وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


جشن بهمن در مسجد شیخ احمد بروجرد

با سخنرانی دکتر محمد معافی

و فرمانده محمد پاپی نژاد








طبقه بندی: بسیج ورزش و هنرمندان و کارمندی و کارگری بروجرد، 
برچسب ها: سخنرانی، دکتر محمد معافی، فرمانده محمد پاپی نژاد، مسجد شیخ احمد بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی



 سخنرانی های فرمانده محمد پاپی نژاد

(چهارشنبه 13 بهمن مسجد ابوذر 30 متری انقلاب

و پنج شنبه 14 بهمن شهرک اندیشه کوچه یاس 7)








طبقه بندی: بسیج ورزش و هنرمندان و کارمندی و کارگری بروجرد، 
برچسب ها: محمد پاپی نژاد، سخنرانی های فرمانده محمد پاپی نژاد، فرمانده محمد پاپی نژاد، سخنرانی، مسجد ابوذر 30 متری انقلاب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
آیا واقعاً حضور مسئولان در همایش هایی که سواد و تخصصی در آن ندارند ولی سخنرانش می شوند مصداق بارز هدر دادن وقت و عمر خود و حاضران نیست؟

عصرایران؛ احسان محمدی - کاش در کنار همه کمپین هایی که در فضای مجازی راه می اندازند، کمپین «لطفاً سخنرانی نکنید» هم شکل بگیرد. بر چه اصل و اساسی مسئولان و مدیران در ایران این همه سخنرانی می کنند؟ آن هم در مورد موضوعاتی که سرسوزنی اطلاعات و سوادی در آن ندارند.

مثلاً سمینار «پیشرفت‌های مولکولی در زمینه آترواسکلروز و پیامدهای قلبی عروقی» برگزار می شود. سمیناری کاملاً تخصصی و به غایت پیچیده. عرف است در مراسم افتتاحیه چنین همایش هایی یک مقام مسئول سخنرانی می کند. هرچه مقام مسئول عنوانش درشت تر، بهتر! یک نماینده مجلس یا وزیر غیرمرتبط یا استاندار و فرماندار را با رایزنی دعوت می کنند. معمولاً در چنین مواردی رئیس دفتر ایشان می گوید اگر سخنرانی برایشان گذاشته اید تشریف می آورند.

 به این ترتیب فرد مذکور سخنران همایش می شود. اما چون چیزی در این حوزه نمی داند شروع به داستان سرایی و کلی گویی می کند که « ما باید کاری کنیم که بیماری های قلبی را کاهش بدهیم و به فکر مردم باشیم و ...».

دستکم سی دقیقه بر همین وزن و با ادبیاتی که مخاطبان آن می توانند زنان خانه دار روستایی، کودکان دبستانی، بازیکنان یک تیم فوتبال یا ملوانان یک کشتی باری باشد برای کسانی که متخصص قلب، جراح برجسته، استاد غدد و عروق و ... هستند حرف می زند. بعد برایش صلوات می فرستند یا دست می زنند و مجری پشت تریبون می رود و می گوید: خیلی ممنونیم از آقای .... که علیرغم ضیق وقت تشریف آوردند و با «بیانات گهربارشان ما را به فیض رساندند»!لطفاً با بیانات گهربار ما را به فیض نرسانید!

هر کدام از ما قربانی چنین سخنرانی هایی بوده ایم که انجام شدن یا نشدنش درصدی روی فهم و درک و علم ما اثر نگذاشته است. اما آیا واقعاً به فیض رسیده ایم یا دقایقی از عمرمان را هدر داده ایم؟

رفت و آمد و حضور و اقامت رئیس جمهور برای شرکت در یک همایش و سمینار در تهران دستکم سه ساعت زمان می برد. درک می کنم که حضور رئیس جمهور چقدر می تواند برگزار کنندگان یک همایش را خوشحال کند اما آیا لزومی دارد ایشان در مورد موضوعی که سواد تخصصی در آن ندارند حتماً سخنرانی کند؟ آیا وقت رئیس جمهور تا این اندازه کم ارزش است؟ 

یعنی آنقدر کارهای ممکلت دقیق انجام شده که ایشان وقت اضافه برای چنین کاری که ضرورت حیاتی ندارد صرف می کنند؟ اصلاً چرا رئیس جمهور وقتی حاضر می شود نمی نشیند و چند دقیقه به صحبت های تخصصی گوش نمی دهد و بعد تشکر کند و خسته نباشید بگوید و عذرخواهی کند که در این حوزه سواد و اطلاعات تخصصی ندارد که بر دانش حضار بیفزاید و خداحافظی نمی کند و نمی رود؟

مقصودم شخص آقای روحانی نیست. با یک گشت و گذار در اینترنت می توانید ببینید روسای جمهور، معاونان ارشد، نمایندگان مجلس، وزرا، استانداران و ... که هر دقیقه وقت و عمرشان می تواند کلیدی و مهم باشد زمان شان را در همایش ها و نشست های بی ربط هدر می دهند و سخنرانی هایی می کنند که سر سوزنی فایده ندارد. اصلاً مسئولین ما مگر خطیب هستند که کسی از آنها انتظار داشته باشد خطابه های غرا و تاثیرگذار انجام دهند؟

در دنیایی که یک توئیت 140 کارکتری کار یک سخنرانی دو ساعته را انجام می دهد چه لزومی برای این همه سخنرانی هست که اصولاً خیلی هم گهربار نیستند و تکرار مکررات است. استاندار مگر عالم اخلاق است که در یک نشست تخصصی مثلاً با موضوع محیط زیست به حضار درس خودشناسی و معرفت می دهد؟ تولید این همه کلمه و جمله کم فایده و عموماً بی اثر چه بازدهی دارد که از آن دست نمی کشیم؟

سخنرانی یک هنر است و سخنرانی تخصصی یک علم بسیار قابل احترام. برای همین در تمام دنیا به صورت ویژه از سخنرانان تاثیرگذار دعوت می کنند، به آنها هزینه می پردازند و در قبالش از آنها واژه نو، کلمه تازه و حرف حسابی می خواهند نه آسمان به ریسمان بافتن های کسالت آور.

لق لقه زبان مان این است که وقت طلاست. در سمینارهای بسیاری دیده ام که سخنران همین را گفته که وقت ارزش دارد و قدر عمر را بدانید در حالیکه سخنرانی بیهوده، کشدار و بی ربط خودش مصداق واقعی هدر دادن وقت و کُشتن عمر است. می گویند اگر آدم ها می دانستند زمان چه ارزشی دارد هرگز کفش بنددار نمی پوشیدند. یعنی حتی آن زمان کوتاه برای بستن بند کفش را هدر نمی دادند و ذخیره می کردند.

آیا واقعاً حضور مسئولان در همایش هایی که سواد و تخصصی در آن ندارند ولی سخنرانش می شوند مصداق بارز هدر دادن وقت و عمر خود و حاضران و سرمایه ملی نیست؟





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: لطفاً با بیانات گهربار ما را به فیض نرسانید!، لطفاً سخنرانی نکنید، سخنرانی، سخنران،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط فرهاد داودوندی




خاطرات یک وبلاگ نویس

خطیب توانایی که برای سخنرانی فی البداهه

جلوی جمع، من را غافلگیر کرد!!!

(9)

فرهاد داودوندی - بروجرد:


همه ما پیش خودمان فکر می کنیم که اگر توانایی داریم که  در یک جمع دوستانه گل بگوئیم و گل بشنویم و در بگو و بخند، شمع جمع محفل دوستان و رفقا باشیم، حتما سخنران خوبی هم هستیم!

چندی قبل در مراسمی که من هم یکی از اعضاء برگزار کننده اش بودم، فکر می کردم قرار است خطبیب توانایی که در محل بود برای آغاز مراسم سخن بگوید.

درست چند ثانیه قبل از آغاز مراسم، آن خطیب توانا محل را برای گرفتن وضو ترک کرد.

سراسیمه رفتم دنبالش و گفتم: حاج آقا مراسم در حال شروع شدن است، لطف کنید برای حضار سخنرانی کنید.

در حالیکه نگاهم کرد، یک لبخند  کوچک زد و گفت: امروز خودت باید سخنرانی کنی!

بهت زده نگاهش کردم و در ادامه چند بار دیگر درخواستم را تکرار کردم.

خندید و گفت:  فکرش را نکن، باید سخنرانی رسمی جلوی جمع را از یک جایی شروع کنی، بالاخره یاد می گیری، برو خودت برای حضار سخنرانی کن.

هر چه اصرار کردم نپذیرفت که نپذیرفت!

با یک دلهره خاص برگشتم و در جلوی حضار پشت تریبون قرار گرفتم، از آنجا که از قبل آمادگی سخنرانی نداشتم، احساس می کردم رنگ و رویم پریده است، حتی نمی توانسم به راحتی نفسم بکشم، تا چند لحظه دست و پایم را گم کرده بودم، واقعیت را بگویم، صدای ضربان قلبم که در گوش هایم طنین افکنده بود، نمی گذاشت سخنان خودم را هم بشنوم، راستش اصلا نمی دانستم چجور جملات را ردیف کنم!

احساس می کردم ساعت  زمان متوقف شده و هر چه حرف می زنم ثانیه ها جلو نمی روند! به هر جان کندنی بود چند دقیقه ای حرف زدم، اما خودم هم اصلا نفهمیدم حرف هایم ترتیب خاصی داشته یا نه!!!

وقتی مثلا! سخنرانی من تمام شد و سخنران بعدی که یک مسوول محترم شهر بود  پشت تریبون قرار گرفت نفس عمیقی کشیدم و احساس کردم  بار سنگینی از روی دوش من برداشته شده است.

راستش از آن روز به بعد فهمیدم، بین سخنرانی رسمی زنده و فی البداهه در جلوی حضار با گل گفتن و گل شنفتن های رایج همراه با بگو و بخند در بین دوستان و رفقا، از زمین تا آسمان فرق وجود دارد.

اگر حرف مرا قبول ندارید؟! یکبار سخنرانی فی البداهه در جلوی جمع رسمی را امتحان کنید تا ضربان قلب تان را به مانند صدای دُهل توی دو گوش مبارک خودتان بشنوید!




طبقه بندی: خاطرات یک وبلاگ نویس، 
برچسب ها: خاطرات یک وبلاگ نویس، خطیب توانایی که برای سخنرانی جلوی جمع من را غافلگیر کرد!!!، سخنرانی، فی البداهه، خطیب توانا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

سخنرانی مهندس منوچهر احتشامی

 

چهره بروجردی و ماندگار کشور

 

 در رابطه با شب یلدا


( قسمت دوم)

12- استاد توس، فردوسی بزرگ به استناد منابعی كه در اختیار داشته، آئین مهر و یلدا و خور روز را به هوشنگ از شاهان پیشدادی نسبت بداده و در این زمینه گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آئین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

13- در دایره المعارف فارسی، زنده یاد دكتر مصاحب آمده است:

درازترین شب سال كه شب اول زمستان است، در اصطلاح عمومی آن را شب چله نیز می گویند، چون زمستان عملی را در حقیقت دوماه می دانند كه 40 روز اول آن چله بزرگ و 20 روز آخر را چله كوچك می نامند و چهار روز آخر چله بزرگ و 4 روز اول چله كوچك را روی هم رفته چارچار می خوانند.

در بروجرد شهر من بچه ها در چار و چار جمع می­شدند و به در خانه­ها می­رفتند و می­خوانند اول چار و چاره نه عید و نه بهاره- كلاغه به غار و غاره- حاجی خرش و سواره- خونش پر از اناره- صنار بده حال كنیم- قیلی كنیم و حالی كنیم

و آب نبات یا شیرینی یا یك صناری از صاحب خانه ها طلب می كردند.

نكته قابل توجه دیگر نام ماه های عیسوی و روزهای آن است.

مثلاً ماه مارس را از خدای جنگ گرفته اند.

و آگست اولین امپراطور روم-  دستور داد یكی از ماه ها را به نام او بگذارند و تاكید داشت كه حتماً 31 روز باشد و چنین هم شد اما مسئله مهم ماه هایی است كه شماره دارند كه از سپتامبر شروع می شود،‌ سپتامبر عدد هفت است اما به جای ماه نهم نشسته و همچنین نوامبر ماه نهم است كه بجای ماه یازدهم نشسته و دسامبر ماه دهم است كه به جای دوازدهم نشسته در حقیقت ماهها را باید دو ماه به جلو كشید در این صورت اول ژانویه كه معمولاً دهم دیماه است می شود دهم اسفند و نزدیك های نوروز یعنی جشن های نوروزی با اوایل سال مسیحی تطبیق می كند.

برگردیم به یلدا:

اصولاً‌ شب در ادبیات فارسی جاه و مقام خاصی دارد شب هجران ، شب فراق،‌شب وصل، شب عید، شب قدر، شب توبه، شب جدائی، ‌شعرا و نویسندگان در وصف شب شعر ها سروده اند:

برخساره چون روز و گیسو چو شب               همی دُر بیارید گفتی ز لب (فردوسی)

حال شبهای هجر خاقانی                                     چون بخواهی ز این و آن بشنو (خاقانی)

شبی خفت یك گدایی در تنوری                             شهی را دیده می شد در سموری (عطار)

اگر من از شب تاریك هیچ غم نخورم              كه هر شبی را روزی مقدر است انجام (سعدی)

شب فراق كه داند كه تا سحر چند است                  مگر كسی كه به زندان عشق در بند است (حافظ)

شب تاریك و بیم سوج و گردابی چنین هایل     كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها (حافظ)

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم   ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم (فرخی یزدی)

همچنین در امثال و حكم آمده است:

شب آبستن است تا چه زاید سحر                         پایان شب سیه سفید است

شب گر به سمور است                                      هندو بچه حور می نماید

و اما شب یلدا:

گفتیم كه شب اول زمستان و شب آخر پاییز است و گویند آن شب بی نهایت شوم است و نحس و نامبارك می باشد بدین دلیل شب یلدا را باید به خوشی و شادكامی و پایكوبی با دوستان گذرانید كه نحوست آن دامنگیر آدمی نشود.

سعدی می فرماید:

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش                  صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

بر آی ای صبح مشتاقان اگر نزدیك روز آمد        كه بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

شعرا زلف یار  و هم چنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه كرده اند

عنصری شاعر دوران غزنویان می فرماید

چون حلقه ربایند به نیزه تو به نیزه                 خال از رخ زنگی بر بایی شب یلدا

منوچهری می فرماید:

نور رأیش تیر شب را روز نورانی كند               دود چشمش روز روشن را شب یلدا كند

ناصر خسرو می فرماید:

قندیل ضروری به شب قدر به مسجد             مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

سنائی می فرماید:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی    كه از یك چاكری عیسی چنان معروف شد یلدا

 

معزی:

ایزد دادارِ مهر و كین تو گویی                       از شب قدر آفرید و از شب یلدا

مهر و كین را با شب قدر و شب یلدا مقایسه نموده است

سعدی می فرماید:

روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف          گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست

آن چه كه قابل توجه و تعمق است این است كه تاریكی و ظلمت تنها تاریكی حاصل از غروب آفتاب نیست،‌ این تاریكی می تواند تاریكی نگرش و اندیشه باشد كه اگر تار و پود زندگی و جامعه را در برگیرد همه چیز را محو و نابود می كند، پس آن چه كه یلدا به ما می آموزد این است كه همه با هم باید امیدوارانه به روشنایی و پیروزی بیندیشیم و هیچ گاه نومید نشویم و بدانیم و باور داشته باشیم كه در جدال بی پایان بین نور و ظلمت، پیروزی همیشه با خردمندان است همان خردی كه استاد توس می فرماید

به نام خداوند جان و خرد  كزین برتر اندیشه برنگذرد

با عرض تشكر و امتنان از سروران ارجمند، همه شبهای شما شب قدر و شب مهر و محبت و برادری باشد.

 

                                                                             منوچهر احتشامی

 






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: منوچهر احتشامی، شب یلدا، مهندس احتشامی، سخنرانی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ