیرین فارسی گفت:  تازه اینکه چیزی نیست بعضی ها شب ها در چند مکان انتخاباتی شام میل می کردند! اَکِه بَختِت بی! کاه از خودت نیست! کاه دان که از خودت است!

آقا اجازه! سخن بابا جوونمون به اینجا که رسید نگاه خشمگینی به من کرد و گفت: رُولَه،بی شَر و گَر بَلِمُو!

الان یه حرفی اَ دُوونِم دَر مِرَه، صُوا مِشَه وِرَم دردسَر، اصلا انشا مِنشا نخواسم وِرَم بنویسی، وُری بَرُو کَپِه مَرگِتِه دِه اُطاق غَنجینَه بَل، تا صُوو  زُو اَ خُو  وُریسی، شاید تُونَم بالاخره دِه ای شهر کِه معلوم نیس کی وا کیه، کامرَوا  بَشی!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز بالاخره در بروجرد کی با کیه؟، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی، کی به کیه، کی با کیه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی



طنز

دانشمندان علوم ژنتیک جهان،

 فرمول "اکسیر جوانی" را

در شهری در کره مریخ! یافتند

فرهاد داودوندی- بروجرد:

لحظاتی قبل "دیتریش هلموت کهل" دانشمند برجسته آفریقایی علوم ژنتیک!  طی بیانیه ای که در اختیار رسانه های بسیار معتبر دنیا از جمله سایت فرهاد 90 قرار داد، اعلام کرد:

بالاخره زحمات دانشمندان دنیا به بار نشست و فرمول "اکسیر جوان کننده انسان" یا همان "اکسیر جوانی" کشف شد.

"دیتریش هلموت کهل" سپس افزود: در تمامی طول تاریخ دانشمندان بسیاری به دنبال یافتن رمز و راز "اکسیر جوانی" بودند که هیچ موفقیتی برای شان در بر نداشت تا اینکه موفق شدیم این اکسیر نایاب را در شهری در کره مریخ!  کشف کنیم.

این دانشمند بزرگ در ادامه گفت: انتخابات شورای شهر کره مریخ!، همان فرمول گم شده دانشمندان برای " اکسیر جوانی " بود که خوشبختانه رمز و رازش در کامپیوتر "چاپخاپخانه های عکس و بنر" در همان شهر کره مریخ! به وفور یافت می شده و ما دانشمندان از آن بی خبر بوده ایم!


"دیتریش هلموت کهل" تاکید کرد: عکس پیر مرد 100 ساله کاندیدای شورای شهرشان با این فرمول و توسط کامپیوتر های مراکز چاپ بنر و عکس کاندیداها، تبدیل به جوان 30 ساله هم شکل هنرپیشه معروف هالیوود" مارلون براندو" می شود و چهره بعضی پیرزنان 99 ساله کاندیدای شورای همان شهر در کره مریخ! هم بعد از دستکاری با کامپیوتر چاپخانه های شان، با عکس 20 سالگی  "الیزابت تایلور" مو نمی زند!


"دیتریش هلموت کهل" دانشمند برجسته آفریقایی! در خاتمه نیز گفت: آب در کوزه ما تشنه جهان می گشتیم!  قرن ها بود دانشمندان به دنبال یافتن رمز و رموز جوان شدن بودند، غافل از اینکه موقع انتخابات شورای یک شهری در کره مریخ! بعضی از کاندیداها با "ولخرجی و سر کیسه را شل کردن" و توسط " نرم افزار فتو شاپ" یک شبه با دست یافتن به " اکسیر جوانی" تبدیل به جوان خوشتیپ 20 ساله می شوند! البته فقط عکس شان!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، دانشمندان فرمول اکسیر جوانی را در بروجرد یافتند، اکسیر جوانی، انتخابات شورای شهر، نقد، شورای شهر پنجم، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی


وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!



فرهاد داودوندی- بروجرد:


از آنجا که جدیدا مُد شده بعضی ها با گوشی موبایل شان ناجوانمردانه و "بدون اجازه قانونی"، اقدام به ضبط صدای دیگران می کنند و برای "خودشیرینی" با رساندن آن فایل صوتی به طرف های مقابل، باعث دلخوری بین افراد یک خانواده، دوستان، "قوم و خویش" و حتی یک ایل و طایفه می شوند،

 لذا " آقای خوش خیال" پیشنهاد می دهد تمامی گفتگوهایی که قرار است در آنها "درد دلی" بیان شود وسط استخر و آنهم در قسمت عمیق استخر انجام بگیرد!!!

حتما می پرسید آخه چرا گفتگو توی استخر باید انجام بگیرد؟!

جوونم واستون بگه، وسط استخر سرمایه هر نفر فقط یک "مایو شنا "  است و بس!

و بخاطر ممنوعیت ورود گوشی موبایل به داخل استخر، دیگر کسی نمی تواند با گوشی موبایلش  صدای کسی را ضبط کند!

در ضمن این گفتگوی داخل استخر چند تا حُسن هم دارد که یکی از آنها این است که اگر طرف روبرو در حالیکه " بر و بر" نگاه چشمان شما کرد و بیشتر از کوپنش در ارائه آمار و ارقام الکی، دروغ تحویل شما داد، به راحتی می توانید بعد از عصبانی شدن،  سر طرف را زیر آب کنید!!!

البته الان یادم افتاد، از آنجایی که همان بعضی ها با هر حیله ای شده با ضبط صدا بین برادر با برادر، پدر با فرزند، زن با شوهر را بهم می زنند و با هر ترفندی سعی خواهند کرد به هدف شان برسند، لذا اگر دیدید " مایو شنای" طرف، هشت " ایکس لارژ " است، خیلی مواظب باشید، ممکن است توی آب وسط استخر برای ضبط صدای شما چند تا ضبط صوت داخل مایوی اش مخفی کرده باشد!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اجتماعی وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!، طنز اجتماعی، وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!، طنز، فرهاد داودوندی، بروجرد، مایو شنا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز

مجهزترین پارکینگ طبقاتی خودرو دنیا

 در بروجرد افتتاح شد


کارشناسان کشور شاخ آفریقا

هاج و واج مانده اند!


فرهاد داودوندی - بروجرد:

آقای " یامبو بامبو " کارشناس جهانی "پارکینگ های طبفاتی خودرو با بالابر" که دفتر کارش در کشور " شاخ آفریقا" می باشد طی تماسی با سایت فرهاد 90 با فارسی دست و پا شکسته گفت:

من بود شنید که شورای شهر و شهرداری  شما در بروجرد کرد خیابان با عرض 45 متر تبدیل به پارکینگ طبقاتی خودرو با هزینه کمتر ، واقعا باید گفت به عقل کارشناسان شما احسنت!

آقای " بامبو، بامبو" در ادامه افزود: نکند شما از روز اول بود قصد که به جای پل روگذر رودکی کرد " پارکینگ فوق پیشرفته طبقاتی خودرو با بالابر خاکی!" احداث، اما نشد رویتان که از روز اول کرد اعلام!

آقای " بامبو، بامبو " که در کشور شاخ آفریقا خیلی معروف است! سپس گفت: ما در شاخ آفریقا بود خیلی بیچاره که برای " پارکینگ طبقاتی خودرو " کرد استفاده از تکنولوژی "جک و بالابر" و برد هزینه خود بالا، اما شما کرد احداث پارکینگ با شخم زدن و نابودی یک خیابان بزرگ 45 متری،  به همین خاطر ما خیلی بود مایل که  دزدید فرار مغزهای کارشناسان شهر شما را برای خودمان!

آقای " بامبو، بامبو" در خاتمه هم گفت: شما کرد  اسپند برای کارشناسان تان دود که نزد چشم ، که برای ساخت یک پل فسقلی کرد چهار پنج سال وقت هدر و "مردم ناراحت محل" که شد کار و کسب شان نابود، کرد دست آخر آن را "پارکینگ طبقاتی خودرو با بالابر طبیعی خاکی"!















طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، مجهزترین پارکینگ طبقاتی دنیا در بروجرد افتتاح شد، فرهاد داودوندی، نقد، پارکینگ های طبفاتی خودرو با بالابر، شاخ آفریقا، طنز شاخ آفریقا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


بزودی ثبت نام بروجرد در کتاب رکوردهای گینس


برای موفقیت در ورود به شورای شهر

 گفتند رُب تلگرامی، اما نه به این غلیظی!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

امروز و فرداست که به ازای هر بروجردی حدود "ده بیست" کانال و گروه تلگرامی انتخاباتی تشکیل بگردد!

به روایتی دیگر اگر جمعیت بروجرد را مثلا 400 هزار نفر تخمین بزنیم، این عدد را در عدد ده یا بیست ضرب کنید تا با به دست آمدن حاصل ضرب، به تعداد کانال ها و گروه های تلگرامی در بروجرد طی چند روز آینده پی ببریم!

گفتند رُب، اما نه دیگر به این غلیظی! بعضی ها فکر کرده اند اگر چند کانال و گروه با نامهای مختلف تشکیل بدهند، با این ترفند یکراست بلیط ورود به شورای شهر را خریداری کرده اند!

به هر حال دور از ذهن نیست با نزدیک شدن به تب و تاب انتخابات شورای شهر بروجرد، مسوولین کتاب رکوردهای گینس، نام بروجرد را بعنوان شهری که ده ها هزار کانال و گروه تلگرامی دارد ثبت کنند!

راستی تا یادم نرفته،
مگر قرار نیست از این اول کار، برای کسب آراء مردم با شهروندان بروجردی رو راست و صادق باشید؟!!!

داشتن یک کانال یا گروه تلگرامی با اعضای واقعی برای تبلیغ کاندیداهای شورای شهر،خیلی هم خوب است، اما اینکه برای کلاس گذاشتن اقدام به خرید چند هزار نفری "ممبر" (عضو خیالی و پوچ) می کنید دیگر چه صیغه ای از صداقت و رو راست بودن است؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بزودی ثبت نام بروجرد در کتاب رکوردهای گینس، گفتند رُب اما نه به این غلیظی، طنز، فرهاد داودوندی، انتخابات شورای شهر، شورای شهر پنجم، شورای شهر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


"طنز"


افتتاح بیمارستان بیمارستان که می گفتند

 این بود؟!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

خدا را شکر " میخچه" انگشت سبابه دست راست مان را 11 سال پیش رفتیم عمل کردیم و دل مان را به وعده های مدیران استانی و شهری خوش نکردیم که قرار است بیمارستان 220 تختخوابی بروجرد "به زودی زود" ساخته و تکمیل و راه اندازی شود!!!

اگر 11 سال پیش دل مان به این وعده ها خوش شده بود و برای عمل "میخچه" انگشت سبابه دست راست مان امروز و فردا می کردیم احتمالا الان از جای "میخچه"، "ریشه درخت چنار" از انگشت سبابه دست راست مان، سبز کرده بود!

راستی " افتتاح بیمارستان، بیمارستان که می گفتند، این بود؟!"

امروز که مدیران محترم استانی برای عدم "بهره برداری کامل"  این بیمارستان تا چند ماه آینده! ( شما بخوانید تا چند سال دیگر)
آب پاکی را درست و حسابی روی دست بروجردی ها ریختند!

البته این حرفهای مدیران استانی آنچنان هم بد نشد، فهمیدیم که تا بیشتر از این دیر نشده، برای برطرف کردن "عفونت گوشه ناخن انگشت کوچیکه پای راست مان" باید سریعا  برویم چند تا " زالو " بیندازیم و یکی دوتا حجامت هم کنیم، چون با این بادی که برای بهداشت و درمان بروجرد در این استان می آید، حداقل تا 11 سال دیگر خبری از افتتاح بیمارستان جدید و روش نوین درمان در بروجرد نیست، باقی بقای شما!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، میخچه، زالو، حجامت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


در شهری در کره مریخ این اتفاق رخ داد

به دنبال ثبت نام اعضا شورای شهر

برای حضور در شورای بعدی


جشن و شادی و پایکوبی

سراسر شهر را فرا گرفت!

فرهاد داودوندی - بروجرد:

به دنبال شنیدن خبر ثبت نام اعضا شورای شهر کره مریخ، برای حضور در بین کاندیداهای شورای شهر بعدی، شور و شعف سراسر شهر را در بر گرفت.

جشن و شادی و پایکوبی در  سراسر شهر کره مریخ، بخوبی توسط تلسکوپ از روی کره زمین دیده می شود!

عبور و مرور خودروها کاملا متوقف شده و مردم در وسط خیابان مشغول رقصیدن! "ببخشید، ببخشید، حواسم نبود"، مشغول حرکات موزون هستند!

یک فردی که با حرکات موزونی که انجام می داد با صدای بلند هم می خواند که "این کمره، شاه فنره!" به آقای خوش خیال گفت: ما اینجا در کره مریخ بسیار شاد و مسروریم که اعضا فعلی شورای شهرمان خود را برای حضور در شورای بعدی هم کاندید کرده اند!

فرد دیگری که با حرکات موزون محلی دستمال هم بالای سر خودش می چرخاند گفت: از اینکه طرح ترافیک، زیبا سازی شهر، درآمد پایدار، به روز کردن حقوق رفتگرها، تسویه حساب بدهی های شهرداری، سر و سامان دادن به شهر، ادامه نهضت مادام العمر آسفالت، آزاد سازی حریم اماکن تاریخی مذهبی،ساختن ده ها پارکینگ در شهر، احداث بی شمار پل های عابر پیاده و ... که تاکنون تمام و کمال و به بهترین نحو انجام گرفته، توسط این اعضا در شورای آینده هم ادامه خواهد داشت سر از پا نمی شناسیم و خوشحالی مان از حضور این افراد در شورای بعدی را بخوبی می توان در "نیش باز تا بنا گوش مان" ببینید!

  یک پیرزن که مشعول دیدن حرکات موزون مردم وسط خیابان بود خطاب به جمعیت گفت: وای ننه! به حق چیزای ندیده، خدا مرگتون نده! درسته که اعضای شورا روزی که تحویل گرفتند بدهی شهرداری 20 میلیارد بود و الان خوشبختانه بجز 90 میلیارد تومان ناچیز و چندین ماه حقوق معوقه پرسنل، دیگر دیناری بدهی ندارد!!!، اما دیگه چرا  اینقدر خوشحال هستید؟ اعضای شورای شهر اگر این شهر را توی 4 سال گذشته گلستان کرده اند! خودشان می گویند که چون فقط برای خدمت آمده بوده اند!  وظیفه شان را انجام داده اند!

یک جوان تحصیل کرده اما بدون پارتی و بیکار  که کتاب"چگونه شهر خود را بسازیم" در دستانش بود، به آقای خوش خیال گفت: ما خوشحالیم که با بودن این افراد در شورای شهر مشکل بیکاری تمامی فامیل های کوچک و بزرگ شان حل شد و خدا را شکر دیگر هیچ  آدم بیکاری در بین فامیل این افراد وجود ندارد که ندارد.

 این جوان کره مریخی سپس افزود: البته شنیده ایم که "پسرخاله شوهر عمه دایی همسر یکی شان" که بیکار مانده و اصلا به فکرش نبوده اند، باعث شده تا این دوستان با کاندیداتوری مجدد، برای سر کار بردن  و استخدام این فرد بعنوان یک مدیر در شهرداری برای دوره بعدی حضورشان در شورای شهر، عزم شان را جزم کنند!
و همین حس مسوولیت بین اعضای شورای شهر فعلی باعث شده همه ما از ته دل ازشان راضی و هر شب در خواب! برای موفقیت شان دعا کنیم !!!

لحظاتی قبل خبر رسید که آقای خوش خیال که خودش هم از دوستداران فعالیت بی حساب و کتاب اعضا فعلی شورای شهر کره مریخ است و اگر کمی زبانش را گاز بگیرد و کمتر انتقاد کند مطمئنا با حقوق بسیار خوب به نان و نوایی خواهد رسید،  ارسال خبر از کره مریخ را متوقف کرده و ظاهرا خودش هم از فرط خوشحالی شنیدن خبر کاندیداتوری اعضای بسیار بسیار دلسوز شورای شهر  فعلی!!! برای حضور در شورای بعدی کره مریخ، ذوق زده شده و اگر کارش از فرط شادی به بیمارستان کشیده نشده باشد، مطمئنا اون "وسط مسط ها"ی یکی از خیابانهای کره مریخ بین مردم، مشغول حرکات موزون بندری است!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، فرهاد داودوندی، نقد، شورای شهر، شورای شهر پنجم، انتخابات شورای شهر، طنز شورای شهر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

عده ای مصرند که راه خدمت به مردم

از حضورشان در شورای شهر بعدی می گذرد




پایگاه خبری تحلیلی یافته - فرهاد داودوندی


تا كنون به این موضوع فكر كرده‌اید كه چطور می‌توانیم به شهرمان و مردمش خدمت خالصانه نماییم؟

چندی پیش این سؤال را از پدرم پرسیدم اما در پاسخ چنان نگاهم کرد که نزدیک بود جان از قالب تهی کنم!

سپس چنان نعره زد که اول فکر کردم برق 220 ولت پدر بزرگوارم را گرفته و  بعد گفت: خدایا به درگاهت چه گناهی کرده‌ام چنین فرزندی نصیبم کرده‌ای که چیزی حالی‌اش نمی‌شود؟!

سپس با اشاره به مادرم که با ملاقه دستش سراسیمه از آشپزخانه بیرون زده بود گفت: آن ملاقه را چنان بزن توی سر این بچه‌ی نادان که عقلش سر جایش بیاید!

مادرم که شوکه شده بود خطاب به پدرم گفت: چکار بچه داری؟ 

با این حرف مادرم انگار به یک‌باره کبریت انداخته باشی توی انبار باروت، پدرم رفت هوا و آمد زمین و با عصبانیت زیاد گفت: این بچه هنوز نمی‌داند که راه خدمت به این شهر و مردمش فقط از حضور در شورای شهر بعدی می‌گذرد!

پدرم که انگار با دیدن قیافه بهت‌زده من و مادرم، دلش به حال ما سوخته بود، این بار آرام‌تر خطاب به من ادامه داد و گفت: پسر عزیزم! چرا این‌قدر دو ریالی تو کج است که نمی‌دانی اگر قرار است کسی به این شهر خدمت کند، فقط و فقط راهش ورود به شورای شهر بعدی است و بس!

چرا یک کمی نگاه دور و برت نمی‌کنی تا این همه کاندیدای احتمالی جدید را ببینی که به یک‌باره دل‌شان برای زادگاه‌شان شروع به تپیدن کرده و شب و روز دارند خودشان را در مراسم فاتحه و عروسی و نشست‌های مختلف توی چشم بقیه همشهریان می‌کنند؟!

پدرم مکثی کرد و پس از این که نگاهی دیگر به من انداخت، ادامه داد: فرزند عزیزم! از تو انتظار دارم که برای دور بعد شورای شهر کاندیدا شوی و با این کار باعث گردی همه بر و بچه‌های دور و نزدیک فامیل دست‌شان در یک جایی بند شود و در ضمن این شوهر عمه‌ات هم یک جایی مشغول به کار شود تا دیگر دست از نق زدن به این عمه بیچاره‌ات بردارد و برای قرض و قوله، كم در خانه‌ی ما بیاد!

برادر بزرگ‌ترت هم به شدت نیازمند كسب مجوز آپارتمان چند طبقه تا خط پیاده روی خیابان است و اگر تو آن‌جا باشی و در كمیسیون‌ها سفارش و پی‌گیری كنی، او می‌تواند علاوه بر این آپارتمان، اصلاً  وارد كار ساخت و ساز شود و با ساختن آپارتمان‌هایی كه تا لبه‌ی خیابان‌ها پیشروی كرده‌اند، به این شهر و مردمش خدمت كند.

راستش پس از شنیدن این حرف‌ها دلم برای پدرم خیلی سوخت!

پدر در پایان با درماندگی نگاهی به من کرد و گفت: فرزند عزیز‌تر از جانم، من پایم لب گور بند است و امروز یا فردا است سر بر بالین بگذارم. بیا و به من قول بده برای خدمت به این شهر آستین همتت بالا بزنی و با حضور در شورای شهر بعدی، سر و سامانی به استخدام زنان و مردان و بچه‌های ریز و درشت فامیل در شهرداری؛ ببخشید، حواسم نبود! سر و سامانی به شهرمان بدهی و فرهاد داودوندیبه مردم این شهر خدمت كنی.

راستش خیلی دلم به حال پدرم، برادر، دوستانم و فامیل دور و نزدیک سوخت و حالا فهمیدم که تنها راه خدمت به شهرمان، فقط از حضور در شورای شهر بعدی می‌گذرد!

بنا بر این می‌خواهم از فردا پس‌فردا با حضور در مراسم فاتحه، شادی و همایش‌ها و حتی اگر چه تا كنون قلم به دست نگرفته‌ام، با نوشتن مقالات انتقادی و پیشنهادی در نشریات خود را مطرح كنم و یواش یواش آستین همت برای خدمت به زادگاهم با حضور در شورای شهر بعدی را بالا بزنم!

پایگاه خبری تحلیلی یافته - فرهاد داودوندی





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، یافته، شورای شهر، طنز، شورای شهر پنجم،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

بابا جُو ! و ِرَه شیتَه ؟ مُوخا شی کُنی؟


دُومِشِه بَوُور !


فرهاد داودوندی - بروجرد :

چَن شُو پیش داشتِم  وَرِ خُوئم و زوُون   وُوریردی خُوئمو ، فکر مِکردم ، راسی چُونه ایما بعضی وقتا  اُنقدر بی انگیزه مِشیم ؟! وِره شی ، هرکسی ام که مُوخا کاری تِه زمینه ورزشی ، اقتصادی ، هنری و .....انجام بَیه اُنقَدَر  وِِرَِِِِِِِِِِش پیغام پَسغام نا امیدُونه مِفر سیم ؟!

حتما جدیدا  دی ییت که یه سِری پیامک دارَه دس و ِ دس مِشه که تِه اونا نوشته ، مُخوا شی کُنی ؟ وِره شیتَه ؟ دِلت خُوشه ؟ بیکاری ؟ دومِشِه بَوُر ! مِشه شی ورَت ؟ نکُنی ایکاره ! او کِه داره شی کِرده ؟ آخرش مُاخا بَمیری !


حَتمن وره شُومانم اَ ای جور پیامکا و لهجه وُوریردی آمیه که صُوَوتائی که سر زبون ایمانَه نِه و طور طنز آلودی نوشتَنو و وره خُوئمو مِفِرسن !

و نَظر مَ که تا نوا چئی ، مردم نِمُوئن چیزها ! خُویِ  ایما بهتر اَ هر کَس دی یری  مِینیم که ای جُور حَرفا اَ صُوو  زُو تا آخر شُو سَرِ زِوُون  هَمَه  مُو  هِسا !

په بیتَره ، اَ همی ایسه ، ایجُور حَرف زینانِه اَ سَر زوُونمو  وُرداریم ، اگر خوئمو فعالیم که هُوچی ! اَگرم خوئمو فَعال نیسیم ، لااقل جلو پا بَچامُو یا دوُسُ رفیقامُو هی اَ ای حرفا نَزِنیم !

به خُدا ای حَرفا دَس و دِل آئمِنِه مِشُورَه و دیه دِل و دماغی وره هُوشکَه  نِمَلَه که  تَکُونی و ِ خُوئش بَیه !

بیائیم اَ هَمی ایسه ، ایجُور حَرفا مَنفینِه اَ سَر زوُِون خُوئمو بَنازیم ، و فقط اَ حَرفا خُو  صُو وَت کُنیم !

بخدا اگر تا آخر عُمرِمُونَم  هِی بُوئیم و ِره شیمُونه ؟ مُوخا شی کُنیم ؟ سَر سوزنی اَ ای دنیائی که تِش ز ِنی مُکُنیم کَم نِمِشَه ، اُوئم  اَ  اُوء  تَکُو  نِمُوخُورَه ! پَه بِهتره کِه خُوئمُونِه و ِ روز کُنیمُو و فَقَط  حَرفا خُو بَز ِنیم تا وا اِی حَرفا و ِ هَم انگیزَه بَئیم !

@@@@@

(ترجمه فارسی ) چند شب پیش داشتم پیش خودم با گویش بروجردی خودمان  فکر می کردم ، راستی چرا بعضی وقتها ما اینقدر بی انگیزه می شویم ؟ برای چه ، هر کسی هم می خواهد فعالیت اقتصادی ، ورزشی ، هنری و... بکند ، برایش پیغام پسغام ناامیدانه می فرستیم ؟

حتما جدیدا دیده اید که یکسری پیامک به زبان بروجردی دست به دست میشود که در آنها نوشته شده است : می خواهی چکار کنی ؟ برای چی ات است ؟ بیکاری ؟ برای تو میشود چی ؟ اینکار را انجام ندهی ؟ آنکه مال و منالی دارد کجا را گرفته ؟ آخرش همه می خواهیم بمیریم !

حتما برای شما هم اینگونه پیامک ها به  گویش بروجردی آمده است که صحبتهائی را که بطور روزمره بر سر زبان خود ما می باشد را به گویش بروجردی نوشته و برای خود ما ارسال می نمایند

به نظر من که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ! البته خود ما بهتر از هر کس دیگری می دانیم که این جور سخنها از صبح زود تا آخر شب بر سر زبان مان است !

اگر خودمان فعال باشیم که فبه المراد ! اما اگر خودمان انسان های فعالی نیستیم لااقل خطاب به فرزندان یا دوست و رفیق هایمان از اینگونه حرفها نزنیم !  به خدا ، اینگونه حرفها  دیگر حال و حوصله ای برای هیچکس نمی گذارد که انگیزه ای داشته باشد .

بیائیم از هم اکنون اینگونه حرفهای منفی را از سر زبان مان کنار بگذاریم و فقط از سخنان خوب صحبت کنیم .

باید بدانیم اگر تا آخر عمر بگوئیم مگر بیکاری؟ می خواهی چکار کنی ؟ و از اینگونه حرفهای منفی بر زبان بیاوریم ، مطمئنا سر سوزنی از این دنیای بزرگ کم نخواهد شد و حتی آب هم از آب تکان نخواهد خورد .

پس بهتر است که به جای گفتن اینگونه کلمات منفی  خودمان را به روز نمائیم و فقط حرفهای مثبت را به زبان بیاوریم تا با اینگونه سخنان لااقل به همدیگر انگیزه بدهیم .





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز با گویش بروجردی، بابا جُو ! و ِرَه شیتَه ؟، طنز، گویش بروجردی، لهجه بروجردی، زبان بروجردی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


آقا معلم! اجازه؟

اینجا از آدم رُک و صریح بدشان می آید


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقامعلم! اجازه؟ از آنجایی که گفته اید انشای این هفته مان در رابطه با "بی رودربایستی بودن" و " رُک گویی" باشد، لذا به مانند همیشه شب گذشته برای نوشتن انشاء مزاحم اوقات شریف پدر بزرگوارم که با ارسال جوک های دست هزارم و بی نمک! مشغول تلگرام بازی با دوستانش بود شدم.

پدرم وقتی شنید موضوع انشای مان در رابطه با رُک گویی است! خنده تلخی کرد و خطاب به من گفت: پدر پدر سوخته ات را در می آورم، اگر در این شهر در جایی حرف دلت را بی رودربایستی و رُک به زبان بیاوری!

آقا! اجازه؟ پدرمان در ادامه گفت: یکی نیست بگوید آخه آقا معلم عزیز، مرد حسابی، موضوع انشاء قحط بود؟ خوب یک موضوع ساده مثل علم بهتر است یا ثروت و یا فایده پوست گاو را برای بچه های مردم بعنوان انشاء می گفتی بنویسند!

آقا! اجازه؟ پدرمان بعد از اینکه خیلی "غرولند" کرد، زیر لب گفت آخه اینهم شد معلم؟! و بعدش بلافاصله گفت این را که گفتم ننویسی، و سپس بادی به غبغب انداخت و گفت: پسرم، اینجا خیلی ها ادعا می کنند که انسان های رُک گو و صریحی هستند و همچنین ادعا می کنند که انسانهای رُک گو را دوست دارند، اما اگر سر سوزنی در حرف زدن با آنها رُک گویی کنی، به یکباره از خود بیخود می شوند و هفت جد و آبادت را می آورند پیش چشمت!


آقا معلم! اجازه؟ پدرمان می گوید: رُوله جوو، اینجا باید پشت سر مردم یکجور حرف بزنی و پیش رو جور دیگری، تا که همرنگ جماعت شوی و عزیز دل همه! جوری باید رنگ عوض کنی که همه انگشت به دماغ! ببخشید انگشت به دهان بمانند!

آقا! اجازه؟ پدرمان خیلی به خودش زور آورد که بتواند دو سه جمله دیگر هم در رابطه با محسنات رُک گویی در نوشتن انشاء کمکم کند، اما دست آخر در حالیکه کمی برآشفته شد گفت: اینقدر زور زدم که چند جمله از خوبی های رُک گویی چیزی بیاد بیاورم که نزدیک است جانم در بیاید! همین دو سه جمله از سرت هم زیاد است! بلند شو برو یک "گِلی بگیر توی سر من" و خودت دو سه جمله زیادش کن و بعنوان انشاء بده تحویل معلمت!


آقا! اجازه؟ پدرم در آخر در حالیکه نگاه چشمانم کرد گفت: فردا نروی به معلمت بگویی که بابایم گفته آخه مرد حسابی اینهم موضوع انشا بود که برای بچه ها گفته ای! اتفاقا اگر آقا معلمت را دید از طرف من سلام برسان، بگو بابایم بعد از عرض ارادت مخصوص گفت: آقا معلم، چاکریم، آقا معلم مخلصیم! 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: آقا! اجازه؟ اینجا از آدم رُک و صریح بدشان می آید، رک گویی، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، آقا اجازه، آقا معلم،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی


قابل توجه بسیاری از کاندیداهای محترم انتخابات شورای شهر

رمز موفقیت برای ورود به شورای شهر

صد در صد تضمینی

فرهاد داودوندی- بروجرد:

اگر می خواهید به شورای شهر بعدی ورود پیدا کنید، اگر دوست دارید به همین زودی عضو ثابت شورای شهر بشوید و اگر قصد کرده اید بنا به تکلیف! خادم! همشهریان عزیزمان در شورای شهر باشید با روش صد در صد تضمینی آقای خوش خیال! می توانید با خیال راحت از هم اکنون جشن انتخاب شدن قطعی تان را برگزار کنید!

جوونم واستون بگه! از همین امروز کلمه" به روی چشم، حتما" روزانه صد ها بار  تمرین کنید که جائیکه این کلمه "ورد" زبان تان شود!

اگر در دیدارهای انتخاباتی مردم از شما هر سوالی پرسیدند، فقط بگوئید:
" به روی چشم، حتما"

اگر مردم گفتند چرا خیابان سید مصطفی بروجرد که ترافیکش سرسام آور است پل عابر پیاده ندارد، بدون هیچگونه حرف اضافه فقط بگوئید:
" به روی چشم، حتما"

اگر پدران و مادران جوانان بیکار از شما برای فرزندان شان تقاضای کار کردند کردند، در حالیکه سعی کنید خود را همدرد شان نشان بدهید، فقط بگوئید: 
" به روی چشم، حتما"

اگر همشهریان پرسیدند پس چی شد نهضت آسفالت خیابانها و کوچه های بروجرد که چند ماه قبل وعده اش را دادید؟ سری تکان بدهید و زیر لب بگوئید: " به روی چشم، حتما"

اگر خدای ناکرده! کسی از زبانش در رفت و ناجوانمردانه از شما پرسید: این پل رودکی که قولش را دادید 18 ماهه تمام شود، بالاخره چند قرن دیگر  تمام خواهد شد؟ سعی کنید علیرغم میل باطنی تان لبخندی بزنید و طوری که طرف متوجه ابهت شما بشود بگوئید: " به روی چشم، حتما"


اگر کسی پرسید راستی شما در شورای شهر، از شهرداری بالاتر هستید یا قضیه بر عکس است؟ در پاسخ بزنید جاده خاکی و فقط بگوئید:
" به روی چشم، حتما"

اگر کسی گفت پس چی شد این طرح ترافیک که همه مدعی کارشناس بودنش را دارید؟ دست روی دست بگذارید و بگوئید:
" به روی چشم، حتما"

 به هر حال این سخن آقای خوش خیال! را جدی بگیرید و برای اینکه صد در صد و بصورت تضمینی برای شورای شهر بعدی انتخاب شوید، برای پاسخ دادن به توقعات بی جای!!! همشهریان برای پیشرفت شهرشان، فقط و فقط بگوئید:
" به روی چشم، حتما"

حتی اگر کسی از شما پرسید: نکند اگر
خرتان از پل گذشت و رفتید شورای شهر، همه وعده و وعیدهای تان را فراموش کنید؟ و فقط برای خود و اطرافیان تان "کباب بره با روغن حیوانی"  سفارش بدهید؟!

سعی کنید خونسردی تان را در آن لحظه حفظ کرده و با تجسم سفره پر زرق و برق "کباب بره و با روغن حیوانی"  که بزودی نصیب خود و اطرافیان تان خواهد شد ،
توی دل خودتان قهقهه خنده سر بدهید، اما در ظاهر با قیافه حق به جانب، دو سه بار با تاکید فراوان و بصورت آواز در دستگاه ماهور بگوئید و بخوانید:  " به روی چشم، حتما"!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی و طنز، طنز انتخابات شورای شهر، رمز موفقیت برای ورود به شورای شهر، کاندیداهای انتخابات شورای شهر، به روی چشم،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ