وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh







خاطرات بسیار شیرین

 ایرج صفاحی دونده بروجردی
که از سه سالگی


 تا 18 سالگی 50.000 تخم مرغ را خورده است!




دونده ای که موقع فرار از دست سگ،


قهرمان دو و میدانی ایران شد



فرهاد داودوندی- بروجرد:



1 -  از سه سالگی تا 18 سالگی فقط غذایم تخم مرغ بود، در این مدت حدود 49000 تخم مرغ خورده ام، یکروز برای شنا ته خیابان جعفری افتادم آب، بعد از شنا، باد کردم، مرا بردند تهران پیش دکتر عارفی  تا آزمایشات مرا دید به خانواده ام گفت این جوان باید در چهار پنج سالگی بر اثر خوردن بیش از حد تخم مرغ می مُرده!!!

یک انسان عادی چربی اش باید روی 150 تا 200 باشد اما فرزند شما چربی اش روی 1117 است! دکتر سپس گفت: با توجه به چربی دور قلب و بدنش، اگر دو سه روز با همین لباس های معمولی  در هیمالیا باشد ، هیچ اتفاقی از لحاظ سرما برایش پیش نخواهد آمد !
 

آن زمان دکتر عارفی به خانواده ام پیشنهاد داد تا با هزینه یکصد هزار تومانی خودش مرا برای آزمایشات گوناگون ببرند انگلستان، که خانواده ام موافقت نکردند. دکتر گفت: پس برود  تا می تواند بدود تا چربی هایش آب شود! الان حدودا 40 سال است در حال دویدنم!


2 - مسابقات دو و میدانی قهرمانی کشور در بروجرد بود منهم رفتم دویدم، از سگ خیلی می ترسم، موقع دویدن یک سگی گذاشت دنبال من، از فرط ترس زیاد، چنان با سرعت می دویدم که با فاصله زیاد همه را جا گذاشتم و شدم قهرمان مسابقات 12 کیلومتر.

 تیمهای دیگر اعتراض نمودند که این دونده با سگش آمده بوده! هر چی توضیح می دادیم که من اصلا سگ ندارم و آن سگ می خواسته مرا بگیرد، تیمهای میهمان زیر بار نمی رفتند!

 از نکات جالب توجه اینکه دم در استادیوم که من از خط رد شدم، سگ مورد نظر بخاطر زیاد دویدن از حال رفت !

3 - موقع مسابقه فوتبال و در زمان حدود برگزاری دو مسابقه از ساعت 3  بعد از ظهر تا 7 غروب ، 111  دور، دور  استادیوم شهید علی بیات دویدم، مسئولین استادیوم بخاطر دویدن زیاد من، سرگیجه گرفته بودند، با زور مرا از استادیوم بیرون نمودند!

 ساعت  12 شب پرویز ناصری که با هم کری داشتیم،  آمد در خانه مان مرا از خواب بیدار کرد و گفت: ایرج من 114 دور، دور استادیوم دویده ام و رکوردت را شکسته ام!!!!!
 




از چپ آقایان: ایرج صفاحی و پرویز ناصری دو رقیب سرسخت قدیمی دو و میدانی بروجرد، اینک در میانسالی خاطرات خوش گذشته را مرور می کنند.

"ایرج صفاحی گفت:ساعت  12 شب پرویز ناصری که با هم کری داشتیم،  آمد در خانه مان مرا از خواب بیدار کرد و گفت: ایرج من 114 دور، دور استادیوم دویده ام و رکوردت را شکسته ام!!!!!"


گفتگوی جذاب و جالب توجه با

 

 ایرج صفاحی مردی كه

 

پنجاه هزار عدد تخم مرغ خورده است

 

پرسپولیسی ها مرا از طبقه بالای ورزشگاه آزادی

 

 به پائین پرتاب نمودند

 

-          آقای صفاحی لطفا خودتان برا معرفی كنید.

 

-          اینجانب ایرج صفاحی  فرزند احمد متولد 1339صادره از بروجرد درخیابان صفا کوچه شاهزاده ابوالحسن به دنیا آمدم ودرانجا به مدت 36سال زندگی کردم

 

-          شنیدیم كه شما در دوران نوجوانی حدود 50.000 عدد تخم مرغ خورده اید، می شود برایمان بیشتر از این موضوع بگوئید؟

 

-          من از  3سالگی تا 17  سالگی  هر روز و هرشب  تخم مرغ می خوردم و جز این غذا هیچ چیزدیگری نمی خوردم تا این که یک روز درسن17سالگی دراستخر  افتادم و وقتی بیرون آمدم ورم کردم وبعد برای مداوا به تهران پیش یکی از بهترین دکترهای ایران به نام سید حسن عارفی رفتم که پس از آزمایشات فهمیدم که چربی خون دارم چربی معمولی انسان   150 تا 200 است اما چربی خون من 1117 بود. به دکتر گفتم خطره؟ گفت خطرچیه تو باید 30سال پیش  از دنیا میرفتی تو می توانی در کوه های هیمالیا بدون آب و غذا زندگی کنی.

وگفت بیابه انگلیس برو که آنجا بدانند چنین مریضی وجود دارد ولی من ترسیدم و نرفتم من حدودا’ 50000 عددتخم مرغ خورده بودم.که رکورد زدم .درهمان سال من كه به فردین هنرپیشه معروف علاقه داشتم یك روز رفتم با او عکس یادگاری بگیرم، جریان تخم مرغ را که به او گفتم گفت خیلی جالبه باید یک فیلم براش بسازم.

-          بعد چه اتفاقی افتاد؟

 

-          به هر حال دکتر معالجات را شروع کرد و گفت باید ورزش دوومیدانی راشروع کنی.اولین بار در بروجردمقام16را آوردم.آقای ناصر فهیمی در حین دو به من می گفت بکش من نمی  دانستم چه میگوید دو تمام شد و آمد و گفت: خسته نشدی؟ گفتم: نه! گفت: چرا تند نرفتی مگه نگفتم بکش!

 تازه معنی بکش را فهمیدم در دومین مسابقه در بروجرد ششم شدم و نظرمربیان رابه خود جلب کردم. دربروجردمسابقه دوومیدانی جوانان دوم شدم.ودرمسابقا ت استانی سوم وبه همراه حسین سامانی به قهرمانی  کشوری رفتیم. ودرآنجا برای اولین بار مقام هشتم جوانان ایران شدم.وبعد در بزرگ سالان مدت زیادی حدود12سال قهرمان بروجردواستان می شدم.

البته بعضی مواقع دوم وسوم هم می شدم، همان سالها در دو 10000متر کارگران درایران ششم شدم.درکرمان قهرمانی کارگران چهارم شدم و در دو ماراتن هم42 کیلومتر درایران سوم شدم.

-          موضوع دویدن تان در استادیوم و اخراج تان از ورزشگاه چه بوده است؟

 

-          یک روز دراستادیوم 111دور دویدم و مرا بیرون کردن و گفتند وقت تمام شده استادیوم تعطیل است.

دو روز بعد پرویز ناصری به در خانه ی مان آمد وگفت من114دور دویدم و رکورد تو را زدم من هم گفتم مرا بیرون کردند وگرنه تا صبح می دویدم!!! ناگفته نماند که ناصری یکی از بهترین دوندگان ماراتن است که مسافت بالا را خیلی خوب می دود و بد نیست بدانید من و ناصری 10سال با هم تمرین كردیم.

 

یک روز از سامان کاشی تا دورود دویدم ساعت 3و30دقیقه به راه افتادم و به دورود رفتم و ساعت9و30دقیقه  شب برگشتم و به سامان کاشی رسیدم و ناگهان به حالت غش افتادم و چیزی نفهمیدم. یک روز هم با ناصری از سامن ملایر بطرف بروجرد دویدیم نزدیک یادبود نمی توانستیم بیایستیم.


-          می گویند شما اصلا خسته نمی شده اید! موضوع چه بوده؟

 

-          به لحظه ای رسیده بودیم که خسته نمی شدیم مغز به فرمان ما نبود.مربیان به ما میگفتند شما قلب ندارید.من در مقابل گرما طاقت زیادی دارم یک مسابقه سونا دراستخر برگزار شد من 45دقیقه ماندم وآمدند مرا بیدار کردند و گفتند همه رفتند بلند شو.

 

-          به جز دو و میدانی به ورزش دیگری هم علاقه داشتید؟

 

-          بله، به فوتبال هم علاقه داشتم، اصلا خودم هم تیم داشتم استقلالی هستم.

 

-          می شود خاطره رفتن تان به ورزشگاه آزادی را تعریف كنید؟

 

-          یک روز برای دیدن بازی به تهران رفتم، این بار اشتباهی وارد پرسپولیسی ها شدم استقلال حمله می کرد من خوشحالی می کردم پرسپولیسی ها به من تذکر دادند ومن گوش نکردم تا اینکه استقلال گل زد و مرا از طبقه  بالا به پایین پرت کردند حدودا’’6متر! خوشبختانه میان جمعیت افتادم وگرنه مُرده بودم ’گوینده ی استادیوم فکرکرد سکته کردم گفت آن تماشاگری را که سکته کرده را به رختکن بیاورید و مرا به رختکن بردند وآب میوه و شربت دادند من نیمه ی دوم را از جایگاه تماشاکردم

 

-          چگونه به والیبال علاقمند شدید؟

 

-          آن زمان تیم داشتن در رده ی دسته سومی هم سخت بود وما شرکت کردیم ومقام اول رابه دست اوردیم وبه دسته ی دوم رفتیم ودرآنجا هم با نام میلاد اول شدیم.و به دسته ی اول رفتیم ولی با ما مخالفت می کردند ومی گفتند ضعیف هستید

 سرهنگ صحرانورد ریاست والیبال ترتیب شرکت ما را داد و ما با وجود عهدی ها ویاراحمدی ها قهرمان جام شدیم. و هرسال درمسابقات باشگاهی شرکت می کردیم.


-          مقام هایی هم كسب می كردید؟


- 4 دوره قهرمان شدیم و 3 دوره نایب قهرمان و 2 بار هم در استان اول شدیم. و در قهرمان کشوری هم چهارم شدیم و اینگونه بود كه نام تیم میلاد بر سر زبان ها افتاد.

شهر های زیادی رفتیم وپیروزی های زیادی کسب کردیم.


-          در رشته والیبال برای تیم بروجرد هم مربیگری كرده اید؟

 

-          بله، رئیس هیت والیبال حمید خداشناس شد تیم والیبال جوانان تمرین نداشت وهیچ کس زیر بار این تیم نمی رفت چون خیلی ضعیف بود. خداشناش به من گفت تیم راتحویل بگیر ومن قبول کردم 10روزوقت داشتیم که در مسابقات استانی شرکت کنیم.من بچه ها را به دویدن و بدن سازی بردم چون دیگر وقت نداشتیم کاری انجام بدهیم .با یاری خدا و همت بچه ها در مسابقات استانی قهرمان شدیم و به ارومیه رفتیم ودرقهرمان کشوری بادعای مردم وخواست خدا درمیان بزرگان ششم شدیم درآن زمان مربیانی چون حسین مقدم واکبر گودرزی خیلی ازمن دفاع کردند و به من زیاد کمک کردند از آن ها تشکر میکنم ودستشان رامی بوسم.

 

-          در خاتمه اگر صحبتی دارید بفرمائید.

 

-          در پایان از آقایان حسین فهیمی،ناصر فهیمی، حسن میرزایی و پرویز صیفوریان تشکر می کنم.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایرج صفاحی دونده بروجردی که از سه سالگی تا 18 سالگی 50.000 تخم مرغ را خورده است!، ایرج صفاحی، پنجاه هزار عدد تخم مرغ، 50000 تخم مرغ، تخم مرغ، خاطرات شیرین،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی





خاطرات بسیار شیرین

 ایرج صفاحی دونده بروجردی
که از سه سالگی


 تا 18 سالگی 50.000 تخم مرغ را خورده است!




دونده ای که موقع فرار از دست سگ،


قهرمان دو و میدانی ایران شد



فرهاد داودوندی- بروجرد:



1 -  از سه سالگی تا 18 سالگی فقط غذایم تخم مرغ بود، در این مدت حدود 49000 تخم مرغ خورده ام، یکروز برای شنا ته خیابان جعفری افتادم آب، بعد از شنا، باد کردم، مرا بردند تهران پیش دکتر عارفی  تا آزمایشات مرا دید به خانواده ام گفت این جوان باید در چهار پنج سالگی بر اثر خوردن بیش از حد تخم مرغ می مُرده!!!

یک انسان عادی چربی اش باید روی 150 تا 200 باشد اما فرزند شما چربی اش روی 1117 است! دکتر سپس گفت: با توجه به چربی دور قلب و بدنش، اگر دو سه روز با همین لباس های معمولی  در هیمالیا باشد ، هیچ اتفاقی از لحاظ سرما برایش پیش نخواهد آمد !
 

آن زمان دکتر عارفی به خانواده ام پیشنهاد داد تا با هزینه یکصد هزار تومانی خودش مرا برای آزمایشات گوناگون ببرند انگلستان، که خانواده ام موافقت نکردند. دکتر گفت: پس برود  تا می تواند بدود تا چربی هایش آب شود! الان حدودا 40 سال است در حال دویدنم!


2 - مسابقات دو و میدانی قهرمانی کشور در بروجرد بود منهم رفتم دویدم، از سگ خیلی می ترسم، موقع دویدن یک سگی گذاشت دنبال من، از فرط ترس زیاد، چنان با سرعت می دویدم که با فاصله زیاد همه را جا گذاشتم و شدم قهرمان مسابقات 12 کیلومتر.

 تیمهای دیگر اعتراض نمودند که این دونده با سگش آمده بوده! هر چی توضیح می دادیم که من اصلا سگ ندارم و آن سگ می خواسته مرا بگیرد، تیمهای میهمان زیر بار نمی رفتند!

 از نکات جالب توجه اینکه دم در استادیوم که من از خط رد شدم، سگ مورد نظر بخاطر زیاد دویدن از حال رفت !

3 - موقع مسابقه فوتبال و در زمان حدود برگزاری دو مسابقه از ساعت 3  بعد از ظهر تا 7 غروب ، 111  دور، دور  استادیوم شهید علی بیات دویدم، مسئولین استادیوم بخاطر دویدن زیاد من، سرگیجه گرفته بودند، با زور مرا از استادیوم بیرون نمودند!

 ساعت  12 شب پرویز ناصری که با هم کری داشتیم،  آمد در خانه مان مرا از خواب بیدار کرد و گفت: ایرج من 114 دور، دور استادیوم دویده ام و رکوردت را شکسته ام!!!!!
 




از چپ آقایان: ایرج صفاحی و پرویز ناصری دو رقیب سرسخت قدیمی دو و میدانی بروجرد، اینک در میانسالی خاطرات خوش گذشته را مرور می کنند.

"ایرج صفاحی گفت:ساعت  12 شب پرویز ناصری که با هم کری داشتیم،  آمد در خانه مان مرا از خواب بیدار کرد و گفت: ایرج من 114 دور، دور استادیوم دویده ام و رکوردت را شکسته ام!!!!!"


گفتگوی جذاب و جالب توجه با

 

 ایرج صفاحی مردی كه

 

پنجاه هزار عدد تخم مرغ خورده است

 

پرسپولیسی ها مرا از طبقه بالای ورزشگاه آزادی

 

 به پائین پرتاب نمودند

 

-          آقای صفاحی لطفا خودتان برا معرفی كنید.

 

-          اینجانب ایرج صفاحی  فرزند احمد متولد 1339صادره از بروجرد درخیابان صفا کوچه شاهزاده ابوالحسن به دنیا آمدم ودرانجا به مدت 36سال زندگی کردم

 

-          شنیدیم كه شما در دوران نوجوانی حدود 50.000 عدد تخم مرغ خورده اید، می شود برایمان بیشتر از این موضوع بگوئید؟

 

-          من از  3سالگی تا 17  سالگی  هر روز و هرشب  تخم مرغ می خوردم و جز این غذا هیچ چیزدیگری نمی خوردم تا این که یک روز درسن17سالگی دراستخر  افتادم و وقتی بیرون آمدم ورم کردم وبعد برای مداوا به تهران پیش یکی از بهترین دکترهای ایران به نام سید حسن عارفی رفتم که پس از آزمایشات فهمیدم که چربی خون دارم چربی معمولی انسان   150 تا 200 است اما چربی خون من 1117 بود. به دکتر گفتم خطره؟ گفت خطرچیه تو باید 30سال پیش  از دنیا میرفتی تو می توانی در کوه های هیمالیا بدون آب و غذا زندگی کنی.

وگفت بیابه انگلیس برو که آنجا بدانند چنین مریضی وجود دارد ولی من ترسیدم و نرفتم من حدودا’ 50000 عددتخم مرغ خورده بودم.که رکورد زدم .درهمان سال من كه به فردین هنرپیشه معروف علاقه داشتم یك روز رفتم با او عکس یادگاری بگیرم، جریان تخم مرغ را که به او گفتم گفت خیلی جالبه باید یک فیلم براش بسازم.

-          بعد چه اتفاقی افتاد؟

 

-          به هر حال دکتر معالجات را شروع کرد و گفت باید ورزش دوومیدانی راشروع کنی.اولین بار در بروجردمقام16را آوردم.آقای ناصر فهیمی در حین دو به من می گفت بکش من نمی  دانستم چه میگوید دو تمام شد و آمد و گفت: خسته نشدی؟ گفتم: نه! گفت: چرا تند نرفتی مگه نگفتم بکش!

 تازه معنی بکش را فهمیدم در دومین مسابقه در بروجرد ششم شدم و نظرمربیان رابه خود جلب کردم. دربروجردمسابقه دوومیدانی جوانان دوم شدم.ودرمسابقا ت استانی سوم وبه همراه حسین سامانی به قهرمانی  کشوری رفتیم. ودرآنجا برای اولین بار مقام هشتم جوانان ایران شدم.وبعد در بزرگ سالان مدت زیادی حدود12سال قهرمان بروجردواستان می شدم.

البته بعضی مواقع دوم وسوم هم می شدم، همان سالها در دو 10000متر کارگران درایران ششم شدم.درکرمان قهرمانی کارگران چهارم شدم و در دو ماراتن هم42 کیلومتر درایران سوم شدم.

-          موضوع دویدن تان در استادیوم و اخراج تان از ورزشگاه چه بوده است؟

 

-          یک روز دراستادیوم 111دور دویدم و مرا بیرون کردن و گفتند وقت تمام شده استادیوم تعطیل است.

دو روز بعد پرویز ناصری به در خانه ی مان آمد وگفت من114دور دویدم و رکورد تو را زدم من هم گفتم مرا بیرون کردند وگرنه تا صبح می دویدم!!! ناگفته نماند که ناصری یکی از بهترین دوندگان ماراتن است که مسافت بالا را خیلی خوب می دود و بد نیست بدانید من و ناصری 10سال با هم تمرین كردیم.

 

یک روز از سامان کاشی تا دورود دویدم ساعت 3و30دقیقه به راه افتادم و به دورود رفتم و ساعت9و30دقیقه  شب برگشتم و به سامان کاشی رسیدم و ناگهان به حالت غش افتادم و چیزی نفهمیدم. یک روز هم با ناصری از سامن ملایر بطرف بروجرد دویدیم نزدیک یادبود نمی توانستیم بیایستیم.


-          می گویند شما اصلا خسته نمی شده اید! موضوع چه بوده؟

 

-          به لحظه ای رسیده بودیم که خسته نمی شدیم مغز به فرمان ما نبود.مربیان به ما میگفتند شما قلب ندارید.من در مقابل گرما طاقت زیادی دارم یک مسابقه سونا دراستخر برگزار شد من 45دقیقه ماندم وآمدند مرا بیدار کردند و گفتند همه رفتند بلند شو.

 

-          به جز دو و میدانی به ورزش دیگری هم علاقه داشتید؟

 

-          بله، به فوتبال هم علاقه داشتم، اصلا خودم هم تیم داشتم استقلالی هستم.

 

-          می شود خاطره رفتن تان به ورزشگاه آزادی را تعریف كنید؟

 

-          یک روز برای دیدن بازی به تهران رفتم، این بار اشتباهی وارد پرسپولیسی ها شدم استقلال حمله می کرد من خوشحالی می کردم پرسپولیسی ها به من تذکر دادند ومن گوش نکردم تا اینکه استقلال گل زد و مرا از طبقه  بالا به پایین پرت کردند حدودا’’6متر! خوشبختانه میان جمعیت افتادم وگرنه مُرده بودم ’گوینده ی استادیوم فکرکرد سکته کردم گفت آن تماشاگری را که سکته کرده را به رختکن بیاورید و مرا به رختکن بردند وآب میوه و شربت دادند من نیمه ی دوم را از جایگاه تماشاکردم

 

-          چگونه به والیبال علاقمند شدید؟

 

-          آن زمان تیم داشتن در رده ی دسته سومی هم سخت بود وما شرکت کردیم ومقام اول رابه دست اوردیم وبه دسته ی دوم رفتیم ودرآنجا هم با نام میلاد اول شدیم.و به دسته ی اول رفتیم ولی با ما مخالفت می کردند ومی گفتند ضعیف هستید

 سرهنگ صحرانورد ریاست والیبال ترتیب شرکت ما را داد و ما با وجود عهدی ها ویاراحمدی ها قهرمان جام شدیم. و هرسال درمسابقات باشگاهی شرکت می کردیم.


-          مقام هایی هم كسب می كردید؟


- 4 دوره قهرمان شدیم و 3 دوره نایب قهرمان و 2 بار هم در استان اول شدیم. و در قهرمان کشوری هم چهارم شدیم و اینگونه بود كه نام تیم میلاد بر سر زبان ها افتاد.

شهر های زیادی رفتیم وپیروزی های زیادی کسب کردیم.


-          در رشته والیبال برای تیم بروجرد هم مربیگری كرده اید؟

 

-          بله، رئیس هیت والیبال حمید خداشناس شد تیم والیبال جوانان تمرین نداشت وهیچ کس زیر بار این تیم نمی رفت چون خیلی ضعیف بود. خداشناش به من گفت تیم راتحویل بگیر ومن قبول کردم 10روزوقت داشتیم که در مسابقات استانی شرکت کنیم.من بچه ها را به دویدن و بدن سازی بردم چون دیگر وقت نداشتیم کاری انجام بدهیم .با یاری خدا و همت بچه ها در مسابقات استانی قهرمان شدیم و به ارومیه رفتیم ودرقهرمان کشوری بادعای مردم وخواست خدا درمیان بزرگان ششم شدیم درآن زمان مربیانی چون حسین مقدم واکبر گودرزی خیلی ازمن دفاع کردند و به من زیاد کمک کردند از آن ها تشکر میکنم ودستشان رامی بوسم.

 

-          در خاتمه اگر صحبتی دارید بفرمائید.

 

-          در پایان از آقایان حسین فهیمی،ناصر فهیمی، حسن میرزایی و پرویز صیفوریان تشکر می کنم.








طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایرج صفاحی دونده بروجردی که از سه سالگی تا 18 سالگی 50.000 تخم مرغ را خورده است!، ایرج صفاحی، پنجاه هزار عدد تخم مرغ، 50000 تخم مرغ، تخم مرغ، خاطرات شیرین،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی
تغییرات بزرگ همیشه از درون انسان شروع می شوند

بنقل از وبلاگ آقای علی صالح نیا

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند، یک زندگی

 به پایان می رسد




وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می شکند، یک زندگی

 آغاز می شود





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: تغییرات، درون، انسان، تخم مرغ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ