وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


نامه سید حجت الله موسوی زاده

از مرکز نیکوکاری حضرت ولی عصر "عج"

بروجرد به فرهاد داودوندی


فرشته ای با بیست میلیون بال!

به بهانه "بیست میلیون" بازدید از سایت فرهاد۹۰


"هوالعزیز"

با علم و اعتقاد به اینکه تحسین و تجلیل از نیکوکاران،در حقیقت تجلیل از نیکی ها و موجب نزول رحمت خداست،

بر آن شدم تا به مناسبت رسیدن آمار بازدیدکنندگان "سایت فرهاد ۹۰"به مرز بیست میلیون نفر، با قلم ضعیفم دلنوشته ای را به مدیر محترم این سایت، جناب "حاج فرهاد داودوندی"تقدیم نمایم؛ شک ندارم که این متن، حرف دل بسیاری از مخاطبان و بازدیدکنندگان سایت یاد شده می باشد:

فرهاد داودوندی نه از آن جهت که سلاحی چون "دوربین" و قلمی چون "کیبورد" را در اختیار دارد، بلکه از آن جهت که دلی مهربان ، نیتی خالص، و اعضاء و جوارحی فعال در خدمت خلق را خمیر مایه ماهیت و هویت خود قرار داده، امروز صیاد و محبوب دلها شده است،

چرا که اگر علت محبوبیت بومی،استانی و بعضا ملی او را در حرفه "خبرنگاری" محض بدانیم، این سؤال پیش می آید که چرا همه خبرنگاران دارای چنین امتیازی نیستند و چرا آوازه فرهاد داودوندی اینچنین پیچیده است؟!

پس نمی توان او را فقط یک خبرنگار ، یک ورزشی نویس و یا یک فعال در عرصه نجوم دانست!

فرهاد داودوندی، امروز نه تنها خبرنگاری است که درد انسان دارد، قلبش برای همنوعان و همشهریانش می تپد، نه تنها به قصد اصلاح، زشتی ها و زیبایی های شهر و استان را نشان می دهد، بلکه با این حجم وسیع از فعالیت رسانه ای، گاه انسان را به فکر فرو می برد تا سر در گریبان، در اعمال و صفات و رفتار خود تجدید نظر نماید!

اما "فرهاد" فقط همه اینها نیست و بنده قصد ندارم به بعد خبرنگاری او بپردازم، هر چند ایشان با مناعت طبع، استقلال، شجاعت، صراحت، سماجت ،صداقت و دلسوزی، جلوه زیبایی از ماهیت یک خبرنگار واقعی را نیز به نمایش گذاشته است، لیکن پرداختن به این بعد از زندگی او موجب طولانی شدن متن می شود؛

اما آنچه "خبرنگار" بودن ایشان را رنگ خدایی بخشیده، تلاش برای "اصلاح" زشتی ها و توسعه زیبایی هاست!

یکی از زشتی هایی که او امروز به وضوح آن را شناخته و نمی خواهد چشمانش را ببندد و از کنارش رد شود، معضلات اجتماعی است، او اگر چه از ورزش و فرهنگ و... می نویسد، اما درد و رنج انسانها فکرش را به خود مشغول داشته و خیلی خوب این بیت از اشعار "سعدی" را در گوش و دل و جان خود فرو کرده که می گوید:

"تو کز محنت دیگران بی غمی"
"نشاید که نامت نهند آدمی"

فرهاد داودوندی می داند که "فقر ، بیماری ، بیکاری و اعتیاد" از عمده دردهایی است که می تواند بنیاد زندگی یک انسان، یک خانواده و یک جامعه را از جای برکنده و دنیا و آخرت انسانها را ویران نماید!

تلاشهای بی وقفه و شبانه روزی این مرد، همراه با دوربین و ماشین شخصی اش، بی هیچ جیره و مزدی، در جهت کاهش دردهای انسانها واقعا ستودنی است؛

او همه کاری می کند، از جمع آوری کمکهای جنسی و نقدی گرفته تا تأمین دارو؛

از رایزنی برای "درمان" بیماران بی بضاعت گرفته تا سرکشی و عیادت از آنان؛

از جمع آوری و فروش "در نوشابه" برای خرید "ویلچر" گرفته تا تهیه "جهیزیه" برای "نوعروسان بی بضاعت"؛

از خرید و جمع آوری اسباب بازی برای بچه های "یتیم" گرفته تا جمع آوری لباس برای "برهنگان"؛


نمی خواهم زیاد اطاله کلام کنم، اما این را هم بگویم:

فرهاد داودوندی برای همه می دود، از "بیمار و معلول گرفته تا یتیم و بد سرپرست و بی سرپرست و سالمند و معتاد و..."

اساس این همه "خیر و برکت" را باید در همین سایت فرهاد ۹۰ جستجو کرد،

"حیات" "فرهاد داودوندی" بسته به "سایت" اوست!

انگار اگر سایت و تلگرام و اینستاگرامش نباشد، فرهاد هم نیست، چرا که به جرأت می توان ادعا نمود که تمام یا نود در صد خیرین و نیک اندیشان و نیکوکارانی که به او اعتماد کرده و اموال شان را در اختیارش می گذارند تا برساند به آنجایی که باید برساند، همه از بازدیدکنندگان سایت او هستند!

آری، آمار بازدیدکنندگان "سایت فرهاد۹۰" به مرز بیست میلیون رسیده، "بیست میلیون" "بالی" که این "فرشته" را برای گره گشایی از زندگی انسانهای دردمند پرواز می دهند و یاری اش می کنند!

هر روز بر تعداد این بالها افزوده و هر روز گره های بیشتری از کار خلق خدا باز می شود!

به عنوان نگارنده این متن، خود را خاک پای همه نیکوکاران و مخاطبان و بازدیدکنندگان سایت "فرهاد۹۰" و تلگرامش می دانم و بابت این همه مهربانی و انسانیت، به حالشان حسرت می خورم؛

چرا که در این روزگار "وانفسا" که خیلی ها به فکر سودجویی، چپاول ، غارتگری، احتکار و... هستند،

پیدا شدن چنین انسانهایی فوق العاده و ستودنی است.

پس با اعتقاد راسخ می گویم:

"فرهاد"، بمـــان!

"سایت فرهاد90 "، بمـــان!

"اینستاگرام فرهاد 90 "، بمـــان!

"تلگرام فرهاد نیوز 90 "، بمـــان!

"والسلام"

سیدحجت الله موسوی زاده

(مرکز نیکوکاری حضرت ولی عصر"عج" بروجرد)




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نامه، سید حجت الله موسوی زاده، مرکز نیکوکاری حضرت ولی عصر عج بروجرد، فرهاد داودوندی، "بیست میلیون" بازدید از سایت فرهاد۹۰، 20 میلیون بازدید، نقد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی



نامه سیدحجت الله موسوی زاده

به فرهاد داودوندی

خبرنگاری شغل نیست


(((فرهاد داودوندی خبرنگاری است افتخاری

که وابسته به هیچ دستگاه  و حزب و جناحی نیست)))




نوشته: سید حجت الله موسوی زاده



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

  نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسند.

(سوره القلم _ آیه اول)

خبرنگاری یک شغل نیست، یک رسالت است؛

آنچه قلم را مقدس می کند، خبرنگاری محض نیست، نوشتن از  دردهاست، نوشتن از بایدها و نبایدهاست، معرفی زیبایی ها و زشتی هاست.

چه زیباست اگر صدای ناله دردمند و ناتوانی از جوهر قلم جلوه کند، و زیبایی قلم فطرت انسانها را بر انگیزد تا به فریاد دلی برسند، چرا که همه ما فطرتا رحیم و مهربان خلق شده ایم و از منبع رحمت سرچشمه گرفته ایم.

هرگاه انگیزه و هدفی در قالب هنر و قلم ترویج داده شود، موثر و ماندگار خواهد شد.

آری؛

در شهر ما، مغازه کوچکی که نام داودوندی بر بالای آن نقش بسته، فقط یک مغازه نیست، وقتی وارد آن می شوی، آنچه که علاوه بر اقلامی که برادران داودوندی از فروش آنها ارتزاق می کنند، یک لپ تاپ هم به چشم می خورد که به اینترنت اتصال دارد؛

هر چه هست از همین سیستم در دسترس ما قرار می گیرد.

فرهاد داودوندی خبرنگاری است افتخاری که وابسته به هیچ دستگاه و حزب و جناحی نیست، با کسی عقد اخوت نبسته، آدم کسی نیست و نان چاپلوسی خود یا موقعیت کسی را نمی خورد.


فرهاد داودوندی دردها را خوب حس می کند، زشتی ها و زیبایی ها را خوب می بیند، صداها را خوب می شنود، او مثل سلسله اعصاب در یک پیکر عمل می کند و پیام جامعه را به مغز مدیریت جامعه منتقل می کند.

او در همه زمینه ها قلم می زند، در زمینه اقتصاد، صنعت، تجارت، فرهنگ، مذهب، فقر، بیکاری، اعتیاد، ورزش، جوانان و...و...و...

بارها او را دیده ام که با ماشین ارزان قیمت شخصی خود، با استفاده از وقت خود، در حالی که دوربینی بر کمر و لبخندی بر لب دارد، در همه جا حاضر می شود.

داودوندی اکنون فقط یک خبرنگار معمولی نیست که کارش صرفا رسانه ای و اطلاع رسانی باشد، او فقط بومی و محلی کار نمی کند، او را حتی می توان یک نهاد حمایتی دانست که بارها و بارها با استفاده از شهرت و محبوبیتش و اعتمادی که مردم به او دارند، به کمک بینوایان و معلولین و افراد ناتوان بیاید و با جمع آوری کمکهای مادی و جلب حمایتهای معنوی، افراد و خانواده هایی را از رنج و غم برهاند.

او اکنون فقط برای اعتلا ء و پیشرفت و اصلاح شهرمان کار نمی کند، او بر گردن انسانیت حق دارد.

کلام را طولانی نمی کنم و در یک جمله می گویم:

فرهاد داودوندی انسان است، زیرا دغدغه انسانها را دارد و هر کسی همان است که به آن می اندبشد....

این نکته هم پنهان نماند که چنین انسانی گاه مورد هجمه و حسادت منفعت طلبان و حسودان هم قرار می گیرد، اما فرهادی که من می شناسم، پیه همه اینها را به خود مالیده است.

از خداوند بزرگ برای این دوست شایسته آرزوی موفقیت روز افزون دارم.


سیدحجت الله موسوی زاده





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نامه سیدحجت الله موسوی زاده به فرهاد داودوندی، فرهاد داودوندی، سید حجت الله موسوی زاده، نقد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 توسط فرهاد داودوندی


(اگر من نگویم، اگر تو نگویی، چه کسی بگوید؟!)

             این قسمت:

حکایت برخی پزشکان شهرمان

و منشور حقوق بیماران!



نوشته : سید حجت الله موسوی زاده


شک نداریم که اکثر پزشکان شهر ما، انسانهای شریف، دلسوز و بزرگواری هستند؛

خیلی هایشان را از نزدیک می شناسم و به تعهد ،تخصص، دلسوزی ، انسان دوستی و علاقه شان نسبت به خدمت اعتقاد و اعتماد دارم.

بارها شاهد شب نخوابی، معاینه رایگان و حتی تامین داروی بیماران از سوی این عزیزان بوده و به حالشان غبطه خورده ام که خداوند سعادت و توفیق کمک به همنوعان را به آنان داده و برای خدمت به خلق ، آنان را برگزیده است.

بسیاری از آنها را دیده ام که برای مریض وقت می گذارند و به معاینه دقیق و پیگیری درمان اهتمام می ورزند.
برخی را سراغ دارم که کمتر از حق قانونی خود، از بیماران پول ویزیت می گیرند و در حقیقت چشم امید بیماران فقیر شده اند.

و برخی را می شناسم که ضمن طبابت، از آخرین یافته های پزشکی غافل نبوده و همواره با مطالعه و پژوهش، نسبت به حرفه خود به روز هستند.

و خلاصه اکثر این بزرگواران به تعهد و قسم نامه خود پای بندند.

حساب اینها جداست، مردم دعاگویشان هستند، ذکر خیرشان بر سر زبانهاست و خداوند قدر دان زحماتشان خواهد بود، چرا که اینان دردهای مردم را تسکین می بخشند یا می کاهند.

اما روی سخن من با تعداد اندکی از پزشکان شهرمان است، به آنانی که لااقل آوازه پزشکی چون " نصراللهی" را شنیده اند و می دانند که خدمتگزاری او باعث شده تا یادش در دلها بماند، اما شباهت چندانی به او ندارند!

این پزشکان معدود باعث شده اند تا به وجهه قشر خدوم خود خدشه وارد کنند و مورد ظلم و ستم قرار دهند!

پزشک متخصصی  را می شناسم که در مطب خود برای نشستن بیمار حین معاینه، صندلی نگذاشته و طوری برنامه ریزی کرده که بیمار ننشیند و وقتش را نگیرد، سرپایی معاینه شود و برود!!

این پزشک مهربان، اصلا به بیمار دست نمی زند، حتی درست به چهره اش نگاه نمی کند، فقط با شنیدن حرفهای بیمار، شروع به نوشتن دارو و آزمایش و... می کند!!

این پزشک عزیز اصرار دارد تمام اقدامات تشخیص طبی را در مطب خود انجام دهدو حاضر نیست آنان را به مراکزی راهنمایی کند که طرف قرار داد با بیمه بیمار هستند!!

تنها کسانی می توانند در خارج از مطب ایشان از خدمات تشخیصی بیمارستان استفاده کنند که در بیمارستان معاینه شوند!!

چندتایی هم از این عزیزان ، بیماران را تک تک در اتاق معاینه نمی کنند، بیماران سه تا و چهارتا و پنج تا با هم وارد اتاق پزشک می شوند، همه بیماران حرفهای یکدیگر را می شنوند و از بیماری های هم با خبر می شوند؛ بعد هم توی این شهر کوچک، داخل خیابان همدیگر را می بینند و بعضا به بقیه نشان می دهند و می گویند این شخص فلان بیماری را دارد!!

برخی بیماران در اتاق پزشک، وقتی می بینند قرار است در حضور هم معاینه شوند، از خیر بیان دردهای خود می گذرند!!

خانم دکتر متخصصی را می شناسم که بنا بر گواهی متعدد خانمها، وقتی بیماران برای ارائه نتایج عکس و سونوگرافی و آزمایش به مطب او می روند، هرگز حاضر نیست با آنها رو در رو شود و حرفهای جدیدشان را بشنود، بلکه فقط از طریق منشی خود، از پشت در به آنها دستورات لازم را بطور شفاهی صادر می کند!!

لذا از این پزشکان محترم می خواهیم شیوه خود را اصلاح کنند و از مسئولین محترم درمان، بیمه و نظام پزشکی شهرمان انتظار رسیدگی و نظارت بیشتر به تخلفات این پزشکان محترم را داریم.

در پایان باز هم متذکر می شوم که تمام مردم، قدردان زحمات پزشکان با مرام شهرمان هستند، شاهد این ادعا، نصب تقدیرنامه های متعدد بر دیوار مطب های این عزیزان است.




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: حکایت برخی پزشکان شهرمان و منشور حقوق بیماران!، سید حجت الله موسوی زاده، حجت الله موسوی زاده، موسوی زاده، پزشکان،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی


چرا  پل روگذر رودکی ثبت جهانی نشود؟!
           
((طنز))

 چنین نقل کرده اند که روزی نادرشاه افشار با حشم و خدم گذرش به شهری افتاد که آن را "ورویرد" یا" بروگرد"و یا"وروگرد" (بروجرد امروزی) می نامیدند؛

شاه چون آب و هوا و مهمان نوازی آن سامان را دید و پسندید، حس آینده نگری و خدمتش گل کرد و خطاب به عده ای از ملازمان گفت:

در طالع این شهر چنان می بینم که روزی صاحب چندین بیمارستان و راه آهن و فرودگاه و هواپیما و قطار خواهد شد، کارخانجات در این شهر چنان توسعه می یابند که جوانان آن برای ارتزاق، مجبور به کوچ نخواهند شد و آوارگی را تجربه نخواهند کرد؛ علی ایحال بر خود تکلیف می دانم که برای سهولت در رفت و آمد و امرار معاش مردم، اقدام به تاسیس پلی عظیم و عریض و طویل در انتهای خیابانی که در آینده "رودکی" نام می گیرد خواهم نمود که البته این پل هوایی است و مردمان از بالای آن رد می شوند در حالی که چون عقاب ، پایین پل را آنقدر از ارتفاع بلند نظاره گر می شوند که آدمهای داخل خیابان، به سان مورچگانی ریز به چشم می آیند!

ملازمان پرسیدند:

قبله عالم به سلامت باد، بیمارستان و هواپیما و قطار و راه آهن و کارخانجات و خیابان دیگر چیست؟

شاه فرمود: شما نمی دانید من چه می گویم!

آنگاه در گوشی به مشاور خاص خود گفت: آینده این شهر را زمانی که به هندوستان لشگر کشیدم، از زبان یک مرتاض هندی شنیدم؛ حال به پاس مهمان نوازی مردمان این شهر، قصد دارم خدمتی به فرزندان و آیندگان آن بکنم!

لذا دستور داد فی الفور کلنگ تاسیس پل بر زمین زده شود؛

مهندسان و پیمانکاران و کارگران دست بکار شدند تا فرمان شاه را به نحو شایسته به انجام برسانند!

نادرشاه سفارشهای لازم را کرد و شهر را به سوی پایتخت ترک نمود.

ساخت پل همچنان در حال پیشرفت بود و پادشاه همواره برای اطلاع از مراحل ساخت آن، پیک ویژه خود را به آن دیار می فرستاد اما افسوس که عمر شاه وفا نکرد و پل نیمه کاره ماند!

سلسله های دیگر هم آمدند و رفتند اما پل همچنان نیمه کاره بود.

در مسیر احداث این پروژه کارگران زیادی عمرشان به پایان رسید و جنازه های آنان را در خمره هایی گذاشته و در تپه ای موسوم به "چغا" دفن می کردند!

اکنون تصویری را که در بالا مشاهده می کنید، قدیمی ترین تصویر از این پل است که در دوران حیات نادر، ابتدا توسط یک نقاش خوش ذوق طراحی شده و با پیشرفت هنر عکاسی، به این شکل در آمده و با فتوشاپ یک تاکسی را مجاور آن قرار داده و دیوارنویسی کرده اند تا پیوند میان نسل فعلی و نسلهای گذشته برقرار شود!

اگر به انتهای خیابان رودکی بروید و وضعیت فعلی پل را ببینید، خواهید دید که با اولین عکس آن انطباق دارد و هیچ پیشرفتی در ساخت آن حاصل نشده و جوری نیمه کاره مانده که معلوم نیست در حال ساخت است یا در حال تخریب!!

وقتی نیک در آن می نگری، انگار همین دیروز مورد حمله مغول واقع شده!!

بنا بر شنیده ها، سازمان یونسکو قرار است این پل را به عنوان میراث فرهنگی، ثبت جهانی نماید!

کارشناسان و جهانگردان می گویند این پل از لحاظ مهندسی و عظمت ، در خاورمیانه رتبه اول را به خود اختصاص داده و در صورت تکمیل ، نسبت به دیوار چین برتری دارد!

راستی چرا این پل ثبت جهانی نشود؟!

نوشته: آقای سید حجت الله موسوی زاده




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: چرا پل روگذر رودکی ثبت جهانی نشود؟!، پل، سید حجت الله موسوی زاده، پل رودکی بروجرد، پل رودکی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی



این قطعه از زمین را چه بنامیم؟!


احتمالا مسوولین شهر با هلی کوپتر

از بالای میدان " رازون " عبور می کنند

که شرایط بد آن را نمی بینند!



نوشته: آقای سید حجت الله موسوی زاده


مورخین نوشته اند :

در گذشته نه چندان دور، اینجا یک میدان قرار داشت که نام محلی آن "رازون" بود و بعدا به میدان "قیام" تغییر نام داد!

قبلا وقتی یک ماشین یا دوچرخه یا موتور سیکلت از هریک از خیابانهای منتهی به میدان، وارد میدان می شد، تکلیف خود را می دانست، می توانست میدان را دور بزند و به همان خیابانی برگردد که از آن وارد میدان شده بود، می توانست به خیابانی دیگر برود، اصلا اگر عشقش می کشید، چرخی دور میدان می زد و می رفت...

اما مدتها بعد، کارشناسان ، پیمانکاران و دستگاههای متولی بلایی به سر این قطعه از زمین خدا آورده اند که اهالی شهر نمی دانند باید آن را چه بنامند تا با استانداردهای جهانی جور در بیاید؟

آیا اینجا میدان است؟

چهار راه است؟

سه راه است؟

محل عبور عابر است؟

محل عبور خودروهاست؟

من که نفهمیدم چیست؛

آیا گزینه دیگری در مبحث حمل و نقل  و مبلمان شهری وجود دارد که با ماهیت این قطعه سازگاری داشته باشد تا از این پس ، اینجا را با نام آن گزینه بشناسند؟

کدام تابلوی راهنمایی و رانندگی مناسب نصب در اینجاست؟!

مدتهاست وسایط نقلیه ای که از خیابانهای متصل وارد این نقطه می شوند، سرگردانند، نه راه برگشتی دارند و نه اختیار چندانی برای انتخاب مسیر!!

مسافرانی که وارد شهر می می شوند، اگر بخواهند از مرکز شهر بگذرند، ناگزیر باید از این نقطه عبور کنند؛
نقطه ای که به جای نصب تندیس های زیبا، تابلوهای راهنما، خط کشی و...، مملو است از بلوک های سیمانی چرکین ، بد رنگ و بدمنظر !!

ماشینها و عابرین مثل کلاف در هم می پیچند!!

عابرین با حالتی آشفته ، نمی دانند با چه شیوه ای طی طریق کنند تا مورد اصابت ماشینها و موتور سیکلت ها قرار نگیرند!!

البته ببخشید، این نقطه در شهر ما واقع نشده، احتمالا در اراک یا اصفهان یا همدان قرار دارد!!

شهری که این قطعه از زمین در آن واقع شده، دارای تمدن کهن است و همچنین بزرگان علمی و شهدای بزرگی را برای سربلندی این مملکت تقدیم نموده و مستحق این ندانم کاری ها نیست!!

آیا مسئولین و نمایندگان آن شهری که این نقطه در آن واقع شده، هرگز از این نقطه عبور نکرده اند؟!

احتمالا وقت نمی کنند و یا با هلی کوپتر از آسمان شهر رد می شوند!!

آیا کسی به فکر اصلاح این نقطه خواهد افتاد؟؟؟

لااقل اگر نمی توانند این وضعیت را اصلاح کنند، گروهی از جغرافی دانان، جامعه شناسان، مهندسان عمران،فلاسفه، کارشناسان ترافیک و....دور هم جمع شوند و پس از اجماع، نامی برای این نقطه انتخاب کنند، چرا که از قدیم گفته اند: آش کاچی به از هیچی...

ما مردم مطالبه گر هم به کمتر از کاچی راضی نمی شویم...




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: این قطعه از زمین را چه بنامیم؟!، سید حجت الله موسوی زاده، میدان قیام بروجرد، میدان رازان، رازون، موسوی زاده،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی



شرحی کوتاه در مورد پل زیرگذر خیابان شهداء

بنام خدا

پل زیرگذر خیابان شهداء علاوه بر غیر ضروری بودن احداث آن که تاثیری بر کاهش بار ترافیکی نداشت و امیدواریم روزی کسی پیدا شود و آن را تخریب نماید.

عرض کوتاه و آبگیر بودن آن باعث شده اگر یک ماشین در آنجا خراب بشود، راه  بر سایر ماشینهایی که احتمالا از آنجا می گذرند،  بسته شود، به علت موقعیت جغرافیایی ، ورودی و خروجی آن از هر دو طرف ، دقیقا مقابل طلوع و غروب خورشید واقع شده و اصطلاحا شرقی_غربی است؛

و همین شرایط باعث شده که چراغهای آویزان بر سقف آن، نور مورد نیاز را تولید نکرده و دید کافی را برای رانندگان تامین نکند، لذا هرگاه راننده ای صبح یا عصر بخواهد از جهت مخالف نور خورشید وارد این زیر گذر بشود، مطلقا در ابتدای ورود ، فاصله چند متری خود را نمی بیند، و این بدین معناست که اگر در این معبر خوردویی خراب شده باشد، حیوانی در حال عبور باشد و یا انسانی به هر دلیلی از قبیل دیوانگی و....در آنجا توقف کرده باشد، خودرویی که در حال عبور است، به علت تاریکی ،حتما به آنها برخورد خواهد کرد و فاجعه به بار خواهد آورد.

اگر به عزیز مسئولی بر نمی خورد، به عرض می رسانم که:

علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد....

هریک از خوانندگان محترم این متن، برای تایید صحت ادعای بنده می توانند با خودروی خود در جهت خلاف تابش نور خورشید از زیر این پل عبور کنند، البته این نقص هنگام عبور از خیابان شهدا به سمت آزادی ، بیشتر خود را نشان می دهد.

بهتر است مثل باغ فدک منتظر گرفتن قربانی نباشیم و بعد مشکل را چاره کنیم.

 والسلام

سید حجت الله موسوی زاده




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: شرحی کوتاه در مورد پل زیرگذر خیابان شهداء، زیر گذر شهرداری، سید حجت الله موسوی زاده، زبر گذر، زیر گذر بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی


خبرنگاری شغل نیست، به بهانه روز خبرنگار


فرهاد داودوندی خبرنگاری است افتخاری

که وابسته به هیچ دستگاه

و حزب و جناحی نیست


نوشته: سید حجت الله موسوی زاده



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

  نون، سوگند به قلم و آنچه مى‌نویسند. 

(سوره القلم _ آیه اول)

خبرنگاری یک شغل نیست، یک رسالت است؛

آنچه قلم را مقدس می کند، خبرنگاری محض نیست، نوشتن از  دردهاست، نوشتن از بایدها و نبایدهاست، معرفی زیبایی ها و زشتی هاست.

چه زیباست اگر صدای ناله دردمند و ناتوانی از جوهر قلم جلوه کند، و زیبایی قلم فطرت انسانها را بر انگیزد تا به فریاد دلی برسند، چرا که همه ما فطرتا رحیم و مهربان خلق شده ایم و از منبع رحمت سرچشمه گرفته ایم.

هرگاه انگیزه و هدفی در قالب هنر و قلم ترویج داده شود، موثر و ماندگار خواهد شد.



آری؛

در شهر ما، مغازه کوچکی که نام داودوندی بر بالای آن نقش بسته، فقط یک مغازه نیست، وقتی وارد آن می شوی، آنچه که علاوه بر اقلامی که برادران داودوندی از فروش آنها ارتزاق می کنند، یک لپ تاپ هم به چشم می خورد که به اینترنت اتصال دارد؛

هر چه هست از همین سیستم در دسترس ما قرار می گیرد.

فرهاد داودوندی خبرنگاری است افتخاری که وابسته به هیچ دستگاه و حزب و جناحی نیست، با کسی عقد اخوت نبسته، آدم کسی نیست و نان چاپلوسی خود یا موقعیت کسی را نمی خورد.


فرهاد داودوندی دردها را خوب حس می کند، زشتی ها و زیبایی ها را خوب می بیند، صداها را خوب می شنود، او مثل سلسله اعصاب در یک پیکر عمل می کند و پیام جامعه را به مغز مدیریت جامعه منتقل می کند.


او در همه زمینه ها قلم می زند، در زمینه اقتصاد، صنعت، تجارت، فرهنگ، مذهب، فقر، بیکاری، اعتیاد، ورزش، جوانان و...و...و...

بارها او را دیده ام که با ماشین ارزان قیمت شخصی خود، با استفاده از وقت خود، در حالی که دوربینی بر کمر و لبخندی بر لب دارد، در همه جا حاضر می شود.

داودوندی اکنون فقط یک خبرنگار معمولی نیست که کارش صرفا رسانه ای و اطلاع رسانی باشد، او فقط بومی و محلی کار نمی کند، او را حتی می توان یک نهاد حمایتی دانست که بارها و بارها با استفاده از شهرت و محبوبیتش و اعتمادی که مردم به او دارند، به کمک بینوایان و معلولین و افراد ناتوان بیاید و با جمع آوری کمکهای مادی و جلب حمایتهای معنوی، افراد و خانواده هایی را از رنج و غم برهاند.

او اکنون فقط برای اعتلا ء و پیشرفت و اصلاح شهرمان کار نمی کند، او بر گردن انسانیت حق دارد.

کلام را طولانی نمی کنم و در یک جمله می گویم:

فرهاد داودوندی انسان است، زیرا دغدغه انسانها را دارد و هر کسی همان است که به آن می اندبشد....

این نکته هم پنهان نماند که چنین انسانی گاه مورد هجمه و حسادت منفعت طلبان و حسودان هم قرار می گیرد، اما فرهادی که من می شناسم، پیه همه اینها را به خود مالیده است.

از خداوند بزرگ برای این دوست شایسته آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

سالروز شهادت محمود صارمی عزیز گرامی و روز خبرنگار بر همه خبرنگاران ارزشمند و مخصوصا حاج فرهاد داودوندی مبارک باد.


سیدحجت الله موسوی زاده




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خبرنگاری شغل نیست به بهانه روز خبرنگار، سید حجت الله موسوی زاده، سید، حجت الله موسوی زاده، حجت اله موسوی زاده، فرهاد داودوندی و سید حجت الله موسوی زاده، روز خبرنگار،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی







سپاس از آقای سید حجت الله موسوی زاده

نقش شورای شهر و شهرداری

 در غرق شدن نوجوان بروجردی


جناب حاج فرهاد داودوندی

سلام

از شما که فردی دلسوز و زحمتکش و پرکار هستید میخواهیم،


 در صورت امکان از دادستان محترم شهرستان بخواهید به عنوان مدعی العموم وارد ماجرای غرق شدن کودکان و نوجوانان این شهر در دریاچه باغ فدک بشوند و منتظر نمانند تا ببینند کسی شکایتی دارد یا خیر.


شایسته است که ایشان با عوامل سهل انگاری در ایمن سازی این دریاچه اعم از شورای شهر و مدیران شهرداری برخورد کنند و از آنان سوال کنند چند نفر باید در این مکان غرق شوند و بمیرند تا شما به هوش بیایید و فکری بکنید؟؟؟!!!

متشکرم





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقش شورای شهر و شهرداری در غرق شدن نوجوان بروجردی، سید حجت الله موسوی زاده، غرق، نوجوان غرق شده، باغ فدک،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی










به مناسبت هفته دفاع مقدس


سپاس از سید حجت الله موسوی زاده


                       پاپی طلا خط را اداره می کند!


عملیات « کربلای 5 » در اواخر سال 1365 در « شلمچه » و شرق بصره به پایان رسید و در اصطلاح نظامی « خط تثبیت » شده بود ، یعنی برای عراقی ها جا افتاده بود که درگیری به نفع ایران تمام شده ، کشته های آنها زنده نخواهند شد، مجروحین سالم نمی شوند ، اسرا بر نمی گردند و غنائم و زمینهای تصرفی به آنها برگشت داده نمی شود ؛

لذا مطمئن بودند که کاری از دستشان بر نمی آید و این را می گویند

« تثبیت خط » ؛

خط مقدم شلمچه از شرایط سختی برخوردار بود ، زمین مسطح ، فاصله تا دشمن بسیار کم و مثل باران میان طرفین گلوله رد و بدل می شد، بطوریکه اگر برای وضو گرفتن از سنگر خارج می شدی ، حتما باید وصیت می کردی، زیرا احتمال بازگشت مجدد به سنگر بسیار کم بود!

یکی از فرماندهان دسته در آن منطقه دوست عزیزی بود به نام

« پاپی طلا دولتشاهی » ؛ اهل خرم آباد بود ، بسیار شاد و سرحال و شوخ طبع ، او مربی کاراته بود و شاید هنوز هم در خرم آباد به شاگردانش کاراته آموزش می دهد ، بعد از جنگ دیگر او را ندیدم.

یک شب پاپی طلا با یک چراغ قوه کوچک در حال سرکشی از نیروهای تحت امر خود بود ، به من گفت راستی فلانی فکرش را بکن الآن آن طرف خط ، در مقابل ما فرماندهان قدرتمند و با تجربه عراقی حتی مثل « صدام و عدنان خیرالله  و ژنرال الرشید و خلیل الدهوری و جمال و... » دارند جنگ را فرماندهی می کنند و علیه ما می جنگند ، آنها هم لابد فکر می کنند الآن این طرف که ما باشیم ، تمام فرماندهان عالی رتبه اینجا هستند ، دیگر

نمی دانند پاپی طلا دارد خط را اداره می کند!!

بعد هم من و پاپی طلا کلی به این حرف خندیدیم!







طبقه بندی: بسیج ورزش و هنرمندان و کارمندی و کارگری بروجرد، 
برچسب ها: سید حجت الله موسوی زاده، هفته دفاع مقدس،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

آقای سید حجت الله موسوی زاده




پاسخ آقای سید حجت الله موسوی زاده

 به حاج آقا معظمی

رسانه ای فعالتر و به روزتر

از همه رسانه های بومی



با سلام خدمت حاج آقا معظمی

احساس مسؤلیت شما در قبال مشکلات روستائیان عزیز ستودنی و قابل تجلیل است، خداوند اجرتان بدهد، اما در مورد سایت حاج فرهاد چند نکته را عرض کنم:

حاج فرهاد بطور خودجوش و از روی علاقه و احساس مسؤلیت این سایت را راه اندازی کرده که تاکنون منشأ خیرات و برکات زیادی برای شهر و افراد و خانواده ها شده اما ایشان دست تنها هستند و یک تنه نمی توانند مسائل روستاها را هم پوشش بدهند، یک نفر با یک ماشین شخصی و با یک دوربین شخصی؛ با وقت محدود و فشرده، درگیر با شغل و ارتزاق خانواده و مراودات اجتماعی، بیش از این نمی تواند کار کند، آن هم با این همه اخبار و اتفاقات و حواشی در سطح شهرستان!

با این وجود از همه رسانه های بومی فعالتر و به روزتر است.

اما اگر بخواهیم پیشنهاد حاج آقا معظمی عملی شود، که چیز ارزشمندی هم هست، نیاز به تشکیل یک شبکه خبری گسترده می باشد که لااقل در هر روستا یک خبرنگار افتخاری با حاج فرهاد همکاری کند، آن وقت دیگر حوزه کاری ایشان از سایت فراتر رفته و می شود در حد صدا و سیمایی فعالتر و فعالتر از صدا و سیمای فعلی، نمیدانم تا چه حد این کار برای ایشان شدنی است.

در خصوص پرداختن به علماء و نخبگان شهر هم ایشان در مناسبت ها سنگ تمام می گذارند و بزرگانی چون آیت الله بروجردی، جناب حاج شیخ، آیات عظام صاحب الزمانی، مولانا، مطهری ، و اندیشمندانی چون زرینکوب و اوستا و دکتر شهیدی و... از چشم حاج فرهاد دور نمانده اند، برای اثبات گفته بنده می توانید به مطالب سنوات گذشته این سایت مراجعه بفرمایید.

باز هم از احساس درد و مسؤلیت حاج آقا معظمی و حاج فرهاد بسیار ممنونیم.

@@@@@@@





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: پاسخ آقای سید حجت الله موسوی زاده به حاج آقا معظمی، رسانه ای فعالتر و به روزتر از همه رسانه های بومی، سید حجت الله موسوی زاده، حاج آقا معظمی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی

سپاس از سید حجت الله موسوی زاده


كاش حاج رضا ملایری این پست را بخواند

انگار میدان رازان مانده روی دست ما بروجردی ها

سلام حاجی فرهاد

کاش حاجی رضا ملایری این کامنت منو ببینه:

این گاری های زباله بعضا از بس که دیر به دیر خالی میشن ، آشغال از اونا سر ریز میکنه و یا گربه ها آشغالها رو پهن میکنن کف خیابون و یه حالت چندش آور و منظره بد بو و بد شکلی به وجود میاره که برا شهرمون و برا سلامتی شهروندان خوب نیست.

امیدوارم دستور بدن این وضعیت اصلاح بشه.

نکته بعدی که امیدوارم مورد توجه مسؤلین مربوطه قرار بگیره ، حال و روز خیابون سعدی و میدان رازان هستش که هر روزی یه شکل و قیافه به خود میگیرن ، انگاری این میدان رازان مونده رو دست ما و یه چیز اضافه است که براش برنامه نداریم ، برید نگاه کنید ببینید چه خبره ، راننده های بومی و غیر بومی وقتی به این میدان می رسن ، سر در گم میشن که باید بعدش کجا برن!!

یه اوضاعی داره اونجا...

ثواب داره اگه این مشکل به گوش شورای ترافیک(؟؟؟!!!!!) برسه!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: سید حجت الله موسوی زاده، حاج رضا ملایری، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 بهمن 1393 توسط فرهاد داودوندی


      سید حجت الله موسوی زاده


مطلب زیر در وبلاگ وزین نگین سلیمان به مدیریت دوست عزیزم آقای حجت الله موسوی زاده  بود، حیفم آمد بینندگان عزیز این سایت نخوانند!!!


دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش...!!

گفت : میدونید چند روز پیش چی شده ؟
حاضران گفتند : نه ، مگه چی شده ؟!
گفت : اون مرد گدا رو دیدید در گوشه میدان آیت اله بروجردی؟
 ( سه راهی بروجرد - اراک و بروجرد - خرم آباد )
گفتند : آره ، خوب که چی ؟
گفت : با یه گدای دیگه جر و بحثشون شده سر جا !!
سر جایی که گدای اولی لنگر انداخته و به عنوان پاتوق اونجا گدایی میکرده !
گفتند : حالا جر و بحث چرا ؟!

گفت : آخه اون گدای اولی می خواسته جاش رو به گدای دومی بفروشه ، میگفته شش میلیون تومان کمتر نمی فروشم !
گدای دومی هم اصرار داشته تا از اون تخفیف بگیره ، لذا به همین خاطر با هم بحث میکردن !!
نگارنده بی اختیار به یاد این بیت حضرت حافظ افتادم که :
دور چون با عاشقان افتد ، تسلسل بایدش !!
و خطاب به اون گدای فروشنده میگم : عزیز من ، این جایگاه اگر ماندنی بود که به تو نمی رسید ، پس انصاف داشته باش و کمی به رقیبت تخفیف بده !
ای روزگار...
از اون موقع که این داستان رو شنیدم ، هر وقت یادم میاد ، اگه سر حال باشم ، سیر دلم می خندم و اگه سر حال نباشم ، به لبخندی اکتفا می کنم.
fun-proverb-beggar-saying-god

راستی یادم رفت بگم ، عصر پنجشنبه ای برای زیارت اهل قبور به قبرستان جنوب شهر رفته بودم ، ناگهان متوجه مشاجره دوست فرهنگی ام با گدای معروف محله شدم ، گدا با اینکه فاصله زیادی با آقا معلم نداشت ، برای حرف زدن با او از بلندگو استفاده می کرد و مدام می گفت : آقا زود برو خونه رو خالی کن ، عروسی پسرم نزدیکه ، میخوام خونه را گچکاری کنم برای عروسی !!
آقا معلم به او التماس می کرد و از او مهلت می خواست !
جلوتر رفتم و ماجرا رو از معلم پرسیدم و به شوخی بهش گفتم :
با این مرد بیچاره چکار داری ؟
گفت : من با او کاری ندارم ، به او بگو با من چکار داره ؟!
بعد هم توضیح داد که من مستأجر این آقا هستم ، تا امروز هم نمی دانستم که گدایی می کنه ، طبقه دوم خونش رو اجاره کرده بودیم ، حالا امروز کاملا اتفاقی او را در حال گدایی دیدم ، ظاهرا به غرورش برخورده ، فکر میکنه من تعقیبش کردم و حالا میگه قبل از موعد خونه رو خالی کن ، منم دارم بهش التماس می کنم کمی مهلت بده تا جایی رو پیدا کنم !!
این بار با خودم گفتم : عجب شغلی دارن اینا ، بدون سرمایه قبلی ، بدون نیاز به مکان ، بدون ضرر و استهلاک ، با حداقل امکانات، شغلی پر درآمد و با فرار از مالیات...!!
موفق باشید دوستان
                                                    سید حجت الله موسوی زاده






طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش...!!، سید حجت الله موسوی زاده،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی


از راست آقایان: سید حجت الله موسوی زاده مدیر وبلاگ وزین " نگین سلیمان" و علی صناعی


علت تَحول لات ها


دوست بسیار عزیزم سید حجت الله موسوی زاده در وبلاگ وزین "نگین سلیمان" مطلب زیر را نوشته است، حیفم آمد شما نبینید، نظرات تان را یا در وبلاگ " نگین سلیمان" و یا در همین سایت بنویسید.

نظر شما چیه ؟

سلام دوستان عزیز

سؤالی ذهن مرا به خود مشغول داشته بود ، آنقدر فکر کردم که  شاید تا حدودی جوابش را پیدا نمودم ، اما دوست دارم شما هم در تکمیل یافته هایم مرا یاری کنید ، پس خوب دقت بفرمائید :

در تاریخ ، در رسانه ها می خوانیم و می بینیم ، از دیگران می شنویم و یا خودمان می بینیم که :

- رسول ترک ، لات عربده کش و مردم آزار و گناهکار حرفه ای منقلب شد و توبه کرد و یکی از عابدان روزگار گردید.

- طیب حاجی رضایی ، گردنکشی که حتی نیروهای نظامی حکومت وقت را هم کتک می زد ، خیابانها را بند می آورد و... به یکباره از این رو به آن رو شد و عاقبت بخیر گشت و حتی شهید شد.

- علی گند آبی عرق خور و قمه کش و سر راه بگیر، ناگهان تمام خلاف ها را کنار گذاشت و وارد وادی سیر و سلوک شد.

- حسین فرزانه ( لات معاصر که هم اکنون در تهران زندگی می کند ) که در یک روز با نوچه هایش چندین نقطه تهران را به هم می ریخت و تمام بدنش جای چاقو و قمه است و بسیاری از مردم تهران او را می شناسند ، به ناگاه مرام لاتگری را می بوسد و کنار می گذارد.

و...و...و...

اما وجه مشترک اینها تا جایی که من تحقیق کرده ام :

هر چند هر کدام متمایز از دیگری دارای ولو یک صفت خوب مثل لوطی گری یا چشم پاکی و... بوده اند اما وجه مشترک همه این بوده است :

1 - در محرم و صفر گناه را تعطیل می کرده اند. ( حفظ حرمت می کرده اند.)

2 - عامل تحول همه اینها حضرت سیدالشهداء علیه السلام بوده است.

از شما میخواهم نظر بدهید که :

- چرا امثال این گردنکشان در مقابل امام حسین علیه السلام کم می آورند ؟

- چرا برای دستگاه امام حسین حرمت قائلند ؟

- چرا به واسطه امام حسین هدایت و متحول می شوند ؟

هدف از طرح این سؤال ، تکمیل دانسته های خودم می باشد.


                                               با نشکر / سیدحجت الله موسوی زاده







طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: علت تَحول لات ها، سید حجت الله موسوی زاده، نگین سلیمان، علی صناعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی





اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد

آقایان موسوی زاده و صناعی



امروز فرصتی دست داد تا در خدمت دو دوست عزیز باشیم. خوشبختانه سید حجت اله موسوی زاده که  افتخار آشنائی با ایشان را مدتها قبل از طریق سایت داشتم یکی از این دوستان عزیز بود و آقای علی صناعی داور جوان فوتبال بروجرد نیز دوست دیگر مان.

از هر دری سخنی گفته شد و با اینکه مدت کمتری در خدمت سید بودیم، اما انگار سالهاست با هم دوست هستیم، در آینده سعی خواهم نمود با ایشان در رابطه با وبلاگ وزین شان( نوای بروجرد) بیشتر گفتگو داشته باشیم. البته قرار شد در مسابقات فوتسال تیم خبرنگاران و وبلاگ نویسان بروجردی بیشتر در خدمت آقا سید باشیم.

به هر حال برای این دو دوست عزیز آقایان سید حجت اله موسوی زاده و علی صناعی صمیمانه آرزوی موفقیت دارم.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: سید حجت الله موسوی زاده، آقایان موسوی زاده و صناعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ