وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




افتتاح کلوپ بیلیارد 147

انتهای خیابان تختی بروجرد



















بقیه عکس ها در ادامه مطلب





ادامه مطلب

طبقه بندی: بروجردی ها، 
برچسب ها: کلوپ بیلیارد 147، بیلیارد، رضا طولابی، محمود ترابی، فرهاد داودوندی، علی چوپانی، علیرضا سلیمانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آذر 1396 توسط فرهاد داودوندی
تصاویر افتتاح کلوپ بیلیارد 147

طی روزهای آینده در سایت فرهاد 90...








طبقه بندی: بروجردی ها، 
برچسب ها: افتتاح کلوپ بیلیارد 147، کلوپ بیلیارد 147، محمود ترابی، رضا طولابی، فرهاد داودوندی، بیلیارد، پوشنده،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آذر 1396 توسط فرهاد داودوندی
کارت خبرنگاران صادر شد

به  اطلاع  دوستان  و زحمتکشان عرصه خبر ، خصوصا  خبرنگاران و عکاسان  ورزشی  استان لرستان میرسانیم  انتظار به  سرآمد  و  از طرف  سازمان لیگ کشور  کارت خبرنگاران  محترم صادر و تحویل هیئت فوتبال استان گردید.

لذا جهت تحویل کارت خبرنگاری خود  روز جمعه مورخه ۱۷ دیماه یکساعت قبل از بازی خیبر و فولاد یزد  ، به  آقایان  محمود داودی نژاد  مسئول روابط عمومی هیئت فوتبال و سیامک کوهگردزاده مدیررسانه ای  باشگاه خیبر  مراجعه نمایید.

لازم به ذکراست افرادی  که  ابتدای فصل مراحل درخواست کارت خود را داشته اند در این فهرست قرار دارند و  کارت سایر عزیزان خبرنگار  در دست اقدام است.

کارت خبرنگاران محترم به شرح ذیل آماده تحویل میباشد.

فرهاد داودوندی

ابراهیم شریفی

یعقوب دالوند

رضا جایدری

محمد یاراحمدی

محمدعلی نژاد

مهران مریدی

حجت آزادمنش

نجم الدین حیدری

صیاد درگاهپور

رضا طولابی

مصطفی باقری

سید احمد موسوی

وحید کاظمی

حامد احمدی

میلاد فاضلی

بهزاد سلاحورزی

رضا میرزایی

روابط عمومی باشگاه فرهنگی ورزشی خیبر خرم آباد


بنقل از: کانال رسمی باشگاه خیبر خرم آباد




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: کارت خبرنگاری، رضا جایدری، محمود داودی نژاد، سید احمد موسوی، یعقوب دالوند، مهران مریدی، رضا طولابی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1395 توسط فرهاد داودوندی






رییس هیات بولینگ و بیلیارد لرستان:

رییس جدید هیات بولینگ و بیلیارد لرستان گفت: در بولینگ و بیلیارد مشکلات شدید مالی داریم، اما بیش از همه چیز بدنبال برگزاری دوره‌های آموزشی برای مربیان و داوران هستیم.

به گزارش سفیر افلاک بیست و ششم اریبهشت ماه امسال بود که سرانجام بعد از چند سال انتظار مجمع انتخاباتی هیات بولینگ و بیلیارد لرستان با حضور رییس فدراسیون، مدیر کل اداره ورزش و جوانان لرستان و اعضای این مجمع در خرم‌آباد برگزار شد.

در این انتخابات، 2 نفر برای احراز ریاست آن ثبت نام کرده بودند که رضا طولابی از فعالان حوزه رسانه و روابط عمومی است، توانست نظر قالب خانواده بولینگ و بیلیارد لرستان را کسب کند و با کسب 9 رای از مجموع 13 رأی برای 4 سال سکان این هیات را در اختیار بگیرد.

رضا طولابی در گفت و گو با سفیر افلاک اظهار کرد: با توجه به این که هیات بولینگ و بیلیارد در استان نو پا است و تاکنون به صورت سرپرستی اداره می‌شده است، فاقد دفتر و امکانات اداری است و حتی از یک خودکار ساده و میز کار نیز محروم است.

رییس هیات بولینگ و بیلیارد لرستان گفت: این هیات را در حالی تحویل گرفته‌ام که تنها دارایی ما یک مهر و تعداد اندکی کاغذ با سر برگ هیات است........................




ادامه مطلب

طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: آقای رضا طولابی رییس هیات بولینگ و بیلیارد لرستان: حتی 1000 تومان اعتبار نداریم، رضا طولابی، هیات بولینگ و بیلیارد، بیلیارد، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی















متاسفانه تصاویر تعدادی دیگر از دوستان خبری خود در خرم آباد را در آرشیو پیدا نکردم، وگرنه عکس های این عزیزان هم روی سایت قرار می گرفت.


ثبت رکورد چهارده میلیون و هفتصد هزار

 14.700.000 بازدید

 از سایت شخصی فرهاد داودوندی

 تقدیم به خبرنگاران عزیز خرم آبادی


با نهایت افتخار اعلام می کنم بهترین دوستان خبری من، برو بچه های دوست داشتنی خرم آباد بوده، هستند و بدون هیچگونه شکی در آینده هم خواهند بود.

هر وقت صدای گرم شان را می شنوم و یا دیداری حاصل می شود آنقدر گل می گوئیم و گل می شنویم و صدای قهقهه خنده مان توام با بگو و بخند، فضا را پر می کند که هر که نداند فکر می کند ما با همدیگر برادر واقعی هستیم.


مطلبی نقد گونه ای در رابطه با نصب بنر سراسر اشتباه اداره کل ورزش و جوانان لرستان و هیات والیبال استان در رابطه با تیم والیبال زاگرس پوش بروجرد شب قبل روی سایت قرار دادم.

متاسفانه تعداد اندکی فکر کرده اند که نوشته ما قصد داشته اختلافات پوچ و رنگ و رو باخته نژاد پرستانه بروجرد، خرم آباد بازی سالیان قبل دامن بزند.

 در صورتیکه اصلا و ابدا اینگونه نیست.

هر کجا مشکلی در رابطه با مدیریت روسای بروجرد و استان دیده بشود باید توسط خبرنگاران شریف لرستانی در هر شهر و دیاری از این استان بدون پرده پوشی بیان شود و منهم در آن نوشته به شدت در رابطه با حضور تیم والیبال زاگرس پوش بروجرد در لیگ زیر گروه و نصب بنر تبریک به مردم شریف خرم آباد نقدی نوشته ام.

چرا که جدای از اشتباهات فاحش املایی در آن بنر، باید اول به مردم بروجرد تبریک گفته می شده و سپس به مردم عزیز شهر های دیگر استان عزیزمان.

به هر حال به داشتن دوستان خوب خرم آبادی خودم صمیمانه افتخار می کنم و معتقدم هر نوشته ای دلیلی بر شکافتن فبرستان کهنه اختلافات رنگ و رو باخته و دشمن شاد کن، این دو شهر نیست!

به همین خاطر ثبت رکورد بازدید 14.700.000  ( چهارده میلیون و هفتصد هزار بازدید ) از سایت شخصی فرهاد داودوندی را تقدیم می کنم به هم استانی های عزیزم  که ساکن تمامی شهر های زیبای این استان تاریخی می باشند و بخصوص تقدیم می شود به خبرنگاران، عکاسان و فعالان گرامی عرصه مطبوعات و دنیای مجازی که زاده خرم آباد عزیز می باشند. 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خبرنگاران خرم آبادی، ثبت رکورد چهارده میلیون و هفتصد هزاربازدید، رضا جایدری، عبدالرضا قاسمی، مهران مریدی، احمد موسوی، رضا طولابی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی
راننده لج باز، معرفت را در مقابل یک زن باخت


 زن جوان خطاب به راننده‌ی اتوبوس گفت: آقا نگه‌دار! آقا، دوستم رفته پایین؛ آقای محترم دوستم کیف پول و تمامی لوازمش داخل اتوبوس است.
اما راننده، بدون توجه به اعتراض‌های زن جوان، پا روی پدال گاز گذاشت و از ترمینال خارج شد.
صدای شاگرد راننده که فریاد می‌کشید‌: ترمینال جنوب‌، ترمینال جنوب، خواب نه چندان دلچسب شب گذشته ما را پاره کرد و در حالی که دست بر روی چشم‌هایم می‌مالیدم، متوجه خروج پسری جوان از اتوبوس شدم. 
هوا کاملاً روشن شده بود‌. از درون اتوبوس، ترمینال جنوب تهران را به مقصد ترمینال بیهقی در حال ترک کردن بودیم که در آخرین لحظه‌، از راننده لج‌باز، معرفت را باخت!/ لزوم كنار نهادن خوی و فرهنگ ناپسندانتهای اتوبوس، دختری جوان به سرعت از در بیرون رفت.
راننده از شاگردش پرسید‌: پس این دختر کجا رفت‌؟
محمد (شاگرد شوفر) جواب داد: موبایل آن پسر داخل اتوبوس جا مانده بود، رفت موبایل پسر را بدهد.
 راننده گفت: به اون چه مربوط‌؟ چرا رفت پایین‌؟ و سپس راننده در حال غر زدن از ترمینال خارج شد!
در شرایطی که همه فکر می‌کردیم راننده گوشه‌ی خیابان پارک کرده و منتظر بازگشت دختر جوان می‌ماند، وی بی‌توجه به اصرارهای خانمی که دوستش برای انجام عمل انسانی(دادن موبایل پسر جوان) پیاده شده بود، با سرعت خیابان‌ها را می پیمود!
 خانم جوان با صدای بلندتر نسبت به قبل خطاب به راننده گفت: خیلی بی‌انصاف هستی، همین کارها را می‌کنید که هزار جوک و حرف نامربوط به ما نسبت می‌دهند. چطور وجدانت قبول می‌کند آن دختر را تک و تنها در ترمینال جنوب جا گذاشتی‌؟
صدای دختر جوان بلند و بلندتر می‌شود و از شدت نگرانی لرزش صدایش بیش‌تر می‌شود. مردهای حاضر در اتوبوس با دیدن این صحنه رگ غیرت‌شان به جوش آمده و صدای اعتراض‌ها آن‌چنان موجی ایجاد کرد که راننده‌ی لج باز مجاب به توقف شد.
اما هر چقدر که منتظر ماندیم خبری از مسافر جا مانده، نشد که نشد! دوستش پیاده شد و هراسان به سمت ترمینال جنوب كه حالا بیش از یك كیلومتر از آن‌جا فاصله داشتیم شروع به دویدن کرد. بعد از 20 دقیقه،در حالی که اضطراب و نگرانی از چهره‌اش به وضوح مشاهد می‌شد، بدون پیدا کردن آن دختر به اتوبوس برگشت.
تمامی این اتفاقات و معطلی 40 مسافر به دلیل عدم گذشت راننده به وقوع پیوست.
راننده مدام غر می‌زد: سوار شوید باید برویم! من نمی‌توانم به خاطر یک نفر معطل بمانم و ...
شاگرد شوفر به همراه خانمی که دوستش جا مانده بود پیاده راهی ترمینال جنوب شد و ما نیز به سمت ترمینال بیهقی حرکت کردیم.
راننده‌ی بین مسیر تا ترمینال بیهقی و در حال مکالمه با شخصی دیگر، گزارشی از اقدام به زعم خود قانونی و درستش را با افتخار بیان می‌کرد و در بخش‌هایی از افاضاتش می‌‌گفت: تا به حال صد بار شکایت مرا کرده‌اند، ولی هیچ اتفاقی برایم نیفتاده است! اصلاً مردم کی هستند‌؟! مردم چه کاره‌اند‌؟! و ...
هر کدام از مسافرها با زمزمه‌های درگوشی، تحلیل خود را از این برخورد با همسفر کناری‌اش در میان می‌گذاشت.
در حالی که غر زدن‌های راننده تمامی نداشت، وارد ترمینال بیهقی شدیم. پس از گذشت نیم ساعت، آن دو خانم با آژانس خود را به ترمینال رساندند. چمدان و لوازم خود را از اتوبوس بیرون آورده، پول کرایه آژانس را با اصرار از راننده‌ی لج باز دریافت کرده و با این جملات به این رویداد تلخ پایان دادند: اگر دختر و زن خودت هم بود باز هم او را جا می‌گذاشتی‌؟ معنای مردانگی را فهمیدیم‌، خیلی مردی آقای راننده‌!
لرها همیشه به مهمان‌نوازی، گذشت و مهربانی شهره بوده‌اند. متاسفانه گاهی عمل نابخردانه‌ی یک آدم لج‌باز در این ماجرا، اعتبار و آبروی یک قوم را آن‌چنان دچار خدشه می‌کند که تا مدت‌ها آن موضوع از اذهان پاک نخواهد شد.
پس بكوشیم سطح تحمل و سطح فرهنگ خود را تا می‌توانیم ارتقا ببخشیم چرا كه گاهی با یك رفتار ناشایست از سوی ما، ممكن است در مورد قوم، تبار و حتی كشور‌مان قضاوتی نادرست نمایند.
رضا طولابیاین را هم بدانیم كه ارتقا فرهنگ چیزی نیست كه با یك شب و دو شب بتوان وضعیت آن را بهبود بخشید. باید همه دست به دست هم بدهیم تا علاوه بر كنار نهادن برخی رفتارها و خوی‌های ناپسند مثل همین طایفه‌گرایی(1) در وجود خود، آن را در دیگران نیز از بین برده و در عوض، رفتارهای پسندیده را كه به جای حق‌كشی، باعث گسترش عدالت اجتماعی می‌شود را جایگزین نماییم.

رضا طولابی
 
پی‌نویس:
(1) سعادت خودگو در این باره ذكر كرده است: در قرون گذشته، افراد یك طایفه در زمانی كه نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری وجود نداشت، برای آن که از زمین‌های كشاورزی یا دام‌های‌شان که تمام دارایی آن‌ها بودند، به ناچار با هم خون‌های خود که یک نیای مشترک داشتند رابطه تنگاتنگی داشته و بدین ترتیب سلسله مراتبی شامل خانواده سپس دودمان و در مرحله بالاتر تیره و بعد طایفه و در نهایت ایل و طایفه شکل گرفت تا در آن عصر، پشتیبان و امنیتی برای خود ایجاد كنند. اما تداوم این رفتار از سوی برخی در عصر حاضر چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟! جای كه پلیس، آموزش و پرورش، بهداشت و ... برای همه فراهم است. لذا تغییر خوی طایفه‌پرستی به خصوص در استان ما با رویكرد منفی آن ضروری است. البته این قبیل رفتارها در همه جای كشور و حتی دنیا دیده می‌شود كه هدف از انتشار چنین مطالبی، نهیب زدن به كسانی است كه هنوز اسیر چنین رفتارهای ناشایستی هستند.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: راننده لج باز، راننده لج باز معرفت را در مقابل یک زن باخت، رضا طولابی، معرفت، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 آبان 1394 توسط فرهاد داودوندی

بازدید و کاشت نهال فعالان فرهنگی در مرتفع‌ترین پل معلق کشور در لرستان
بازدید و کاشت نهال فعالان فرهنگی در مرتفع‌ترین پل معلق کشور در لرستان
بازدید و کاشت نهال فعالان فرهنگی در مرتفع‌ترین پل معلق کشور در لرستان

کاشت نهال توسط فعالان فرهنگی لرستان

در مرتفع ترین پل معلق ایران


با هدف ترویج فرهنگی طبیعت دوستی، معرفی جاذبه‌های لرستان و ایجاد همدلی، جمعی از هنرمندان، روزنامه‌نگاران و فعالان فرهنگی خرم‌آباد از مرتفع‌ترین پل معلق کشور در لرستان دیدن کردند.
به گزارش خبرنگار یافته، جمعه 27 شهریورماه جمعی از هنرمندان، روزنامه‌نگاران و فعالان فرهنگی خرم‌آباد از مرتفع‌ترین پل معلق کشور واقع در "دره خزینه" شهرستان پل‌دختر دیدن کردند.
در این برنامه فرهنگی که به‌ منظور ترویج فرهنگی طبیعت دوستی، معرفی جاذبه‌های لرستان و ایجاد همدلی صورت گرفت، گروهی از فعالان فرهنگی خرم‌آباد حضور داشتند.
حاضرین در این برنامه، در اقدامی فرهنگی و در بخش‌های از منطقه پل، اقدام به کاشت بلوط در ارتفاعات "دره خزینه" پل‌دختر نمودند.
پل معلق "دره خزینه" که برای اولین بار توسط پایگاه خبری یافته معرفی شد، در سال 1382 ساخته شده با ارتفاع بیش از 85 متر در شهرستان پل‌دختر قرار دارد.
دهنه‌ی این پل کابلی بوده و با طول 112 متر بر روی رودخانه‌ی کرخه احداث شده است.
این پل که هم‌اکنون مورد استفاده افراد محلی می‌باشد، در 50 کیلومتری شهرستان پل‌دختر به سمت جاده‌ی اندیمشک و در منطقه روستای "دره خزینه" واقع شده است.
‌قابل ذکر است در این برنامه فرهنگی، جمعی از چهره‌های فرهنگی و هنری لرستان از جمله مظفر افشار فعال فرهنگی و پدر بلوط ایران، حامدی احمدی‌راد مدیر مسوول نشریه آفتاب لرستان، حسن دهقانی‌فرد باستان‌شناس لرستانی، فرشید خدامرادی و احمد علیخانی از اعضای انجمن‌های محیط زیست، هوشنگ رئوف، ماشاءالله اکبری و مهرداد سوری از شاعران خرم‌آبادی‌، محمدرضا گودرزی، رضا طولابی، عبدالرضا قاسمی، احمد ساکی، مهرداد دهقانی و امیررضا قاسمی از فعالان اجتماعی و خبرنگاران پایگاه خبری یافته، عباس ملکی از جامعه مهندسین، امیر‌رحمان خسروی خواننده، روح‌الله امامی هنرمند عرصه تئاتر و نمایش، مجتبی رومانی مسوول روابط عمومی انجمن موسیقی لرستان، وحید بیات، کامبیز ملکی، محمد شیرپور از فعالان محیط زیست و ... حضور داشتند.




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: کاشت نهال توسط فعالان فرهنگی لرستان در مرتفع ترین پل معلق ایران، پل معلق "دره خزینه"، رضا طولابی، عبدالرضا قاسمی، احمد ساکی، مهرداد دهقانی، امیررضا قاسمی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی


به بهانه 17 مرداد روز خبرنگار


پایگاه خبری تحلیلی ورزش لرستان

خاطرات تلخ و شیرین

ورزشی نویسان لرستانی را ثبت کرده است


ورزشی نویسان استان لرستان به مناسبت روز خبرنگار از خاطرات تلخ و شیرین خود در تجربه خبرنگاری می‌گویند.



خبرنگار پایگاه خبری، تحلیلی ورزش لرستان، جهت گرامی‌داشت روز خبرنگار با خبرنگاران ورزشی نویسان لرستان گفت و گوهای کوتاهی انجام داده است، که تقدیم حضور مخاطبان عزیز می‌شود.

رضا جایدری و حمله سگ به دوچرخه سواران

رضا جایدری

رضا جایدری، جذاب ترین خاطره ورزشی خود را حمله سگ‌ها به دوچرخه سوارن در جاده خرم‌آباد به الشتر عنوان می‌کند.

وی که به همراه گروه خبری شبکه استانی افلاک در تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخه‌سواری استقامت استان به جاده خرم‌آباد- الشتر رفته بود، بین مسیر مدام از دوچرخه سوران فیلم می گرفتند  و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی از سربالایی‌های مسیر مستقر كرده بودند تا از دوچرخه‌سوارانی كه با زحمت بالا می‌آمدند تصویر بگیرند. اكثر شركت كنندگان سرعت بالایی داشتند و از جلوی دوربین رد شدند،2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آن‌ها را دیدند و به سمت‌شان حمله‌ور شدند!  یكی از آن‌ها با دیدن سگ‌ها ناگهان انرژی گرفت و از ترس با سرعت، سربالایی را پیمود(با دوپینگ سگ‌ها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرم‌آباد فرار كرد ...  اكیپ صدا و سیما که جایدری آن موقع همراه تیم فیلمبرداری بود با دیدن این صحنه از خنده روده‌بر شدند

 

 

فرهاد داودوندی و 3 خاطره از رادیو، والیبال و کوالالامپور

فرهاد داودوندی که در بین بروجردی‌ها بسیار محبوب است و همه دوستش دارند، 3 خاطره شیرین از دوران خبرنگاری خودش دارد.

فرهاد داودوندی

خاطره نخست داودوندی، به این بر می‌گردد که چند وقت پیش خبر درگذشت یکی از اهالی شهرش را بر روی خروجی سایت شخصی‌اش قرار می‌دهد؛ بلافاصله یک نفر به او زنگ می‌زند و با صدای اندوه باری که دارد، به گریه و زاری می‌پردازد، فرهاد که احساس می‌کند طرف ممکن است کسی از بستگانش را از دست داده باشد به او تسلیت می‌گوید و عنوان می‌کند چه شده ، آیا کاری از دست من برمی‌آید؟

فرد عنوان می‌کند که الان از روی سایت شما متوجه شدم، که پدرم فوت کرده است....

خاطره دوم و سوم داودوندی به حضور او در رادیو بر می‌گردد، وی که در برنامه زنده‌ای مجری رادیو شهری بروجرد است، وقتی در مطلبی می‌خواهد نام شهر کوالالامپور را عنوان کند، تلفظ آن را از یاد می برد و هر کاری می‌کند، تلفظ آن را فراموش می‌کند، کولالللام پور، گوالام پور، کوللام پور.... و چند بار نام  کوالالامپور را به اشتباه عنوان می‌کند، تا شب که مادر و خانمش که اتفاقی برنامه را گوش می‌کرده اند کلی به او غر می‌زنند که تو که بلد نبودی نام کوالالامپور را به زبان بیاری چرا مجری گری می‌کنی...

عمو فرهاد خاطره سومش را از برنامه ورزشی رادیو بروجرد عنوان می‌کند، که به عنوان کارشناس ورزشی در برنامه حضور پیدا کرده است.

از همه چیز ورزش می‌گوید و خوب و بد فوتبال را تحلیل می‌کند و .....

مجری برنامه که خودش مربی والیبال است در سوالی غیر منتظره می‌پرسد: بازی دیشب تیم ملی والیبال را چگونه دیدی؟؟؟

وی که نتوانسته بازی را ببیند و آن را توضیح دهد، هر کاری می‌کند که از سوال مجری طفره برود، نمی‌تواند و مجری مصمم است که جواب داوودوندی را بشنود.

خلاصه کارشناس برنامه نیز که فرهاد است مجبور می‌شود یکسری چیزی‌ها بگوید که با بازی دیشب تیم ملی مغایر باشد. بدتر این که مجری سمج می‌خواهد که داودوندی  جریانات ست دوم بازی تیم ملی را ریز کند و به جزئیات آن نیز بپردازد...

مهران مریدی و خاطره شیرین صعود گهر دورود به لیگ برتر

مهران مریدی

مهران مریدی شیرین ترین خاطره خود را صعود گهر دورود به لیگ برتر عنوان می‌کند، می‌گوید: خوشبین ترین افراد نیز نمی‌توانستند صعود تیم گهر دورود را به لیگ برتر پیش بینی کند.

این که گهر توانست بادست خالی و با اتفاقات شیرین به لیگ برتر صعود کند و معادلات پولی فوتبال را به هم برزید کار شاقی بود که شاگران داود مهابادی توانستند در فوتبال لرستان انجام دهند.

مهران عنوان می‌کند، که آن موقع وقتی برای پوشش بازی گهر که در لیگ یک بود، می‌رفتیم فقط امید داشتیم که این تیم بتواند خود را در لیگ یک تثبیت کند و نتواند سقوط کند، اما تا به خود آمدیم بازی آخر تیم گهر مقابل نماینده استان بوشهر در مرحله پلی آف بود که در بروجرد برگزار می‌شد که برای اولین بار نماینده لرستان به لیگ برتر فوتبال کشور صعود کرد و شادی وصف ناپذیر مردم دورود در بروجرد و در داخل خود شهر دورود خیلی مرا به وجد آورده بود.

حضور تیم استقلال در دورود و میزبانی شایسته مردم دورود، در رقابت‌های لیگ برتر در نیم فصل دوم که دیگر مجبور نبودند مصافت 600 کیلومتری را برای بازی ها تا کرج  به خاطر نبود زمین استاندارد طی کنند، شیرین ترین روزهای حرفه خبرنگاری را برای مهران رقم زده‌اند.

رضا طولابی و حضور در میان زمین بعد از گل صعود بخش خیبر به دسته اول

رضا طولابی

رضا طولابی، از آن خبرنگارانی به شما می‌آید که علاقه خاصی به فوتبال و مخصوصاً تیم خیبر خرم‌آباد دارد.

رضا چون در برهه زمانی خودش فوتبالیست بوده و بعد به خبرنگاری روی می‌آورد و کاپیتانی تیم نوجوانان سایپا تهران، را بر عهده داشته و 2 مرحله نیز به اردوی تیم ملی دعوت شده است و آقای گلی  باشگاه‌های تهران را در سال 75 در کارنامه خود دارد، الان هم به شدت بازی‌های خیبر را در پی گیری و انعکاس می‌دهد.

طولابی در بازی پلی‌آف خیبر که مقابل استقلال آبی در تهران برگزار شد، از این که خیبر گل اول را دریافت کرد، بی نهایت متاثر می‌شود، اما به محض این که خیبر کل تساوی بخش خود را وارد دروازه حریف می‌کند، بلافاصله وارد زمین می‌شود و با بازیکنان به شادی می‌پردازد. ناظر فدارسیون نیز دستور می‌دهد وی را از کنار زمین اخراج کند و او مجبور می‌شود ادامه بازی را از روی سکوها نظاره کند.

رضا می‌گوید: اصلاً تصورش را نمی‌کردم که خیبر بتواند در فصل گذشته با کمترین بضاعت بتواند خوب ظاهر شود و راهی لیگ یک شود.

 البته یکی دیگر از هدف‌های خبرنگاری طولابی در انعکاس اخبار خیبر، این است بتواند زحمات بازیکنان تیم، که بدون قرارداد مالی حاضرند برای فوتبال لرستان بازی کنند را اطلاع‌رسانی کند.

محمود داودی نژاد و برد شیرین خیبر مقابل تراکتور سازی تبریز در سالمحمود داوودی نژاد83

محمود داوودی نژاد خاطره شیرینش به سال 83 بر می‌گردد که خیبر توانست در استادیوم تختی خرم‌آباد با گل محمد علی بازگیر تراکتورسازی تبریز را زمین گیر کند.

داودی نژاد خاطره یک دهه پیشش را اینچنین تعریف می‌کند، که خیبر در آن سال که در لیگ دسته اول بود، اوضاع خوبی در جدول نداشت و تازه دست به تغییر مربی خود زده بود و زنده یاد ناصر میرزایی برای اولین بار روی نیمکت خیبری‌ها نشسته بود. در آن بازی خیبر توانست با یک گل تراکتور را که از چند بازیکن خارجی و مربی کار کشته خود  برخوردار بود را از پیش روی خود بردارد.

در بازی خیبر و تراکتور تماشگران استقبال زیادی  کرده بودند و به محض زدن گل خیبر، شادی تماشاگران بی حد و اندازه بود.

پیروزی 4 بر صفر خیبر مقابل مقابل ماشین سازی تبریز در سال 68 اول خبر داودی نژاد در دوران خبرنگاری او ثبت شده است.

 

 

سید احمد موسوی و در گذشت ناصر میرزایی

سید احمد موسوی

سید احمد موسوی از در گذشت ناصر میرزایی به عنوان مهم ترین خبر سابقه خبرنگاری خود نام می‌برد.

موسوی که معتقد است، ناصر میرزایی اسطوره فوتبال لرستان است و خبر در گذشت او تلخ ترین خاطره دوران خبرنگاری او است، چرا مرحوم ناصر میرزایی زحمات زیادی را برای فوتبال لرستان متحمل شد  و باعث شد بسیاری از فوتبالی‌های لرستان توسط او کشف و به تیم ملی نیز معرفی شوند.

موسوی بهترین خاطره‌های خود را موفقیت ورزشکاران لرستانی عنوان می‌کند که در میادین ملی و بین المللی برای ایران و لرستان افتخار آفرینی می‌کنند.

سید احمد به یکی از خاطرات خود در دوران خبرنگاری خود می‌پردازد که وقتی مطالب و تصاویر را برای چاپ به تهران می‌فرستند، همکاران صفحه آرا ایشان در تهران به اشتباه عکس یک ناشنوا را به جای یکی از شخصیت‌های مهم ورزشی و اقتصادی کشور منتشر و به خرم‌آباد ارسال می‌کنند.

موسوی وقتی متوجه این اشتباه می‌شود که ساعتی است روزنامه خبر ورزشی در سطح شهر توزیع شده است، که بلافاصله با سایر همکاران خود به مناطق مختلف شهر پخش می‌شوند و همه روزنامه‌ها را از دکه‌ها جمع می‌کنند تا به شخصیت فرد مورد نظر خدشه‌ای وارد نشود.

 

 

یعقوب دالوند نجات از یک تصادف سخت و سلام فوتبال لرستان به لیگ برتر کشور

یعقوب دالوند

یعقوب دالوند، گزارشگری بازی برگشت گهر دورود در مرحله پلی آف مقابل ایرانجوان بوشهررا برای شبکه 3 به که صورت زنده پخش شد، را به عنوان یکی خاطران شیرین دوران خبرنگاری و گویندگی خود عنوان می‌کند.

دالوند که مهم  ترین جمله‌ای را که در گزارش بازی آن روز گهر خوب بیاد دارد، "سلام فوتبال لرستان به لیگ برتر کشور" است که خیلی از رسانه‌ها آن را تیتر یک خود کردند.

نجات معجزه آسای یعقوب دالوند، در بازگشت از بازی گهر دورود و پرسپولیس که تهران برگزار شد نیز خاطره‌ای است که هیچ گاه از یاد او نخواهد رفت.

یعقوب که به همراه صیاد درگاه پور و حجت آزادمنش در 50 کیلومتری شهر اراک که در حال بازگشت به خرم‌آباد بودند، خودروی‌شان از مسیر خارج می‌شود و 4 تا 5 پشتک می‌زند، اما یک معجزه همه آن‌ها را سالم نگه می‌دارد. هرچند در آن حادثه دالوند خودروی پژو 405 خود را از دست داد و کسی حاظر نشد خسارت او را پرداخت کند، ولی این حادثه به بخشی از خاطرات او در عرصه خبرنگاری تبدیل شده است.

ابراهیم شریفی و حمله مربی تیم صفاهان اصفهان به او

ابراهیم شریفیابراهیم شریفی خاطرات فراوانی از عرصه خبرنگاری خود در دفتر ایسنا لرستان دارد، که شاید تلخ ترین ‌آن‌ها حمله مربی تیم صفاهان اصفهان به او بود که منجر به بیهوش شدنش می‌شود.

در سال‌هایی که تیم دارتاک خرم‌آباد در لیگ دسته دوم کشور بازی می‌کرد، تیم صفاهان اصفهان به خرم‌آباد می‌آید اما در پایان بازی مربی تیم اصفهانی به او حمله ور می‌شود که بعد از این درگیری شریفی بیهوش و با آمبولانس مستقر در محل بازی به بیمارستان منتقل می‌شود.

البته شریفی بعد از این که از بیمارستان ترخیص می‌شود، از شکایت خود نیز صرف نظر می‌کند و مربی تیم اصفهانی را می بخشد.

ابراهیم به میزبانی لرستان نیز در مسابقات جهانی کشتی پهلوانی نیز افتخار می‌کند، که خرم‌آباد توانست، با حداقل داشته‌های خود، میزبانی برگزار کند که همه از آن رضایت داشتند و برنامه‌های جنبی و پخش سرودهای محلی استان باعث شد مهمانان خارجی به وجد بیایند. وی می‌گوید، تا قبل از آن رویداد بین‌المللی که اولین بار بود در خرم‌آباد برگزار می‌‍شد، کمتر میزبانی‌های ورزشی در لرستان انجام می‌گرفت، اما بعد از آن و حضور تماشاگران خونگرم خرم‌آبادی، حساب ویژه‌ای به روی لرستان باز شد که الان نیز شاهد تاثیران هستیم.

 

 

سجاد درویشی و تجربه اولین حضور ورزشی

سجاد درویشی

سجاد درویشی از آن عکسان خوش ذوق لرستانی به شمار می‌آید که از اولین حضور خود برای عکاسی ورزشی یاد می‌کند.

درویشی، که هنگامی که عکاس خبرگزاری مهر بود، از او خواسته می‌شود، که برای پوشش مسابقات گهر به دورود برود و از بازی نماینده این شهر با استقلال تهران عکس بگیرد.

سجاد چون آی دی کارت ورود به مسابقات لیگ برتر را ندارد، با دوستان ورزشی نویس خود مشکلش را مطرح می‌کند و یکی از آن‌ها آی دی کارت یکی از همکارانش را به او می‌‌دهد، اما عکس روی کارت، اصلاً شباهتی با دریشی ندارد.

به ورزشگاه تختی دورود می‌رود، چون آنجا شلوغ بود، هر کاری می‌کند، کسی اجازه ورود او را به زمین بازی نمی‌دهد.

سرانجام یکی از مامورین یگان ویژه که قد و قامت بالایی دارد، ورود او را اجازه می‌دهد و چند قدم که وارد راهرو سالن می‌شود، از پشت -یقه اش- را می گیرد؛ برگرد بینم، این عکس روی کارت که شما نیستی!!!

اصرار درویشی که من صاحب کارت هستم به گوش مامور بلند قامت نمی‌رود و او را هل می‌دهد و سجاد با دوربین به زمین می‌خورد و دوربینش نیز خسارت می‌بینید.

سجاد شانس خود را از چند راه دیگر امتحان می‌کند که بتواند به داخل زمین برود و عکس بگیرد و وقتی بعد از چند ساعت به داخل می‌رود که به علت باران شدید، بازی استقلال و گهر دورود کنسل می‌شود اما باز هم از حواشی آنجا عکس‌های زیبایی می‌گیرد که هنوز هم اگر بخواهید، می‌توانید آن‌ها را در ارشیو مهر پیدا کنید.






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: به بهانه 17 مرداد روز خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی ورزش لرستان خاطرات تلخ و شیرین ورزشی نویسان لرستانی را ثبت کرده است، پایگاه خبری تحلیلی ورزش لرستان، رضا جایدری، محمود داودی نژاد، مهران مریدی، رضا طولابی، سید احمد موسوی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی



توضیح ضروری در رابطه با مطلب

 فرق نشریات خرم آباد با بروجرد


چند پست جلوتر، مطلبی در رابطه با فرق نشریات خرم آباد با بروجرد مطلبی نوشته ام که در آن اسامی تعدادی از روزنامه نگاران خرم آبادی که همگی از دوستان عزیزم می باشند را برده ام، لازم است توضیح بدهم که اسامی نامبرده فقط گروهی از نویسندگان آن شهر می باشند که بعنوان نویسنده   در مجله جامعه و اقتصاد این هفته نام شان برده شده بود.

از دیگر دوستان روزنامه نگارم در آن شهر که در نشریات دیگر فعالیت مستمر دارند می توان به اسامی دیگری به مانند: سید احمد موسوی، عزت درگاهی، هوشنگ رئوف، عبدالرضا شهبازی،رضا طولابی، داریوش ملک پور،
عزت چنگایی، سهراب فرشاد، سعید مالکچوئی، خانم عاطفه بیرانوند، خانم آفرین پنهانی و ............ که هر کدام در کار خودشان صاحب سبک هستند، اشاره نمود. که اینجانب افتخار آشنائی و دوستی با این دوستان عزیز را دارم که  متاسفانه اسامی این دوستان و دیگرانی که ممکن است حضور ذهن نداشته باشم از قلم افتاده بود.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: توضیح ضروری در رابطه با مطلب فرق نشریات خرم آباد با بروجرد، سید احمد موسوی، عزت درگاهی، هوشنگ رئوف، عبدالرضا شهبازی، رضا طولابی، داریوش ملک پور، عزت چنگایی، سهراب فرشاد، سعید مالکچوئی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 شهریور 1392 توسط فرهاد داودوندی
دعای عشق !

از وبلاگ هیوا ( رضا طولابی )

دعای باران چرا ؟

دعای عشق بخوان

این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین !




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: دعای عشق، رضا طولابی، دعای باران، عشق،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 توسط فرهاد داودوندی
هیوا
هیوا

دور از چشم تو

چنان مرا سوختند

که پروانه از شرم نسوخت

آب شد !!!

بنقل از وبلاگ هیوا ( رضا طولابی )





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: هیوا، رضا طولابی، پروانه، شرم، نسوخت، سوخت، آب شد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی
از آنجا که این پست مورد استقبال قرار گرفته لذا تا چند روز این پست در صدر مطالب ، ثابت خواهد ماند و خبر های جدید ، قبل از این پست گذاشته خواهد شد !
اگر برایتان اتفاق افتاده برایم بنویسید !

از خاطرات ورزشی تان بگوئید .

خاطرات شیرین ورزشی خود را  در قسمت نظرات برایم ارسال نمائید .

فرهاد داودوندی - بروجرد : آیا تاکنون در یک مسابقه فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟  هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی  در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟!  به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران  مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا  خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟!
 اگر خاطره زیبائی از زمان ورزش نمودن خود یا دوستان صمیمی تان دارید ، برایم در قسمت نظرات بنویسید تا با نام خودتان و یا اگر مایل نبودید بی نام در  این سایت بگذارم ! 
________________________________________________________

1 -  ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی


سلام - قبل از هر چیز از ایده ی زیبای شما لذت بردم . دقیقا نمیدونم چه سالی بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی 45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش نکردم .

2 - ارسال خاطره ای از آقای علیرضا شریفی

با سلام
من خاطره ی تلخی از ورزش در زمان کودکیم دارم

کلاس پنجم ابتدایی بودم که در مسابقات دو میدانی در قسمت دو 45 متر مقام اول مسابقات دانش اموزی را کسب کردم و قرار بود که برای مسابقات کشوری که تابستان سال بعد در رامسر برگزار می شد به عنوان تیم لرستان حضور داشته باشم ولی افسوس که بعدا فهمیدم کسی دیگر رو جای من به اون مسابقات اعزام کردند و این شانس رو از من گرفتند که این موضوع برای من که بچه ای با هزار شوق و ارزو بخاطر حضور در مسابقات کشوری و رفتن به شمال کشور برای اولین باردر پوست خود نمی گنجیدم به یکباره تبدیل به تلخترین خاطره ورزشی ام کردند که هیچگاه فراموشش نمی کنم
3 - ارسال خاطره از آقای معین نجم زاده

درود.
دقیقا پارسال بود.کلاس تنیس روی میز داشتیم در دانشگاه رازی
کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود (داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش کردنش واسم بسیار سخته....
با تشکر از ایده جالب شما

4 - ارسال  دو خاطره  از آقای تقوائی
با سلام
1 - سال76 به مسابقات کشتی دانشجویان در شهر شوشتر اعزام شدیم ، در روز
اول مسابقات من توانستم با ضربه فنی دو تا از حریفانم را شکست دهم ،و از این بابت خیلی خوشحال بودم ، در خوابگاه کلی تحویلم میگرفتند و مربی و عوامل امیدشان به من بود چون در آستانه ورود به یک چهارم و فینال بودم . روز بعد که مسابقه حساسی داشتم ، به دوستم گفتم ، وقتی با حریف سرشاخ شدم یکی دو تا عکس حرفه ای و زیبا از ما بگیر ( راستش مغرور هم شده بودم ) لحضه ای که داور سوت آغاز مسابقه را زد ، من و حریفم در حال ورانداز کردن همدیگر بودیم ، در آن لحظه من به دوستم اشاره کردم که عکس بگیرد و سعی میکردم در شرایط عکس و نگاه به دوربین باشم که ناگهان در چشم به هم زدنی خودم را بین زمین و آسمان و در حال ضربه سالتو دیدم ، حریف من را سالتو کرد و بلافاصله ضربه فنی شدم .
این خاطره زیبا ، هیچ گاه فراموشم نمیشود که به خاطر یک عکس ، مسابقه حساسی را به راحتی باختم .

2- سال 75 مسابقات پرورش اندام استان همدان قرار بود در ملایر برگذار شود . ملایری ها هم برای عرض اندام و تقابل با همدانیها کسی را نداشتند ، من به آنها پیشنهاد دادم که چند نفر از زبده های بروجرد را می آورم .
روز مسابقه من به همراه آقا صدر و 4 نفر دیگر به ملایر رفتیم ، مسئول پرورش اندام ملایر از دیدن این ورزشکارها متحیر مانده بود و خیلی خوشحال بود که میتواند با این افراد روی همدانی ها را کم کند .
خوشبختانه تمام ما 5 نفر مقامهای اول و دوم را کسب کردیم ، مسئولین و تماشاچیان ملایر از خوشحالی باشگاه را روی سرشان گرفته بودند و در آن سال ملایر قهرمان استان همدان شد .
ناگفته نماند ، آقای صدر حسینی ( آقا صدر ) به عنوان ورزشکار بعلاوه 100 کیلو نیز بهترین ورزشکار معرفی شد.


5 - ارسال خاطره ای از آقای احسان مدیری

با سلام خدمت اقا فرهاد عزیز
حدود سال 76 بود كه با تیم منتخب بروجرد برای انجام مسابقات قهرمانی استان در رشته كشتی به خرم آباد رفته بودیم
تماشا چیان زیادی در سالن بودند تیم ما هم یك گوشه ای از سالن بالای سكوها یك جا جمع نشسته بودیم و هر موقع نوبت به یكی از بچه ها میشد همون بالا گرم میكرد و میومد روی تشك
تماشاچیان عزیز خرم ابادی هم كه میدونید چقدر حساسند روی بروجردیها نوبت به مسابقه من شد از قضا با خرم اباد و دوبنده پوشیدم و از بالای سكوها داشتم به سمت تشك میومدم كه چشمت روز بد نبینه از اون بالا تا پایین مورد حمله اماج لنگه كفش خرم ابادیهای عزیز قرار گرفتم و تا كنار تشك این حملات ادامه داشت و تمام روی كمرم جای لنگه كفش بود افتاده بودم یاد اسرای ایرانی كه از تونل سربازان عراقی رد میشدند و هر كسی به نوبه خودش از خجالتم در میومد
و مطمئن باشید كه با اون روحیه ای كه قبل از مسابقه گرفتم توی اون دوره از مسابقات نفر اول شدم
البته این خاطره مال سالها پیشه و ما اون موقع جوون بودیم مطئنا الان هم استانیهای عزیزمون تغیر كردند و این بحث خرم اباد بروجردو به فراموشی سپردند

6 -  ارسال 2 خاطره  از آقای علی صناعی
بنام خدا -باسلام
1 - سال1379بودکه آقای حجت ساطعی بعد از جلسه در هیئت فوتبال در موردبازیهای جوانان تصمیم گرفت که به علت ضعیف بودن تیمش از مسابقات انصراف دهد ولی مسولین هیئت وآقای احمد کردی او را راضی کردند که تیم داری کند بعد از آن جلسه آقای ساطعی محسن کردی ومن را بعنوان مربی تیم انتخاب کرد و ماسریعاباهمان بضاعت کارمان را شروع کردیم در بازی اول باید به مصاف تیم قدرتمندشهرداری که به تازگی حاج علی نظامی مربیگری آن تیم را پذیرفته بود بازی میکردیم وچون آن زمان من و محسن کردی شاگرد حاج علی درتیم 24بعثت بودیم با تفکراتش آشنایی داشتیم.در روز مسابقه تیم ما نفس شهرداری را گرفته بود و دو بر صفر از آنها جلوبودیم که داور آن بازی آقای ع ج که معلم ورزش هم بود سعی داشت که کارهایی بکند که وقتی دید شهرداری کاری از پیش نمیبرد به مهاجم تیم ما آقای فریبرز گودرزی گفت که چرا تیم شما را روی چمن راه داده اند و حیف این چمن!که تیم شما روی آن بازی می کند و شما شانسی گل زده اید و چون شهرداری در طول بازی حتی 2-3 توپ را به محوطه جریمه ما نیاورده بود در دقایق آخر وقتی که مدافع ما با معین مهاجم شهرداری دو سه متر جا مانده بود وقتی به علت گل بودن زمین معین لیز خورد و زمین خورد ع -ج پنالتی گرفت و ما 2بر1شهرداری را بردیم و تا فینال گلی را دریافت نکردیم و به لیگ استان راه پیدا کردیم و سال بعد من به خدمت سربازی رفتم و محسن کردی هم مربیگری را قبول نکرد و دوست خوبمان حبیب شهربان مربیگری تیم را قبول کرد و به لیگ استان برد.نکته جالب برای من اولین مربیگری من در آن زمان در سن 19 سالگی بود که موفق بودم و ره مربیگری برای من بازشد و همچنین حرفهای آن داور عزیز.اگه میشد خاطره تادلت بخواد دارم بازم میگفتم استاد

2 - سال1384 مربی تیم بزرگسالان استقلال جوان بودم در بازی قبل یکی از بازیکنان تیم خیلی تکروی میکردو نظم بازی تیممون رو بهم ریخته بودبرای بازی بعد که با تیم وحدت بود تصمیم گرفتم که این بازیکن را در ترکیب قرار ندهم این کار من باعث دلخوری چندتا از دوستان او شده بود خیلی با من صحبت کردند که او را در ترکیب بگذارم ولی چون اعتقاد داشتم که کارهای بیجای  او در زمین برایمان در کار تیم مشکل ساز میشود قبول نکردم ، کاپیتانهای دو تیم برای تعیین زمین نزد داور رفتند بعد از تعیین زمین یکی از بازیکنان گفت اگر او بازی نکند ما هم بازی نمیکنیم من هم گفتم او به هیچ عنوان بازی نمیکند ناگهان 5 بازیکن تیممان زمین را ترک کردندآقای موسی صابونچی پیشم آمد و گفت علی این بازی رو بهش بازی بده بعد هرتصمیمی خواستی بگیر ولی من قبول نکردم و خدایی هم آقای حجت ساطعی هم از من حمایت کرد بازیکنان جوانان را بجای آنهایی که قهرکرده بودند گذاشتم مهدی شاکرم دروازبانمان بود فوروارد گذاشتم و دروازه بان جوانان را درون دروازه وبقیه را هم درپستهای مورد نیاز قراردادم.ده دقیق از بازی گذشت و یک گل خیلی بد از وحدت خوردیم نیمه اول بازی را یک بر صفرباختیم.بین دونیمه بابازیکنان صحبت کردم و خودم هم لباس پوشیدم دروازه بان را بیرون کشیدم و مهدی شاکرم را در دروازه گذاشتم و خودم برای بار اول در طول دوران بازیگری ام فوروارد بازی کردم اواسط نیمه دوم بود که من یک گل زیبا زدم بازی یک بریک شد چند دقیقه بعد مدافع حریف را دریبل کردم دروازه بان وحدت بیرون آمد و دو بازیکن وحدت پشت دروازه بان رفتند و من یک پاس رو به عقب به مهاجم تیم جوانانمان دادم و او هم گل خوبی زد ولی حاج حسن در حالیکه کمک داور آقای مسعود عسگری آفساید اعلام نکرد خودش سوت آفساید را زد خدایی و پیغمبری آفساید نبود این را همه مسولان هیئت هم گفتند.درحالیکه بازیکنانی که زمین را ترک کرده بودند روی سکو منتظر شکست سنگین ما بودند خدا کمک کرد و من که برای بار اول مهاجم بازی میکردم گل زدم و نباختیم وحتی لیاقت برد را داشتیم.بعد از بازی آقا موسی صابونچی پیشم آمد و حرفی بهم زد که هنوز هم درگوشم هست بهم گفت که من زیاد بازی کردم و مربیگری کردم ولی این کار تو باعث میشه که باند بازی جمع بشه و من خیلی لذت بردم از کارت.


7 - خاطره ورزشی از فرهاد داودوندی

سال 1367 دروازه بان تیم تعاون در لیگ دسته دوم فوتبال بروجرد بودم ، ظهر مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ،  خیلی گرسنه بودم  ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان نمودم !!!  نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر یک را گرفتم  ، خوشبختانه یا بدبختانه  ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در  نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!! بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم  ........
دقیقا لحظه برخورد من با زمین و درست روی خط دروازه ، احساس نمودم یک توپ مثل هندوانه گرد ، زیر بغلم گیر نمود  ، دقت نمودم دیدم توپ مسابقه است که بر اثر اتفاق در حال ورود به دروازه بوده و زمین خوردن اتفاقی من باعث شده بود توپ زیر بغلم متوقف شود ! حالا تصور کنید تشویق بی امان مربیان و نیمکت نشینان مان را از من !
 مابین دو نیمه همه از آن صحنه می پرسیدند که توی آن شلوغی چگونه با این دقت بینظیر و با زمان بندی به موقع و بسیار دقیق توپ را درست روی خط گرفتی ؟! و جواب توام با خالی بندی من ، که : ای بابا ! درسته که تصاحب اینگونه توپها کار هر دروازه بانی نیست اما گرفتن اینگونه توپهای خطرناک سالهاست شگرد دروازه بانی من است  !!

 8 - ارسال خاطره ای از آقای رضا جایدری

تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخه‌سواری استقامت استان به جاده خرم‌آباد- الشتر رفتیم.
بین مسیر مدام فیلم می‌گرفتیم و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی از سربالایی‌های مسیر مستقر كردیم تا از دوچرخه‌سوارانی كه با زحمت بالا می‌آمدند تصویر بگیریم. اكثر شركت كنندگان رد شدند.
2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آنها را دیدند و به سمت‌شان حمله‌ور شدند!
یكی از آنها با دیدن سگ‌ها ناگهان انرژی گرفت و از ترس به سرعت سربالایی را پیمود(با دوپینگ سگ‌ها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرم‌آباد فرار كرد ...
اكیپ صدا و سیما از جمله فیلمبردار با دیدن این صحنه از خنده روده‌بر شدند

9 - ارسال  خاطره ای از آقای یاسر گودرزی

سلام
سال سوم راهنمایی دروازه بان تیم منتخب مدارس بروجرد بودم

آنقدر دروازه بانی ام خوب بود که به یاسر افسانه ای معروف شدم.
در مسابقات استانی با درخششم تیممان توانست به فینال مسابقات ببرسد.
در فینال مسابقات اما در حالی که بازی با نتیجه 1-1 دنبال میشد تیممان حمله کرد و من برای دیدن صحنه حمله جلو آمدم.بازیکن تیم حریف با ضربه ای چیپ توپ را به کنج دروازه مان فرستاد و آن بازی را باختیم.
با اینکه 8سالی از آن مسابقه ی تاریخی می گذرد اما هنوز هم عذاب وجدان دارم که چرا در آن صحنه جلو آمدم.

10 -  ارسال سه خاطره ورزشی از آقای
عباس نظامی


با سلام و تشکر از ایده خوبتان آقای داودوندی تمام دوران جوانی بنده در ورزش و با ورزشکاران بود و خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم که یکی دو تا از آنها را برایتان مینوسم .

  1 - چندسال پیش با تیم فوتبال سپیدرود که یکی از قدرتهای شهر بودیم بازی میکردم . یکروز یکی از دوستان که یادش بخیر و الان در آبادان زندگی میکنه و دفاع آخر تیممان بود ( حسین منصوری ) به آقا موسی صابونچی گفت برای تیم یک بازی تدارکاتی با تیم ماشین سازی اراک ترتیب داده ام و همه مقدمات آن فراهم شده و خودم روز قبل به خانه برادرم میروم و منتظر شما میمانم تا شما هم بیائید و در شهرک ماشین سازی بازی را انجام دهیم . ماهم از صبح زود بیدار شدیم و بند و بساط را جمع کردیم و با یک مینی بوس دربستی به اراک رفتیم و به محل مسابقه رفتیم ولی هیچ کس از جریان بازی خبر نداشت و از هر کس سئوال میکردیم میگفتند که چنین توافقی با هیچ کس نداشته ایم و جالب اینکه از حسین منصوری هم خبری نبود . اون زمان موبایل و تلفن همراه هم وجود نداشت و نمیتونستیم با اون تماس بگیریم و دست از پا درازتر سوار مینی بوس به بروجرد برگشتیم که در کمال تعجب حسین منصوری سر دوراهی بروجرد زیر درختی در وسط بلوار نشسته بود و منتظر رسیدن مینی بوس بود که با دیدن ما پای پیاده به سمت روستای فلکی به سمت سیلو فرار کرد . شما حساب کنید یک تیم فوتبال خشمگین چگونه دنبال یک نفر می کنند و خلاصه وقتی جو آرام شد گفت که از روی شوخی میخواستم اذیتتان کنم و از دیروز تا حالا در خانه بودم و داشتم به شما میخندیدم .


2 - یک خاطره تلخ هم از هندبال دارم
در سال 74 تیم هندبال بروجرد در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی میکرد ( که به نظرم تنها تیم تاریخ بروجرد باشد که در میان رشته های مختلف تیمی در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی کرده است ) و من مربی تیم بودم . تیم خوبی داشتیم بازیها در ماهشهر بود و تیم پتروشیمی ماهشهر هم میزبان مسابقات ، تیمهای قدری از تهران و اصفهان و خراسان و فارس حضور داشتند که تیم قدرتمند ما یکی بعد از دیگری تیمها را پشت سر گذاشتیم و بعنوان تیم اول در بازی ضربدری به تیم میزبان یعنی پتروشیمی ماهشهر خوردیم در این بازی هم با توجه به جمعیت فراوان تشویق کننده و با اتکا به بازی فیزیکی و قدرتی تا حدود 4 دقیقه به پایان بازی با اختلاف دو گل از حریف پیش بودیم و برای رسیدن به فینال و حضور در لیگ دسته یک کشور همین چهار دقیقه باقی بود که با توجه به میزبانی تیم پتروشیمی و هزینه های هنگفتی که برای این مسابقات کرده بودند دست به دامان داوران شدند و در چهار دقیقه پایانی دو نفر از بهترین بازیکنان ما یعنی محسن ترمه چی بازیکن 2 متر و 8 سانتیمتری و چپ دست تیم و عباس ولک زاده که او هم با 185 سانتیمتر قد و حدود یکصد کیلو وزن محکمترین دفاع تیم بود رو با اخطارهای دو دقیقه ای از زمین اخراج کردند و در ثانیه های آخر با گرفتن یک پنالتی که اصلاً بازیکن ما بازیکن حریف را لمس هم نکرده بود تیم ماهشهری با اختلاف یک گل برنده شد و به فینال رفت و حق تیم ما رو برای رسیدن به لیگ دسته یک کشور خوردند .

3 - یک خاطره دیگه از هندبال . در سال 1372 در مسابقات جشنواره جوانان هندبال کشور که از هر شهر یک تیم به مسابقات اعزام میشد ، همراه تیم بروجرد به شهر قم رفتیم اون زمان ماه محرم در تابستان بود و مسابقات هم در اواخر ماه محرم ، بچه های تیم ما برعکس تمامی تیمها که بازیکن صغر سنی داشتند و بقولی بازیکن تقلبی ، بچه های ما همه کم سن و سال و هنوز به بلوغ جسمی نرسیده بودند و بقول رئیس فدراسیون وقت که یکی از بازیهای ما رو تماشا میکرد تیم ما کوچولو بود . من هم آن موقع با 25 سال سن جوانترین مربی و از نظر قیافه مثل اکثر بازیکنان تیمهای دیگر ، یک شب وقتی بچه ها تیم قدر خمینی شهر اصفهان را بردند در خوابگاه جشن گرفته بودند و با سر و صدا و آواز تعدادی هم وسط خوابگاه رقص محلی ( چوکه ) راه انداخته بودند که یکدفعه در باز شد و مسئول مسابقات با رئیس فدراسیون و رئیس تربیت بدنی شهر قم و یه عالمه هیئت همراه وارد شدند و گفتند " به به ، ماه محرم و شهر مذهبی قم و شما هم جشن و پایکوبی و رئیس فدراسیون رو به من کرد و گفت عزیزم سرپرست و مربیتون کجا هستند ، منم گفتم آقا رفتن بیرون خرید ، بعد گفت شما از اینا بزرگتری بهشون بگو ساکت باشن تا مربیتون بیاد و وقتی اومد بگو یه سری بیاد دفتر اردوگاه ، درست نیست سرو صدا کنید ، و رفتند . حالا شما تصور کنید بعد از رفتن اونا و عکس العمل بازیکنان تیم ما که تا یکی دو ساعت خنده بازار براه بود .

11 - ارسال خاطره ورزشی از آقای نام مستعار اشترینان

سلام،تابستان سال 69مسابقه فوتبال بین تیم شهید بیات بروجرد وتیم اشترینان بود از وقتی که داور مسابقه سوت شروع رازد چند تا از تماشاگران من راشیر کردن که دور زمین فوتبال رابدوم .من هم تاپایان بازی بدون حتی یک دقیقه استراحت دودیدم حدود120دقیقه درآخر هم غش کردم....ونتیجه بازی هم 2-1اشترینان برد.گل شهید بیات راحسین خراطی وهردوگل اشترینان راحسن گودرزی زد.درضمن الان30ساله هستم و500کیلومتر از زادگاهم دور میباشم.(اشترینان مظلوم ترین شهر جهان.)لطفا پیام نمایش داده شود

12 -  ارسال خاطره ورزشی از آقای فرهاد بشیری

 با سلام این سایت خوب رو که تنها سایتی میباشد که مدتی یکبار اسمی از شهرم اشترینان رو که بسیار مورد کم لطفی مسئولین قرار میگیرد آقای علی صناعی دوست خوبم معرفی کرده جناب داودوندی من هم اسم شما هستم و میخواستم خاطره ای تعریف کنم من در زمان مربیگری خوب آقای غلامحسین کردی دروازه بان نساجی بودم و الان هم دروازه بان تیم شهرم اشترینان هستم در هر تعطیلات نوروزی جام روستاهای اشترینان در روستای برده سره برگزار میشود در سال 82 من دروازه بان تیم میزبان بودم در حین بازی فوروارد حریف حمله ای کرد و من برای گرفتن توپ تک به تک با حریف رو به رو شدم در این حین کفش فوروارد از پای اون دراومد و محکم با پا به جای توپ به سر من ضربه زد ومن بیهوش شدم و چون روزهای قبلی برف اومده بود وقتی بهوش اومدم سرم زیر برف بود وتمام مردم روستا و بازیکنان بالای سر من بودن و سرم از ده جا باد کرده بود ولی پای اون فوروارد از روز اولش هم بهتر شده بود چون بعدا تعریف میکرد میگفت شوتام قویتر شده اند با تشکر از شما دلسوز ورزش بروجرد و اشترینان

13 - ارسال خاطره ورزشی از آقای داود پهلوان
اواخر دهه60 تیم جوان ، محبوب و قدرتمندی در بروجرد وجود داشت بنام : "سپیدرود" تنها تیمی بود كه مقابل تیمهای قدرتمند آن موقع بروجرد مثل شهید علی بیات و پاس كه همه ی بزرگان فوتبال شهر را داشت عرض اندام میكرد . حقیر هم به اتفاق استاد موسی صابونچی هافبك وسطهای این بودیم . یك روز مسابقه داشتیم با تیم پاس ، استاد صابونچی كه مربی تیم هم بود قبل از شروع بازی به مدافعان گفت : مواظب حمید فرهانی( اهل آبادان) كه بازیكنی تكنیكی و خطرناك بود باشید و برای خنثی كردن حركات او هركاری خواستید بكنید پشت محوطه 18 قدم ، داخل 18 قدم هیچكس حق ندارد تكل زیر پای او بزند كه براحتی و با حربه های خاصش پنالتی میگیرد . دفاع آخر ریز نقش ، كار بلد و شوخی داشتیم بنام حسین منصوری زاده كه او هم اهل آبادان بود ، از قضا در حین بازی حمید فرهانی فرصتی بدست آورد و پا به توپ وارد 18 قدم شد و حسین منصوری می توانست با تكلی آرام توپ را بیرون بزند كه این كار را نكرد و حمید فرهانی توپ را درون دروازه ما جای داد . آقا موسی داد زد به حسین كه چرا توپ را نزدی بیرون؟؟ و حسین با خونسردی تمام گفت: مگه خودت نگفتی توی 18 قدم هیچكس حق ندارد زیر پای حمید فرهانی تكل بزند !!! البته بازی را به تساوی كشاندیم و نیجه 1 بر 1 تمام شد اما خاطره اش هنوز هم كه هنوزه مانده . موفق و مؤید باشید





طبقه بندی: خاطرات ورزشی، 
برچسب ها: اگر، اتفاق، خاطره ورزشی، لائی، کشتی، دو و میدانی، فرهاد داودوندی، بروجرد، رضا طولابی، شهدان بروجرد، معین نجم زاده، علیرضا شریفی، تقوائی، رضا جایدری، یاسر گودرزی، علی صناعی، احسان مدیری، عباس نظامی، هند بال، اشترینان، صدر حسینی، آقا صدر، قم، مربی، فرهاد بشیری، موسی صابونچی، داود پهلوان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی


عبدالرضا ممدوحی ،
پیشکسوت خوش نام  هندبال بروجرد
در خاک آرمید

فرهاد داودوندی - بروجرد : پس از سالها دست و پنجه نرم نمودن با عارضه مهلک تومور مغزی ، امروز جمعه 12 اسفند 1390 عبدالرضا ممدوحی هندبالیست خوش نام و رئیس سابق هیات هند بال بروجرد برای همیشه در خاک آرمید . تابستان امسال که وی را برای تجلیل ، در مسابقات هندبال دانش آموزان آوردند ، لبخند کم رنگی بر لبانش نقش بسته بود اما در چشمانش امید به زندگی موج می زد ، اما بیماری از تمامی رقیبان دوران قهرمانی عبدالرضا قوی تر بود و با تمامی مقاومت ، این مرگ بود که در مقابل قهرمان سابق هندبال لرستان و بروجرد پیروز گشت .  قرار بود از وی گزارشی تهیه نمایم ، اما ظاهرا به خاطر پیشرفت بیماری خانواده محترمش راضی به تهیه این گزارش نبودند .
 از خداوند بخشنده و مهربان برای  مرحوم عبدالرضا ممدوحی پیشکسوت  خوش نام ورزش هندبال بروجرد آرزوی آمرزش و آرمیدن در جوار حق را داریم .

===================================
پیام تسلیت گروهی از ورزشی نویسان  لرستان و بروجرد

 ضایعه دردناک در گذشت مرحوم عبدالرضا ممدوحی پیشکسوت خوش نام
هند بال لرستان و بروجرد را به جامعه ورزش استان و بخصوص خانواده داغدارش تسلیت عرض می نمائیم .


 
از طرف گروهی از روزنامه نگاران ورزشی در استان لرستان و بروجرد

 رضا جایدری ،  محمود داودی نژاد ، مهدی میرزائی ، حسین زنده دلی ، وحید کاظمی ذهابی ، احمد موسوی ، رضا طولابی ، یونس موسوی  ، فرهاد داودوندی




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: عبدالرضا ممدوحی، پیشکسوت خوش نام هند بال بروجرد، بروجرد، در خاک آرمید، رضا جایدری، محمود داودی نژاد، مهدی میرزائی، حسین زنده دلی، وحید کاظمی ذهابی، احمد موسوی، رضا طولابی، یونس موسوی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی
یک نمایشنامه واقعی در رابطه با

خرم آباد بروجرد
 
تقدیم به همه کسانیکه عینک بدبینی بر چشمانشان است

این ماجرا برای خود من ( فرهاد داودوندی ) پیش آمده است !

فرهاد داودوندی - بروجرد : چندین و چند سال پیش برای انجام کاری گذرم به خرم آباد خورد ، راستش با توجه به اینکه بار اول بود می رفتم خرم آباد ، تا برسم به آن شهر پیش خودم هزار جور فکر می کردم که الان که بروم آنجا و بروجردی صحبت کنم ، حتما شروع خواهند کرد به جوک گفتن علیه بروجردی ها ! پس بهتر است منهم چند تا جوک دست اول در آستین داشته باشم که تا گفتند ، منهم جوابشان را بگویم ! رفتم و کارم انجام گرفت اما نه کسی به من حرفی زد و نه لازم شد من با حالت هجومی ، جوکهائی علیه آنها بگویم ! از آن اداره که بیرون آمدم سراغ یک کتابفروشی در خرم آباد را از یکی دو نفر پرسیدم ، جوانی حدودا سی ساله که از طرز لباس های تنش میشد حدس زد بقول امروزی ها از افراد مرفه جامعه نیست ، به من گفت : فلان کتابفروشی را می خواهی ؟ گفتم آره ! گفت اتفاقا مسیر منهم همان طرف است ! تاکسی گرفت و باتفاق راهی آدرسی شدیم که کتابفروشی در آن خیابان بود ! توی ذهن خودم هزار جور فکر کردم ، نکند می خواهد مرا تیغ بزند ؟ اگر  وقتی رسیدیم  طلب پول کرد و خواست مرا سرکیسه کند چه بگویم ؟  خلاصه ، سرتان را درد نیاورم به کتابفروشی مورد نظر که اگر اشتباه نکنم فکر می کنم نزدیک آموزش پرورش خرم آباد بود که رسیدیم ، کرایه هر دوی مان را با اصرار زیاد حساب کرد ! و سپس قصد خداحافظی داشت که با شرمندگی تمام مقداری پول جلویش گرفتم و گفتم می خوام از خجالتت در بیام ، که تا اینجا مرا راهنمائی کردی ! لبخندی زد و با ته لهجه خرم آبادی فارسی ، گفت فهمیدم بروجردی هستی و اینجا را نمی شناسی گفتم بیایم راه را نشانت بدهم  ، راستش  همان جائی که دیدمتان ،  برای کاری واجب با دوستی قرار دارم و دوباره باید به همان جائی که بودم برگردم ، وگرنه بیشتر در خدمتت می ماندم  ! در ضمن منکه برای پول کمک تو نکردم ! عشقم کشید به یک هم استانی بروجردی ام کمک کنم ، خداحافظ ! و سوار تاکسی شد و رفت  ! فکر نمی کنم بتوانید قیافه بسیار متعجب  و شرمنده مرا متصور شوید ! حالت درونی مرا نیز در آن لحظه نمی توانید دریابید ! در تعجب بودم که این دیگر چجورش بود ، نه مرا دست انداخت ، نه جوکی علیه بروجردی ها گفت ! و نه با حالت تمسخر همشهریان مرا مسخره نمود ! از آن مهمتر اینکه مانند کسیکه درمانده باشد با خودم کلنجار می رفتم که جوک هائی را که آماده نموده بودم در جواب جوکهای آنان علیه خرم آبادی ها بگویم را باید برای چه کسی بیان نمایم ؟!
 حالا که چندین سال از آن تاریخ می گذرد از قیافه آن هموطن لرستانی خرم آبادی ام یک تصویر غیر شفاف در ذهنم مانده ، اما راه و رسم پیشداوری مرا به یک هم استانی و  بخصوص یک خرم آبادی درهم کوبید و از نو ساخت ! نمی دانم نامش چه بود و چه کاره بود ، شاید نامش آقای بهاری ، رضا طولابی ، محمود داودی نژاد ، وحید کاظمی ذهابی ، سید احمدموسوی و شاید هم رضا جایدری بود ! به هر حال هر که بود و هر کجا هست خدا یارش باد که درس بزرگی در زندگی به من نشان داد ! فقط اگر یک روزی آن شخص را دیدید ، از طرف من به او بگوئید که فلانی بعد از رساندن سلام ، گفته از همان روز جوکهای علیه قومیت  ها را از ذهنم کاملا پاک نمودم و با خودم عهد نمودم  اگر قرار است بخندم ، به افکار نژاد پرستانه و تاریخ مصرف گذشته  عده ای که می خواهند بین مردم خوب و فهیم ایران و لرستان را تفرقه بیندازند بخندم !  آره ، به افکار پوچ و بی اساس آنان می خندم  ، نه به هموطنان خونگرم ایرانی و بخصوص لرستانی خودم !





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: یک داستان واقعی، خرم آباد، بروجرد، سالها پیش، بهاری، رضا طولابی، محمود داودی نژاد، وحید کاظمی ذهابی، سید احمدموسوی، رضا جایدری، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
سپاس از آقای رضا طولابی
( جوابیه ای به آقای سینا احدی )
سلام بر دوست و همکار ارجمندم آقا فرهاد عزیز در خصوص این جوابیه ی آقای سینا احدی چند نکته رو قابل ذکر میدانم که خدمت شما و هم استانی های محترم ارائه میکنم : 1- خواهشا این بحث خرم آبادی و بروجردی رو تموم کنید دنیا تبدیل به دهکده ی جهانی شده و مرزها برداشته شدن - دنیا به سرعت نور در حال پیشرفت و رشد در تمام زمینه هاست ولی ما درگیر قومیت و ... 2- من به عنوان کسی که 8 دوره در مسابقات قهرمانی کشور در رده های نوجوانان - جوانان و امید لرستان به همراه لرستان شرکت کردم در هر دوره ی اعزام چند بازیکن شایسته و خوب بروجردی در تیم منتخب لرستان عضویت داشتند - هیچ مربی در هیچ تیمی از بازیکن خوب و تاثیر گذار چشم پوشی نمیکند اگر بازیکنان بروجردی توانایی و لیاقت حضور در تیم منتخب را داشته اند بدون تردید انتخاب شده اند به طور مثال در مسابقات قهرمانی امیدهای کشور در سال 79 در شهر آبادان کاپیتان تیم ما محسن دیناروند بازیکن محجوب و با کیفیت بروجردی بود و مثال هایی این چنین فراوان است که متاسفانه برخی به دلیل عدم آگاهی و اطلاعات درست با اظهار نظرهای نسنجیده درصدد تخریب و یا ایجاد فاصله بین مردم شریف بروجرد و خرم آباد هستند - امیدوارم با تغییر نگرشمان نسبت به هم با مهربانی و عطوفت بیشتری بنگریم - ما قبل از اینکه خرم آبادی یا بروجردی و یا .... باشیم باید انسان باشیم .




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: رضا طولابی، بروجرد، سینا احدی، خرم آباد، ورزش بروجرد، ورزش لرستان،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ