وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh


وقت چلو مرغ خوردن! بذاریدخبرنگارا بِخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید

فرهاد داودوندی- بروجرد:

متاسفانه بعضی روسا در یک شهری در کره مریخ! وقتی "جیک جیک مستان شان" است اسم خبرنگار و وبلاگ نویس که می آید اخم های شان را در هم می ریزند و برای اینکه کسی سر سفره روزانه، موقع نوش جان کردن چلو مرغ و کباب سلطانی مزاحم شان نشود، در حالیکه دو لپه مشغول خدمت! هستند با اشاره دست می فهمانند که وبلاگ نویس و خبرنگار کیلویی چند؟!!!

اما....

اما همین روسا در کره مریخ! وقتی به مشکل بر می خورند، "کاسه چکنم چکنم" در دست می گیرند و با التماسی که در چشمانشان دیده می شود، ندا می دهند که این خبرنگاران و وبلاگ نویسان "عزیز دل" مان کجا هستند، تا بیایند وسط دعوا بین ما و طرف روبروی مان بنفع ما!!! قضاوت کنند؟!

صد البته وقتی هم با "لابی گری" های پشت صحنه، بعدا فیلم هندی می شود و همه دست در گردن هم عکس یادگاری می گیرند، بازی "کی بود کی بود من نبودم" شروع می شود و طبق معمول، تمام کاسه کوزه ها سر خبرنگاران و وبلاگ نویسان بی نوا شکسته می شود! و دوباره آنکه غریبه به حساب می آید اصحاب رسانه هستند و بس!


به همین خاطر باید گفت: خدا پدر و مادر قدیمی ها را بیامرزد که در ضرب المثل های مختلف با ظرافت می گفتند:


« وقت گریه و زاری، برین خاله رو بیارین /  وقتی خاگینه کلفته، بزارین خاله بِخُسبِه.»

« وقت گریه و ناله، برین دنبال خاله /  وقت نقل و نواله، حالا نیست جای خاله.»

« وقت سیب وستاره خاله خبر نداره /  وقت گریه زاری برید خاله رو بیارید.»


حالا شده حکایت درگیری های بین بعضی روسای شهر در کره مریخ!

بعضی های شان وقت خوش خوشان! می گویند خبرنگار نامحرم است و به هیچ وجه نبایددر جلسات مان حضور داشته باشد.

اما وقتی که به مشکل بر می خورند و جنگ مغلوبه می شود و طرف روبرو هم دیگر کوتاه بیا نیست، می فرمایند: پس این خبرنگاران نور چشم مان! کجا هستند؟!

البته در این موقع باید به طریقی دیگر و متناسب با شرایط موجود در آن شهر در کره مریخ! ضرب المثل جدیدی ساخت که:

""وقت چلو مرغ خوردن، بذارید خبرنگارا بخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید""





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، طنز، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، وقت چلو مرغ خوردن!بذاریدخبرنگارا بِخفتند، ضرب المثل، وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

سه پلشت ، یاسه پلشک حالتی است در قاپ بازی که گودی همة قاپ‌ها به سوی بالا باشد. سه پلشک در قاپ بازی بسیار ناخوشایند است.در گویش مردم به معنی بدبیاری است. 

ضرب المثل ها

 سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد


این شعر بسیار معروف که ضرب المثل شده تقدیم به همه افراد بد شانس دنیا !!! ( متن

 زیر بنقل از سایت  www.taksys.com  ) 



شاید همه ما این شعر رو تو محاوره و مکالمات معمولی شنیده باشیم که :

زپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد!! عمه از قم آید و خاله ز کاشان برسد

این شعر نهایت بدشانسی و بدبیاری آدم رو در شرایط بد میرساند!

اما اصل و ریشه این شعر شاید برای خیلی ها روشن نباشد . در این مطلب ، ریشه ایی به شعر میپردازیم:

اصطلاح سه پلشت كه اشتباها سه پلشك و یا زپلشک هم ضبط شده و تلفظ می شود هنگامی به كار می رود كه گرفتاریها و دشواریها یكی پس از دیگری به سراغ آدمی بیاید و عرصه را تنگ كند در این صورت گفته می شود : سه پلشت آمد و یا به شكل دیگر :« سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد.

 

در بازی سه قاب آجر یا خشتی در میان مجلس مس نهند و حریفان به طور چمباتمه بر روی زمین می نشینند . آن گاه به نوبت سه قاپ را در لای انگشتان دست راست خود قرار می دهند و یك جا بر زمین می اندازند . شگرد بازی سه قاب این است كه قاپ باز در حال چمباتمه با ژست مخصوصی قاپها را بیندازند و كف دستش را محكم به پهلوی رانش بكوبد تا صدایی از آن بر خیزد. در بازی سه قاپ هر كسی می تواند به دلخواه خود مبلغی بخواند یعنی شرط بندی كند و آن گاه سه قاپ انداخته می شود . اگر دو اسب بیاید قاپ اندازد دو سر می برد.

 

اگر دو خر بیاید دو سر می بازد. اگر هر سه قاپ به شكل اسب یا خر سر پا بنشیند آن را نقش می گویند و قاپ انداز سه برابرآنچه را كه طرف مقابل خوانده است می برد.

 

موضوع مورد بحث ما این است كه اگر قاپها دو اسب و یك خر و یا دو خر و یك اسب بنشیند آنكه قاپها را انداخته سه سر به حریفان می بازد كه قسم اخیر در واقع منتهای بد شانسی قاپ انداز است و آن را در اصطلاح قاپ بازها سه پلشت می گویند كه به علت اهمیت موضوع در تعریف بد شانسی و توصیف بد اقبال رفته رفته به صورت ضرب المثل در آمده و موارد مشابه مورد استفاده و استناد قرار گرفته است.



سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد


عمه از قم آید و خاله ز کاشان برسد


خبر مرگ عموغلی برسد از تبریز

نامه ی رحلت دائی ز خراسان برسد


صاحب خانه و بقال محل از دو طرف 

این یکی رد نشده پشت سرش آن برسد


طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج 

به سراغش زن همسایه شتابان برسد


هر بلائی به زمین می رسد از دور سپهر 

بهر ماتم زده ی بی سر و سامان برسد


اکبر از مدرسه با دیده ی گریان آید 

وز پی اش فاطمه با ناله و افغان برسد


این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم 

آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد


کرده تعقیب زهر سوی طلبکار مرا 

ترسم آخر که از این غم بلبم جان برسد


گاه از آن محکمه آید پی جلبم مامور 

گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد


من در این کشمکش افتاده که ناگه میراب


وسط معرکه چون غول بیابان برسد


پول خواهند زمن من که ندارم یک غاز 

هرکه خواهد برسد این برسد آن برسد


من گرفتار دو صد ماتم و "روحانی" گفت


سه پلشت آید وزن زاید و مهمان برسد

(شعر از غلامرضا روحانی )





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد، سه پلشت، قاپ، سه قاپ، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، ضرب المثل،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 اسفند 1394 توسط فرهاد داودوندی

ضرب المثل

ماستمالی کردن

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که در عصر بنیانگذار سلسله پهلوی اتفاق افتاد:

«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیله راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند . در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیه دیوارها را ماستمالی کردند.»

همانطوری که ملاحظه شد قدمت ریشه تاریخی این اصطلاح از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگزار گردید و مدت ها موضوع اصلی شوخی های محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد مورد استفاده و استناد قرار می گیرد.




طبقه بندی: اجتماعی،  هنری، 
برچسب ها: ماستمالی کردن، عروسی، ماست، تاریخی، ضرب المثل، فوزیه، مصر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی
برای پختن پلو به مقدار زیاد از قابلمه های بزرگی به نام دیگ استفاده می کنند. و از قاشق های بزرگی بنام کفگیر برای هم زدن و کشیدن پلو استفاده می شود .

در زمانهای قدیم که مردم نذر می کردند و غذا می پختن ، مردم برای گرفتن غذای نذری صف می کشیدند . از آنجا که جنس کفگیرها فلزی بود وقتی به دیک می خورد صدا می داد .

هنگامی که غذا در حال تمام شدند بود و پلو به انتها میرسید این کفگیر در اثر برخورد به دیک صدا می داد و آشپزها وقتی که غذا تمام میشد کفگیر را ته دیک می چرخاندند و با اینکار به بقیه کسانی که در صف بودند خبر میدادند که غذا تمام شده است .

کم کم این کار بصورت ضرب المثل در آمد و وقتی کسی از آنها سوال می کرد که غذا چی شد . می گفتند از بدشانسی وقتی به ما رسید کفگیر به ته دیک خورد(یعنی غذا تمام شد ) .

امروزه از این ضرب المثل موقعی استفاده می شود که می خواهند به فردی بگویند دیر رسیده و دیگر مثل قبل توانائی یا ثروت قبلی را ندارد و قادر به کمک کردن به او نیستند .




طبقه بندی: هنری،  اجتماعی، 
برچسب ها: ضرب المثل، کفگیر، به ته دیگ خورده،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ