وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



خداحافظ، دکتر دوست داشتنی

خداحافظ، دکتر دوست داشتنی


دکتر نامدار ریاست محترم بیمارستان امام (ره) در حال واگذاری این مسوولیت می باشد

پزشک دلسوزی که شاید بتوان ادعا کرد در مدت زمان ریاستش با جذب بیش از  میلیارد ها تومان ( در زمان دلار ۳۵۰۰ تومان) از خیرین سلامت و بیمارستان ساز،  تغییرات اساسی در بیمارستان امام(ره) داد

خبر ناگهانی جابجایی ایشان بخصوص اینکه رابطه دکتر نامدار با خیرین حوزه سلامت و خیرین بیمارستان ساز،
 برای جذب سرمایه، جهت افزودن زیر ساخت های درمانی در بروجرد بسیار عالی بود، جای تامل دارد 

خبرهای تکمیلی بزودی....




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خداحافظ، دکتر دوست داشتنی، دکتر نامدار، فرهاد داودوندی، دکتر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی



کمبود پزشک متخصص و فوق تخصص در بروجرد قصه تازه ای نیست اما نوبت دهی تلفنی "گویا" بیماران را دچار سردرگمی کرده و باید چند وقتی پشت خط انتظار بمانند که این بیماران از رفتن پیش پزشک متخصص پشیمان می شوند.


به گزارش بازتاب بروجرد وقتی پزشک متخصص کم باشد و نوبت های پزشکان تلفنی باشد، نابسامانی های زیادی دیده می شود، از صبح تا شب باید تلفن در دست باشی تا شاید بتوانی نوبتی را در کلینیک های تخصصی دریافت کنی.

 

در کلینیک تخصصی بیمارستان امام(ره) پزشکان متخصصی مشغول به کار هستند که نوبت دهی فقط با تلفن گویا امکان پذیر است اما در هر بار زنگ زدن تنها پیامی با عنوان " ظرفیت امروز تکمیل شده" را خواهی شنید.

 

بیمارانی که تحمل درد و رنج را ندارند نوبت دهی تلفنی و در انتظار رفتن به پزشک برای آنها دردی مضاعف می شود که متاسفانه سال به سال کمبود پزشک متخصص در شهر بروجرد بیشتر می شود.

 

نتیجه تصویری برای پزشک

 

با اجرای طرح تحول سلامت و حضور پزشکان در کلینیک های تخصصی بیمارستان، قرار بود بیماران با هزینه هایی بسیار اندک بتوانند خدمات درمانی بهتری را دریافت کنند اما گویا عدم پرداخت کارانه به پزشکان، آنها را دلسرد کرده و رغبتی برای حضور در این کلینیک ها ندارند.

 

"احمدی" یکی از بیماران قلبی در گفت و گو با بازتاب بروجرد گفت: 10 روز است برای گرفتن نوبت برای پزشک متخصص قلب روزی چند بار با سامانه تلفنی گویای این کلینیک تماس می گیرم اما متاسفانه هر بار ظرفیت تکمیل است.

 

وی اضافه کرد: ویزیت پزشکان متخصص در مطب های خصوصی بسیار بالا بوده و توانایی این همه هزینه را ندارم و با توجه به بیماری قلبی که دارم اما معلوم نیست چند وقت دیگر باید منتظر باشم تا شاید یه نوبت تلفنی نصیب من شود.

 

"معظمی" یکی دیگر از بیماران افزود: سیستم نوبت دهی تلفنی شده تا بیماران راحت تر بتوانند نوبت دریافت کنند اما متاسفانه این امر سبب نارضایتی بیماران شده و نوبت گرفتن از پزشکان متخصص در این کلینیک ها بسیار دشوار است.

 

به گفته وی کمبود پزشک در این شهر آنقدر زیاد است که بیماران باید چند وقت با بیماری کنار بیایند و آن را تحمل کنند تا شاید با گذر از هفت خوان نوبتی برای رفتن پیش پزشک گرفته شود.

 

این بیمار بروجردی تصریح کرد: نوبت گرفتن از پزشکان متخصص در این شهر آنقدر سخت شده که بیماران از رفتن پیش پزشک پشیمان می شوند و یا تا دقیقه 90 ترجیح می دهند بیماری را تحمل کنند.

 

"کامران سبزیان" رئیس شبکه بهداشت و درمان بروجرد افزود: بسیاری از پزشکان متخصص در کلینیک تخصصی پرتو مشغول به کار بوده و در کلینیک تخصصی امام(ره) تنها تخصصی های قلب و گوارش مستقر شده اند.

 

وی اضافه کرد: در کلینیک تخصصی بیمارستان امام(ره) چهار متخصص قلب وجود دارد اما با توجه به جمعیت شهرستان این تعداد پزشک جوابگو نیست گرچه تا کنون بارها و بارها کمبود پزشک را در این شهر اطلاع داده ایم اما تا کنون این مشکل برطرف نشده است.

 

نتیجه تصویری برای نوبت دهی تلفنی پزشکان

 

سبزیان اظهار داشت: هزینه دریافتی از بیماران در کلینیک های تخصصی بسیار اندک است و در راستای طرح تحول سلامت این پزشکان در کلینیک ها بیماران را ویزیت می کنند در حالی که وقتی بیماری به مطب های پزشکان متخصص خصوصا قلب مراجعه می کند هزینه های زیادی را باید پرداخت کند و همین سبب شده تا ازدحام برای رفتن پیش این پزشکان متخصص افزایش یابد.

 

به گفته وی گرچه سهمیه امسال پزشکان تخصصی و فوق تخصصی شهرستان بروجرد مشخص نشده اما قطعا تعداد نیروهای در نظر گرفته هم نمی تواند نیاز شهرستان را برطرف کند.

 

رئیس شبکه بهداشت و درمان بروجرد کمی هم به مشکلات پزشکان پرداخت و گفت: به دلیل عدم پرداخت کارانه و یا تاخیر در پرداخت آن بسیاری از پزشکان رغبت چندانی برای حضور در کلینیک های تخصصی طرح تحول سلامت ندارند.

 

وی بیان کرد: بسیاری از پزشکان متخصص در کلینیک های تخصصی پزشکان طرحی بودند اما به دلیل تاخیر در کارانه از طرح تحول سلامت خارج شدند و این سبب شده تا در بسیاری از تخصص ها در این کلینیک ها با مشکل مواجه شویم.

 

سبزیان خاطر نشان کرد: علت تاخیر پرداخت کارانه ، عدم تعهد بیمه ها بوده که مشکلات زیادی را ایجاد کرده است.

 

به گفته وی هم اکنون در بروجرد 50 پزشک عمومی، 11 پزشک فوق تخصص، 69 پزشک متخصص و 60 دندانپزشک مشغول به کار هستند که در همه رشته ها بروجرد با کمبود نیروهای تخصصی و فوق تخصصی همراه است.

 

به هر ترتیب کمبود پزشک تخصصی بیماران بروجردی را کلافه کرده و علاوه بر کمبود فضای فیزیکی بیماران از نبود پزشک متخصص رنج می برند.






طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: کمبود پزشک متخصص در بروجرد، پزشکان کمیاب، بیماران سرگردان، کمبود پزشک، پزشک، دکتر، بیمارستان بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

عصر ایران - یک زمانی، هر که "دکتر" بود، ارج و قربی داشت چرا که این عنوان، نشان می داد صاحبش سال ها در طلب علم زحمت کشیده و اکنون به مرتبتی چنان عظیم در یک رشته علمی رسیده که می تواند در آن علم، اظهار نظر کند و نظرش نیز صائب و مورد توجه باشد.

اینک اما با وضعیت دانشگاه ها، اعم از دولتی و آزاد و علمی کاربردی و غیرانتفاعی و ... شأن و شوکت مدارک دانشگاهی فروپاشیده است و چه بسیار آقا و خانم دکترهایی هستند که نمی توانند درباره رشته ای که مدعی دکتر بودن در آن هستند، حتی یک ساعت بحث خالص علمی کنند یا مقاله ای بنگارند و در این میان، دل انسان می سوزد برای دکترهای واقعی که در میان این همه ناخالصی واقعاً دکتر هستند.

اگر این اَبَر بحران، مدیریت و رفع و رجوع نشود، دیری نخواهد پایید که علم و دانش به کل از سرزمینی که از ابن سیناها و رازی ها و حسابی ها به ارث رسیده است، ریشه کن شود و برهوتی از نادانی با کلی آدم های مدعی بر جای بماند؛ فاجعه ای بدتر از خشکسالی.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: این همه آقا و خانم دکتر، دکتر، خانم دکتر، اقای دکتر، فروش مدرک تحصیلی، فروش مقاله، فروش پایان نامه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 دی 1395 توسط فرهاد داودوندی

در چارچوبی که شایسته سالاری نباشد، دروغ گفتن بدون مجازات بماند و غرور فرد برتر از مصلحت عام باشد، افراد نرمال همکاری نمی‌کنند.
دکتر محمود سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی در جدیدترین نوشته خود به موضوع همکاری با یکدیگر پرداخت.

به گزارش عصرایران؛ دکتر سریع‌القلم در یادداشتی با عنوان «چرا با هم همکاری نمی‌کنیم؟»  نوشت:

تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتومبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کنند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.

چرا با هم همکاری نمی کنیم؟

 شاید سوال دقیق تر این باشد که: اصلاً برای چه باید همکاری کنیم؟

چند سال پیش وقتی مهمان یک دانشگاه نروژی بودم یک استاد ایرانی الاصل آن دانشگاه بازدیدی از دانشگاه را به من پیشنهاد کرد.

 طی سه ساعت بازدید پیاده، او همچنان با شوق و اشتیاق و علاقمندی و وابستگی و دلبستگی به دانشگاه، طرح‌های آن، کتابخانه آن، اهداف آن، ساختمان‌ها و نماهای آن و همکاران و بخش‌های اداری و مدیرتی دانشگاه سخن می‌گفت که مرا بیش از اهمیت خود دانشگاه تحت تأثیر قرار داد.

در انتهای بازدید که به ناهار ختم شد از او علل شوق و اشتیاق را جویا شدم. گفت: محیط، خدمه، مدیریت و فضای آموزشی-پژوهشی این دانشگاه به من آرامش می‌دهد؛ همه به من احترام می‌گذارند؛ با آنکه ایرانی‌ الاصل هستم، دانشکده و دانشگاه مرا در سه کمیته عضو کرده‌اند تا مشارکت کنم؛ دانشجو و استاد عموماً می‌خواهند بیاموزند؛ اغراق نکرده باشم اینجا خانه اصلی من است. محبت می‌کنم، محبت می‌‌بینم. راست می‌گویم، راست می‌گویند. بدی فردی را نمی‌خواهم، بدی مرا نمی‌خواهند. از دیگران انتظار نامعقول ندارم، از من انتظار نامعقول ندارند. 

وظایفم را انجام می‌دهم، وظایفشان را انجام می‌دهند. مشورت می‌کنم، مشورت می‌کنند. خیانت نمی‌کنم، خیانت نمی‌کنند. منظم هستم، منظم هستند. بدگویی نمی‌کنم، بدگویی نمی‌کنند. حذف نمی‌کنم، حذف نمی‌کنند. همکاری می‌کنم، همکاری می‌کنند.
 
تلقی و حسی که از این گفت‌وگو پیدا کردم این بود: چقدر این انسان حالت نرمال دارد. فرد نرمال، خوبی ببیند، خوبی می‌کند. اما اگر همین فرد نرمال حذف شود، بعد احتیاط می‌کند. وقتی به او خیانت شد، فاصله می‌گیرد. وقتی دروغ گفتند، بدبین می‌شود. وقتی فحاشی کردند، خود را منزوی می‌کند. وقتی از او سوء استفاده کردند، در محبت کردن تردید می‌کند. اگر شخصی در قبال محبت کردن، احترام گذاشتن، خوبی کردن، وظیفه شناس بودن، راستگو بودن، منصف بودن، واکنش‌های منفی و مخرب ببیند، چه روحیه‌ای برای همکاری خواهد داشت؟
 
وقتی از این سفر علمی به تهران برمی‌گشتم، عناوین روزنامه‌های فارسی را در هواپیما مطالعه می‌کردم. در یک عنوان گفته شده بود: ایرانی‌ها را تهدید نکنید. چند ستون آن طرف‌تر، چندین تهدید نسبت به کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان مطرح شده بود. هر کنشی واکنشی دارد، هر حرف ناپسندی پی‌آمدی دارد.

 در جهان فعلی عموماً سخن و عمل ناشایستی، بدون پاسخ نمی‌ماند. در چه شرایطی، شهروندان یک جامعه با هم همکاری می‌کنند؟ وقتی همکاری آن‌ها، جبران شود. همکاری و یا عدم همکاری هر دو نرمال هستند زیرا در مقام عکس‌العمل به رفتار دیگران انجام می‌پذیرد.
 
بخاطر فطرتی که دارد، انسان نرمال تمایل به خوبی دارد ولی وقتی در ساختاری قرار می‌گیرد که واکنش‌ها عموماً با احترام، محبت، خویشتنداری و قانون آمیخته نشده‌اند، حداقل اینست که فاصله می‌گیرد، محتاط می‌شود و در یک دایرۀ محدودی، خود را تعریف می‌کند. تابحال تجربه کرده‌اید که وقتی در ترافیکی سنگین آرام رانندگی می‌کنید، ناگهان اتوموبیلی در شانۀ خاکی جاده سعی می‌کند از دیگران سبقت بگیرد ضمن اینکه فضا را آلوده می‌کند. در ذهن انسان نرمال این اندیشه شکل می‌گیرد که چرا من باید ساعت‌ها در ترافیک، قانون را رعایت کنم و دیگری این کار را نمی‌کند؟ بحران‌ها در یک جامعه انباشته می‌شود زمانی که عده‌ای از حاشیۀ خاکی جاده حرکت کنند و قانون و مراتب و حقوق دیگران را رعایت نکنند.
 
زمانی از یک پیرمرد ایرانی که انبوهی از علم و تجربه بود پرسیدم: مهم‌ترین مشکل ما در توسعه کشور چیست؟ اول باید کدام مسئله را حل کنیم تا بقیه تسلسلی حل شوند؟ کانون کجاست؟ او در پاسخ گفت: عموماً ماها غرق در خود، خواسته‌ها، منافع و آرزوهای خود هستیم. (Self-Absorption) این خصلت خودشیفتگی اجازه نمی‌دهد، سیستم درست کنیم، ساختار درست کنیم، تقسیم کار کنیم، از هم بیاموزیم و همکاری کنیم. سخن این فرد مرا یاد سئوال اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی در اوایل ۱۳۵۰ از شاه انداخت: بسیاری کشورها شاه دارند، شما چرا خود را شاه شاهان خطاب می‌کنید؟ شاه در پاسخ گفت: اینجا همه شاه هستند، من شاه همۀ آن‌ها هستم.
 
افراد نرمال وقتی همکاری می‌کنند که از جانب دیگران همکاری ببینند. این محتاج یک سیستم است. این سیستم به نوبۀ خود نیازمند قانون‌گرایی و شایسته سالاری است که هر شهروندی بنا به دانش، تجربه، و اهتمام خود در جایگاه شایسته، قرار می‌گیرد. در چارچوبی که شایسته سالاری نباشد، دروغ گفتن بدون مجازات بماند و غرور فرد برتر از مصلحت عام باشد، افراد نرمال همکاری نمی‌کنند. در این قالب، شهروندان به تدریج مدارهای اعتماد خود را محدود کرده و در جزایر خودساخته زندگی می‌کنند که جامعه شناسان به آن، ذره‌ای شدن جامعه می‌گویند. (Atomization of Society)
 
همکاری کردن نیاز به پاداش معنوی، کلامی و عملی دارد. افراد در برابر کارهای بدی که انجام می‌دهند نباید مصونیت داشته باشند. برای انجام هر کار مثبتی باید سیستم درست کرد: کار خوب را پاداش و کار بد را مجازات.

 علامت پارکینگی در آلمان اینگونه بود: این پارکینگ به هموطنان مسن ما اختصاص دارد. متخلف: حداقل ۱۵۰ یورو. حکمرانی خوب یعنی سیستم درست کردن: از نحوۀ پارک کردن تا امنیت آب‌های ایران در خلیج‌فارس. این روش نیاز به سخنرانی و جلسه را به یک صدم می‌رساند. بدون سیستم و قاعده‌مندی، هیچ امری اصلاح نمی‌شود. استاد ایرانی‌الاصل دانشگاه نروژی، همکاری می‌کند چون در یک سیستم قابل پیش‌بینی کار می‌کند. دروغ، ابهام، حذف و تبعیض در آن تعطیل است. طی نیم روزی که با او بودم به گونه‌ای رفتار نکرد که تصور کنم او مرکز ثقل جهان است، ادعایی نداشت، دائم سئوال می‌کرد و نظر می‌پرسید.

 او جزئیات بازدید نیم‌روزه را از دو ماه قبل با من هماهنگ کرده بود. طبق توافق عمل کرد. نه پیچاند، نه حذف کرد، نه حرف خود را تغییر داد، نه بدگویی کرد، نه بدقولی کرد. در صورت و سیرتش، صدق و انسانیت موج می‌زد. او می‌گفت: در این جامعه، به ندرت افراد دروغ می‌گویند چون به دوستی و مسائل زندگی، دراز مدت نگاه می‌کنند. همکاری خود را با او ادامه خواهم داد.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: چرا با هم همکاری نمی کنیم؟، دکتر محمود سریع القلم، دکتر، محمود سریع القلم،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آذر 1395 توسط فرهاد داودوندی


سپاس از دکتر سید شاهین مرزبان

متخصص ارتوپدی



جناب آقای دکتر  سید شاهین مرزبان "متخصص ارتوپدی"

 از زحمات بی دریغ جنابعالی در درمان موثر اینجانب کمال تشکر را دارم

امیدوارم در سایه الطاف بی کران ایزدی موفق و پیروز  باشید . 

 فرهاد عقابی





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: سپاس از دکتر سید شاهین مرزبان متخصص ارتوپدی، دکتر سید شاهین مرزبان، دکتر، سید شاهین مرزبان، شاهین مرزبان، ارتوپد، فرهاد عقابی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1395 توسط فرهاد داودوندی


در حاشیه افشاگری های امروز و پلمب یک بیمارستان خصوصی

وقتی فلان پزشک، اکثر بیمارانش را فقط با یکی دو دقیقه معاینه اولیه و بدون هیچ گونه الزام پزشکی، به اندوسکوپی،کولونوسکوپی یا سونوگرافی و نظایر این ها ارجاع می دهد، آیا دارد طبابت می کند یا با سوء استفاده...
 عصر ایران؛ جعفر محمدی - پزشکان، از قدیم الایام که "حکیم" و "طبیب" نامیده می شدند تا امروز که مردم آنها را "آقا یا خانم دکتر" خطاب می کنند، مورد احترام و اعتماد عمومی بوده اند، بدان حد که "پزشک محرم است" تبدیل به یک ضرب المثل شده است.

با این حال، در سال های اخیر، برخی فارغ التحصیلان رشته های پزشکی، این حرفه شریف را با تجارتخانه اشتباه گرفته اند. البته نمی گوییم پزشکان کسب درآمد نکنند که چنین سخنی منطبق با واقعیت نیست. یک پزشک حق دارد به واسطه کار حساس و مهمی که دارد، درآمد بالایی هم داشته باشد و در رفاه زندگی کند؛ این حق مسلّم کسی است که سالیان درازی از عمر و جوانی خود را صرف تحصیل علم کرده و اینک نیز در کار مهم "نجات انسان ها از درد یا مرگ" است.

این که برخی پزشکان همزمان با طبابت، فعالیت های تجاری دیگری هم می کنند نیز موضوع این بحث نیست چرا که اشتغال به هر فعالیت قانونی، حقی است عمومی.

آنچه دغدغه این نوشتار است، "تجارت کثیف" برخی پزشکان با بیماری مراجعان است؛ آنجا که پزشک، بیمار را نه "یک انسان که از درد به او پناه آورده"، که "کیف پول" می بیند و تمام ذهنیتش این است که چگونه می تواند حداکثر پول را از این "کیف" بیرون بکشد.
وقتی فلان پزشک، اکثر بیمارانش را فقط با یکی دو دقیقه معاینه اولیه و بدون هیچ گونه  الزام پزشکی، به اندوسکوپی،کولونوسکوپی یا سونوگرافی و نظایر این ها ارجاع می دهد، آیا دارد طبابت می کند یا با سوء استفاده از بیماری مراجعه کننده هایش، در حال سرکیسه کردن آنهاست؟!


یا فلان مرکز پزشکی که به جای استفاده از لوازم یک بار مصرف، از یک وسیله چندین بار استفاده می کند، آیا با جان و سلامتی انسان ها تجارت می کند یا در حال عمل به تعهدات پزشکی است؟!

همین امروز رئیس مجتمع ویژه رسیدگی به تخلفات پزشکی سازمان تعزیرات حکومتی چند نمونه از این تخلفات را افشا کرد. به عنوان مثال وی از تخلف عجیب یک بیمارستان بزرگ در تهران خبر داد و گفت که در این بیمارستان، از نوعی فنر یک بار مصرف پزشکی است که از کشاله ران وارد رگ های بیمار می شود و به قلب می رسد و "یک‌بار مصرف" است، بارها و بارها برای بیماران مختلف استفاده می شده است!

اگر نام این کار ، جنایت نیست، پس چیست؟ آیا مردم با هزار امید به بیمارستان می روند و کلی هم پول می دهند و ای بسا با قرض و وام هزینه درمان شان را تأمین می کنند که آقایان یا خانم های پزشک و همکاران آنها، وسیله یک بار مصرفی که قبلاً در بدن بیمار دیگری استفاده شده را دوباره وارد رگ های این ها بکنند؟!

مورد دیگری که "قاضی خدایی" فاش کرده، مربوط به یک پزشک متخصص زنان و زایمان بوده است که با ارجاع غیرلازم بیمارانش به سونوگرافی های خاص، کار و کاسبی پر رونقی برای خودش راه اندخته بود و تنها در 8 ماه 2 میلیارد تومان از بیماران بی نوا سود برده بود.
حال پولش به کنار، فکر کنید به زمانی که این پزشک، با نگران کردن بیماران، آنها را متقاعد می کرد که حتماً باید فلان سونوگرافی را انجام دهند و لابد در دلش به آنها می خندید و چرتکه می انداخت که امروز چقدر با این روش کلاهبرداری کرده است؟!

آنچه ذکر شد را البته نمی توان به کلیت جامعه پزشکی تعمیم داد و دامن بسیاری از پزشکان دلسوز و شریف را به ننگ گروهی از هم‌لباسان آلود. نکته این است که این حرفه، چنان حساس است و چنان با زندگی مردم گره خورده است که اقدامات غیر شرافتمندانه عده ای پزشک، روح مردم را می آزارد و آنان را به همه پزشکان به طور عمومی بدبین می کند.

در این میان اشتباه ترین کار ممکن که می تواند از سوی پزشکان و تشکل هایشان دنبال انجام شود، لاپوشانی تخلفات است که قطعاً شائبه ساز می شود.

پالایش جامعه پزشکی و بازگرداندن آن به اعتبار تاریخی اش، بیش و پیش از همه بر عهده خود پزشکان است و در مرحله بعد، با دستگاه های نظارتی است که با تخلفات و جرائم این حوزه به شدت برخورد کنند و جان و سلامتی مردم را بر همه چیز مقدم بدارند و اغماض نکنند، کما این که امروز، یک بیمارستان خصوصی متخلف را با وجود مقاومت رئیس و کارکنانش پلمب کردند.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: "تجارت کثیف" برخی پزشکان با بیماری مردم، پزشک، دکتر، بیمار،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


صحت و سقم القاب دکتر و مهندس

 را استعلام کنید


با سلام و احترام

جناب آقای داودوندی عزیز

همانطور که شما و بینندگان محترم سایت وزین farhad90.ir میدانید عناوین مهندس و دکتر و ... چنانچه خارج از واقعیت باشد جنبه ی تملق به خود خواهد گرفت .

از آنجائیکه بعضا بنده مشاهده می کنم شما در معرفی برخی از افراد از اینگونه القاب استفاده می کنید بهتر قبل از استفاده ، صحت وسقم این القاب برای شما روشن گردد

خوب بنده بعنوان یک دانشگاهی که حدود سی سال سابقه تدریس در دبیرستانها و دانشگاهها را یدک می کشم متاسفانه امروزه شاهد هستم که برخی از افراد با اخذ مدارک دانشگاهی غیر معتبر و فاقد ارزش علمی از کشورهای ... خود را به مردم دکتر معرفی می کنند در حالیکه مدارک اینان حتی در وزارت فرهنگ و آموزش عالی وسازمانهای دولتی و غیر دولتی قابل احتساب نیست .

لطفا به خاطر حفظ قداست و احترام به جایگاه والای علم قبل از اطلاع واثق از صحت و سقم مدارک این عزیزان از بکار گیری الفاظ دکتر و مهندس و ... خودداری فرمایید .

در ضمن اذعان میدارم بنده هدفم از ارائه این درخواست شخص خاصی نیست لطفا بینندگان عزیز سایت پیش داوری نفرمایند .

باتشکر فراوان





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: صحت و سقم القاب دکتر و مهندس را استعلام کنید، دکتر، مهندس،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی
پزشکان جهنمی!

 آنها که به بیماران خود رحم نمی کردند



پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!
فرادید| یکی از مشهورترین قاتلین زنجیره‌ایِ ایالات متحده «هرمان وبستر ماجت» بود که اتفاقا خودش هم یک پزشک بود. چند پزشک دیگر مشابه آقای ماجت در تاریخ وجود داشته‌اند که در ادامه با هشت مورد جذاب آن‌ها آشنا خواهیم شد.
 
به گزارش فرادید*، گفته می‌شود آقای هرمان وبستر ماجت مشهور به «اچ اچ هولمز» بین 27 تا 200 نفر را در «قلعه‌ی کشتار» خود کشته است. آقای هولمز خرج تحصیل خود را از همین راه درمی‌آورد. او اجساد افراد را به آزمایشگاه مدرسه پزشکی‌اش می‌برد و آن‌ها را کاملا تکه تکه می‌‎کرد. سپس ادعا می‌کرد که این افراد مرده‌اند و از بیمه خسارت می‌گرفت.
 
1. هرمان وبستر ماجت مشهور به اچ اچ هولمز
اگر تمام جرم هولمز در همین حد بود، ما اصلا اشاره‌ای به او نمی‌کردیم. او در سال 1886 به شیکاگو رفت و ساختمان بزرگ سه طبقه‌ی خود را ساخت. آقای هولمز آن ساختمان را مطابق خواسته‌های شیطانی خود طراحی کرده بود. برای نمونه، آن ساختمان مجهز به  درب‌های ورودی مخفی از بیرون ساختمان و چندین اتاق مخفی بود. ساختمانی که به قلعه‌ی قتل و کشتار مشهور شد.
 
از همه بدتر می‌توان به زیرزمین آن ساختمان اشاره کرد که مجهز به امکانات پزشکی، بشکه‌های پر از اسید، کوره‌های بزرگ و وسایل شکنجه بود. دکتر هولمز از اتاق خود به لوله‌های گاز کنترل کامل داشت تا از این طریق بتواند گاز را وارد اتاق مقتولین کرده و آن‌ها را پیش از هر کاری بی‌هوش کند.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

او از چندین شرکت مختلف در ساخت خانه‌اش استفاده کرد تا هیچ یک از آن‌ها به قلعه کشتار او شک نکنند. بیشتر مقتولین وی کسانی بودند که به امید استخدام شدن به خانه او می‌رفتند. آن‌ها قراردادی می‌بستند و دکتر هولمز را به عنوان ذینفع خود معرفی می‌کردند.
 
دکتر هولمز در سال 1893، خانه خود را به هتل تبدیل کرد. اکثر مقتولین وی به دلیل خفگی جان می‌دادند که البته خوش شانس هم بودند، زیرا کسانی که از انتشار گاز جان سالم به در می‌بردند، باید شکنجه‌های دکتر هولمز را پیش از مرگ تحمل می‌کردند. او حتی با فروش اسکلت و اندام مقتولین به دانشکده‌های پزشکی، پول خوبی به جیب می‌‎زد.
 
او از شیکاگو رفت و چند سال بعد دستگیر شد. پلیس بعد از آن ماجراها به قلعه‌ی او رفت و با خانه‌ی وحشت واقعی روبه‌رو شد. آمار مقتولین او هیچ‌گاه به طور مشخص معلوم نشد. دکتر هولمز به کشتن 27 نفر اعتراف کرد، اما کارشناسان 200 نفر را تخمین زدند. او در 7 مه 1896 به دار آویخته شد.
 
2. پزشکی که بیمارانش را به دارو معتاد می‌کرد
تجویز داروهای اعتیاد آور یکی از مشکلات همیشگی پزشکی بوده است. تعداد انگشت شماری از پزشکان نیز از این قضیه سو استفاده کرده‌اند، چرا که می‌دانند از این طریق می‌توانند پول دربیاورند.
 
«ملادن آنتولیک» یکی از آن پزشک‌ها بود. زمانی که او به مدیریت بخش مسئول تجویز نسخه‌های کوکائین، مورفین، اکسی‌کدون و مت‌آمفتامین درآمد، متوجه شد که چه مسئولیت خطیری به وی اهدا شده است؛ او اما از این مسئولیت سو استفاده کرد.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

او انواع و اقسام داروهای اعتیاد آور را به پسران و دختران جوان تجویز می‌کرد و آن‌ها را معتاد می‌کرد. مدتی بعد حتی پای او به مهمانی‌ها باز شود و با فروش این داروها پول خوبی به جیب می‌زد. چند وقتی به همین منوال گذشت تا زمانی که فردی زیر آب او را زد. ماموران قضایی پس از بازجویی متوجه جرائم او شدند و آقای آنتولیک سرانجام در سال 2010 بازداشت شد.
 
او به 156 سال حبس محکوم شد که البته توانست آن را به چانه زنی فراوان به 10 سال حبس تبدیل کند.
 
3. تشخیص اشتباهی سرطان در 550 بیمار
سرطان بیماری خطرناک و درمان آن بسیار هزینه‌بر است. دکتر فرید فاتا این را به خوبی می‌دانست. او به 550 بیمار خود گفت که سرطان دارند، در حالی که بسیاری از آن‌ها هیچ مشکلی نداشتند. او برای درمان سرطان و شیمی درمانی از بیماران خود مبالغ هنگفتی را دریافت می‌کرد.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

در نهایت او مجرم شناخته شد. دکتر فاتا با جعل بیماری سرطان، 17.6 میلیون دلار از شرکت‌های بیمه و مراکز درمانی دریافت کرده بود. در حکم صادر شده برای وی 45 سال حبس آمده که باید حداقل 34 سال آن را در زندان سپری کند.
 
4. پزشک یا قاتل زنجیره‌ایِ حرفه‌ای!
دکتر جوزف مایکل سوانگو از نظر علمی، شخصیتی کاملا قابل احترام است. او دانشجوی ممتازی دوران تحصیلیِ خود بود که از بورس‌های عالی نیز استفاده کرده بود. او اما یک قاتل زنجیره‌ای حرفه‌ای هم بود.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!
دکتر سوانگو به همکاران و بیمارانش سم می‌خوراند
 
در دوران انترنیِ وی در دانشکده پزشکیِ دانشگاه اوهایو، پرستاران متوجه مورد عجیبی شدند: بیماران سالم به ناگهان از دنیا می‌رفتند. حتی یکی از پرستاران سر بزنگاه مچ او را گرفت. آقای سوانگو در حال تزریق به یکی از بیماران بود و آن بیمار مدتی بعد به شدت مریض شد. کارکنان بیمارستان این مسئله را به مدیریت اطلاع دادند، اما آن‌ها گفتند که آن پرستار احتمالا پارانویایی بوده است.
 
در سال 1985، دکتر سوانگو به دلیل ضرب و شتم با همکارانش بر سر خوراندن سم به آن‌ها به پنج سال حبس محکوم شد. اما این اتفاق پایانی بر جرائم او نبود. او با هویتی جدید به بیمارستانی دیگر رفت. یک بار دیگر، بیماران بر اثر دلایلی نامشخص جان دادند.
 
پلیس FBI بار دیگر به وی مظنون شد، اما او این بار از ایالات متحده فرار کرد. دکتر سوانگو به بیمارستانی در زیمباوه رفت و همان اتفاقات مرموز دوباره رخ داد. او آنجا هم دستگیر شد، که این بار به نامیبیا فرار کرد.
 
پای دکتر سوانگو به خاورمیانه هم باز شد. او تلاش کرد در بیمارستانی در عربستان سعودی کار کند که پلیس عربستان وی را دستگیر و به ایالات متحده تحویل داد. در نهایت نیز، سه حب ابد برای او بریده شد. دکتر  سوانگو حالا در زندانی در کلرادو است.
 
5. تجاوز پزشک زنان به بیمارانش
دکتر چارلز موما به سبب شغلی که داشت، باید حواسش را بیشتر جمع می‌‎کرد. او چندین بار از موقعیت شغلی خود سو استفاده کرد که تجاوز سرآمد جرائم او است. دکتر موما البته چندین عمل غیرضروری را به برخی از بیماران خود توصیه می‌کرد تا از این طریق بتواند مقاصد شوم خود را عملی کند.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

انواع و اقسام فسادهای اخلاقی در پرونده‌ دکتر موما دیده می‌شود. او حتی بیماران خود را تهدید می‌کرد که اگر با وی همکاری نکنند، نسخه‌های مورد نیاز آن‌ها را نخواهد نوشت. یکی از بیماران شجاع دکتر موما فساد او را به پلیس گزارش داد، اما پلیس به خاطر اعتیاد آن زن نتوانست حرفش را باور کند. زمانی که یک بیمار دیگر همان موارد را به پلیس گزارش داد، آن‌ها پرونده دکتر موما را جدی‌تر پیگیر کردند. در نهایت تعداد بیماران به 100 نفر رسید و دکتر چارلز نیز به 20 سال حبس محکوم شد.
 
6.زن 46 ساله‌ی باردار و پزشکی که باور نمی‌کرد!
دوران یائسگی زنان پس از 40 سالگی شروع می‌شود، اما این مسئله بدان معنا نیست که همه زنان توانایی باردار شدن خود را پس از چهل سالگی از دست می‌‎دهند. زنی 46 ساله به نام آنیتا آرورا به پزشک خود مراجعه کرد و گفت: «پنج ماه از آخرین عادت ماهانه‌ام می‌گذرد. در ناحیه شکم درد فراوانی دارم و وزنم نیز اضافه شده است.» پزشک او در اوج خباثت گفت این موارد تاثیر دوران یائسگی است.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

او قبلا دو فرزند را به دنیا آورده بود، بنابراین به خوبی معنای بچه دار شدن را می‌فهمید. او چندین بار به پزشکش اطلاع داد که شاید باردار شده است، اما پزشک با قطعیت تمام این موضوع را رد می‌کرد. حتی یک بار به دلیل اصرار وی، پزشک از او آزمایش فراصوت گرفت. اما این بار هم آن پزشک تصمیم گرفت تا بچه‌ی داخل رحم او را نادیده بگیرد.

 
در دوران بارداری، او مجبور به استفاده از ایبوپروفن و رژیم غذایی کم چرب شد: هر دو مورد برای کودک و مادر خطرناک است.
 
بارداری او سرانجام در هفت ماهگی تشخیص داده شد و نوزاد او در هفت ماهگی به دنیا آمد. اگر این کار صورت نمی‌گرفت، جنین به طور حتم می‌مرد.
 
7. پزشکی که به بیمارانش گرسنگی می‌داد
لیندا برفیلد هازارد هیچ گاه به دانشکده پزشکی نرفت، اما به دلیل مشکلات قوانین پزشکی واشنگتن در دهه نخست قرن بیست، موفق شد گواهینامه پزشکی دریافت کند. شعار او این بود: «گرسنگی کشیدن تمام بیماری‌ها را دوا می‌کند.»
 
رژیم غذایی او گوجه فرنگی و سوپ مارچوبه بود که باید در دراز مدت استفاده می‌شد. او معتقد بود که گرسنگی کشیدن درازمدت می‌تواند تمام سموم را از بدن خارج کند. اما متاسفانه چند تن از بیمارانش در حین مراقبت وی از روی گرسنگیِ شدید جان دادند.
 
او اما در مراجع قضایی حاضر نشد و کلینیکی دیگر را تاسیس کرد که 40 بیمار دیگر در آن جان دادند. برخی از بیماران بالغ او هنگام جان دادن تنها 27 کیلوگرم وزن داشتند. خانم هازارد حتی از بیمارانش دزدی هم می‌کرد.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

در سال 1911 میلادی، او سرانجام دستگیر شد و حکم اعدام برای او صادر شد. خانم هازارد در آن زمان با ادعای فراوان گفت: «آن‌ها چشم دیدن یک پزشک خانم موفق را ندارند... من حتی زیر چوبه دار هم جان نخواهم داد، چرا که ماهیچه‌های گردنم خیلی قوی است.»
 
البته کار او هیچ‌گاه به اعدام نرسید. مدتی بعد حکمی آمد که قتل‌های او غیر عمد تشخیص داده شده بود. در آن حکم، خانم هازارد به 20 سال حبس محکوم شده بود که آن هم پس از دو سال حبس بخشیده شد. این بار مرکزی دیگر را با نام «مدرسه سلامتی» تاسیس کرد. خانم هازارد حتی تمام کالبدشکافی‌ها را خودش انجام می‌داد تا از پیگرد قانونی در امان بماند. آن مرکز در نهایت در سال 1935 با خاک یکسان شد.
 
سه سال پس از آن ماجرا، خود خانم هازارد به بیماری مبتلا شد که برای درمان آن سعی کرد روش درمانی خودش یعنی «گرسنگی درمانی» را امتحان کند. خانم هازارد بر اثر همین روش درمان جان داد.
 
8. پزشک زنان و مشروبات الکلی
«کریستوفر دریسکیل» را می‌توان بدترین پزشک جهان نامید! او جراح زنان و زایمان بود و در نیومکزیکو زندگی می‌کرد. آقای دریسکیل همیشه مشروبات الکلی در مطبش نگه می‌داشت. او با حالتی کاملا مست نسخه می‌نوشت و حتی با بیماران خود رابطه جنسی برقرار می‌کرد.

پزشکان جهنمی یا قاتلین زنجیره‌ای؟!

او حتی قرار بیماران خود را به سادگی لغو می‌کرد. برای نمونه، یکی از بیماران باردارش به زایمان فوری نیاز داشت، اما آقای دریسکیل به دلیل عیاشی به کمک بیمار خود نرفت.

منبع: Oddee
ترجمه: وبسایت فرادید




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: پزشکان جهنمی! آنها که به بیماران خود رحم نمی کردند، پزشکان بد، دکتر، پزشک،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 مهر 1394 توسط فرهاد داودوندی


خاطرات جالب و خنده دار یك پزشك



پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود. اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:


* گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت: آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه می خواد شروع بشه. گفت: این بچه همیشه همین طوره٬ همیشه عفونتش اول شروع می شه بعد زیاد می شه!

* به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت: هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمی ره!

* یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود. به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم. مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه نه دلهره! پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!

* به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم: قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟ بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟ نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟

* به خانمه گفتم: اشتهاتون خوبه؟ گفت: هر وقت بتونم غذا بخورم می تونم بخورم!

* پیرمرده گفت: همه بدنم درد می کنه غیر از آرنج دست چپم. گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمی کنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد می کنه!

* خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: نمی دونم. چند وقت بود که هر دو دستم درد می کرد. چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد حالا می خوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!

* به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمی دم! گفتم: چرا؟ گفت: می ترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!

* خانمه می گفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!

* خانمه می گفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده. گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول می ده!

* خانمه می گفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد. گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!

* مریض های درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم. مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت می کنه و ازش می پرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟ روستائی محترم می گه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمی کنه؟ خوب داروهای دکترها هم با هم فرق می کنه!

* یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: می تونین بمونین سرم بزنین؟ گفت: نه. گفتم: آمپول می زنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت: آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین. گفتم: چرا؟ گفت: آخه می گن چیزهای شیرین فشار خونو بالا می برن!

* روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند. گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت: آخه جمعه که تعطیله!

* مرده با کمردرد اومده بود، وقتی می خواستم نسخه بنویسم گفت: آقای دکتر! بی زحمت هر چی می خواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟ گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچ کسی نیست که برام پماد بماله!

* به خانمه گفتم: کجای سرتون درد می کنه؟ دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم.






طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: خاطرات جالب و خنده دار یك پزشك، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، بروجرد، دکتر،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اسفند 1393 توسط فرهاد داودوندی


بزودی دانشگاه های ایران

 شاهد حضور موج جدید

 دانشجویان طراز اول بروجردی

خواهد بود.


فرهاد داودوندی- بروجرد: کسب رتبه دوم منطقه ای و رتبه سوم کشور در رشته تجربی کنکور سراسری ایران توسط آقای پوریا یاراحمدی  جوان شایسته بروجردی شاید به ظاهر عادی و طبیعی بنظر بیاید، اما.........

همیشه افراد پیشرو در جامعه که موفق به کسب رکوردی در عرصه های ورزشی، علمی، هنری و ..... می شوند به دنبال خود موجی عظیم در آن رشته تخصصی شان به راه می اندازند.

هرگاه یک ورزشکار بروجردی در یک رشته ورزشی موفق می شود بناگاه هیات مربوطه با هجوم نونهالان، نوجوانان و جوانان برای ثبت نام در آن رشته ورزشی مواجه می شود.

در سطح استان و کشور هم همینگونه است، وقتی رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان و المپیک می شد، سیل جوانان علاقمند به سمت و سوی این ورزش بیداد می کرد. هادی ساعی با هر مدال خیل علاقمندان به تکواندو را راهی سالن های ورزشی تکواندو می نمود.

در رشته های علمی هم به اینگونه می باشد. اینکه که یک جوان بروجردی موفق به کسب  افتخاری بزرگ برای خود و شهرش شده، مطمئنا بزودی سیل جوانان بروجردی برای ورود به دانشگاه به تلاش و سعی خود خواهند افزود.

اینک دیگر همه لمس می کنند که می توان با کوشش و تلاش به رده های بالای علمی رسید. دوست صمیمی، بچه محله، همشهری جوانشان توانسته در کنکور سراسری رتبه برتر به دست بیاورد، پس حتما آنها هم می توانند چنین کار بزرگی انجام بدهند!

خوشحالیم که پوریا یاراحمدی موج عظیمی در بین دانش آموزان بروجردی به راه انداخته است که ثمراتش را در کنکور سال جاری و سالهای بعد خواهیم دید.

بزودی در هر کوی و برزن بروجرد شاهد حضور دانشجویانی در دانشگاه های معتبر کشور خواهیم بود که همه فعل خواستن را صرف خواهند کرد و نشان خواهند داد که نسل جدید تحصبل کرده بروجرد می خواهند با کسب عناوین برتر علمی کاربردی و اخذ نام و نشان دکتر و مهندس واقعی توام با کسب عناوین رده های علمی بالا در جهان، به ذره ذره خاک پر افتخار ایران عزیزمان خدمت کنند.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بزودی بروجرد شاهد موج جدید دانشجویان طراز اول ایران خواهد بود.، فرهاد داودوندی، بروجرد، پوریا یاراحمدی، دکتر، مهندس، بزودی بروجرد شاهد حضور موج جدید دانشجویان طراز اول ایران خواهد بود.،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 مرداد 1392 توسط فرهاد داودوندی
سپاس از بیننده عزیزی بنام " دانشجو"


میدونم بی جرات تر از اونی که پیام رو علنی کنی


خواهشا حرف خودتون رو تو دهن دانشجوها نگذارید!

از کجای دانشگاه خبری داری شما که بیخودی حرف می زنی و برای منافع خودت تعریف و تمجید بیخودی میکنی!

میدونم بی جرات تر از اونی که پیام رو علنی کنی ولی همین که خودت بدونی کافیه.

همین آقا دکتر!!! چشم تو چشم دانشجو میشه میگه من نامت رو امضا نمیکنم چون حق من رو خوردن ....... اونوقت شما حرف مفت میزنید

 اگه خبرنگاری بیا جلوی تک به تک دانشجوهای دانشگاه رو بگیر و نظرشون رو جویا شو ببین .....چه برخوردهای تحقیر آمیزی با دانشجوها دارن

یه کم به خودت بیا - فقط واسه منافع خودت به اسم خبرنگار قلم نزن

@@@@@@@@@@

پاسخ فرهاد داودوندی: اولا که من تا الان سه چهار بار دکتر را از نزدیک دیده ایم، آنهم در حد سلام و علیک بسیار سریع!

 دوما نه خودم، نه فرزندانم دانشجوی دانشگاه بروجرد نیستند که بخواهم برای نمره گرفتن چاپلوسی کنم.

 سوما شما لطف کن جلوی تک تک دانشجویان را بگیر با اسم و رسم نظراتشان را بپرس و برایم بفرست تا در این سایت بگذارم.

 چهارما آقا جان! درس ات را بخوان که محتاج نمره نباشی که همه اساتید در نظر جنابعالی افراد بدی جلوه کنند.

 پنجما دیدی که نظراتت در این سایت علاوه بر تائید، بعنوان یک پست گذاشته شد!

ششما نقطه چین ها بخاطر نام بردن از افراد دیگری بود که شما در پیامت تان از آنها هم اسم برده بودید.

 هفتما موفق باشی!

هشتما راستی تا یادم نرفته، اگر دنبال منافع بودم و بی جرات،  منهم در وبلاگها و سایت های مختلف با نام مستعار پیام می گذاشتم!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: میدونم بی جرات تر از اونی که پیام رو علنی کنی، سپاس از بیننده عزیزی بنام " دانشجو"، دانشجو، نام مستعار، دکتر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 بهمن 1391 توسط فرهاد داودوندی



امروز با  مامانا

 
 ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ

وقتی  ﺩﮐﺘﺮ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ...

ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ

ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!

ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ...

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ...

ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ ...

ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ

ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...

ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...

ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟

ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ...

ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ...

ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!

ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ...

ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ...





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: مامانا، بچه، نیاز، حرف، مادر، دکتر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1391 توسط فرهاد داودوندی
آقای دکتر ، اینهمه بالا پائین چرا ؟
فرهاد داودوندی : مریض دو چشمش را عمل آب مروارید نموده ، با آن حال بد باید برای رفتن پیش دکتر برای معاینه بعد از عمل ، از ششصد تا پله بالا برود !!! آخر ، آقای دکتر جراح چشم ، رفته طبقه آخر فلان ساختمان پزشکان بدون آسانسور ، مطب گرفته است ! حالا تصور کنید همراه این بیمار با چه بدبختی باید بیمار خود را که هر حرکتی برای چشم عمل نموده اش بسیار مضر است کورمال ، کورمال  تا طبقه فوقانی  پیش آقای دکتر ببرد ! حالا پرده دوم نمایش را بخوانید ! آقای دکتر اورتوپد ( شکسته بند ) رفته  در زیرزمین فلان ساختمان قدیمی  مطب گرفته  است که آدم سالم هم نمی تواند از پله های پیچ و خم دارش عبور کند ! بیمار دست و پاشکسته  و کمر خرد شده که جای  خود دارد !!! و عجیب اینکه راه پله فقط راه برای عبور یکنفر را دارد ! البته از آنجا که وضع مالی پزشکان بسیار بد است !!!! آقای دکتر از مجهز نمودن مطبش به یک ویلچر یا برانکارد نیز عاجز است ! و همراه مریض دست و پا شکسته ، باید مثل بند بازان سیرک ها ، بیمار بد حالش را از آن راه پله های قمر در عقرب ، پائین ببرد و از آن جالبتر  حکایت بالا آوردن مریض دست و پا گچ گرفته از همان پله ها می باشد !!!
این است حکایت رفتن به مطب های چشم پزشکان که در طبقه هفتم آسمان مطب می گیرند ! و مطب دکتر های اورتوپد ( شکسته بند ) که در طبقه ششم زیر زمین  جا گرفته اند !




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: پزشکان، دکتر، طبقه، اورتوپد، چشم پزشک،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ