وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



طنز ورزشی

اینجا همه رئیس ورزشی هستند!



نوشته: فرهاد داودوندی- بروجرد:

بسیار خوشحالم که موضوع انشای امروز مان در رابطه با چگونگی کمک به تیمهای ورزشی مان است!

آقا اجازه! از آنجا که ما عمری در میادین ورزشی بعنوان تماشاگر حضوری فعال داشته ایم تا جائیکه اگر یک روز در یک مسابقه ورزشی ما را نبینند دل آدم و عالم برای مان تنگ می شود!!! می توانیم در این رابطه نکات مهم و در واقع از مهم هم مهم تر را بعرض تان برسانیم!

آقا اجازه!خلاصه کلام اینکه، اینجا و در ورزش ما همه موقع برگزاری مسابقات ورزشی، رئیس می شوند! حتما می پرسید چگونه ممکن است یک جمعیت  زیاد در موقع برگزاری یک مسابقه ورزشی رئیس بشوند؟

جانم برایتان بگوید: منظور من از رئیس این است که همه دور و بری های یک تیم ورزشی دقیقا موقع مسابقه ورزشی یک دفعه عشق شان می کشد، به زمین و زمان دستور بدهند!

منظره بسیار جالبی می شود!

 آقا اجازه! تصور کنید یک تیم ورزشی ده بیست نفره خود را برای ورود به میدان آماده می کند، بیست سی نفر از مسئول و غیر مسئول در کنار تیم مثلا برای آوردن یک صندلی برای نشستن یک میهمان ویژه، با هم دستور می دهند!

این به آن می گوید، آن به آن یکی می گوید، آن یکی به این می گوید، این به نفر آخر می گوید، نفر آخر به کم سن و سال ترین می گوید و کم سن و سال ترین به دیوار می گوید!!! و صد البته آن صندلی مورد نظر هیچگاه آورده نمی شود!!!

آقا اجازه! دست آخر اگر تیم برنده شد، همه معتقد می شوند که با مدیریت و دستورات لازم الذکر آنان در رابطه با آوردن صندلی بوده که تیم موفق شده است و اگر تیم ناموفق شد،  آن تعداد سی چهل نفر دستور دهنده به یکباره غیب می شوند و انگار زمین دهان باز کرده و همه را بلعید است! نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

بله! اینجا همه در ورزش می خواهند رئیس باشند و بخصوص موقع مسابقات ورزشی یک بنده خدای بی دست و پائی را گیر می آورند و همه با هم به مانند ارکستر سمفونیک، آهنگ دستور دادن را اجرا می کنند! و وای به حال آن بنده خدا اگر یک ثانیه دیر دستور آن سی چهل نفر رئیس ورزشی را اجرا کند! دودمانش بر باد است!

آقا اجازه! این بود انشای امروز ما، بریم بشینیم؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، نقد ورزشی، فرهاد داودوندی، منتقد، منتقد ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 آبان 1398 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان و حتی بروجرد خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در بروجرد و لرستان!



طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ زنی، فرهاد داودوندی، طنز، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 تیر 1398 توسط فرهاد داودوندی


طنز

همدلی در شهر "درجورب" کره مریخ!

موج می زند!!!


به قلم: فرهاد داودوندی


جوونم واستون بگه! شهری در کره مریخ است بنام "درجورب"!


اینقدر اتفاقات رخ داده در این شهر جالب  است که قلم از نوشتن یک میلیونم حاشیه های این شهر هم عاجز است!

محض اطلاع اینکه، آنقدر همدلی در این شهر موج می زند!!! که اگر عده ای در برودت پانصد درجه زیر صفر در دی ماه در این شهر بگویند هوا سرد است، بلافاصله عده دیگری در آن هوای سرد لباس آستین کوتاه می پوشند و می گویند: کی گفته هوا سرد است ما که مُردیم از گرما!

و برعکس اگر عده ای در همین شهر "درجورب" کره مریخ! در گرمای هزار درجه بالای صفر! در شهریور ماه بگویند: چه هوای گرمی! بلافاصله آنوری ها برای اینکه روی اینوری ها را کم کنند می روند پالتو روی پالتو می پوشند که نشان بدهند اتفاقا در دمای هزار درجه بالای صفر شهریور ماه، هوا خیلی هم سرد است!

به واقع در حالیکه در این شهر سر مسائل بسیار پیش پا افتاده بحث های بسیار جدی و کلان بین همه در می گیرد و گاهی اوقات کار به آژان آژان کشی کشیده می شود، در مقابل، برای حل و فصل مسائل مهم شهری، کار به گفتن طنز و جوک ختم می گردد!

ختم کلام اینکه در آینده از مسائل فوق العاده جالب شهر " درجورب" کره مریخ! و همدلی!!! که در این شهر موج می زند! بیشتر به رشته تحریر در خواهم آورد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، نقد اجتماعی، کره مریخ، شهر درجورب، فرهاد داودوندی، شهر درجورب کره مریخ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 خرداد 1398 توسط فرهاد داودوندی

طنز

طرح و ایده می دُزدند،

تا کامروا شوند!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!

آقا جان! هنوز ایده از دهنت بیرون نیومده، توی هوا اون رو می قاپند و به اسم خودشون ثبت و ضبط می کنند!

راستش اول که داری طرحت را توضیح می دهی، چنان بر و بر نیگاهت می کنند و خودشون رو به ساده دلی می زنند که از کرده خودت پشیمان می شوی که چرا برای کسی که اصلا چیزی " نَوَفهمه"، داری صغرا کبری می چینی؟!

بالاخره پس از سه چهار ساعت توضیح مکرر تا جائیکه مغزت جوش بیاره، بالاخره طرف نشان می دهد که داره "دوزاری اش" یواش یواش می افتد و حالا شروع می کند بنای مخالفت گذاشتن و مایوس کردن که ای بابا، آخه اینهم شد طرح و ایده؟!

وقتی  بعد از چند ساعت حرف زدن مداوم برای ارائه طرح و ایده جدید، دلسردت می کنند و دست از پا درازتر به خانه برمی گردی، بد نیست سری در شبکه های مجازی سیر و سفری داشته باشید!تا یک چیزهایی دستگیرتان بشود!

بله... درست حدس زدید، طرح شما را "بنام خودشان" در بوق و کرنا کرده اند و داد سخن داده اند که این طرح سالهاست در ذهن شان بوده!!!


به همین خاطره که از این داداش کوچیکتون گوش بگیرید و همونجور که اول عرایضم خدمتتون عرض کردم:
از اونجایی که بعضی ها به این نتیجه رسیده اند طرح و ایده دیگران را بدزدند تا در زندگی کامروا شوند،

لذا اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، طرح دزدی، طرح و ایده می دُزدند تا کامروا شوند!، دزد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1398 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی


برای نقد روسای شهری

 در استانهای محروم دو راه وجود دارد!




فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! در شهر و استانهای ته جدول! كه بر خلاف ارائه آمار و ارقام "گل و بلبل" مدیرانش، هر روز وضعیت این شهر ها و استانهای محروم در مقابل دیگر شهر ها و استانهای پیشرفته كشورمان بدتر از بد می شود! خبرنگاران و وبلاگ نویسان، دو گروه را اصلا و ابدا حق ندارند نقد كنند!

گروه اول شامل دوستان! و گروه دوم شامل غیر دوستان! و یا اینكه بهتر یگوئیم همیشه برای نقد كردن مدیران این شهر ها دو راه وجود دارد!

یا باید دوستان را  نقد كنیم یا غیر دوستان را!

 اگر دوستان را نقد كنیم كه باید وصیت نامه خودمان را با این دو دست مبارك خودمان بنویسیم! اما اگر غیر دوستان را نقد كنیم دو راه وجود دارد! یا این غیر دوستان با ما دشمن هستند یا اینكه دوستی مان آنچنان كه باید و شاید نیست!

اگر دشمنان مان را نقد كنیم كه واویلا! حساب مان با كرام الكاتبین خواهد افتاد! اما اگر آن دوستان غیر صمیمی را نقد كنیم كه دو راه دارد!

یا اینكه ما را به چشم دشمن خواهند دید و یا اینكه ما را با دید دشمن نخواهند نگریست!

اگر ما را با چشم دشمن ببینند كه جل و پلاس خود را باید جمع كنیم و از این شهر كوچ كنیم! اما اگر ما را با چشم دشمن ننگرند كه دو راه دارد!

یا اینكه سعی می كنند كه به ما خط بدهند كه چگونه بنفع شان بنویسیم و یا اینكه این كار را نخواهند كرد!

اگر بخواهند ما را بخاطر اینكه قصد داشته ایم نقدشان كنیم زیر پرچم خودشان ببرند كه هیچ! اما اگر این كار را نكنند كه دو راه دارد!

یا اینكه برای مان نقشه ندارند و منتظر زمان تسویه حساب می مانند، و یا اینكه برایمان نقشه دارند!

اگر برای مان نقشه نداشته باشند كه هیچ! اما اگر برای مان نقشه بكشند دو راه دارد!

یا اینكه اولش با زبان خوش با خبرنگار حرف خواهند زد و یا اینكه زبان خوش و مُش سرشان نخواهد شد!

اگر با زبان خوش حرف بزنند كه هیچ! اما اگر بخواهند با زبان غیر خوش با یك خبرنگار وبلاگ نویس حرف بزنند كه دو راه دارد!

یا اینكه با باطل نمودن دویست تومان تمبر یك عریضه بلند بالا در شكایت از وبلاگ نویس خواهند نوشت و یا اینكه به یاد محمد علی كلی قصد می كنند چهار تا هوك چپ و راست نثار فك طرف كنند!

اگر شكایت رسمی كنند كه هیچ! اما اگر بخواهند از فنون رزمی برای جا آوردن حال خبرنگار استفاده كنند، دو راه دارد...........

ای بابا! این همه صغرا كبرا چیدیم كه به این جمع بندی برسیم كه در شهر های كوچك  دو گروه را نمی شود نقد كرد! دوستان و غیر دوستان را!

خوب این را كه اولش هم گفتم، خودم هم نمی دانم چرا اینقدر كشش دادم! چون به هر حال، نقد كردن مدیران در شهر های كوچك و محروم همانطور که پیش تر خدمت تان عرض کردم، دو راه دارد!

یا اینكه آن مسوول از دوستان است و یا اینكه از غیر دوستان است.

اگر از دوستان باشد كه  هیچ! فقط  باید مادام العمر دل دلدار به دست بیاوریم! اما اگر آن مسوول از غیر دوستان باشد دو راه دارد!

یا زیر دو تا چشمان مان با دو تا ضربه مشت دو تا بادنجان مشكی خواهند كاشت و یا اینكه با فن " اوچی ماتا" جودو  طرف را چنان به زمین خواهند زد كه شش تا لودر هم نتواند نعش طرف را از زمین بلند كند!

اگر دو تا مشت بزنند كه هیچ! اما اگر  فن اوچی ماتا بزنند دو راه دارد......................!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، طنز، طنز اجتماعی، دو راه وجود دارد، دو راه، دوستان، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی
مشکلی که رستوران داران


و صاحبان تالار های پذیرائی،


 سنگ بنایش را تا ابد الدهر نهادند!

مشکلی که ران و سینه مرغ به وجود آورده است


فرهاد داودوندی- بروجرد:

 بعید است دیگر این مشکل رفع بشود! ریشه دارتر از آن شده که با کدخدا منشی عده ای از بین برود.

باید از این بترسیم که این مشکل که توسط بعضی رستوران داران و صاحبان تالارهای پذیرائی شکل گرفته به این سادگی ها دست از سر مردم بردارد.

چه بسا در آینده به خاطر بروز همین مشکل شاهد طلاق گرفتن ها، درگیری های فامیلی، بزن بزن های طایفه ای نیز باشیم.

شاید لازم باشد در آینده قانونگذاران برای رفع این مشکل  ساعتها نشست ویژه بگذارند و کتابها بنویسند، هر چند که بعید است حتی این قوانین هم در آینده بتواند گرهی هر چند کوچک از این مشکل را باز کند.

چه زندگی هائی که در آینده از هم خواهد پاشید، چه افرادی که ممکن است یک عمر دوستی شان با این مشکل پیش آمده به پایان برسد، چه فامیل هائی که تا ابد با همدیگر قطع رابطه کنند!

و همه این مشکل ها زیر سر بعضی از رستوران داران و صاحبان تالارهای پذیرائی  است!  

حتما حس کنجکاوی تان گل کرده تا بدانید این چه معضل بزرگی است که به دست رستوران داران و صاحبان تالار پذیرائی  در شهر ما می رود تا ریشه بسیاری از خانواده ها و فامیل های دور و نزدیک و دوستان صمیمی را از هم بپاشد.

بله، مشکل از ران و سینه مرغ است!

همه مردم در میهمانی های شادی یا عزا در تالارهای پذیرائی برای دریافت ران مرغ و نوش جان کردن آن با پلو، سر و دست می شکنند و در مقابل از گوشت سینه مرغ بیزار می باشند!

و آن چیزی که اصلا در این لحظه ها یادشان نیست، حضور در مراسم یادبود یک عزیز از دست رفته و یا عروسی عزیزان شان است!

از آنطرف هم گارسن ها به دستور صاحبان رستورانها و همچنین صاحبان تالار های پذیرائی به تازگی در میهمانی ها، برای هر دو نفر یک دیس برنج و یک دیس که در آن یک عدد ران مرغ و یک عددسینه مرغ گذاشته شده می آورند و به آن دو نفر می گویند که این غذا برای شما دو نفر است.

در حالیکه یکی از این دو نفر با هر ترفندی شده ران مرغ را از آن خود خواهد کرد دیگری در حالیکه زیر لب به بخت خود نفرین می فرستد سینه مرغ را به اجبار بر می دارد و دقیقا................

بله! و دقیقا از همینجا کینه ها شروع می شود، دلخوری ها پیش می آید، دوست از دوست دلخور می شود و برادر از دست برادر دل چرکین می شود! و به همین خاطر است که این مشکلات در آینده به خانواده ها و فامیل کشیده خواهد شد و چه بسا که کار به درگیری طایفه ای و آژان آژان کشی کشیده شود.

و همه اینها تقصیر صاحبان تالارهای پذیرائی و صاحبان رستوران ها می باشد که در این  قرن 21 هنوز یاد نگرفته اند که مردم ران مرغ را بیشتر از سینه مرغ دوست دارند.

 بنابر این لازم است به جای گذاشتن سینه در کنار ران مرغ درون دیس غذا برای دو نفر، دو تا ران برای دو نفر بیاورند! تا همه در شادی و خوشحالی در میهمانی های عروسی و عزا، دلی از عزا در بیاورند و تا آخر عمر همه با هم گل بگویند و گل بشنوند.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، ران مرغ، سینه مرغ،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 فروردین 1398 توسط فرهاد داودوندی

طنز


چگونه قدیمی ها بدون تلفن و موبایل و اینترنت

 

 متوجه می شدند که مسافرشان کجاست؟

 

فرهاد داودوندی، بروجرد:


اونا که قدیمی ترند، یعنی یک کمی هم از قدیمی قدیمی تر می باشند، حتما یادشون است که آنزمان ها که تلفن و موبایل و اینجور چیزها نبود، بعضی ها برای اینکه بدانند مسافر شان در کجاست و آیا قرار است در شهر مقصد بماند یا در حال برگشتن به خانه است هیچ راهی نداشتند و همیشه دلنگران وضعیت عزیز سفر رفته شان بودند

 

گاه گاهی نامه ای که ده بیست روز و شاید هم یکی دو ماه در راه بود می رسید، اما این نامه ها هم آنچنان تاثیری نداشت.

 

بعضی ها هم به روز تر بودند و دست شان به دهان شان می رسید تلگراف می زدند! هر چند که این تلگراف ها هم اینقدر خلاصه شده بود که اصلا چیزی دستگیر گیرنده تلگراف نمی شد.

 

یکی از رسم هائی که آنزمان بخصوص خانمهای سن بالا برای کسب اطلاع از مسافرشان انجام می دادند، درست کردن سه تا گلوله گِل به اندازه گردو بود!

 

راه و چاه اینکار هم اینطور بود که سه تا گلوله گِلی به اندازه گردو درست می کردند و وسط یکی از آنها یک دانه نخود می گذاشتند و آن سه گلوله گلی را به دست بچه بسیار کم سن و سالی می دادند و از وی می خواستند که این سه گلوله گِلی را یکی شان را دم در حیاط منزل، دیگری را وسط حیاط و سومی را نیز درون خانه بگذارد.

 

سپس آن زن اقدام به باز کردن گلوله های گلی می کرد.

 

 اگر نخود وسط آن گلوله ای بود که دم در حیاط بود، می گفت: مسافر در شهر مقصد جا خوش کرده و حالا حالا ها نمی آید!

 

اگر نخود وسط گلوله وسط حیاط بود، می گفت: مسافر در راه برگشت است و یا قصد برگشتن دارد و اگر نخود وسط گلوله گلی درون خانه بود، آن زن می گفت: همین امروز و فرداست که مسافر از راه برسد!

 

البته همانطور که در اول عرایضم گفتم: از آنجا که در آن زمان موبایل و تلفن و اینترنت و اینجور چیزها نبود، بعضی از مردم برای خود با اینگونه ترفند ها سرگرمی ساخته بودند و بنوعی گلوله های گلی آنزمان حکم  ایمیل های امروزی را داشت!!! که با باز کردن شان بعضی وقتها خبر خوش می شنوی و بعضی وقتها هم پوچ هستند.






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز/ تکنولوزی ارتباطی قدیمی ها، طنز، طنز یادتونه، قدیمی ها، یادتونه، فرهاد داودوندی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 بهمن 1397 توسط فرهاد داودوندی




طنز اجتماعی


فروش سهام باد هوا توسط سرمایه گذار!!!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


به من بینوا کمک کنید، به من محتاج در بدر کمک کنید!

سرمایه گذاری هستم که مدتهاست در شهر شما برای سرمایه گذاری آمده ام!

البته درست حدس زده اید که دیناری پول با خودم نیاورده ام، اما اگریک روزی روزگاری  وضع مالی ام خوب بشود، پس از تملک رایگان بهترین زمین های این شهر و فروش قسمتی از آنها، پول خوبی به جیب! ببخشید، به دست خواهم آورد!

البته  بعد از گرفتن زمین رایگان در بهترین نقطه شهر  و فروش قسمتی از آن به هر کسی که دلم خواست! اگر قول بدهید 40 یا اگر دست کرم تان خوب باشد 50 میلیارد تومان هم وام بلاعوض مادام العمر به من بینوای محتاج کمک کنید، برای تان در این شهر سرمایه گذاری خواهم کرد که از فرط تعجب و شادی یک چشم تان بگرید و یک چشم تان بخندد!

محتاجم، علیلم! به من بینوا کمک کنید!

الان مدتهاست برج سازی هایم در کلان شهر ها بخاطر نداشتن پول کافی نیمه تعطیل شده است، اگر خدا عمر نوح به خودم و زن و بچه ام عطا کند،
با این سرمایه گذاری هم که  قرار است مثلا در آینده در شهر شما انجام بدهم، کفگیرم به ته دیگ خورده و کمک مالی مردم را استدعامندم!

حالا که شما در این شهر آنقدر بخشنده هستید که بهترین زمین های تان در بهترین نقاط شهر را مفت و مجانی به من بینوای بدبخت بیچاره محتاج نان شب، هدیه داده اید، حالا که قرار است برای به دست آوردن دل من، میلیارد ها تومان هم وام بلاعوض به من ذلیل بیچاره کمک کنید، خوب آخه بی معرفت ها پس مردانگی تان کجا رفته؟!

 لااقل ساختمانهایی را که قرار است در "موسم بزک نمیر بهار میاد" بسازم و به این مردم شریف بیندازم! ببخشید، بفروشم و واگذار کنم! خوب لااقل پیش خریدش کنید

و اون پول های بی زبان تان که پس انداز کرده اید را برای گردش اقتصاد شهرتان توسط یک سرمایه گذار با انصاف! به مانند من، به جریان بیندازید!

البته می دانم در بین شما افراد بد بین و بد ذات و مغرضی هم هستند که مانع از سرمایه گذاری شما در جیب شریف "بدون در و دروازه" من می شوند، اما حالا که ساختمان هایم را پیش خرید نمی کنید، لااقل سهام "باد هوا" را که توسط اینجانب به شما عزیزانم پیشنهاد می دهم را بخرید! بخدا صواب دارد!

سرمایه گذار درجه یک ممتاز، اما علیل و ذلیلم،
با خرید سهام "باد هوا" برای رشد اقتصاد شهرتان! به من بینوای محتاج کمک کنید!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اجتماعی فروش سهام باد هوا توسط سرمایه گذار!!!، طنز اجتماعی، فروش سهام باد هوا، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 بهمن 1397 توسط فرهاد داودوندی



از دست گدایان بی شمار در بروجرد، اَااااای هوار!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


دیگه فقط کم مونده زیر دوش، توی حمام عمومی هم یکی بیاید بگوید: فقیرم، عاجزم، به من بینوا کمک کنید!

بروجرد کاملا در دست گدایان بی شماری است که به مانند "آمیب ها" ثانیه ای تکثیر پیدا می کنند.

پشت چراغ قرمز، توی سینما، داخل بخش جراحی بیمارستان، موقع همایش ها، داخل مساجد، داخل توالت های عمومی، مطب پزشکان و خلاصه هر کجا که فکر کنید گدایان عزیز! در بروجرد در حال جولان دادن هستند و برای اینکه دست شان را پیش هر کس و ناکسی دراز نکنند! مشغول شغل شریف و پر در آمد و بی مالیات گدایی می باشند!!!

سر قبرستان که دیگر نگو و نپرس! اینقدر گداها از سر کول مردم و صاحبان عزا بالا می روند که فراموش می کنی برای چی به قبرستان رفته ای!

یک لحظه هم غافل کنی کیف و موبایل و پول و لباس تنت را هم خواهند برد!

ختم کلام اینکه از دست گدایان بی شمار در بروجرد ااااااااای هوار.







طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: از دست گدایان بی شمار در بروجرد، اَااااای هوار!، گدا، فرهاد داودوندی، طنز، نقد، گدا در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 بهمن 1397 توسط فرهاد داودوندی



طنز

در شهر "درجورب" کره مریخ

از هر که تعریف کنید "کله پا" خواهد شد


به قلم: فرهاد داودوندی


خبرگزاری " داهرف 90" از کره مریخ خبر داد که در شهری در این کره قرمز رنگ، بنام شهر "درجورب"، از هر که تعریف کنند طرف از نان خوردن خواهد افتاد و توسط عده ای " کله پا" خواهد شد!


این خبرگزاری در ادامه افزوده: شهر "درجورب" شهر بسیار عجیبی است، در این جا هر کسی که توانمند باشد و بتواند روی پای خودش بایستد و تحسین دیگران را برانگیزد، شب به صبح نرسیده مورد حسادت قرار خواهد گرفت و هر جور شده طوری "زیر آبش" زده خواهد شد که دیگر تا آخر عمر هوس نکند توی این شهر حتی دوچرخه سواری کند!


خبرنگار " داهرف 90" از کره مریخ در خاتمه نوشته: مخلص کلام اینکه در شهر "درجورب" کره مریخ از هر که تعریف کنید در یک چشم برهم زدن توسط عده ای از اطرافیان و به ظاهر دوستان "کله پا" خواهد شد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، فرهاد داودوندی، کره مریخ، شهر درجورب، بروجرد، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 دی 1397 توسط فرهاد داودوندی



در شهر " درجورب " کره مریخ،

 استعفا مستعفا نداریم!




به قلم: فرهاد داودوندی


خبرگزاری مریخ 90 گزارش داده پس از اعلام قانون کناره گیری بازنشستگان از مسوولیت های اداری و غیر اداری در کره مریخ،  

با اینکه وقت قانونی کناره گیری رو به پایان است، تنی چند از بازنشستگان شهر جذاب " درجورب" کره مریخ، که دل شان نمی آید کلید را تحویل بدهند، فرموده اند: در این شهر استعفا مستعغا نداریم!

این عزیزان که مایلند مادام العمر  رئیس باشند،  در ادامه فرموده اند: کی از من بهتر؟!

و در ادامه نیز به گویش زیبای شهر " درجورب" کره مریخ سروده اند:

سر کارم، دلم گرمه ، نمی رم

اگر گفتند برو ، هرگز ، نمی رم

اگر گفتند برو ای بازنشسته، من نمی رم

کجا بهتر از اینجا، من نمی رم، من نمی رم





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهر درجورب، درجورب، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، نقد ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 دی 1397 توسط فرهاد داودوندی

توجه     توجه

در شهر "درجورب" کره مریخ!

در حال رخ دادن است


((( کنار گذاشتن بازنشستگان،

 روی کار آوردن کهنسالان!)))


 

به قلم: فرهاد داودوندی



شنیده ها از سفینه های فضایی در کهکشان راه شیری حاکیست در شهر " درجورب" کره مریخ! عقلای قوم، به این نتیجه رسیده اند حالا که قانون منع به کار گیری بازنشستگان خیلی جدی است

و خیلی ها باید غزل خداحافظی با میز ریاست را بخوانند، اما مثل آب خوردن می شود مسوولیت را به کهنسالان!  سپرد

و باز هم جوانان را در آرزوی  قبول مسوولیت در صف انتظار بی پایان نگه داشت!

 شنیده ها ی موثق تر  مبنی بر این است که "در به در" دنبال کهنسالان بالای هفتاد هشتاد سال می گردند که  سند ششدانگ میز ریاست را به جای  بازنشستگان  به افرادی بسپارند

 که  بعضی های شان بخاطر کهولت سن، سالیان سال است  فعالیت های اجتماعی را کنار گذاشته اند

القصه! شهر " درجورب" کره مریخ شهر بسیار عجیب و غریبی است  و  بعضی ها در این شهر چنان قانون را دور می زنند

 که باید اگر عمری بود با "فضا پیمای آپولو" سری به  شهر" درجورب"  در کره مریخ زد و از نزدیک شاهد دسته گل های  این شهر گل و بلبل بود!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، کنار گذاشتن بازنشستگان، روی کار آوردن کهنسالان!، فرهاد داودوندی، بازنشستگان، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی




سرانجام مدیریت برای بعضی ها در شهر

"درجورب" کره مریخ!



به قلم: فرهاد داودوندی



طوطیان شکر شکن نقل می کنند شهری در کره مریخ است بنام " درجورب"


روایان اخبار آن شهر چنین نوشته اند که قانون نانوشته ای در شهر "درجورب" وجود دارد که بر اساس آن بعضی افراد که در آن شهر مسوولیت بگیرند، اولش همه از فرط خوشحالی نیش شان تا "بنا گوش" باز می شود و گل می گویند و گل می شنوند، اما سپس در کار همان مدیر می نشینند و چنان دمار از روزگارش در می آورند که به تخم مرغ بگوید توپ بسکتبال!

ناقلان خبرهای تاریخی آن شهر در کره مریخ در کتب معتبرشان توضیح داده اند که تا کنون بسیار بسیار به ندرت دیده شده در شهر "درجورب" کسی به دل خودش مسوولیت بگیرد و روز آخر و پس از پایان مسوولیت، موقع رفتن پشت پایش، یک کاسه آب بریزند!

و همچنین در پاورقی همان کتب تاریخی شهر "درجورب"، چنین نوشته شده که بعضی از اهالی آن شهر، شخصی که مسوولیت قبول کند را روز اول روی دست بلند می کنند، ارسال تبریک پشت تبریک امری عادی می شود، برایش هلهله ها سر می دهند، پست و مقامش می دهند و سر بزنگاه، چنان با سر به زمینش می زنند که صدها نویسنده به مانند "تولستوی" و "چخوف" و "جک لندن" نمی توانند وصف "کله پا" کردن طرف را در صدها  رُمان جهانی وصف کنند!

الغرض! شهر "درجورب" شهر خاصی است که خیلی ها با اینکه می دانند گرفتن مسوولیت در آن شهر، آخر و عاقبت داستان های دنباله دار ازش در خواهد آمد، اما برای گرفتن پست و مقام در آن شهر، سر و دست می شکنند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درجورب، شهر درجورب، نقد، طنز، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 آبان 1397 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی

رئیس اتحادیه ساعت سازان سوئیس گفت:


اَکِه  کُشتیتِموُ   وا  ای  هَمَه   وقت   شِناسیتوُ


فرهاد داودوندی - بروجرد :

 واقعا که این همه وقت شناسی که در وجود ما ایرانی ها موجود می باشد باید سر مشقی برای ساکنین کره مریخ بشود!

 هر وقت بگوئیم افتتاحیه فلان مراسم راس ساعت 9 صبح است! یک ثانیه پس و پیش نمی شود!

 زلزله ده ریشتری هم بیاید راس ساعت 8 و 59 دقیقه و 59 ثانیه و 59 صدم ثانیه ، مراسم افتتاحیه آغاز خواهد شد!

 و چنان در این امر جدی هستیم که اتحادیه صنف ساعت سازان سوئیس اعلام نموده یک ساعت مخصوص و بسیار دقیق فضائی باید برای مراسم های!!! افتتاحیه  در ایران اختراع کنیم که میلیاردم ثانیه را نیز نشان بدهد! زیرا با این همه دقت در انجام دادن کارها در راس ساعت مقرر، دیگر ثانیه هم جوابگوی وقت شناسی ایرانی ها نیست!

رئیس اتحادیه ساعت سازان سوئیس به خبرنگاران گفته، شنیده بودیم که انسان ها باید برای لحظه لحظه عمرشان برنامه ریزی نمایند! اما اینطورش را دیگر ندیده بودیم که مثل مراسم افتتاحیه  ایرانی ها اینقدر دقت، سرعت و لحظه ها مهم باشند!

مستر جرج اسمیت رئیس اتحادیه ساعت سازان سوئیس در ادامه نیز گفته : به ارواح خاک پدرم قسم! که این همه وقت شناسی ایرانی ها همه ما را انگشت به بینی! ببخشید انگشت به دهان نموده!

 وی که قدری هم لهجه  بروجردی را بلد است در خاتمه پس از اینکه در یک مراسم افتتاحیه  در بروجرد فقط در حدود دو ساعت ناقابل تاخیر داشته، با گویش بروجردی ( ووریردی ) گفته :
"" اَکِه کُشتیتِموُ وا ای هَمَه وقت شِناسیتوُ ""!

 که به لهجه فصیح فارسی میشود ( عزیزان من با این همه وقت شانسی که شما ایرانی ها دارید، ما را به شدت شوکه نموده اید)!
 





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، وقت شناسی، فرهاد داودوندی، اتحادیه صنف ساعت سازان سوئیس، ساعت سوئیس،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آبان 1397 توسط فرهاد داودوندی


طنز

حکایاتی از شهر "درجورب" کره مریخ

و کار برعکس بعضی مسوولین


فرهاد داودوندی- بروجرد:


ناقلان خبر و راویان طنز و طوطیان شکر شکن خبر آورده اند که شهری در کره مریخ بنام " درجورب" حکایاتش بسیار شنیدنی و خواندنی و عبرت آموز است!


چنین گویند در این شهر کره مریخی، هر مدیری خوب کار کند و توسط مردم "شهر درجورب" تشویق شود توسط مسوولین مافوق سریعا سرنگون و برکنار می شود!!!


از نکات دیگر اینکه در "شهر درجورب" هر کسی را خواستی از نان خوردن بیندازی، کافی است وصف خوبی هایش را به مافوقش اطلاع بدهی، به جای تشویق، چنان توسط مقام مافوق، طرف به زمین گرم می خورد که حکایتها برای آن فرد درستکار سرنگون شده باید نوشت!

القصه، حکایات شهر درجورب بسیار شنیدنی است!




( قسمت بعدی حکایاتی از شهر "درجورب" خواهید خواند:

حکایت استخدام پسر مدیر کل استانی در شهر "درجورب" کره مریخ که به دُهل خورد.....)




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز حکایاتی از شهر "درجورب" کره مریخ، طنز، شهر درجورب، درجورب، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی



طنز ورزشی اجتماعی

یادتونه؟


وقتی ورزشکارها اینطورن،


 وای به حال مردم عادی!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


یادتونه اون قدیم ها وقتی می خواستیم به اتفاق خانواده بریم مشهد با اتوبوس های اتوتاج قدیمی با اون صندلی های غیر استاندارد چند روز توی راه بودیم؟!

یادتونه بعد از اونکه بالاخره می رسیدیم مشهد، انگار نه انگار که بدن هامون به خاطر چند روز توی راه بودن خسته و کوفته شده بود، سریعا می رفتیم زیارت!

از اون طرف هم که بر می گشتیم بروجرد همین طوری بود! بدون خستگی، بزرگترهای خونه دو سه روز پذیرای مهمون هائی بودن که برای دیدار به منزل مون میومدن.

اون مسافرت های چند روزه و سرحال و قبراق بودنمون  رو به یاد بیارید تا موضوعی را براتون تعریف کنم.

فلان تیم فوتبال بسیار معروف که خیلی از بازیکن هاش ملی پوشن با اتوبوس های آخرین مدل که فوق استاندارد هستن از تهران اومدن بروجرد و راه به راه رفتن هتل زاگرس، همشون انگار کوه کنده بودن که 400 کیلومتر را در 3 - 4 ساعت اومدن!

از اتوبوس که پیاده میشن نای راه رفتن هم ندارن، عجب دوره زمونه ای شده!

ورزشکارهای معروفمون که باید آمادگی جسمی بالائی داشته باشن، رمق توی بدنشون نیست! وای به حال مردم عادی!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی/ یادتونه؟، طنز ورزشی اجتماعی یادتونه؟، طنز، طنز ورزشی، یادتونه، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 مرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

 دعوت از روسای شهر

برای ساکن شدن در محله ما


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:


می گویند یکی نشسته بود لب دریا و یک قاشق ماست ریخت توی دریا و گفت اگر بشود با همین یک قاشق ماست تمام آب دریا دوغ شود، چه شود!!!

حالا شده حکایت ما و  همسایه های ما  که شب و روز دعا دعا می کنیم یک رئیس شهری اگر شده برای یکی دو هفته در محل ما ساکن شود تا در و دیوار محله مان آسفالت شود، راستی تصورش را بکنید که اگر یک رئیس شهری بیاید محله ما، چه شود!!!

ای خدا، یعنی می شود تا زنده هستیم این نهضت آسفالتی که قرار بود خیابانها و کوچه های بروجرد را گلستان کند، به محل ما هم نظر لطفی کند؟!

البته  ظاهرا کوچه ما روی نقشه شهر نیست، اما اهالی محل که در جریان نیستند همه گرفتاری کوچه را از چشم وبلاگ نویس و خبرنگاری  می بینند که در کوچه شان زندگی می کند.

جدیدا جواب سلام مرا هم سر سنگین می دهند و با چشم غره به من می فهمانند که برای مردم " گُله پز هستی" و برای کوچه خودمان " شُله پز"!

بنده های خدا فکر می کنند حالا مثلا تمام کوچه های شهرمان گلستان شده اند و فقط مانده کوچه ما آسفالت شود!

اصلا در جریان نیستند که برای آسفالت کوچه مان، باید شب و روز دعا کنیم یک رئیس شهری برای چند روز هم که شده در محل ما ساکن شود، تا آنوقت با چشمان خود ببینند که تا سه نشمرده، کوچه مان گلستان خواهد شد!!!

@@@

پی نوشت: قابل توجه همشهریان عزیز

اگر می خواهید جلوبندی ماشین تان خرد و خاکشیر نشود

لطفا برای رفتن به خیابان 45 متری شهرداری از مسیر خیابان سید مصطفی کوچه شهید کامیاب  به هیچ وجه تردد نکنید ،

وضعیت آسفالت این کوچه خیلی "شلم در شورباست"!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دعوت از روسای شهر برای ساکن شدن در محله ما، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی، روسای شهر، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی



جمله ای که در روز بارها میشنویم،

بزودی همه چیز را خواهم گفت!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 
بازیکن از تیم ورزشی کنار گذاشته می شود، تهدید می کند که بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 داور حق یک تیم را بطور سهوی ضایع می کند، مربی تیم مورد نظر می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! رئیس بانک، یکی دو روز دیرتر وام مراجعه کننده را می دهد، مراجعه کننده با صدای بلند می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 زن می خواهد طلاق بگیرد در دادگاه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! مرد می خواهد اساس زندگی اش را با ندانم کاری، از بین ببرد، برای توجیه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

هر روز تا غروب دهها مورد از این جمله را به طرق مختلف از زبان کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد می شنویم و عجیب اینکه هیچوقت هم هیچکس هیچ چیز را نخواهد گفت !!!

 برای نمونه، سالهاست منتظریم تا فوتبالیست های نسل گذشته مواردی را که باعث ناکامی تیمشان در آن زمان شده را بگویند، اما نگفته اند!

 البته فکر می کنم این جمله بیشتر بعنوان یک عادت ورد زبان مان شده است! اگر نه ما ایرانی ها اگر یک سرسوزنی از نقاط ضعف کسی را بدانیم تا شب نشده، با صد هزار شیپور و ساز و دهل در کوی و برزن، جار خواهیم زد!

 بنابر این هر گاه جائی شنیدید که کسی با حالت تهدید گفت بزودی همه چیز را خواهم گفت، بدانید این جمله بیشتر به طنز شبیه است تا یک حرف جدی!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بزودی همه چیز را خواهم گفت!، طنز، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، شفاف سازی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی


(( طنز بروجردی))


طَنز وا زِووُن وُوریردی



هیکَلاشُو  وُرمِپَنِمَه،

مِتِرِنگَن دِه مین صَندلیا وُ

 اِیسِه یکی مُوخا بیایَه

 زیر اَنگِلِشُونِه بی رَه تا بَتُونَن وُردارَنِشُو



ووریرد- فرهاد داودوندی


اِشنَفتیت چَن روز پیش تِه ووریرد یه همایش سَر ساعت وُ دقیقه ای کِه اعلام کِرده بی یَن شُروع شی یَه؟!


مُوئن یه ثانیه ام  ای همایش وِره شُروعش تاخیر نَئشتَه! خیلی ذوق زیَه شُوئیم که بالاخره بعد از دو سه هزار سال که ا دُرُس شی ین  ووریرد می ذَره بالاخره یه هَمایشی سر موقع شروع شی یه!


حرف مَنه جدی گِرفتِیت؟ شوخی کِردم  اصلن غیر مُمکِنَه وِره یه دَفَم که شیه ای اتفاق بِفتَه!


 عِراز کُش شُوئیم تِه ای شهر، اَ بَسکه  دِنگه مُو  مُوخا بیایَهُ  یِه جُوری که اونا قُوت و لُوت نَکُنَن، نَرم و نُولوک  و بعضی مسوولین برگزاری مراسما بُوییم،  یه بُر و شُره ماطل خُویتو  تِه  نِشستا وَ مُسابِقا ورزشی  نَکُنیت!


اَ شش هفته قبل مُوئن فِلان نشست و سمینار یا فلان مسابقه ورزشی قِرارَه ساعت مثلا 8 صُو تِه فِلان سالن یا فلان اداره انجام بی رَه، ایمانِه ساده دِلَم  وُرمی سیم  هَمو او روزی کِه گُفتَن  دقیقن سر ساعت مِ ریم تِه  او نِشست مِنی شیم کِه یه چی وِ مَعلوماتِمُو  اِضافه  بَشه!


چِشِتو روز بَد نُونَه،  گُفتن ساعت 8 ،   تا ساعت 9 که اصلن بَنی بَشر تِه سالن پَر نِمِزنَه، اِنقَد مُوخایم سَر صندلی هِلُ و گِل کنیمُ خُویمُونِه اَ ای وَر وِ اُو وَر  بَجُومُونیم که زَخم بَستر نِی ریم.


 اَ ساعت 10 و بعد یواش یواش سر و کله مسوولین پی یا مِشه، چُونُونَم وا هُودیلُو میایَن کِه هر کَه نَفَمَه فِکر مُوکُونَه هُو دیلوُشُو  وِره ای نَه که زوتَر اَ بَقیه خُوئِشونه وِ مَحلِ نِشست رَسُونَن!


 بالاخره نِشستی کِه قِرار بی یَه سَر ساعت 8 صُو شروع بَشه و یه ساعَتَه تموم بَشَه، ای یَر شانس بیاریم و مُشکلی پیش نی یایَه موقع اَذون ظُر تَموم مِشَه.


شش هفت ساعت مردم مُوخا بَنیشن سر صندلی و فقط شِنَوَنده بان، وقتی ئم مُوخا اَ رُو صَندلی آشو  وُری سَن وِ خاطر ای کِه و خاطر یه جا نِشسَه دِه شش هفت ساعت هیکَلاشُو  وُرپَنِمِسَه،  مِتِرِنگَن تِه مین صَندلیا وُ اِیسِه یکی مُوخا بیایَه زیر اَنگِلِشُونِه بی رَه تا بَتُونَن وُردارَنِشُو.


راسی یائم رفت وِرَتو بُوئِم ای یَر ای نِشَست تا که هَمیشه وا تاخیر چَن ساعته شروع و تموم مِشه، زِمِسُو با وُ بُخاریا سالن کار نَکُونَن اَ زور سَرما لُول می یاریم و دِنَه دُوآلِمو تا مُدتا  هُل وُ مَلوُچ مِشه و ای یَر سینِه پَلُوئم کُنیم کِه دیه باید تِه فِکر تُوره کَش وِ اُو دنیا بایم کِه شی بی یَه رَفتیم سِمینار 


هَم نِصف روز  وِ خاطر دیر شروع شین برنامه عُمرِمُونِه  وَ هَدر دی یِیم وُ هَم وِ خاطر ای کِه یارانه مواد سوختی قطع شیه وُ سیستم گرمایشی یِه سالُنانِه رُوشُو نَکِردَن تِه ای هوا سَرد مِچایم و


اَ زور لاشَه دَرد  وُ  لُول اُوردَن تا مُدَتا سَرو پُوتُوکِمُو  وِ خاطِر سینه پَلو کِردن  وِ هَم مِری زَه وُ لُوچِمُو آویزونِ مینِ رُومُو مِشه وُ ای سِه دی یَه تا یکی دُو هفتَه وِ خاطر سَرما خُوردن هِزار تا پِشگَه مُوخا کُنیم تا خُو بایم.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زبان بروجردی، گویش بروجردی، ووریردی، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز بروجردی، طنز،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی



نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

مطمئنا همه ما ایرانیان با سونامی " فتوکپی" در زندگی مان برخورد داشته ایم.

از همان لحظه اول که به دنیا می آئیم تا سالیان بعد که از دنیا رخت بر می بندیم "فتوکپی" مدارک ما در زندگی خود و بازماندگان مان نقش اساسی دارد.

عجیب اینکه مثلا در بعضی ادارات، هر سال برای درج در پرونده مان یک یا چند فتوکپی از مثلا شناسنامه و یا کارت ملی ما در خواست می کنند!

بعضی وقت ها به شک می افتم که نکند اصلا خود ما هم اصل نیستیم و فتوکپی خودمان هستیم!

و یا نکند ادارات ما فتوکپی های ارائه شده ما را به کشور های دیگر صادر می کنند و با این راه اقدام به ارز آوری می کنند؟!

نگارنده معتقد است کامپیوتر هم نتوانست گره کور کاغذ بازی در سیستم اداری ما را حل و فصل کند و همچنان پوشه های کاغذی که پر است از کاغذ های رنگ و رو رفته با صد ها فتوکپی از تمامی مدارک زندگی مان نقش اول فیلم زندگی اجتماعی ما را بازی می کند.

همیشه از این وحشت دارم که با این روشی که برای مراجعه به هر اداره و ارگانی  باید یک گونی فتوکپی از مدارکت را که قبلا هم تحویل داده ای را مجددا برای بار هزارم! ارائه بدهی، نکند در آینده فتوکپی حرف زدنت را هم درخواست کنند؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟، نقد، طنز، طنز تلخ، فتوکپی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی


اگر می خواهید"خواننده" نسل جوان شوید

 این مطلب را با دقت بخوانید



فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - رمز اول خواننده نسل جوان شدن در میکروفن است، البته نه به سمت خودتان، بلکه گرفتن میکروفن به طرف تماشاگران.

2 - حداقل با یکی دو ساعت تاخیر، برای اجرا در سالن حاضر شوید.

3 - با ورود به شهر مورد نظر برای کلاس گذاشتن از اطاق هتل خارج نشوید و حتی الامکان بخوابید، جدای از کلاس گذاشتن، خواب زیادی آااای حال می ده!

4 - با گرفتن یک محافظ گردن کلفت سینه کفتری، پشت صحنه از خجالت همه در بیائید، اما روی سن خود را شیفته مردم نشان بدهید.

5 - از در و دیوار هم اگر خواستید بخوانید، ربطش بدهید به عشق و عاشقی ( مثلا: "دیوار خونه چرا گچش ریخته، عشق من، منو تنها نذار"... یا "این دیوار کجه؟ کی میگه کجه؟ عشق من بیا پیشم"....)

6 - ترجیحا برای اینکه خیلی خیلی خواننده نسل جوان شوید در ترانه های تان گریزی هم به ناکامی و شکست عشقی و بدبختی و ... بزنید.

7 -  جمله طلایی " هیچ وقت این اجرا در شهر شما را فراموش نخواهم کرد" را چندین بار مقابل مردم تکرار کنید و اثر معجزه آسایش را بلافاصله ببینید.

8 - اول عرایضم نوشتم: رمز موفقیت در میکروفنی است که رو به تماشاگران بگیرید( شما همان خط اول را بخوانید و بلافاصله میکروفن را رو به مردم بگیرید جمله تاریخی" خونه خاله کدوم وره؟" که از دهان مبارک تان خارج شود دیگر نگران بقیه اش نباشید، جمعیت با دیدن میکروفن چنان از خود بی خود می شوند که بقیه شعر
" از اینوره و از اونوره"   را تا آخر همصدا خواهند خواند.

9 - وسط خواندن از کلمات" آی جووووونم"، "شما عشق من هستید"، " یک بار دیگه حتما به شهر شما خواهم آمد"  استفاده کنید و ترجیحا دو سه بار هم مشت خود را محکم به سمت قلب تان بزنید تا مردم بیشتر باورشان شود که شما خواننده نسل جوان هستید.

10 - موقع رفتن به سمت شهرتان و سر اولین گردنه که دارید در آمد نجومی تان را می شمرید، لبخند شیطنت آمیز لطفا فراموش نشود و شعر "گرگم و گله می برم" را هم برای اجرای بعدی تان زیر لب زمزمه کنید!   




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اگر می خواهید"خواننده" نسل جوان شوید این مطلب را با دقت بخوانید، خواننده، طنز، طنز هنری، فرهاد داودوندی، میکروفن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 توسط فرهاد داودوندی

طنز


افزایش قیمت دلار تکذیب شد

قیمت دلار سقوط کرد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

با توجه به شایعات اخیر که باعث دلهره مردم شده و همه سخن از دلار 6 هزار تومانی می گویند، آقای خوش خیال! دقایقی قبل طی یک مصاحبه مطبوعاتی، افزایش قیمت دلار را به شدت تکذیب کرد و گفت:

درسته که طی چند ساعت گذشته یکهو دلار از 4800 تومان به 6000 تومان رسید اما با توجه به اینکه دقایقی قبل قیمت دلار با یک سقوط " سه قران و دهشاهی"  همراه بود و قیمت دلار "59.996 ریال و دهشاهی" شد، بنابر این باید بگوئیم چه کسی گفته دلار گران شده؟! الان طبق آخرین خبر که داریم در واقع دلار ارزان شده!

وی سپس ادامه داد: عجب مردمی داریم تا قیمت دلار "هزار تومان هزار تومان" بالا می رود همه ناراحت می شوند و نق می زنند، اما حالا که "سه قران و دهشاهی" آنرا ارزان کرده ایم قدر شناسی را به جا نمی آورند و از ما تشکر نمی کنند!


آقای خوش خیال در خاتمه نیز گفت: با این برنامه اقتصادی که کارشناسان اقتصادی ما در حال اجرای آن هستند، اگر فرض را بر دو حالت گران شدن "هزار تومان، هزار تومان" دلار و سپس بلافاصله ارزان شدن "سه قران و دهشاهی" در هر نوبت بگذاریم، گوش شیطان کر، 12 هزار و 927 سال دیگر، قیمت دلار به قیمت قبلی خودش در هفته قبل بر خواهد گشت!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: افزایش قیمت دلار تکذیب شد، قیمت دلار سقوط کرد، طنز، فرهاد داودوندی، نقد، دلار، دهشاهی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی


موضوع انشاء طنز


ایام عید در شهر خودتان،کجاها رفتید؟

آقا اجازه؟! هیچ جا!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقا اجازه؟! از اونجایی که برای موضوع انشای مان گفته اید که تعطیلان نوروز در شهر خودمان کجاها رفتیم؟ طبق معمول برای نوشتن انشاء دست به دامان باباجونم شدم که گوشه اطاق نشسته بود و سرش توی گوشی موبایلش بود!

آقا اجازه؟! وقتی از باباجونمون پرسیدم که ایام عید در شهرمان کجا رفته ایم؟ برای لحظاتی از زل زدن به صفحه گوشی موبایلش دست برداشت و در حالیکه سر تکان می داد گفت:

آخه ای شهر کُوجانِه داره که بَریم؟! یا باید هِی بَریم سر تپه چُغا، یا هِی بَریم جاده گلدشت و از جاده دانشگاه بیائیم دامُو و یا برعکس بَریم جاده دانشگاه و از جاده گلدشت ماشین بَپِلونیم رو وُوریرد، یکی دو تا جای قئیمی ام که داریم اِنقدر سُوت و کُورن که رِغبت نِمُکُنی وِرِه دفعِه دوم بَری اُونچِه!

آقا اجازه؟! سخنان باباجونم به زبان پارسی فصیح می شود اینکه: آخر این شهر کجا را دارد که برویم؟ چقدر برویم سر تپه چغا؟ و چقدر از جاده گلدشت برویم و از جاده دانشگاه برگردیم و یا برعکس از جاده دانشگاه بالا برویم و از طرف جاده گلدشت وارد شهر بشویم؟! یکی دو سه تا مکان قدیمی هم که داریم اینقدر سوت و کور هستند که رغبت نمی کنیم برای بار دوم سری به آنجا بزنیم!

آقا اجازه؟ البته بابا جونمون در ادامه حرفهایش با پارسی دست و پا شکسته می گوید: فامیل های مان که در شهرهای دیگر زندگی می کنند وقتی می آیند شهر ما انگار "چِنگ" گذاشتیم حلق شان، بخاطر اینکه شهر ما مکان های تفریحی ندارد، زود عَرصه بهشان تنگ می شود و یکی دو روز نشده به بهانه ای از شهر ما می روند!

آقا اجازه؟! این بود انشای امروز ما، بخاطر اینکه حرف دیگری نمانده!!! بابا جونم می گوید: همان بهتر که تعطیلات نوروز را در شهرمان، بیشتر در خانه بمانیم و با مرتب کردن گلهای باغچه سر خودمان را با "کِت و فِت" سرگرم کنیم تا انشااله این تعطیلات زودتر تمام بشود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایام عید در شهر خودتان کجاها رفتید؟، موضوع انشاء، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، بروجرد، ووریرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی



10 روش تضمیمی آقای خوش خیال!

برای خواننده نسل جوان شدن


فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - رمز اول خواننده نسل جوان شدن در میکروفن است، البته نه به سمت خودتان، بلکه گرفتن میکروفن به طرف تماشاگران.

2 - حداقل با یکی دو ساعت تاخیر، برای اجرا در سالن حاضر شوید.

3 - با ورود به شهر مورد نظر برای کلاس گذاشتن از اطاق هتل خارج نشوید و حتی الامکان بخوابید، جدای از کلاس گذاشتن، خواب زیادی آااای حال می ده!

4 - با گرفتن یک محافظ گردن کلفت سینه کفتری، پشت صحنه از خجالت همه در بیائید، اما روی سن خود را شیفته مردم نشان بدهید.

5 - از در و دیوار هم اگر خواستید بخوانید، ربطش بدهید به عشق و عاشقی ( مثلا: "دیوار خونه چرا گچش ریخته، عشق من، منو تنها نذار"... یا "این دیوار کجه؟ کی میگه کجه؟ عشق من بیا پیشم"....)

6 - ترجیحا برای اینکه خیلی خیلی خواننده نسل جوان شوید در ترانه های تان گریزی هم به ناکامی و شکست عشقی و بدبختی و ... بزنید.

7 -  جمله طلایی " هیچ وقت این اجرا در شهر شما را فراموش نخواهم کرد" را چندین بار مقابل مردم تکرار کنید و اثر معجزه آسایش را بلافاصله ببینید.

8 - اول عرایضم نوشتم: رمز موفقیت در میکروفنی است که رو به تماشاگران بگیرید( شما همان خط اول را بخوانید و بلافاصله میکروفن را رو به مردم بگیرید جمله تاریخی" خونه خاله کدوم وره؟" که از دهان مبارک تان خارج شود دیگر نگران بقیه اش نباشید، جمعیت با دیدن میکروفن چنان از خود بی خود می شوند که بقیه شعر
" از اینوره و از اونوره"   را تا آخر همصدا خواهند خواند.

9 - وسط خواندن از کلمات" آی جووووونم"، "شما عشق من هستید"، " یک بار دیگه حتما به شهر شما خواهم آمد"  استفاده کنید و ترجیحا دو سه بار هم مشت خود را محکم به سمت قلب تان بزنید تا مردم بیشتر باورشان شود که شما خواننده نسل جوان هستید.

10 - موقع رفتن به سمت شهرتان و سر اولین گردنه که دارید در آمد نجومی تان را می شمرید، لبخند شیطنت آمیز لطفا فراموش نشود و شعر "گرگم و گله می برم" را هم برای اجرای بعدی تان زیر لب زمزمه کنید!   




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: 10 روش تضمیمی آقای خوش خیال! برای خواننده نسل جوان شدن، آقای خوش خیال، خواننده نسل جوان، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، طنز، نقد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 اسفند 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان و بخصوص توی بروجرد خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در بروجرد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ خنثی، طنز، طنز اجتماعی، طنز اجتماعی مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، فرهاد داودوندی، مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


اینجا همه رئیس ورزشی هستند!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

بسیار خوشحالم که موضوع انشای امروز مان در رابطه با چگونگی کمک به تیمهای ورزشی مان است!

آقا اجازه! از آنجا که ما عمری در میادین ورزشی بعنوان تماشاگر حضوری فعال داشته ایم تا جائیکه اگر یک روز در یک مسابقه ورزشی ما را نبینند دل آدم و عالم برای مان تنگ می شود!!! می توانیم در این رابطه نکات مهم و در واقع از مهم هم مهم تر را بعرض تان برسانیم!

آقا اجازه!خلاصه کلام اینکه، اینجا و در ورزش ما همه موقع برگزاری مسابقات ورزشی، رئیس می شوند! حتما می پرسید چگونه ممکن است یک جمعیت  زیاد در موقع برگزاری یک مسابقه ورزشی رئیس بشوند؟

جانم برایتان بگوید: منظور من از رئیس این است که همه دور و بری های یک تیم ورزشی دقیقا موقع مسابقه ورزشی یک دفعه عشق شان می کشد، به زمین و زمان دستور بدهند!

منظره بسیار جالبی می شود!

 آقا اجازه! تصور کنید یک تیم ورزشی ده بیست نفره خود را برای ورود به میدان آماده می کند، بیست سی نفر از مسئول و غیر مسئول در کنار تیم مثلا برای آوردن یک صندلی برای نشستن یک میهمان ویژه، با هم دستور می دهند!

این به آن می گوید، آن به آن یکی می گوید، آن یکی به این می گوید، این به نفر آخر می گوید، نفر آخر به کم سن و سال ترین می گوید و کم سن و سال ترین به دیوار می گوید!!! و صد البته آن صندلی مورد نظر هیچگاه آورده نمی شود!!!

آقا اجازه! دست آخر اگر تیم برنده شد، همه معتقد می شوند که با مدیریت و دستورات لازم الذکر آنان در رابطه با آوردن صندلی بوده که تیم موفق شده است و اگر تیم ناموفق شد،  آن تعداد سی چهل نفر دستور دهنده به یکباره غیب می شوند و انگار زمین دهان باز کرده و همه را بلعید است! نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

بله! اینجا همه در ورزش می خواهند رئیس باشند و بخصوص موقع مسابقات ورزشی یک بنده خدای بی دست و پائی را گیر می آورند و همه با هم به مانند ارکستر سمفونیک، آهنگ دستور دادن را اجرا می کنند! و وای به حال آن بنده خدا اگر یک ثانیه دیر دستور آن سی چهل نفر رئیس ورزشی را اجرا کند! دودمانش بر باد است!

آقا اجازه! این بود انشای امروز ما، بریم بشینیم؟!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی اینجا همه رئیس ورزشی هستند!، طنز، نقد ورزشی، فرهاد داودوندی، ورزش، انشاء،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

"درجورب" کره مریخ

و کپی برداری از "بروجرد" کره زمین



کلنگ پل روگذر " یکدور" در شهر"درجورب" کره مریخ بر زمین زده شد

فرهنگ کلنگ زنی های الکی! شهر "بروجرد" در کره زمین به شهر"درجورب" کره مریخ سرایت کرد

قرار شده پل مریخ، یکساله ساخته شود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درجورب کره مریخ و کپی برداری از بروجرد کره زمین، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، بروجرد، درجورب،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


آنجا آنطور، اینجا اینطور

تودیع معارفه های نامتعارف



فرهاد داودوندی- بروجرد:


آنجا آنطور است که: هر مسوول، رئیس و یا مدیری دوران مدیریتش تمام می شود با احترام کامل و طی مراسمی زیبا و خاص با اهداء یادبودهای ارزشمند، برایش جشن تودیع می گیرند و برای مدیر بعدی در همان مراسم معارفه،  آرزوی موفقیت می کنند

و در مراسمی بیاد ماندنی در حضور خانواده های دو رئیس جدید و قبلی و خبرنگاران و اصحاب رسانه، لحظات شاد و فراموش نشدنی را برای مسوول قبلی و مسوول بعدی فراهم می کنند!


اما....  اینجا اینطور است که: یکی را ساعت 3 و 47 دقیقه بعد از ظهر از کار برکنار می کنند! دیگری را در نمازخانه و موقع ادای نماز ظهر حکم برکناریش را می دهند! مدیر دیگر را وسط سخنرانی اش جلوی جمع خلع ید می کنند! برای برکناری مدیر دیگر طاقت نمی آورند پنج شنبه دَم ظهر را به شنبه صبح موکول کنند! و ....

ختم کلام اینکه اینجا در شهر تخیلی " درجورب" کره مریخ! رسم و قاعده احترام به مدیر قبلی در مراسم تودیع و خوش آمد گویی به رئیس جدید در مراسم معارفه را به جا نمی آورند

و به همین خاطر است که اینقدر تودیع و معارفه های نامتعارف! به روی این پاشنه برای بیشتر مدیران تاریخ شهر چرخیده، که به شهر " خوش استقبال کننده و بد بدرقه کن" مشهور شده اند! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تودیع معارفه، آنجا آنطور اینجا اینطور، نقد، نقد اجتماعی، طنز، فرهاد داودوندی، شهر درجورب مریخ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی
طنز

تیم فوتبال شورای شهر "درجورب"

سرگیجه برای فوتبال کره مریخ آورد!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

"ادموند آرانتس دُنا مریخمِنتو" ملقب به پله مریخی، مربی تیم "لیزرب" کره مریخ! طی تماسی با سایت فرهاد 90 کره مریخ! اعلام کرد: تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" در مسابقه فینال، برای ما سرگیجه آورد!

پله مریخی که از مربیان نام آور آن کره است، در ادامه افزود: تمامی تیمهای فوتبال در کره مریخ، بیشتر با ارنج یا سیستم
۲–۴–۴، ۱–۱–۴–۴، ۱–۵–۴، ۳–۳–۴ و ۲–۳– 5 تیمهای خودشان را به زمین می فرستند و از آنجا که همه می دانند تیم "لیزرب" کره مریخ یک تیم تهاجمی است بیشتر با ارنج  3-3-4 تیم مان را به زمین می فرستیم تا با اعتقاد به  اصل بهترین دفاع حمله است، تیمهای رقیب را گلباران کنیم!


مربی تیم "لیزرب" کره مریخ در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر شده بود، سپس گفت: ای تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" ایمانِه اِناخت گُورگَه!

که معنی آن به زبان مریخی فصیح می شود: این تیم شورای شهر " درجورب" در بازی فینال با ارنجی که لحظه به لحظه عوض می کرد ما را به گریه انداخت!


پله مریخی آنگاه ادامه داد:  تیم فوتبال شورای شهر " درجورب"یک ارنج درست و حسابی ندارد که رقبا بتوانند بر اساس آن برای این تیم نقشه بکشند، هنوز بازی شروع نشده بود با سیستم 3-3-2-1 وارد بازی شدند، دو دقیقه بعد شدندسیستم 3-3-3، چند دقیقه بعد ارنج شان شد 4-4-1 و در چشم برهم زدنی شدند 5-4 آنطرفی و جالب اینکه چند دقیقه بعد شدند 4-5  اینطرفی و طبق خبرهای موثق شنیده شده، بزودی ارنج جدیدی رو خواهند کرد!

پله مریخی مربی تیم
"لیزرب" کره مریخ در پایان گفتگو با سایت فرهاد 90 کره مریخ!در حالیکه هق هق گریه اش دل عالم و آدم را به درد می آورد گفت:

تیم شورای شهر "درجورب" در مسابقه فینال "سَرگیجه وِرَمُو  اُووُرد وا ای بازی کِردَنش!

که ترجمه اش به زبان مریخی اصیل می شود: اَکِه بَختِت تو بی وا ای هَمَه اِختِلاف نَظر، کِه نِمتُونیت یه اَرِنج دِلِ دُرُس وِرِه سَر و سامُو دی یَه وِ ای شَهر مَظلوم بَچِنیت!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهر درجورب، فرهاد داودوندی، طنز، نقد، شهری در کره مریخ، درجورب کره مریخ، زبان بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز

اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!


قبل از ریاست، بعد از ریاست


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! یه چیزهایی آدم می شنوه و می بینه که اگه به جای دو تا شاخ، دو هزار تا شاخ هم روی پیشونی آدم سبز کنه بازهم کمه!


آقا جان! هیج می دونستید در یک شهری بنام 
"درجورب"در کره مریخ، زندگی بعضی از مردمش به دو بخش نقد کننده و نقد کُشنده! تقسیم شده؟!


لابد توقع دارید بیشتر توضیح بدهم! به روی چشم، بیشتر توضیح می دهم!

حال و حکایت اینطوره که بعضی از مردم شهر "درجورب"، تا به میز ریاست نرسیده اند، اینقدر دست به نقد شان خوب است که باید شب و روز چهار زانو، بنشینی و از حرف زدن و تحلیل های شان لذت ببری! آی قشنگ حرف می زنند، آی زیبا حرف می زنند! اینقدر که قند توی دل آدم مریخی ها آب می کنند، اما.......

اما همین بعضی ها، اگر کبک شان خروس بخواند و دست شان حتی بصورت "نیم بند" به یک میز ریاستی برسد، دمار از روزگار پدر صاحب بچه "نقد کننده" در می آورند!

متوجه عرایض بنده شدید؟!

ختم کلام اینکه بعضی از مردم شهر
"درجورب" تا خودشان پست و مقام نگرفته اند، شب و روز یکریز زمین و زمان را نقد می کنند! اما وقتی خودشان پست و مقام گرفتند، شب و روز یکریز در کار منتقدین می نشینند!

البته باید از خوشحالی کلاه مان را به هوا بیندازیم که این اتفاق مربوط به  شهر
"درجورب" در کره مریخ است و ما در کره زمین و در شهرمان "بروجرد"، اصلا و ابدا از اینگونه افراد نداریم! مگه نه غلام؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، درجورب، بروجرد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ