وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




"ترین های" سال بروجرد از نگاه "شهرِایما"

قهرمان سال: پدران بیکار
مرد سال: کارگران شهرداری
شوک سال: رفتن سرهنگ دلیری
بحران سال: اغتشاشات دی ماه
هیجان سال: انتخابات شورای شهر
فاجعه‌ سال: کشته شدن ۴ بروجردی در حادثه کشتی سانچی و سقوط هواپیما
ترس سال: زلزله بروجرد

ورزشکار سال: آروین معظمی گودرزی

 فعال اجتماعی سال: فرهاد داودوندی

فیلم سال: دعوای اصلاح طلبی و اصولگرایی در شورا
خدمت سال: نصب تیر دروازه
شهید سال: شهید فرزاد ایرانفر
هشتگ سال: #من_عوارض_میدهم
"پشتم گرمه"ی سال: برخی اعضای شورا
بشارت سال: حقوق کارگران شهرداری به روز می شود!
خط شکن سال: صنعتگران بروجرد
تیکه‌ سال: غلط املایی"جثارت"

هنرمند سال: پژمان شاهوردی

گنده‌گویی سال: دست و پا شکستن خبرنگاران 
آبروریزی سال: درگیری در بیت امام جمعه
وعده سال: خرید ۱۵۰۰ تن قیر رایگان برای شهرداری
تلخکامی سال: انتشار تصاویر کودکان کار
اتفاق ویژه سال: برگزاری کنسرت
پروژه واقعی سال: تعمیر و تجهیز سینما فلسطین





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ترین های سال بروجرد از نگاه شهرِایما، ترینها، فرهاد داودوندی، پژمان شاهوردی، آروین معظمی گودرزی، شهر ایما، ترین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 اسفند 1396 توسط فرهاد داودوندی

" شهر ایما " نوشت:


با کمک های مردمی و عمل جراحی موفقیت آمیز


"جوان تازه داماد" بروجردی به زندگی برگشت



عمل جراحی موفقیت آمیز جوان تازه داماد

از پشت تلفن هم می شد فهمید که خواهرش دارد روی ابرها راه می رود! گفت خوشبختانه جراحی موفقیت آمیز بوده و برادرش با تلاش پزشکان بزودی روی پای خودش راه می رود.

اما واقعا بدون مشارکت شما مردم بی نظیر بروجرد و تمام رسانه هایی که مشتاقانه در این حرکت خیرخواهانه سهیم شدند این جراحی سخت و پرهزینه امکان پذیر بود؟ هرگز!

 باید تشکر کرد.

از شما مردمی که بدون هیچ گونه چشمداشتی به پویش مردمی حمایت از بیماران خاص پیوستید.

از فرهاد داودوندی نازنین که یک تنه به اندازه یک اتوبوس مسئول برای این شهر می دود و برای کمک به مردم شهرش می جنگد.

 از فاطمه یاراحمدی مسئول خودمانی و بی تکلف انجمن بیماری های خاص که مثل خواهر در کنار همه بیماران یک مسکن و آرام بخش واقعی است.

 از غلامرضا بروجی مسئول دفتر دكتر بروجردی که علاوه بر فراهم کردن کمک مالی به طور مرتب مراحل درمانی بیمار را دنبال می کرد.

... و از همکاران عزیز خودمان که با انتشار فراخوان دست در دست هم، حرکتی نوین و موثر را به نمایش گذاشتند.

واقعاً گل کاشتید!

@@@@@

توضیح فرهاد داودوندی:

دوست بسیار عزیزم آقای مهدی واهبی در نوشته بالا مرا شرمنده محبت بیکران خود نموده است.

لازم است بعرض بینندگان محترم  سایت فرهاد 90 برسانم:

به دنبال اعلام خبر " جوان تازه دامادی" که شمارش معکوس مرگ یا زندگی برای وی وابسته به یک عمل جراحی سخت و پر هزینه بود، دوستان بسیار عزیز ما وارد عمل شدند و از آنجا که درخواست نموده بودند سایت فرهاد 90 هم این افتخار را داشته باشد که در کنار این عزیزان حرکت کند، چندی قبل خبر را در سایت فرهاد 90 هم منتشر کردیم و بینندگان عزیزمان ، مبالغی به حساب این "جوان تازه داماد" واریز نمودند.

خوشبختانه  عمل موفقیت آمیز بود و خدای مهربانیها و زیبائیها نیز از این کار گروهی مردمی نیک سرشت که به یاری جوانی نیازمند شتافته بودند، خشنود شد.

دل تان آسمانی، چهره تان از غرق شدن در لبخند زیباتر از همیشه، ختم همه مردان عالم بخیر، یا علی، دست حق نگهدارتان.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهر ایما، فاطمه یاراحمدی، غلامرضا بروجی، مهدی واهبی، فرهاد داودوندی، تازه داماد، جوان تازه داماد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی



وِ زِوُونِ وُوریردی


اَکِه بَختِت بی! ای هَمَه دُرُو  اَ کُجانِت دِر میآری؟

 

اَ زُور خَنَه پِشگه،  مِشگه دِه حَلقِمُو!

 

فرهاد داودوندی- ووریرد:



طَرف وِرِه دو روز دُونگُلُوس بی یَه و جاه و مقام دنیا، چُونو خُوئِشه مِزنَه و کوچه صاف و ساده بی یَنو و دُرُو تَویل زمینُو  زِمُو می یَه، کِه هر که نَفَمَه مُوئه آسمو دُو  وا کِردَه و فقط ای یکینِه که چینی صاف و ساده یه! اِناختَه دِه کِل ایما!


اَکِه بَختِت بی! ای هَمه دُرُو، اَ کُجانت دِر می آری؟! کم وِرِه دو رو  چَسبِسَه وِ میز، وِرتِلی وِرتُو کُو!


کم چَویلی چَواشَه چِنَه بَزه! فکر کِردِی حالیمُو نیس، فِکر کِردِی مِثه تونی تا ای سِه دِه شَهرایما نَویَه؟! 


چِنَت دَرد نِمی رَه اَ ای هَمه دُرُو کِه مُوئی؟! نَکُنَه تُونَم اَ او دَس آیمائی کِه آمی یی باری اَ بارِمُو وُورداری، اما شی یی وَبال گردِنِمُو!


بابا جُو، بَل وِت بوئم، فِکر نَکُو ایما دِه باغ نیسیم،هَر وقت مِثِه تُونی نِه مُونیم اَ زُور خَنَه پِشگه مِشگه دِه حَلقِمُو!

اَصن مینی شی یَه، جُوون بُوئت، دَسِ چَربِته بَمال سر کچل خویِت! با، نَخاسیم مِرجِنگِمُونِه  وُورداری، الان مِزنی ای یِه چِشمُونَم کورمُوکُونی!


تو که هِی موئی قَبلیا کاری نَکِردَن، یه چِشمَه رو کُونُو، چِشِمُونِه رُوشُو کُو وِ کارائی کِه خُوئِتُو کِردِیت!


اَی یَر دِه ای دُو سِه سال، روزی یِه میخ ئَم وِ دیوار شَرمُو زی یَه بی ئیت، الان هَمَه مُو لِواسامُونِه دِه اطاق غَنجینَه  دُونُگلوس کِرده بی یم وِ چُو لِواسی!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اکه بختت بی! ای همه درو ا کجانت در می آری؟، اَ زُور خَنَه پِشگه مِشگه دِه حَلقِمُو!، شهر ایما، گویش بروجردی، کلمات بروجردی، نوشته بروجردی، زِوُونِ وُوریردی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی

طنز ووریردی

اَکِه بختت بی وا ای هَمَه دُورو کِه مُوئی!

اَ ایما کِه شَرم نِمُکُنی!

 لااقل یِه کَمی اَ خدا بَترس!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

چند سال قبل دوستی تعریف می کرد که یک بنده خدایی اینقدر دروغ را قشنگ تعریف می کرد که باید جایزه اسکار دروغ بافی و دروغ گویی را دو دستی به آن شخص اهدا می کردند.

این دوست مان تعریف می کرد که آن فرد دروغگو مثل آب خوردن دروغ می گفت.

 مثلا اگر قراردادی برای کاری بسته بود در روز روشن و جلوی چشم از حدقه در آمده دوستان و رفقا تاریخ قرارداد را جور دیگری اعلام می کرد! و یا اینکه اگر برای همان کار مبلغی اعلام کرده بود بعدا مبالغش را هر جور دیگر می خواست به خورد  دور و بری ها می داد.

این دوست مان که از شنیدن سخن دروغ حالش پریشان می شد و با دیدن آدم دروغگو حال تهوع بهش دست می داد، در آن سالها یکبار دل را زده بود به دریا و به آن فرد دروغگو گفته بود:

 اَکِه بختت بی وا ای هَمَه دُورو کِه مُوئی! دِه ای شهر ایما واقعا تو دیَه نُوبَری! ای بَنِه خدا، اَ ایما کِه شَرم نِمُکُنی! لااقل یه کمی اَ خدا بَترس!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اَکِه بختت بی وا ای هَمَه دُورو کِه مُوئی! اَ ایما کِه شَرم نِمُکُنی! لااقل یِه کَمی اَ خدا بَترس!، طنز، طنز ووریردی، شهر ایما، بنه خدا، شرم نمکنی، اکه بختت بی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی


به پیشواز روز جهانی زبان مادری برویم

من یک بروجردی هستم

و به زبان ووریردی خُوئم افتخار مُوکنم


حدود نیمی از زبان‌های دنیا در معرض نابودی قرار دارند. مرگ هر زبان به معنای از دست رفتن مجموعه‌ای از فرهنگ، تاریخ و آداب گروهی از ساکنان زمین است. سازمان یونسکو روز ۲۱ فوریه را روز حمایت از زبان مادری نام‌گذاری کرده است.

زبان بروجردی از زیباترین گویش های کشور عزیزمان ایران است، در این زبان کلمات اصیل پارسی( نه گویش تهرانی)  بسیار شنیده می شود.

مَ  یه  ووریردیم   وَ  و ِ لهجه محلی خوئم افتخار مُوکُنم،  و ِره تمام شُوما بینندا  عزیز  ای سایت که دِه بروجرد شهر ایما زنئی موکونیت اَ خدای مهربون  سلامتی آرزو دارم.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: من یک بروجردی هستم و به زبان ووریردی خُوئم افتخار مُوکنم، فرهاد داودوندی، شهر ایما، زنئی، ووریرد، بروجرد شهر ایما، روز جهانی زبان مادری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی

اِشنَفتِیت ؟


بنام خدا

حتما ته طول هفته ، حاشیه های تلخ و شیرینی از ورزش ووریرد و کشور اشنفتیت ، بعضی ها وا شنفتن خبرهای تلخ از تیمها و ورزش های محبوبشون غُوم مکنن و جوواب سلام  زن و بچه شونم نِمین !  بعضی ها هم گل از گلشو اِشکو مُکنه ! و از فرط شادی نیششو تا بنا گوش وا مشه ! با سلام من فرهاد داودوندی روزنامه نگار و منتقد ورزشی هستم  در ادامه چند تا از شنفتنی های ورزشی هفته را برایتان می گویم  :

اشنفتیت که : بعضی تیمای ورزشی ته ووریرد ( بروجرد ) ، اسپانسر های مالی یا همو حامیان مالی تیم خوئشونه وا ضرابخونه بانک مرکزی اشتباه گرفتن ! و مسئولین ای تیما فکر مکنن که اسپانسر باید راه بره و مثه مراسما عروسی پول شَواش کنه ! یکی نیس  و ای مسئولا تیما بوئه عزیز من ، گردو خونه قاضی فراوونه اما شماره داره !  مگر قراره حامی مالی تیم  ، پول سینما رفتن شماننم بیه ؟

اشنفتیت که : بعضی یا ته جوونیشو  اندازه یه چنجه خرمائی ام وره رشد ورزش شهر قدم ورنیشتنو ، اما الان که سنشو رفته بالا ادعای پیشکسوتی ورزشی دارن !

اشنفتیت که : چند سال پیش ورزشکارا یکی ا تیما ورزشی بعد ای که مِفمن ، چون پول غذاشونه قراره یه حامی ورزش بیه ، قبل از رفتن و داخل زمی هر کامشو یکی دو پرس چلو کباب وا دوغ و نوشابه و سالاد مخورن ، و و قول معروف ا هول هلیم  که مُفتیه هر کامشو مفتن ته دیگ ! ا او ورم چشتو روز بد نونه ! بعد ا خوردن دو پرس غذا همشو مین زمین مسابقه حالشو خِراو مشه ! کار و جائی مرسه که مربی تیم حریف وشو موئه  موقعی که من دیم که شما قبل اَ مسابقه یکی دو پرس چلو کباب خوردید و بازیکنان خوئم که یکی دو قاشق ماکارونی خورده بین گفتم  اینا مثه ایکه قصد خودکشی دارن و آمین شهر ایما که خونشونه بنازن وگردن مو  !

اشنفتیت که : بعضی ا ای پلاکاردهای تبریک قهرمانی ورزشی ته کوچه پس کوچا و سر خیابونا و دور میدونا دیه ا شور و مزه دراوردنش  ، من نمنم چونه خوئمونه وا بعضی ا ای پلاکاردا ملیم سرکار ! و نظر من بایس  هر وقت  یه ورزشکار وا تیم ملی رفت مسابقات المپیک ، جهانی ، یا اسیائی و و موفق وریشت ، او وقت  ورش پلاکارد قهرمانی بوریم و بوزیم !

اشنفتیت که : قیم رسم بیه جائیکه مربی تیم وایسیه ، بازیکن تیم لام تا کام حرف نمزا ! اما الان رسم شیه هر وقت ورزشکارا جوون یه خبرنگار یا روزنامه نگار ورزشینه مونن گی ا مربیشو مسونن و چونو مثه بلبل ب ته مقابل مربیاشو بدون اجازه چنه مزنن ! که مربی زون بسه فرصت گیرش نمفته یه دو کلام ا مشکلات تیمش حرف بزنه !

این بی چند حکایت اشنفتیتون ،  ای هفته  ، تا هفته بعد ، ختم همه مردان عالم بخیر ! یا علی ! دست حق نگه دارتان !





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اشنفتیت، اشنفتیت، شهر ایما، ووریرد، چنجه خرما، لام تا کام، طنز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آذر 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ