وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد

((( امروز و صبح است برای انتخاب شهردار،

خواجه حافظ شیرازی هم خبردار بشود)))




فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، حکایت آتش زیر خاکستر را که شنیده اید؟! حکایت آرامش قبل از طوفان را چی؟

شهری در کره مریخ! تعطیلاتش تموم شد! امروز و صبح است برای انتخاب شهردار شهرشان، زمین و زمان خبردار بشوند و خواجه حافظ شیرازی هم در زیر خاک تنش به لرزه بیفتد!

می گویند بعضی از روسا و مدیران ارشد آن شهر در کره مریخ! استاد پیچیده کردن معادلات ساده هستند تا جائیکه برای جمع بستن 2+2 آنچنان قضیه را پیچیده می کنند که صد تا انیشتین و ادیسون هم به ذهنشان نخواهد رسید که حاصل جمع 2+2 می شود پنج!

به هر حال هفته ای که در پیش است، آن شهر در کره مریخ برای انتخاب شهردارش در صدر خبرهای رسانه ای قرار خواهد گرفت! می گوئید نه! یک کمی دندان روی جگر بگذارید خیلی چیزها دستگیرتان خواهد شد!

 البته حکایات آتش زیر خاکستر و آرامش قبل از طوفان را بی خیال شوید، فقط خدا کند در آن شهر کره مریخ! به مناسبت انتخاب شهردار جدید، شورای شهرشان بخاطر تفرقه بیش از حد مجاز، منحل نشود!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، انتخاب شهردار، تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد، شهر کره مریخ، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


اندر احوال سرمایه گذاری سرمایه گذاران در شهری در کره مریخ!

همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی


فرهاد داودوندی- بروجرد:


آقا جوون، جوونم واستون بگه، توی تمام شهر های کره مریخ سرمایه گذار اسمش با خودش است، یعنی سرمایه گذار!!!

ها؟ متوجه منظورم نشدید؟ بیشتر توضیح بدهم؟! بله می گفتم: سرمایه گذار یعنی کسی که با خودش سرمایه بیاورد و رونقی به اقتصاد یک شهر بدهد و با این کارش اول بیکاری منطقه را از بین ببرد و بعد  یک خودش هم بشود صد.

یعنی اینکه با سرمایه ای که سرمایه گذار با خودش می آورد همه خوشحال بشوند و بگویند و بخندند و شادی از سر و روی همه ببارد!

آقا جوون، جوونم واستون بگه، میگویند در یک شهری در کره مریخ سرمایه گذار نمی آید، نمی آید، نمی آید! اگر هم بیاید خودش می آید با جیب خالی!!!

ها؟ متوجه منظورم نشدید؟ بیشتر توضیح بدهم؟! بله می گفتم: می گویند در آن شهر در کره مریخ، سرمایه گذار بعد از مدتی که آمد خودش می شود قوز بالا قوز مسوولین شهر و حالا یکی باید قلیچ را ول کند و بچسبد به قلوچ!

 یعنی اینکه بنده های خدا مسوولین واقعی شهر، بعد از مدتی باید دسته گل های پیاپی سرمایه گذار را که هر روز پشت سر هم به آب می دهد را، باید از آب بگیرند!

می گویند در آن شهر در کره مریخ، سرمایه گذارانی که می آیند زمین و امکانات و وام بلاعوض و .... همه را یکجا تصاحب می کنند و از آنجایی که خیلی هم خجالتی هستند! هر روز صبح و ظهر و شب، توقع نوازش و محبت و ناز شست هم دارند و یک جورهایی بعد از مدتی چنان جا را بر صاحبخانه ها تنگ می کنند که اصطلاحا دو قورت و نیم شان هم باقیست!


چند روز قبل یکی از داش مشتی های آن شهر در کره مریخ! سر شب در زیر بازارچه زده بود زیر آواز و در حالیکه با پنجه پا، کفش پشت خوابیده قیصری اش را آرام آرام روی زمین می کشید، کتش را روی شانه سمت راستش انداخته بود و در حالیکه با دست چپش کلاه شاپویی اش را بالاتر می برد، آواز سر داده بود که: "حبیب من،یاهاها، یاهاها،" همه را برق می گیرد،یا ها ها، همه را برق می گیرد و ما را چراغ نفتی، یا ها ها، یا ها ها،یا ها ها ها ها!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اجتماعی، اندر احوال سرمایه گذاری سرمایه گذاران در شهری در کره مریخ!، همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی، شهر کره مریخ، طنز، سرمایه گذار، سرمایه دار،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ