وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




‍ بالاترین قیمت بنفع کمک به نیازمندان


3 عدد دوربین قدیمی توسط  3 بیننده عزیز و خیر به سایت فرهاد داودوندی اهدا شده است


هرکدام از این دوربین ها به بالاترین قیمت برای کمک به نیازمندان به فروش می رسد

قیمت پیشنهادی تان  برای هرکدام از این دوربین های قدیمی را به شماره 09161622595 بنام فرهاد داودوندی  پیامک بزنید





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ‍ بالاترین قیمت بنفع کمک به نیازمندان، دوربین عکاسی، دوربین، نیازمندان، خیرین، مزایده،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی
دوربینی که از کار افتاد

طی دو سه سال اخیر آنقدر پا به پای من

تاریخ معاصر بروجرد را به تصویر کشیدکه روز گذشته از نفس افتاد

 و برای همیشه به پایان خط زندگی اش رسید

دوربین نازنینم حتی دیگر قابل تعمیر هم نیست




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دوربینی که از کار افتاد، دوربین عکاسی، دوربین، فرهاد داودوندی، دوربین فرهاد 90،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 آذر 1396 توسط فرهاد داودوندی

اهدا یک عدد دوربین عکاسی


اهدا یک عدد دوربین عکاسی

 توسط یک خیر عزیز به سایت فرهاد ۹۰ برای اهدا به یک جوان نیازمند علاقمند به عکاسی یک عدد دوربین فوجی فیلم باطری خور تقدیم شد که بزودی این دوربین در اختیار یک نیازمند بخصوص جوان قرار خواهد گرفت




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اهدا یک عدد دوربین عکاسی، خیر، دوربین، دوربین عکاسی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی



خاطرات یک وبلاگ نویس

چند خاطره کوتاه از برخورد با دوربین عکاسی من

 در انتخابات مجلس!


(15)



فرهاد داودوندی- بروجرد:


بعضی وقت‌ها در یک کار خبری مشخص، چندین گونه برخورد متفاوت را با خبرنگاران و عكاسان استان لرستان شاهد هستیم. برای نمونه در انتخابات روز جمعه مجلس دهم، من با دوربین عکاسی‌ام و با داشتن مجوز رسمی، چندین گونه برخورد را از سوی افراد مختلف شاهد بودم كه به جای برخورد محترمانه و قانونی، تلاش زیادی می‌كردند قدرت خود را به رخ بكشند ...

 در زیر چند نوع از این برخوردها را بخوانید:

1- طرف می‌بیند برای گرفتن عکس از انتخابات مجوز رسمی دارم، می‌گوید: من مجوز سرم نمی‌شود و حق نداری عکس بگیری!
جل الخالق! به وی می‌گویم: مگر تو نماینده .... نیستی؟ این مجوز هم به طور کاملا رسمی و قانونی از طرف مسئولین برگزاری انتخابات صادر شده، مثل این که توجیه نشده‌ای؟
باز هم اصرار می‌کند که من مجوز سرم نمی‌شود!
وقتی یک مسوول ارشد که متوجه این جرو بحث می‌شود، شدیدا به وی تذکر می‌دهد که حد خودش را بداند، آرام به کناری می‌رود و ساکت در گوشه‌ای می‌نشیند!
***
2- رفتم یک مکان دیگر، با داشتن مجوز رسمی در حال عکس گرفتن و در حال رفتن به داخل همان مکان هستم (‌توجه کنید: در حال رفتن به داخل همان مکان هستم). طرف انگار با برق 220 ولت تماس برقرار کرده، چنان هیجان‌زده و به سرعت به سمت من و دوربینم خیز بر می‌دارد که یك لحظه زَهره‌ترك می‌شوم نكند آن‌جا مورد حمله تروریستی واقع شده‌ایم!
مصائب عكس گرفتن در لرستان: وقتی همه جلوی خبرنگارها شیر می‌شوند!ایشان قصد دارد دوربین را از من بگیرد! به وی می‌گویم: عزیز دل برادر، من خودم دارم میایم داخل مکان شما، تو باید کمی فکر کنی و اگر دیدی کسی از این‌جا عکس گرفت و قصد فرار داشت مانع رفتنش شوی، نه این که با من که مجوز دارم و در حال آمدن به داخل هستم چنین برخوردی جلوی جمع بکنی!
خدا پدرش را بیامرزد، این یکی بعد از کمی فکر کردن ظاهراً متوجه اشتباهش می‌شود و راهش را می‌گیرد و می‌رود!
***
 3- خودش گوشه‌ای نشسته و مکانی را که قرار است در آن نظم را برقرار کند را به امان خدا رها کرده و فقط مانده بچه‌های آن محل که در آن مکان حضور دارند در آن‌جا فوتبال گل‌کوچک بازی کنند!
با دیدن دوربین من، به یک‌باره یادش می‌افتد که گویا عکس گرفتن ممنوع است! مجوزم را نشانش می‌دهم، دو سه بار متن آن را با دقت می‌خواند و چند بار عکس را با چهره‌ی خودم تطبیق می‌دهد و سپس با  لحنی تند و در حالی كه سگرمه‌هایش چنان در هم است كه با یك من عسل نیز نمی‌توان علت برخورد او را هضم نمود، می‌گوید: مجوزت درست است، اما حق نداری عکس بیندازی!
می‌گویم: چرا اجازه ندارم؟ می‌گوید: چون من می‌گویم!
قدری با خود می‌اندیشم، طرف نه فرمانده ارشد پلیس لرستان است، نه استاندار، نه رئیس كل دادگستری لرستان و نه مدیر كل یك دستگاه دولتی كه دارد از چنین موضوع قدرت‌مابانه‌ای با من صحبت می‌كند و باز هم می‌اندیشم كه این‌ها كه ذكر كردم، با وجود پست و منصبی كه دارند هنوز برخورد نامطلوبی با كسی به خصوص با خبرنگاران نكرده‌اند، حالا این بابا كه عشق نمایش قدرت دارد و شاید كمبود این را دارد كه جلوی جمعیت بگوید من كسی هستم، دیگر همه باید متوجه دلیل برخورد چنین كسانی با این روش شده باشند وگرنه با زبان خوش و برخورد محترمانه نیز می‌توان همین موارد را سؤال نمود، لذا می‌گویم: مسوول مافوقت چه کسی است تا با وی صحبت کنم؟ شخصی را معرفی می‌کند، آن شخص با دیدن من رو به طرف می‌کند و می‌گوید: چکار آقای داودوندی داری؟! مگر نمی‌بینی مجوز دارد و مشغول پوشش رسانه‌ای مراسم است؟ به این طریق اجازه عکس گرفتن من نه با داشتن مجوز رسمی‌ام که با اجازه‌ی شفاهی آن مسوول مافوق صادر می‌شود!
***
4- حالا ببینید آن روی قضیه را: خانم محترمی که مسوولیت یکی از مکان‌های انتخاباتی را دارد با احترام کامل اجازه می‌خواهد که کارت مجوز عکس گرفتن من را ببیند، بعد از رؤیت مجوز، چندین بار عذر خواهی می‌کند و سپس می‌گوید: وظیفه ما برقراری نظم در این مکان و وظیفه‌ی شما هم تهیه خبر و عکس و پوشش مراسم است، برای انجام فعالیت‌تان با داشتن این مجوز در این مکان کاملا آزاد هستید. بفرمایید!
***
5- مسوول محترم یک مکان انتخاباتی با دیدن من و دوربینم بعد از سلام و احوال‌پرسی می‌گوید: همشهریان ما  از انتخابات استقبال خوبی کرده‌اند و این وظیفه‌ی شما خبرنگاران است که با گرفتن تصاویر مختلف حضور مردم را پوشش خبری بدهید تا همه مردم در جریان قرار بگیرند.
این مسوول محترم سپس خطاب به من می‌‌افزاید: من داخل سالن در حال انجام وظیفه هستم، برای انجام کارتان (گرفتن عکس) هر دستوری داشتید فقط کافی است مرا صدا بزنید، در خدمت شما خواهم بود.
***
با خود می‌اندیشم: می‌توان انجام وظیفه هم كرد اما به كسی توهین یا بی‌احترامی ننمود. وقتی دو نوع برخورد خوب یا بد را از افراد مختلف در موارد مشابه ملاحظه می‌كنم، بر من مسلم می‌شود كه ذات، تربیت و فرهنگ انسان‌ها، می‌تواند نقش بسیار مهم و موثری در ارتباطات اجتماعی آن‌ها ایفا كند.
جایی خواندم كه یكی از بزرگان گفته بود: «همیشه عذر آدم ابله، انجام وظیفه است!»، بنابراین و به این بهانه به خود اجازه می‌دهد هر نوع برخوردی انجام با دیگران دهد، در حالی كه می‌تواند حین انجام وظیفه، برخورد خوبی نیز با مردم داشته باشد بدون این كه باعث شود اثر تخریبی كار او، به پای جمع و حتی یك قوم نوشته شود. مثلاً كسی كه ممكن است فقط یك بار در طول عمرش راهش به شهر و دیاری بیافتد، هر گاه خاطره‌ی تلخ برخورد این چنین كسی یادش بیاید، فوراً می گوید: مردم آن شهر یا استان همه آدم‌های بی‌فرهنگ یا تندخویی هستند ...
پس بیاییم هنگام انجام وظیفه، علاوه بر صبر و متانت، ادب و احترام را هم چاشنی كار كنیم و مطمئن باشیم كه خروجی این برخورد، حتی با یك مجرم و نه متهم نیز نتیجه‌ای اثربخش‌تر از برخورد قهری و ناشایست در انظار عمومی دارد.
كسانی كه بد را پسندیده‌اند          ندانم ز نیكی، چه بد دیده‌اند؟

 فرهاد داودوندی/ بروجرد





طبقه بندی: خاطرات یک وبلاگ نویس، 
برچسب ها: خاطرات یک وبلاگ نویس چند خاطره کوتاه از برخورد با دوربین عکاسی من در انتخابات مجلس!، خاطرات یک وبلاگ نویس، چند خاطره کوتاه از برخورد با دوربین عکاسی من در انتخابات مجلس!، دوربین عکاسی، انتخابات، دوربین، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 اسفند 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ