وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




مرحوم بهمن مدیری از قهرمانان ورزشی

دهه 30 بروجرد به دیار باقی شتافت



مرحوم بهمن مدیری از قهرمانان چندین رشته ورزشی دهه 30 در بروجرد نیمه شب گذشته جان به جان آفرین تسلیم نمود.

وی که از قهرمانان دو و میدانی، کشتی و فوتبال بروجرد بوده در این رشته های ورزشی عضو تیم شهر و استان در مسابقات کشوری بوده و عناوین مختلف قهرمانی را در کارنامه ورزشی خود دارد.

سایت فرهاد داودوندی درگذشت زنده یاد بهمن مدیری را به جامعه ورزش، خانواده آن مرحوم و بخصوص آقای احسان مدیری تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم از خداوند مهربان، علو درجات آرزو دارد.

جا دارد از آقایان محمود ترابی ریاست محترم اداره ورزش و جوانان بروجرد و قاسم صفایی از مسوولین آن اداره که شرایط خاکسپاری  مرحوم  بهمن مدیری در قطعه ورزشکاران را فراهم نمودند نیز به نیکی یاد شود

مراسم تشییع و ترحیم متعاقبا در این سایت اعلام خواهد شد............











طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: مرحوم بهمن مدیری از قهرمانان ورزشی دهه 30 بروجرد به دیار باقی شتافت، بهمن مدیری، پیشکسوت ورزشی، پیشکسوت بروجردی فوتبال، احسان مدیری، محمود ترابی، قاسم صفایی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی




خدمتی که آقای احسان مدیری به تاریخ بروجرد کرد.

آقای احسان مدیری از دوستان بسیار عزیز من است که سالیان سال است ساکن تهران می باشد. دو سه سال پیش از طریق همین سایت با هم دوست شدیم و این دوستی هر روز مستحکم تر از قبل می شود.

با اینکه کمتر به بروجرد می آید اما هر گاه به شهرمان بیاید حتما سری به من می زند، گل می گوید و منهم گل می شنوم.

با دیدن آقا احسان همیشه احساس می کنم که یکی از اعضا خانواده خودم را دیده ام. جوان بسیار با محبتی است. برایش بهترین ها را آرزومندم.

آقا احسان این بار که آمده بود سری اول عکس های بسیار قدیمی از بروجرد را برایم آورد.

 عکس هائی از آلبوم شخصی اش را آورده بود که به واقع می تواند گوشه ای از تاریخ بروجرد را زنده کند. قرار شد سری بعد اسناد و مدارک بیشتری را برای ثبت در تاریخ بروجرد را برایم بیاورد.

عکس تاریخی بالا که فقط یکی از این عکسهای بسیار قدیمی است مربوط به سال (حدودا) 1296 است که در آن ابوالحسن خان مدیری پدر بزرگ آقا احسان را می بینیم که دختر بچه کوچکی ( عمه آقا احسان) را در بغل دارد.

لازم به ذکر است این دختر بچه کوچک، ده سال قبل در سن 86 سالگی دارفانی را وداع گفت.

اینکه این ابوالحسن خان مدیری پسر سلطان رحمان خان رئیس شهربانی بروجرد در تاریخ بیش از یک قرن قبل بروجرد بوده با عکس آن مرحوم ( رئیس شهربانی وقت بروجرد) بماند برای پست های بعدی.

برای آقای احسان مدیری صمیمانه آرزوی موفقیت دارم




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: احسان مدیری، ابوالحسن خان مدیری، سلطان رحمان خان، فرهاد داودوندی، بروجرد، فعالترین وبلاگ ایران، فعالترین وبلاگ نویس ایران،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی
یادی از آقای بهمن مدیری

 از پیشكسوتان واقعی ورزش بروجرد و لرستان





سال 1335 مسابقه دو صحرانوردی ایران جاده اهواز به كوت عبداله آبادان آقای بهمن مدیری قهرمان سوم مسابقات می شود.



57 سال بعد آقای بهمن مدیری سال 1391




آقای احسان مدیری فرزند آقای بهمن مدیری




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: بادی از آقای بهمن مدیری از پیشكسوتان واقعی ورزش بروجرد و لرستان، بهمن مدیری، احسان مدیری، مدیری، ‌پیشكسوت ورزش، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد !


از راست آقای احسان مدیری ، آقای رضا کیانی

امروز غروب فرصتی دست داد تا در خدمت دو تن از دوستان خوبم بنامهای آقایان احسان مدیری و رضا کیانی باشم . آقا احسان که از بینندگان عزیز و همیشگی سایت است و از خانواده ای ورزشکار که مدتهاست  ساکن تهران می باشد ! با اینکه بخاطر کاری ،  به بروجرد آمده بود ، محبت نموده و سری هم به من زد ، آقای رضا کیانی جوان بوکسور و ورزشکار بروجردی نیز با اینکه بوکس کار می کند ، اما بنا به دلایلی که برایم گفت بخاطر قولی که به یک دوست داده تصمیم دارد درسش را بطور جدی بخواند تا به آرزویش تحقق ببخشد ! احترامی که وی برای آرزویش دارد ستودنی است . ما هم برای آقای احسان مدیری و آقای رضا کیانی و آرزویش ، آرزوی موفقیت در طول زندگی شان را داریم . 




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: احسان مدیری، رضا کیانی، بوکس، ساکن تهران، آرزو، آرزویش،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی
از آنجا که این پست مورد استقبال قرار گرفته لذا تا چند روز این پست در صدر مطالب ، ثابت خواهد ماند و خبر های جدید ، قبل از این پست گذاشته خواهد شد !
اگر برایتان اتفاق افتاده برایم بنویسید !

از خاطرات ورزشی تان بگوئید .

خاطرات شیرین ورزشی خود را  در قسمت نظرات برایم ارسال نمائید .

فرهاد داودوندی - بروجرد : آیا تاکنون در یک مسابقه فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟  هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی  در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟!  به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران  مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا  خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟!
 اگر خاطره زیبائی از زمان ورزش نمودن خود یا دوستان صمیمی تان دارید ، برایم در قسمت نظرات بنویسید تا با نام خودتان و یا اگر مایل نبودید بی نام در  این سایت بگذارم ! 
________________________________________________________

1 -  ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی


سلام - قبل از هر چیز از ایده ی زیبای شما لذت بردم . دقیقا نمیدونم چه سالی بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی 45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش نکردم .

2 - ارسال خاطره ای از آقای علیرضا شریفی

با سلام
من خاطره ی تلخی از ورزش در زمان کودکیم دارم

کلاس پنجم ابتدایی بودم که در مسابقات دو میدانی در قسمت دو 45 متر مقام اول مسابقات دانش اموزی را کسب کردم و قرار بود که برای مسابقات کشوری که تابستان سال بعد در رامسر برگزار می شد به عنوان تیم لرستان حضور داشته باشم ولی افسوس که بعدا فهمیدم کسی دیگر رو جای من به اون مسابقات اعزام کردند و این شانس رو از من گرفتند که این موضوع برای من که بچه ای با هزار شوق و ارزو بخاطر حضور در مسابقات کشوری و رفتن به شمال کشور برای اولین باردر پوست خود نمی گنجیدم به یکباره تبدیل به تلخترین خاطره ورزشی ام کردند که هیچگاه فراموشش نمی کنم
3 - ارسال خاطره از آقای معین نجم زاده

درود.
دقیقا پارسال بود.کلاس تنیس روی میز داشتیم در دانشگاه رازی
کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود (داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش کردنش واسم بسیار سخته....
با تشکر از ایده جالب شما

4 - ارسال  دو خاطره  از آقای تقوائی
با سلام
1 - سال76 به مسابقات کشتی دانشجویان در شهر شوشتر اعزام شدیم ، در روز
اول مسابقات من توانستم با ضربه فنی دو تا از حریفانم را شکست دهم ،و از این بابت خیلی خوشحال بودم ، در خوابگاه کلی تحویلم میگرفتند و مربی و عوامل امیدشان به من بود چون در آستانه ورود به یک چهارم و فینال بودم . روز بعد که مسابقه حساسی داشتم ، به دوستم گفتم ، وقتی با حریف سرشاخ شدم یکی دو تا عکس حرفه ای و زیبا از ما بگیر ( راستش مغرور هم شده بودم ) لحضه ای که داور سوت آغاز مسابقه را زد ، من و حریفم در حال ورانداز کردن همدیگر بودیم ، در آن لحظه من به دوستم اشاره کردم که عکس بگیرد و سعی میکردم در شرایط عکس و نگاه به دوربین باشم که ناگهان در چشم به هم زدنی خودم را بین زمین و آسمان و در حال ضربه سالتو دیدم ، حریف من را سالتو کرد و بلافاصله ضربه فنی شدم .
این خاطره زیبا ، هیچ گاه فراموشم نمیشود که به خاطر یک عکس ، مسابقه حساسی را به راحتی باختم .

2- سال 75 مسابقات پرورش اندام استان همدان قرار بود در ملایر برگذار شود . ملایری ها هم برای عرض اندام و تقابل با همدانیها کسی را نداشتند ، من به آنها پیشنهاد دادم که چند نفر از زبده های بروجرد را می آورم .
روز مسابقه من به همراه آقا صدر و 4 نفر دیگر به ملایر رفتیم ، مسئول پرورش اندام ملایر از دیدن این ورزشکارها متحیر مانده بود و خیلی خوشحال بود که میتواند با این افراد روی همدانی ها را کم کند .
خوشبختانه تمام ما 5 نفر مقامهای اول و دوم را کسب کردیم ، مسئولین و تماشاچیان ملایر از خوشحالی باشگاه را روی سرشان گرفته بودند و در آن سال ملایر قهرمان استان همدان شد .
ناگفته نماند ، آقای صدر حسینی ( آقا صدر ) به عنوان ورزشکار بعلاوه 100 کیلو نیز بهترین ورزشکار معرفی شد.


5 - ارسال خاطره ای از آقای احسان مدیری

با سلام خدمت اقا فرهاد عزیز
حدود سال 76 بود كه با تیم منتخب بروجرد برای انجام مسابقات قهرمانی استان در رشته كشتی به خرم آباد رفته بودیم
تماشا چیان زیادی در سالن بودند تیم ما هم یك گوشه ای از سالن بالای سكوها یك جا جمع نشسته بودیم و هر موقع نوبت به یكی از بچه ها میشد همون بالا گرم میكرد و میومد روی تشك
تماشاچیان عزیز خرم ابادی هم كه میدونید چقدر حساسند روی بروجردیها نوبت به مسابقه من شد از قضا با خرم اباد و دوبنده پوشیدم و از بالای سكوها داشتم به سمت تشك میومدم كه چشمت روز بد نبینه از اون بالا تا پایین مورد حمله اماج لنگه كفش خرم ابادیهای عزیز قرار گرفتم و تا كنار تشك این حملات ادامه داشت و تمام روی كمرم جای لنگه كفش بود افتاده بودم یاد اسرای ایرانی كه از تونل سربازان عراقی رد میشدند و هر كسی به نوبه خودش از خجالتم در میومد
و مطمئن باشید كه با اون روحیه ای كه قبل از مسابقه گرفتم توی اون دوره از مسابقات نفر اول شدم
البته این خاطره مال سالها پیشه و ما اون موقع جوون بودیم مطئنا الان هم استانیهای عزیزمون تغیر كردند و این بحث خرم اباد بروجردو به فراموشی سپردند

6 -  ارسال 2 خاطره  از آقای علی صناعی
بنام خدا -باسلام
1 - سال1379بودکه آقای حجت ساطعی بعد از جلسه در هیئت فوتبال در موردبازیهای جوانان تصمیم گرفت که به علت ضعیف بودن تیمش از مسابقات انصراف دهد ولی مسولین هیئت وآقای احمد کردی او را راضی کردند که تیم داری کند بعد از آن جلسه آقای ساطعی محسن کردی ومن را بعنوان مربی تیم انتخاب کرد و ماسریعاباهمان بضاعت کارمان را شروع کردیم در بازی اول باید به مصاف تیم قدرتمندشهرداری که به تازگی حاج علی نظامی مربیگری آن تیم را پذیرفته بود بازی میکردیم وچون آن زمان من و محسن کردی شاگرد حاج علی درتیم 24بعثت بودیم با تفکراتش آشنایی داشتیم.در روز مسابقه تیم ما نفس شهرداری را گرفته بود و دو بر صفر از آنها جلوبودیم که داور آن بازی آقای ع ج که معلم ورزش هم بود سعی داشت که کارهایی بکند که وقتی دید شهرداری کاری از پیش نمیبرد به مهاجم تیم ما آقای فریبرز گودرزی گفت که چرا تیم شما را روی چمن راه داده اند و حیف این چمن!که تیم شما روی آن بازی می کند و شما شانسی گل زده اید و چون شهرداری در طول بازی حتی 2-3 توپ را به محوطه جریمه ما نیاورده بود در دقایق آخر وقتی که مدافع ما با معین مهاجم شهرداری دو سه متر جا مانده بود وقتی به علت گل بودن زمین معین لیز خورد و زمین خورد ع -ج پنالتی گرفت و ما 2بر1شهرداری را بردیم و تا فینال گلی را دریافت نکردیم و به لیگ استان راه پیدا کردیم و سال بعد من به خدمت سربازی رفتم و محسن کردی هم مربیگری را قبول نکرد و دوست خوبمان حبیب شهربان مربیگری تیم را قبول کرد و به لیگ استان برد.نکته جالب برای من اولین مربیگری من در آن زمان در سن 19 سالگی بود که موفق بودم و ره مربیگری برای من بازشد و همچنین حرفهای آن داور عزیز.اگه میشد خاطره تادلت بخواد دارم بازم میگفتم استاد

2 - سال1384 مربی تیم بزرگسالان استقلال جوان بودم در بازی قبل یکی از بازیکنان تیم خیلی تکروی میکردو نظم بازی تیممون رو بهم ریخته بودبرای بازی بعد که با تیم وحدت بود تصمیم گرفتم که این بازیکن را در ترکیب قرار ندهم این کار من باعث دلخوری چندتا از دوستان او شده بود خیلی با من صحبت کردند که او را در ترکیب بگذارم ولی چون اعتقاد داشتم که کارهای بیجای  او در زمین برایمان در کار تیم مشکل ساز میشود قبول نکردم ، کاپیتانهای دو تیم برای تعیین زمین نزد داور رفتند بعد از تعیین زمین یکی از بازیکنان گفت اگر او بازی نکند ما هم بازی نمیکنیم من هم گفتم او به هیچ عنوان بازی نمیکند ناگهان 5 بازیکن تیممان زمین را ترک کردندآقای موسی صابونچی پیشم آمد و گفت علی این بازی رو بهش بازی بده بعد هرتصمیمی خواستی بگیر ولی من قبول نکردم و خدایی هم آقای حجت ساطعی هم از من حمایت کرد بازیکنان جوانان را بجای آنهایی که قهرکرده بودند گذاشتم مهدی شاکرم دروازبانمان بود فوروارد گذاشتم و دروازه بان جوانان را درون دروازه وبقیه را هم درپستهای مورد نیاز قراردادم.ده دقیق از بازی گذشت و یک گل خیلی بد از وحدت خوردیم نیمه اول بازی را یک بر صفرباختیم.بین دونیمه بابازیکنان صحبت کردم و خودم هم لباس پوشیدم دروازه بان را بیرون کشیدم و مهدی شاکرم را در دروازه گذاشتم و خودم برای بار اول در طول دوران بازیگری ام فوروارد بازی کردم اواسط نیمه دوم بود که من یک گل زیبا زدم بازی یک بریک شد چند دقیقه بعد مدافع حریف را دریبل کردم دروازه بان وحدت بیرون آمد و دو بازیکن وحدت پشت دروازه بان رفتند و من یک پاس رو به عقب به مهاجم تیم جوانانمان دادم و او هم گل خوبی زد ولی حاج حسن در حالیکه کمک داور آقای مسعود عسگری آفساید اعلام نکرد خودش سوت آفساید را زد خدایی و پیغمبری آفساید نبود این را همه مسولان هیئت هم گفتند.درحالیکه بازیکنانی که زمین را ترک کرده بودند روی سکو منتظر شکست سنگین ما بودند خدا کمک کرد و من که برای بار اول مهاجم بازی میکردم گل زدم و نباختیم وحتی لیاقت برد را داشتیم.بعد از بازی آقا موسی صابونچی پیشم آمد و حرفی بهم زد که هنوز هم درگوشم هست بهم گفت که من زیاد بازی کردم و مربیگری کردم ولی این کار تو باعث میشه که باند بازی جمع بشه و من خیلی لذت بردم از کارت.


7 - خاطره ورزشی از فرهاد داودوندی

سال 1367 دروازه بان تیم تعاون در لیگ دسته دوم فوتبال بروجرد بودم ، ظهر مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ،  خیلی گرسنه بودم  ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان نمودم !!!  نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر یک را گرفتم  ، خوشبختانه یا بدبختانه  ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در  نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!! بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم  ........
دقیقا لحظه برخورد من با زمین و درست روی خط دروازه ، احساس نمودم یک توپ مثل هندوانه گرد ، زیر بغلم گیر نمود  ، دقت نمودم دیدم توپ مسابقه است که بر اثر اتفاق در حال ورود به دروازه بوده و زمین خوردن اتفاقی من باعث شده بود توپ زیر بغلم متوقف شود ! حالا تصور کنید تشویق بی امان مربیان و نیمکت نشینان مان را از من !
 مابین دو نیمه همه از آن صحنه می پرسیدند که توی آن شلوغی چگونه با این دقت بینظیر و با زمان بندی به موقع و بسیار دقیق توپ را درست روی خط گرفتی ؟! و جواب توام با خالی بندی من ، که : ای بابا ! درسته که تصاحب اینگونه توپها کار هر دروازه بانی نیست اما گرفتن اینگونه توپهای خطرناک سالهاست شگرد دروازه بانی من است  !!

 8 - ارسال خاطره ای از آقای رضا جایدری

تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخه‌سواری استقامت استان به جاده خرم‌آباد- الشتر رفتیم.
بین مسیر مدام فیلم می‌گرفتیم و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی از سربالایی‌های مسیر مستقر كردیم تا از دوچرخه‌سوارانی كه با زحمت بالا می‌آمدند تصویر بگیریم. اكثر شركت كنندگان رد شدند.
2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آنها را دیدند و به سمت‌شان حمله‌ور شدند!
یكی از آنها با دیدن سگ‌ها ناگهان انرژی گرفت و از ترس به سرعت سربالایی را پیمود(با دوپینگ سگ‌ها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرم‌آباد فرار كرد ...
اكیپ صدا و سیما از جمله فیلمبردار با دیدن این صحنه از خنده روده‌بر شدند

9 - ارسال  خاطره ای از آقای یاسر گودرزی

سلام
سال سوم راهنمایی دروازه بان تیم منتخب مدارس بروجرد بودم

آنقدر دروازه بانی ام خوب بود که به یاسر افسانه ای معروف شدم.
در مسابقات استانی با درخششم تیممان توانست به فینال مسابقات ببرسد.
در فینال مسابقات اما در حالی که بازی با نتیجه 1-1 دنبال میشد تیممان حمله کرد و من برای دیدن صحنه حمله جلو آمدم.بازیکن تیم حریف با ضربه ای چیپ توپ را به کنج دروازه مان فرستاد و آن بازی را باختیم.
با اینکه 8سالی از آن مسابقه ی تاریخی می گذرد اما هنوز هم عذاب وجدان دارم که چرا در آن صحنه جلو آمدم.

10 -  ارسال سه خاطره ورزشی از آقای
عباس نظامی


با سلام و تشکر از ایده خوبتان آقای داودوندی تمام دوران جوانی بنده در ورزش و با ورزشکاران بود و خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم که یکی دو تا از آنها را برایتان مینوسم .

  1 - چندسال پیش با تیم فوتبال سپیدرود که یکی از قدرتهای شهر بودیم بازی میکردم . یکروز یکی از دوستان که یادش بخیر و الان در آبادان زندگی میکنه و دفاع آخر تیممان بود ( حسین منصوری ) به آقا موسی صابونچی گفت برای تیم یک بازی تدارکاتی با تیم ماشین سازی اراک ترتیب داده ام و همه مقدمات آن فراهم شده و خودم روز قبل به خانه برادرم میروم و منتظر شما میمانم تا شما هم بیائید و در شهرک ماشین سازی بازی را انجام دهیم . ماهم از صبح زود بیدار شدیم و بند و بساط را جمع کردیم و با یک مینی بوس دربستی به اراک رفتیم و به محل مسابقه رفتیم ولی هیچ کس از جریان بازی خبر نداشت و از هر کس سئوال میکردیم میگفتند که چنین توافقی با هیچ کس نداشته ایم و جالب اینکه از حسین منصوری هم خبری نبود . اون زمان موبایل و تلفن همراه هم وجود نداشت و نمیتونستیم با اون تماس بگیریم و دست از پا درازتر سوار مینی بوس به بروجرد برگشتیم که در کمال تعجب حسین منصوری سر دوراهی بروجرد زیر درختی در وسط بلوار نشسته بود و منتظر رسیدن مینی بوس بود که با دیدن ما پای پیاده به سمت روستای فلکی به سمت سیلو فرار کرد . شما حساب کنید یک تیم فوتبال خشمگین چگونه دنبال یک نفر می کنند و خلاصه وقتی جو آرام شد گفت که از روی شوخی میخواستم اذیتتان کنم و از دیروز تا حالا در خانه بودم و داشتم به شما میخندیدم .


2 - یک خاطره تلخ هم از هندبال دارم
در سال 74 تیم هندبال بروجرد در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی میکرد ( که به نظرم تنها تیم تاریخ بروجرد باشد که در میان رشته های مختلف تیمی در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی کرده است ) و من مربی تیم بودم . تیم خوبی داشتیم بازیها در ماهشهر بود و تیم پتروشیمی ماهشهر هم میزبان مسابقات ، تیمهای قدری از تهران و اصفهان و خراسان و فارس حضور داشتند که تیم قدرتمند ما یکی بعد از دیگری تیمها را پشت سر گذاشتیم و بعنوان تیم اول در بازی ضربدری به تیم میزبان یعنی پتروشیمی ماهشهر خوردیم در این بازی هم با توجه به جمعیت فراوان تشویق کننده و با اتکا به بازی فیزیکی و قدرتی تا حدود 4 دقیقه به پایان بازی با اختلاف دو گل از حریف پیش بودیم و برای رسیدن به فینال و حضور در لیگ دسته یک کشور همین چهار دقیقه باقی بود که با توجه به میزبانی تیم پتروشیمی و هزینه های هنگفتی که برای این مسابقات کرده بودند دست به دامان داوران شدند و در چهار دقیقه پایانی دو نفر از بهترین بازیکنان ما یعنی محسن ترمه چی بازیکن 2 متر و 8 سانتیمتری و چپ دست تیم و عباس ولک زاده که او هم با 185 سانتیمتر قد و حدود یکصد کیلو وزن محکمترین دفاع تیم بود رو با اخطارهای دو دقیقه ای از زمین اخراج کردند و در ثانیه های آخر با گرفتن یک پنالتی که اصلاً بازیکن ما بازیکن حریف را لمس هم نکرده بود تیم ماهشهری با اختلاف یک گل برنده شد و به فینال رفت و حق تیم ما رو برای رسیدن به لیگ دسته یک کشور خوردند .

3 - یک خاطره دیگه از هندبال . در سال 1372 در مسابقات جشنواره جوانان هندبال کشور که از هر شهر یک تیم به مسابقات اعزام میشد ، همراه تیم بروجرد به شهر قم رفتیم اون زمان ماه محرم در تابستان بود و مسابقات هم در اواخر ماه محرم ، بچه های تیم ما برعکس تمامی تیمها که بازیکن صغر سنی داشتند و بقولی بازیکن تقلبی ، بچه های ما همه کم سن و سال و هنوز به بلوغ جسمی نرسیده بودند و بقول رئیس فدراسیون وقت که یکی از بازیهای ما رو تماشا میکرد تیم ما کوچولو بود . من هم آن موقع با 25 سال سن جوانترین مربی و از نظر قیافه مثل اکثر بازیکنان تیمهای دیگر ، یک شب وقتی بچه ها تیم قدر خمینی شهر اصفهان را بردند در خوابگاه جشن گرفته بودند و با سر و صدا و آواز تعدادی هم وسط خوابگاه رقص محلی ( چوکه ) راه انداخته بودند که یکدفعه در باز شد و مسئول مسابقات با رئیس فدراسیون و رئیس تربیت بدنی شهر قم و یه عالمه هیئت همراه وارد شدند و گفتند " به به ، ماه محرم و شهر مذهبی قم و شما هم جشن و پایکوبی و رئیس فدراسیون رو به من کرد و گفت عزیزم سرپرست و مربیتون کجا هستند ، منم گفتم آقا رفتن بیرون خرید ، بعد گفت شما از اینا بزرگتری بهشون بگو ساکت باشن تا مربیتون بیاد و وقتی اومد بگو یه سری بیاد دفتر اردوگاه ، درست نیست سرو صدا کنید ، و رفتند . حالا شما تصور کنید بعد از رفتن اونا و عکس العمل بازیکنان تیم ما که تا یکی دو ساعت خنده بازار براه بود .

11 - ارسال خاطره ورزشی از آقای نام مستعار اشترینان

سلام،تابستان سال 69مسابقه فوتبال بین تیم شهید بیات بروجرد وتیم اشترینان بود از وقتی که داور مسابقه سوت شروع رازد چند تا از تماشاگران من راشیر کردن که دور زمین فوتبال رابدوم .من هم تاپایان بازی بدون حتی یک دقیقه استراحت دودیدم حدود120دقیقه درآخر هم غش کردم....ونتیجه بازی هم 2-1اشترینان برد.گل شهید بیات راحسین خراطی وهردوگل اشترینان راحسن گودرزی زد.درضمن الان30ساله هستم و500کیلومتر از زادگاهم دور میباشم.(اشترینان مظلوم ترین شهر جهان.)لطفا پیام نمایش داده شود

12 -  ارسال خاطره ورزشی از آقای فرهاد بشیری

 با سلام این سایت خوب رو که تنها سایتی میباشد که مدتی یکبار اسمی از شهرم اشترینان رو که بسیار مورد کم لطفی مسئولین قرار میگیرد آقای علی صناعی دوست خوبم معرفی کرده جناب داودوندی من هم اسم شما هستم و میخواستم خاطره ای تعریف کنم من در زمان مربیگری خوب آقای غلامحسین کردی دروازه بان نساجی بودم و الان هم دروازه بان تیم شهرم اشترینان هستم در هر تعطیلات نوروزی جام روستاهای اشترینان در روستای برده سره برگزار میشود در سال 82 من دروازه بان تیم میزبان بودم در حین بازی فوروارد حریف حمله ای کرد و من برای گرفتن توپ تک به تک با حریف رو به رو شدم در این حین کفش فوروارد از پای اون دراومد و محکم با پا به جای توپ به سر من ضربه زد ومن بیهوش شدم و چون روزهای قبلی برف اومده بود وقتی بهوش اومدم سرم زیر برف بود وتمام مردم روستا و بازیکنان بالای سر من بودن و سرم از ده جا باد کرده بود ولی پای اون فوروارد از روز اولش هم بهتر شده بود چون بعدا تعریف میکرد میگفت شوتام قویتر شده اند با تشکر از شما دلسوز ورزش بروجرد و اشترینان

13 - ارسال خاطره ورزشی از آقای داود پهلوان
اواخر دهه60 تیم جوان ، محبوب و قدرتمندی در بروجرد وجود داشت بنام : "سپیدرود" تنها تیمی بود كه مقابل تیمهای قدرتمند آن موقع بروجرد مثل شهید علی بیات و پاس كه همه ی بزرگان فوتبال شهر را داشت عرض اندام میكرد . حقیر هم به اتفاق استاد موسی صابونچی هافبك وسطهای این بودیم . یك روز مسابقه داشتیم با تیم پاس ، استاد صابونچی كه مربی تیم هم بود قبل از شروع بازی به مدافعان گفت : مواظب حمید فرهانی( اهل آبادان) كه بازیكنی تكنیكی و خطرناك بود باشید و برای خنثی كردن حركات او هركاری خواستید بكنید پشت محوطه 18 قدم ، داخل 18 قدم هیچكس حق ندارد تكل زیر پای او بزند كه براحتی و با حربه های خاصش پنالتی میگیرد . دفاع آخر ریز نقش ، كار بلد و شوخی داشتیم بنام حسین منصوری زاده كه او هم اهل آبادان بود ، از قضا در حین بازی حمید فرهانی فرصتی بدست آورد و پا به توپ وارد 18 قدم شد و حسین منصوری می توانست با تكلی آرام توپ را بیرون بزند كه این كار را نكرد و حمید فرهانی توپ را درون دروازه ما جای داد . آقا موسی داد زد به حسین كه چرا توپ را نزدی بیرون؟؟ و حسین با خونسردی تمام گفت: مگه خودت نگفتی توی 18 قدم هیچكس حق ندارد زیر پای حمید فرهانی تكل بزند !!! البته بازی را به تساوی كشاندیم و نیجه 1 بر 1 تمام شد اما خاطره اش هنوز هم كه هنوزه مانده . موفق و مؤید باشید





طبقه بندی: خاطرات ورزشی، 
برچسب ها: اگر، اتفاق، خاطره ورزشی، لائی، کشتی، دو و میدانی، فرهاد داودوندی، بروجرد، رضا طولابی، شهدان بروجرد، معین نجم زاده، علیرضا شریفی، تقوائی، رضا جایدری، یاسر گودرزی، علی صناعی، احسان مدیری، عباس نظامی، هند بال، اشترینان، صدر حسینی، آقا صدر، قم، مربی، فرهاد بشیری، موسی صابونچی، داود پهلوان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی

احسان مدیری و لطفش به اینجانب
این شخصیت دوست داشتنی و خونگرم که در عکس مشاهده می کنید نامش آقای احسان مدیری است ، دوستانی که پبام های این سایت را پیگیری می کنند به احتمال زیاد با نام احسان در پیام ها زیاد برخورد نموده اند، متولد بروجرد است و ساکن تهران ، امروز 26 بهمن 1390تلفنی  مدتی گل گفتیم و از ایشان گل شنفتیم . از آن دسته افراد خونگرمی است که از مصاحبت با وی هرگز خسته نخواهید شد و در اولین دیدار با توجه به شخصیت دوست داشتنی اش  ، انگار صد سال است دوست بوده اید . برای آقا احسان مدیری بیننده همیشگی این سایت آرزوی بهترین ها را دارم .   




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: احسان مدیری، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ