وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


توضیح ضروری مهندس " امین بهنیا "

مدیر امور منابع آب شهرستان بروجرد


جناب آقای داودوندی عزیز سلام

خبر بالا رو در کانال وزین جنابعالی دیدم به نظرم آمد پاره ای توضیحات رو در این خصوص خدمت جنابعالی و جهت تنویر افکار عمومی عرض کنم

به دلیل عمق زیاد گودبرداری در مجتمع دیپلمات ، متاسفانه پروانه ساختمانی مجموعه فوق  بدون اخذ مجوز و استعلام  از امور آب بروجرد صادر شده به همین دلیل  هنگام‌ خاکبرداری  به سطح آب زیرزمینی برخورد کرده و کف گود برداری حدود ۳ متر زیر تراز آب می باشد

اخطارهای لازم به مالک داده شده و پرونده ای هم در این خصوص در دادگاه طرح شده ، سال گذشته هم در این خصوص جلسه ای با فرماندار محترم وقت داشتیم و مقرر شد از آب مورد اشاره جهت مصارف فضای سبز شهرداری استفاده شود

لازم به ذکر است که آب مشاهده شده علیرغم شفافیت ، مواد میکروبی فاضلاب انسانی را به همراه دارد . حل مشکل اساسی  و قطع آب مذکور هم منوط به پر و عایق کردن دیوارهای پیرامون طبقه زیرزمین مجتمع دیپلمات است .

با تشکر و احترام

امین بهنیا

مدیر امور منابع آب شهرستان بروجرد





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: امین بهنیا، امور منابع آب شهرستان بروجرد، بهنیا، بی آبی، آب، اسراف،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی


فرمود خداوند مهربان:«كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا»مومنون 51

 بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید


فرهاد داودوندی- بروجرد:

راستش نمی دانم چه بگویم و اصلا نمی دانم راهش چیست که جلوی این اسراف های غذایی گرفته شود؟!

میهمانی که تمام می شود مقدار بسیار بسیار زیادی مواد غذایی بعنوان " ته مانده" غذاها به درون سطل آشغال ریخته می شوند.

جدا از اینکه در این شرایط گرانی، خیلی ها بعنوان افراد نیازمند آرزوی یک وعده غذای گرم را دارند، باید از خودمان بپرسیم راهش چیست که سرمایه های مملکت را اینگونه به باد هوا ندهیم!

فرض کنیم در این مملکت سر جمع  80.000.000 نفر باشیم و هر روز هر کدام از ما یک دانه برنج به بهانه ته مانده غذا دور بریزیم، واقعا نمی دانم 80.000.000 دانه برنج وزنش چند تن می شود؟

 اما این را بخوبی می دانم که کار از دور ریختن 1 دانه  برنج گذشته و فقط در هر مهمانی توسط هر میهمان عزیزی صد ها دانه برنج دور ریخته می شود! هر چند که باید به این مورد اسراف موارد دیگری به مانند اسراف در مصرف نادرست  نان( گندم)، آب، نمک، گوجه، میوه، ماست، سیب زمینی، پیاز و ......... را نیز اضافه کنیم.

به هر حال خدا آخر عاقبت ملتی که به ثروت خودش هم رحم نمی کند را ختم بخیر کند!

 اما واقعیتش این است که با این اسراف ها، انگار لب رودخانه خروشانی نشسته ایم و سرمایه های مملکت را به مانند دسته دسته اسکناس های رایج ،به درون رودخانه بریزیم!

به هر حال باید امیدوار باشیم بسیاری در جامعه ما که شوربختانه در تقلید گوی سبقت را از دیگر ملل دنیا ربوده اند، برای حفظ داشته های مادی و معنوی شان دست از اسراف بردارند، شاید حداقل در این زمینه تیشه به ریشه اقتصاد کوچک خانواده های خودشان نزنند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرمود خداوند مهربان:«كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا»مومنون 51 بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید، بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، اسراف، كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا مومنون 51،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


 

یادتونه؟!

 

اسراف در زندگی

 

یا

 

مُفلس فی امان الله


فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

اونا که عمری ازشون گذشته و سرد و گرم زندگی را چشیده اند وقتی از گذشته تعریف می شود، لذت زیادی می برند که خاطرات زیادی برایشان زنده می شود، با سلام من فرهاد داودوندی هستم  و در این پست خاطره ای از قدیم در رابطه با اسراف و آخر عاقبت افراد اسراف کار را برای تان تعریف می کنم.

اگر یادتون باشد، باید بگوئیم که خود به خدا در آن زمانهای قدیم اسراف مثل این دوره و زمونه نبود، یعنی کسی به خودش اجازه نمی داد که اسراف کند، همه مردم همه منابع خدادادی را برکت خدا می دانستند و اسراف کاری را بی احترامی به برکت خداوند می دانستند، آنزمان مثل الان نبود که  ده تا ده تا نان سنگک و لواش به بهانه اینکه خشک شده یا نان روز گذشته است وارد گونی می شوند تا نان خشکی آنها را ببرد.

آنهائی که در دوره میانسالی و یا دوران کهولت هستند حتما یادشان است که آنزمان اگر تکه ای نان توی کوچه می افتاد، اولین عابر نان را بر می داشت به احترام اینکه برکت خداوند است، آن نان را می بوسید و لب پنجره ای در ارتفاع بالا می گذاشت تا غذا و روزی پرندگان شوند.

حتما یادتونه که اون زمان به بچه ها از کوچکی یاد می دادند که اسراف کاری آخر و عاقبت خوشی ندارد، شبهای زمستان زیر کرسی مادر بزرگ ها قصه ها و متل هائی برای بچه ها و نوه های شان می گفتند که در آنها اسراف کار آدم بده داستان بود.

در آن داستانها و متل ها که سراسر پند و پند آموزی بود به کوچکتر ها راه و چاه اینکه نباید برکت خداوند را اسراف کنیم و از بین ببریم یاد داده می شد.

 همیشه پدر ها و مادر ها هم در نصیحت های شان می گفتند که در قرآن آمده که اسراف کار، برکت زندگی اش از بین می رود، همیشه به بچه ها  گوشزد می شد که بزرگان دین گفته اند که ولخرجی و اسراف مایه هلاکت است و میانه روی مایه زیاد شدن ثروت.

 خدا رحمتش کند آقای مواهبی مدیر مدرسه اسلامی بروجرد، که سال اول که رفتیم مدرسه همه محصل ها را جمع کرد و گفت: بچه ها اگر لباس تان وصله پینه ای است، اگر لباس تان مد روز نیست، اصلا مهم نیست، مهم تمیز بودن و پاکیزه بودن است! حتی اگر لباس تان وصله پینه ای است، سعی کنید آنرا بشورید و پاکیزه نگه دارید!

اینجوری بود که آنزمان بزرگترهای دنیا دیده، راه و روش را نشان بچه های خردسال می دادند که بچه ها و خانواده ها رو به اسراف کاری نیاورند.  مثل الان نبود که در ایام گردگیر خانه بخاطر عید نوروز دو سه گونی لباس  تن  نرفته  دم در خانه ها گذاشته بشود.

 حتما یادتونه که قدیما مردم در زندگی کمتر   هزینه می كردند و بالطبع کمتر هم اسراف می کردند. هر چیزی که برای خانه و منزل خریداری می شد حتما لوازمی بود که مورد استفاده قرار می گرفت، مثل این دوره و زمانه نبود که خیلی ها با اسراف زیاد برای خرید هر چی که می بینند حرص می زنند و بدون اینکه از این لوازم استفاده کنند، آن را در انباری یا کمد خانه بایگانی می کنند.

  آن زمان اگر دَم کُن تهیه می شد حتما برای استفاده در دیگ غذا استفاده می شد، اگر آبکش می خریدند حتما می خواستند با آن یا برنج صاف کنند یا سبزی بشورند! مثل الان نبود که هر خانه ای ده تا آبمیوه گیری برقی دارد اما سال تا به سال یک لیوان هم آب سیب با آن نمی گیرند!

همین اسراف ها که سرچشمه اش از چشم و هم چشمی سر منشا می گیرد باعث شده که در این دوره و زمانه خیلی ها زیر بار قرض و قوله،له و لورده شوند.

 برکت از سفره ها رفته، بعد از صرف هر غذائی، برنج و نان و گوشت و خورشت دست نزده وارد سطل آشغال می شود، متاسفانه بر خلاف قدیم، امروزه، اسراف کاری به اوج خودش رسیده.

آنهائی که چهار تا پیراهن بیشتر از بقیه پاره کرده اند یادشان است که در قدیم هم،  تک توک افرادی  بودند که در زندگی ولخرجی می کردند و پول و کاه برای شان یکی بود، آنها که عمری ازشان گذشته، دیده یا شنیده اند که آخر عاقبت چه بر سر آن افراد اسراف کار در زندگی های شان آمد.

  قدیم به اینجور افراد اسراف کاری که سرانجام ورشکست می شدند می گفتند مُفلس، و در قانون و شرع ما مُفلس فی امان الله بود! زیرا یک روزی می رسید که  اینجور افراد اسراف کار دیگر آهی در بساط نداشتند و حتی اگر گنج قارون داشتند با اسراف کاری به جائی می رسیدند که برای نان شب محتاج می شدند.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: یادتونه؟! اسراف در زندگی یا مُفلس فی امان الله، یادتونه، اسراف، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز تلخ اجتماعی


یادتونه؟


اسراف در زندگی


فرهاد داودوندی- بروجرد: اونا که عمری ازشون گذشته و سرد و گرم زندگی را چشیده اند وقتی از گذشته تعریف می شود، لذت زیادی می برند که خاطرات زیادی برایشان زنده می شود، با سلام من فرهاد داودوندی هستم  و در این پست خاطره ای از قدیم در رابطه با اسراف و آخر عاقبت افراد اسراف کار را برای تان تعریف می کنم.

اگر یادتون باشد، باید بگوئیم که خود به خدا در آن زمانهای قدیم اسراف مثل این دوره و زمونه نبود، یعنی کسی به خودش اجازه نمی داد که اسراف کند، همه مردم همه منابع خدادادی را برکت خدا می دانستند و اسراف کاری را بی احترامی به برکت خداوند می دانستند، آنزمان مثل الان نبود که  ده تا ده تا نان سنگک و لواش به بهانه اینکه خشک شده یا نان روز گذشته است وارد گونی می شوند تا نان خشکی آنها را ببرد.

 

 آنهائی که در دوره میانسالی و یا دوران کهولت هستند حتما یادشان است که آنزمان اگر تکه ای نان توی کوچه می افتاد، اولین عابر نان را بر می داشت به احترام اینکه برکت خداوند است، آن نان را می بوسید و لب پنجره ای در ارتفاع بالا می گذاشت تا غذا و روزی پرندگان شوند.

 

حتما یادتونه که اون زمان به بچه ها از کوچکی یاد می دادند که اسراف کاری آخر و عاقبت خوشی ندارد، شبهای زمستان زیر کرسی مادر بزرگ ها قصه ها و متل هائی برای بچه ها و نوه های شان می گفتند که در آنها اسراف کار آدم بده داستان بود.

 

 در آن داستانها و متل ها که سراسر پند و پند آموزی بود به کوچکتر ها راه و چاه اینکه نباید برکت خداوند را اسراف کنیم و از بین ببریم یاد داده می شد.

 

همیشه پدر ها و مادر ها هم در نصیحت های شان می گفتند که در قرآن آمده که اسراف کار، برکت زندگی اش از بین می رود، همیشه به بچه ها  گوشزد می شد که بزرگان دین گفته اند که ولخرجی و اسراف مایه هلاکت است و میانه روی مایه زیاد شدن ثروت.

 

خدا رحمتش کند آقای مواهبی مدیر مدرسه اسلامی بروجرد، که سال اول که رفتیم مدرسه همه محصل ها را جمع کرد و گفت: بچه ها اگر لباس تان وصله پینه ای است، اگر لباس تان مد روز نیست، اصلا مهم نیست، مهم تمیز بودن و پاکیزه بودن است! حتی اگر لباس تان وصله پینه ای است، سعی کنید آنرا بشورید و پاکیزه نگه دارید!

 

اینجوری بود که آنزمان بزرگترهای دنیا دیده، راه و روش را نشان بچه های خردسال می دادند که بچه ها و خانواده ها رو به اسراف کاری نیاورند.  مثل الان نبود که در ایام گردگیر خانه بخاطر عید نوروز دو سه گونی لباس  ور  نرفته دم در خانه ها گذاشته بشود.

 

حتما یادتونه که قدیما مردم در زندگی کمتر   هزینه می كردند و بالطبع کمتر هم اسراف می کردند. هر چیزی که برای خانه و منزل خریداری می شد حتما لوازمی بود که مورد استفاده قرار می گرفت، مثل این دوره و زمانه نبود که خیلی ها با اسراف زیاد برای خرید هر چی که می بینند حرص می زنند و بدون اینکه از این لوازم استفاده کنند، آن را در انباری یا کمد خانه بایگانی می کنند.

 

 آن زمان اگر دَم کُن تهیه می شد حتما برای استفاده در دیگ غذا استفاده می شد، اگر آبکش می خریدند حتما می خواستند با آن یا برنج صاف کنند یا سبزی بشورند! مثل الان نبود که هر خانه ای ده تا آبمیوه گیری برقی دارد اما سال تا به سال یک لیوان هم آب سیب با آن نمی گیرند!

 

همین اسراف ها که سرچشمه اش از چشم و هم چشمی سر منشا می گیرد باعث شده که در این دوره و زمانه خیلی ها زیر بار قرض و قوله،له و لورده شوند.

 برکت از سفره ها رفته، بعد از صرف هر غذائی، برنج و نان و گوشت و خورشت دست نزده وارد سطل آشغال می شود، متاسفانه بر خلاف قدیم، امروزه، اسراف کاری به اوج خودش رسیده.

 

آنهائی که چهار تا پیراهن بیشتر از بقیه پاره کرده اند یادشان است که در قدیم هم،  تک توک افرادی  بودند که در زندگی ولخرجی می کردند و پول و کاه برای شان یکی بود، آنها که عمری ازشان گذشته، دیده یا شنیده اند که آخر عاقبت چه بر سر آن افراد اسراف کار در زندگی های شان آمد.

 

 قدیم به اینجور افراد اسراف کاری که سرانجام ورشکست می شدند می گفتند مُفلس، و در قانون و شرع ما مُفلس فی امان اله بود! زیرا یک روزی می رسید که  اینجور افراد اسراف کار دیگر آهی در بساط نداشتند و حتی اگر گنج قارون داشتند با اسراف کاری به جائی می رسیدند که برای نان شب محتاج می شدند. 





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ اجتماعی: یادتونه؟، اسراف، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آذر 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ