وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


 گفتگوی اختصاصی عبدالرضا قاسمی


با معاون لرستانی


اداره‌کلِ آمریکای لاتینِ وزارت امور خارجه


بنقل از وبلاگ وزین" چو ایران نباشد تن من مباد"


محسن بهاروند - عبدالرضا قاسمی «محسن بهاروند» :

باید لرستان را در یک یا دو موضوع، خاص و جالبِ توجه کرد

مقدمه: آذرماه امسال دومین میزگرد اتحادیه‌ی «آلبا» با ایران با عنوان «ژئوپلوتیک و زمینه‌های همکاری بین ایران و آمریکای لاتین» انجام گرفت. سخنران اصلی این میزگرد "محسن بهاروند" معاون اداره‌کل آمریکای لاتین وزارت امور خارجه بود. شنیدن نام محسن بهاروند، دیپلمات لرستانی وزارت امور خارجه به عنوان سخنران اصلی این میزگرد، بهانه‌ی خوبی برای دعوت او به مصاحبه و شنیدن صحبت‌هایش بود. تلفنی؛ قرار مصاحبه را در یکی از باغچه‌های تهران گذاشتیم. سرِ وقت آمد و باب گفتگو باز شد. صمیمیت و مهربانی خاصی در کلامش بود و با صبر و حوصله به سؤالات پاسخ می‌داد. گفتگوی ما حدود سه ساعت به طول انجامید.

* جناب آقای بهاروند در ابتدا تقاضا می‌کنم، خلاصه‌ای از بیوگرافی خودتان را برای خوانندگان بیان فرمایید.

خدمت همه‌ی هم‌استانی‌های عزیز عرض سلام و ارادت دارم و امیدوارم این گفتگو برای جوانان عزیز هم‌استانی مورد استفاده قرار گیرد. محسن بهاروند هستم. سال 1345 در روستای تلوری‌علیا از توابع خرم‌آباد به دنیا آمدم. دوره‌ی ابتدایی را در همان روستا درس خواندم و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در خرم‌آباد گذراندم. پس از آن در دانشگاه تهران قبول شدم و تحصیلات عالیه‌ی خود را ادامه دادم.

 * در چه رشته‌ای تحصیل کرده و چه موقع از تحصیل فارغ شده‌اید؟

سال 68 از طریق کنکور سراسری در دانشکده‌ی روابط بین‌الملل پذیرفته شدم و در سال 1373 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در این رشته گردیدم و پس از آن در رشته‌ی حقوق بین‌الملل، گرایش «حقوق بشر» از دانشگاه شهید بهشتی مدرک کارشناسی ارشدم را اخذ کردم. البته بعد از این دوره،........................

متن کامل گفتگو در ادامه مطلب

 گفتگوی اختصاصی عبدالرضا قاسمی


با معاون لرستانی


اداره‌کلِ آمریکای لاتینِ وزارت امور خارجه


محسن بهاروند - عبدالرضا قاسمی «محسن بهاروند» :

باید لرستان را در یک یا دو موضوع، خاص و جالبِ توجه کرد

مقدمه: آذرماه امسال دومین میزگرد اتحادیه‌ی «آلبا» با ایران با عنوان «ژئوپلوتیک و زمینه‌های همکاری بین ایران و آمریکای لاتین» انجام گرفت. سخنران اصلی این میزگرد "محسن بهاروند" معاون اداره‌کل آمریکای لاتین وزارت امور خارجه بود. شنیدن نام محسن بهاروند، دیپلمات لرستانی وزارت امور خارجه به عنوان سخنران اصلی این میزگرد، بهانه‌ی خوبی برای دعوت او به مصاحبه و شنیدن صحبت‌هایش بود. تلفنی؛ قرار مصاحبه را در یکی از باغچه‌های تهران گذاشتیم. سرِ وقت آمد و باب گفتگو باز شد. صمیمیت و مهربانی خاصی در کلامش بود و با صبر و حوصله به سؤالات پاسخ می‌داد. گفتگوی ما حدود سه ساعت به طول انجامید.

* جناب آقای بهاروند در ابتدا تقاضا می‌کنم، خلاصه‌ای از بیوگرافی خودتان را برای خوانندگان بیان فرمایید.

خدمت همه‌ی هم‌استانی‌های عزیز عرض سلام و ارادت دارم و امیدوارم این گفتگو برای جوانان عزیز هم‌استانی مورد استفاده قرار گیرد. محسن بهاروند هستم. سال 1345 در روستای تلوری‌علیا از توابع خرم‌آباد به دنیا آمدم. دوره‌ی ابتدایی را در همان روستا درس خواندم و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در خرم‌آباد گذراندم. پس از آن در دانشگاه تهران قبول شدم و تحصیلات عالیه‌ی خود را ادامه دادم.

 * در چه رشته‌ای تحصیل کرده و چه موقع از تحصیل فارغ شده‌اید؟

سال 68 از طریق کنکور سراسری در دانشکده‌ی روابط بین‌الملل پذیرفته شدم و در سال 1373 موفق به اخذ مدرک کارشناسی در این رشته گردیدم و پس از آن در رشته‌ی حقوق بین‌الملل، گرایش «حقوق بشر» از دانشگاه شهید بهشتی مدرک کارشناسی ارشدم را اخذ کردم. البته بعد از این دوره، در دانشگاه ژنو سوئیس در رشته‌ی حقوق و در مقطع دکتری مشغول به تحصیل شدم که به دلایلی که از  اراده‌ی خودم خارج بود، از ادامه تحصیل انصراف دادم.

بهار 66 منطقه شلمچه/ نفر سمت راست

* شما یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستید که یادگارهایی از آن دوران هم در بدن خود دارید؛ چه سال‌هایی در جبهه بوده‌اید؟

از سال  65 تا 67 در جبهه بودم و در عملیات‌های کربلای یک، کربلای 4 و کربلای 5 شرکت داشتم. در عملیات کربلای یک در کوه‌های «قلاویزان» مهران مجروح شدم. هیچ‌گاه به دنبال تعیین درصد جانبازی یا پیگیری این موضوع نبوده‌ام و در همان اوائل مجروحیت، یک پرونده به خاطر ادامه‌ی کارهای درمان در بنیاد جانبازان خرم‌آباد تشکیل دادم که مراتب مجروحیت در آن ذکر شده، ولی بعد از آن، دیگر پیگیری نکرده‌ام و الان هم با هزینه‌ی شخصی، بعضی اقدامات درمانی را در رابطه با ترکش‌های بدنم انجام می‌دهم.

* نحوه‌ی ورود شما به وزارت امور خارجه چگونه بود؟

وزارت امور خارجه از طریق کنکور سراسری برای دانشکده‌ی خود دانشجو می‌پذیرفت، که البته مراحل بسیار سختی داشت و علاوه بر قبولی در کنکور، مصاحبه‌های طولانی و سختگیرانه‌ای نیز برگزار می‌کرد. به هر حال من از این طریق و پس از فارغ‌التحصیلی در رشته‌ی سیاسی وزارت امور خارجه، وارد این وزارت‌خانه شدم.

در این رابطه خاطره‌ای دارم که شاید برای جوانان آموزنده باشد. شرط ادامه تحصیل در دانشکده‌ی روابط بین‌الملل، فراگیری کامل زبان انگلیسی بود. به علت نبود امکانات و پایین بودن سطح آموزش در منطقه، من کاملاً با زبان انگلیسی بیگانه بودم. حدود 100 نفر متقاضی حضور در وزارت امور خارجه بودند و خیلی از پذیرفته‌شدگان هم مثل بنده حتی یک کلمه انگلیسی بلد نبودند. ما باید تعهد رسمی می‌دادیم که در ترم اول، هیچ نمره‌ای کمتر از 14 کسب نکنیم. عده‌ای انصراف دادند. خود من هم در برزخ تصمیم‌گیری بودم. با خودم فکر کردم که خدا به من عقل و جسم سالم عنایت کرده؛ پس چرا نباید از عهده‌ی این کار برآیم. تصمیم‌ام را گرفتم و با تلاش شبانه‌روزی توانستم ظرف 8 ماه زبان انگلیسی را فرا بگیرم و با معدل بالای 19 در ترم اول قبول شوم و حتی مقاله‌ام به زبان  انگلیسی در روزنامه‌ی "تهران‌تایمز" چاپ شد.

* عامل  موفقیت‌های تحصیلی خود را در چه می‌دانید؟ آیا تألیفاتی هم داشته‌اید؟

من همیشه در حد قابل قبولی تلاش کرده‌ام. آخرین بار در سطح فوق‌لیسانس به عنوان نفر اول دانشکده‌ی حقوق دانشگاه شهید بهشتی فارغ‌ از تحصیل شدم. عامل این موفقیت را در لطف خدا و تلاش و کوشش خودم می‌دانم. من همواره در حال یادگیری هستم و سعی می‌کنم از هر اتفاقی هرچند کوچک، چیزی یاد بگیرم. خیلی کنجکاو هستم و در تمام کشورهایی که حضور پیدا کرده‌ام، سعی نموده‌ام با لباس عادی در بین مردم حضور پیدا کنم و به آموخته‌هایم اضافه کنم.

در خصوص تألیفات عرض کنم که مقالات متعددی به زبان‌های فارسی، انگلیسی و اسپانیایی منتشر کرده‌ام و کتابم  در 400 صفحه و به زبان اسپانیایی در خارج از کشور در حال انتشار است.

به همراه سفیر عربستان در آرژانتین/ روز ملی عربستان* اولین مأموریت خارجی شما به کدام کشور بود و از این‌که به عنوان نماینده‌ی یک کشور، در کشوری دیگر حضور پیدا می‌کردید،  چه احساسی داشتید؟

 در دانشکده‌ی روابط بین‌الملل، رَوالی وجود داشت که چند نفر از دانشجویان برتر از نظر زبان و درس‌های سیاسی را قبل از فارغ از تحصیلی برای کاروَرزی به خارج و به خصوص به سازمان ملل اعزام می‌کردند. من هم زمانی که سال آخر دانشکده را می‌گذراندم، جزو سه دانشجویی بودم که به مدت سه ماه برای کاروَرزی و شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل، به نیویورک آمریکا اعزام شدم. خیلی احساس خوبی داشتم؛ از این جهت که سازمان ملل مثل یک دانشگاه عمل می‌کند و بسیار آموزنده است. علاوه بر آن همواره و در زمان دانش‌آموزی در خرم‌آباد علاقه داشتم که به سازمان ملل بروم و این آرزو خیلی زود محقق شد.

* در این راه چه مأموریت‌های مهمی داشته‌اید؟

کار در وزارت امور خارجه را با کارشناسی شروع کردم و مراتب ارتقا را پله به پله طی کرده‌ام. معاون و رییس اداره‌ی حقوقی وزارت خارجه بوده‌ام. در ژنو و آرژانتین خدمت کرده و به ده‌ها کشور جهان در همه‌ی قاره‌ها سفر کرده‌ام. در بسیاری از مأموریت‌های مهم مشارکت داشته‌ام و به فضل خدا، به صورت نسبی در همه‌ی مأموریت‌ها هم موفق بوده‌ام؛ ولی موفقیت در شغل ما محصول همکاری تیمی است؛ لذا نمی‌توانم آنها را به نام خود ثبت کنم.

* چند فرزند دارید و حضور شما در مأموریت‌های خارج از کشور چه محدودیت‌هایی برای خانواده‌ی شما داشته است؟

دو فرزند دارم؛ پسرم در پیش‌دانشگاهی و دخترم در اول دبیرستان درس می‌خواند. در مأموریت‌های طولانی، آنها را با خود به کشور مقصدم می‌برم. این رفت و آمدها برای تمام دیپلمات‌ها با مشکلاتی همراه است. فرضاً فرزند پسرم سال اول ابتدایی را در کشور سوئیس و با زبان فرانسه شروع کرد. بعد از اتمام مأموریت به ایران برگشتیم؛ اما چون او زبان فارسی را به صورت مدرسه‌ای یاد نگرفته بود، مجبور شدیم مجدداً او را در کلاس اول ابتدایی ثبت‌نام کنیم. با "راست‌نویسی" یا "چپ‌نویسی" و موضوعاتی از این دست آشنا نبود و همین امر باعث اُفت تحصیلی او در سال‌های اول آموزش شده بود. اما حضور فرزندانم در خارج از کشور گاه با اتفاقات شیرین همراه بوده؛ سال‌ها قبل که در آرژانتین بودیم، دانش‌آموزان آرژانتینی بر اساس یک برنامه، هر ساله بهترین دوست خود را انتخاب می‌کنند و جالب این‌که در طول سال‌های حضور ما در آرژانتین، فرزندانم هر سال به عنوان بهترین دوست انتخاب می‌شدند.

در این دیدار "مارادونا" با حضور در سفارت ایران در بوینس‌آیرس، پیراهن شماره  10 خود را در مراسمی رسمی تحویل  اینجانب داد تا به مردم ایران هدیه شود.

* قطعاً  خاطرات خوبی از مأموریت‌های برون‌مرزی دارید؛  مهم‌ترین خاطره‌تان کدام است؟

من به هر کشوری که می‌رفتم سعی می‌کردم از نظر سطح توسعه و پیشرفت؛ در مورد آن کشور کنجکاوی کنم و تلاش می‌کردم متوجه شوم این کشور چرا توسعه یافته است و یا اگر توسعه نیافته، علت آن چه بوده. به نتایج خوبی هم رسیدم.  یکی از خاطراتم دیدار با "مارادونا" اعجوبه‌ی فوتبال دنیا بود. در این دیدار "مارادونا" با حضور در سفارت ایران در بوینس‌آیرس، پیراهن شماره  10 خود را در مراسمی رسمی تحویل  اینجانب داد تا به مردم ایران هدیه شود.

* شما گفتید که در مورد توسعه‌ی کشورهای مختلف تحقیق می‌کردید؛ با توجه به اطلاعاتی که کسب کرده‌اید به نظر شما راه‌های توسعه‌ی اقتصادی در کشور ما کدامند؟

یک نکته وجود دارد که ممکن است برای اقتصاددانان مسأله‌ای بدیهی باشد؛ اما من به عنوان یک آدم غیرحرفه‌ای در علوم اقتصادی و بر اساس تجربیات عینی و در مقایسه با کشورهای دیگر باید عرض کنم که راه‌های توسعه‌ی اقتصادی فی‌نفسه اقتصادی نیستند. به نظر من اصولاً اقتصاد و توسعه‌یافتگی در ذات خودشان موجودیت مستقل ندارند، بلکه معلول عوامل دیگری هستند؛ لذا در ابتدا و برای توسعه‌ی اقتصادی باید فاکتورهایی که الزاماً اقتصادی نیستند مورد توجه قرار گیرند. مثلاً قانون‌گذاری فی‌نفسه یک امر اقتصادی نیست، ولی قانونِ خوب، می‌تواند به توسعه‌ی اقتصادی کمک کند؛ یا قوه‌ی قضاییه و امر قضا فی‌نفسه اقتصادی نیست، ولی یک قوه‌ی قضاییه‌ی مستقل و پیشرفته، با اعتماد و اطمینانی که در جامعه ایجاد می‌کند، می‌تواند موتور متحرکه‌ی پیشرفت اقتصادی جامعه شود. لذا من فکر می‌کنم که اگر جامعه‌ای خواهان توسعه‌ی اقتصادی است، باید قانون خوب، قوه‌ی قضاییه‌ی خوب، مجری قانون خوب، شفافیت و آزادی کامل برای نقد علمی و منصفانه ایجاد نماید؛ پس از آن می‌تواند مؤلفه‌های اقتصادی را برای شروع پیشرفت در نظر بگیرد که به نظر من مهم‌ترین آن سرمایه‌گذاری در علم و تحقیقات است که آن هم الزاماً اقتصادی نیست.

اما می‌توان قبل از هر وضعیتی برای رفاه جامعه هم فکری کرد. اگر در کشوری چند فاکتور وجود داشته باشد، جامعه خیلی تغییر پیدا می‌کند و استرس مردم به شدت کاهش می‌یابد. اولین فاکتورها بیمه اجتماعی و خدمات درمانی است. وضعیت بیمه در کشور ما به شدت نابسامان است و یکی از نگرانی‌های مردم، هزینه‌های درمان و مخارج جانبی هزینه‌های بیمارستانی است. هر کس باید یک کارت هوشمند بیمه داشته باشد که به هر بیمارستان یا مرکز درمانی و داروخانه‌ای مراجعه کرد، کارش را انجام دهد و سهم او با پست و به صورت یک قبض، مانند قبض برق یا تلفن، درِ منزل به او تحویل شود. فرصت طولانی بازپرداخت هم داشته باشد. دوم اعتبار است؛ هر کس در این کشور به صرف این‌که شهروند این کشور است، مبلغی اعتبار دارد و باید هر وقت که خواست از این اعتبار استفاده کند. آن‌هایی که درآمد دارند، یا شغل ثابت و غیره دارند نیز می‌توانند مبلغ بیشتری استفاده کنند. این خیلی تحقیر آمیز است که مردم به خاطر یک وام بانکی خیلی کم، باید در بانک‌ها آواره شوند. حتی این کار را می‌توان توسط اشخاص حقیقی و بخش خصوصی انجام داد؛ و سوم بیمه‌های اجتماعی و بیکاری است که برای افراد بیکار حتماً باید در نظر گرفته شود.

* همه می‌دانیم که لرستان توسعه‌ی لازم را در زمینه‌های مختلف کسب نکرده و بر اساس آمار سال جاری، لرستان به عنوان  بیکارترین استان کشور شناخته شده است. راهکارهای شما برای خروج از این اوضاع چیست؟

من خیلی به استان زادگاه‌ام "لرستان" فکر کرده‌ام. من احساس می‌کنم در استان ما سرمایه، کم است؛ لذا باید بتوانیم یا سرمایه‌ی سایر استان‌ها را جذب کنیم، یا فکر کنیم با همین سرمایه‌ی کم چکار می‌توانیم بکنیم. به نظر من باید لرستان را بیشتر به مردم کشور معرفی کرد. مثلاً بودجه‌ای بگذاریم و در تلویزیون ملی تبلیغ کنیم. البته علاوه بر برنامه‌های طولانی مستند، باید یک تبلیغاتی مثل تبلیغات کالا در تلویزیون داشته باشیم و مردم را برای دیدن و سرمایه‌گذاری در استان دعوت کنیم. مضافاً ما به یک فرهنگ‌سازی نیاز داریم. مردم باید بدانند که اگر قرار است این استان آباد شود، خودشان باید همت کنند و با مسئولین استان همکاری و همراهی نمایند. اما شما وقتی می‌خواهید یک منطقه‌ی کوچک را آباد کنید، به نظرم باید در یک موضوع، آن منطقه را خاص و شاخص کنید. لرستان را باید در یک یا دو موضوع، خاص و جالب توجه نشان داد. ما مردم رئوف و مهربانی داریم و این می‌تواند برای ما یک مزیت باشد. مثلاً ما شعرای بسیار خوب و با احساسی داریم. ما محیط زیست بسیار عالی داریم. لذا باید استان خود را در حفظ محیط زیست، سرآمد نشان دهیم و روی آن تبلیغ کنیم. مردم ما باید به خشک شدن یک شاخه از درخت هم حساسیت نشان دهند، تا محیط زیست نمونه‌ای داشته باشند و سایر مردم کشور را به این ایده متوجه کنند. من فکر می‌کنم مردم ایران که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، بیش از هر چیز نیاز به استراحت و آرامش و دوری موقت از شهرهای بزرگ دارند. اگر از طبیعت لرستان استفاده می‌کردیم و در زمینه‌ی اکوتوریسم (توریسم طبیعت) کار می‌کردیم، من فکر می‌کنم می‌توانستیم مشاغل زیادی ایجاد کنیم. تصور کنید در کنار آبشارهای لرستان و رودخانه‌های آن، مکان‌ها و کلبه‌های توریستی و حوضچه‌های صید ماهی درست می‌کردیم و بر اساس رسوم خودمان با غذاهای سنتی از مردم پذیرایی می‌کردیم و ضمن دعوت مردم به حفظ محیط زیست، این امکان را فراهم می‌کردیم که در همه‌ی فصول بتوانند در طبیعت راهپیمایی کنند؛ درآمدزایی زیادی ایجاد می‌کردیم. علاوه بر اکوتوریسم، فکر می‌کنم در استان باید کارگاه‌های کوچک و گلخانه‌های کوچک با محصولات کشاورزی خاص و درآمدزا ایجاد کنیم. البته مسئولین ممکن است فکرهای بهتری داشته باشند. مهم این است که مردم را در این طرح‌ها مشارکت دهند و با آنها مشورت کنند و مسأله‌ی بیکاری را تا حدی درمان نمایند.

* شما دارای سوابق تجربی و تحصیلات عالیه  هستید؛ همچنان از حمایت‌های قومی و منطقه‌ای نیز برخوردارید. آیا تصور نمی‌کنید می‌توانستید به راحتی در مجلس حضور یابید تا شاید  از این طریق  کمک بیشتری به لرستان کنید؟ 

من به این موضوع فکر نکرده‌ام. فکر می‌کنم مسئولین اجرایی و نمایندگان محترم، همه هدف‌شان این است که استان به توسعه و آبادانی برسد. امیدوارم موفق شوند و استان ما بتواند استعدادهای خود را شکوفا کند. البته اعتقاد دارم که حوزه‌ی کار دیپلماسی با نمایندگی متفاوت است و نماینده باید با  امور اجرایی کشور و تمام فعالیت‌های مرتبط با آن آشنا باشد.  در حال حاضر ما در اول راه دموکراسی هستیم و باید از این فرصت، استفاده‌ی بهینه‌ای بکنیم.

* از نوظهور  بودن دموکراسی در کشور گفتید؛ توصیه‌ی شما به مردم برای استفاده‌ی مطلوب از دموکراسی چیست؟

همان‌طور که گفتم، ما تازه شروع کرده‌ایم. در زمان ارسطو این بحث وجود داشت که دموکراسی بهتر است یا دیکتاتوری. در دیکتاتوری، حاکم بدون دخالت دیگران تصمیم‌گیری می‌کند. افراد بی‌عرضه و "بله قربان‌گو" رشد می‌کنند و با حضور این افراد در بدنه‌ی جامعه، حکومت کارایی خودش را از دست می‌دهد و در نتیجه شکست می‌خورد. نمونه‌اش حکومت قبلی ایران که با کمترین مقاومت از پای درآمد. بله؛ دموکراسی در کشور ما نوپا است. البته نباید فراموش کنیم که دموکراسی هم ممکن است اشکالاتی داشته باشد. در دموکراسی، جامعه پایه‌های یک حکومت می‌شود و تصمیمات حکومت بر مبنای تصمیمات مردم است؛ با این حال ممکن است گاه مردم در تصمیم خود اشتباه کنند، یا روند تصمیم‌گیری کُند شود؛ اما قطعاً دموکراسی از دیکتاتوری بهتر است. در دموکراسی ما همیشه جامعه‌ای پویا داریم و با تغییر نفرات، جامعه و حکومت آسیب نمی‌بینند. ما هم در کشور عزیزمان در حال تمرین و گسترش دموکراسی هستیم. خلاصه کنم؛ دموکراسی یعنی رأی اکثریت و احترام به اقلیت و اگر اقلیت فراموش شود؛ دموکراسی معنای واقعی خود را از دست می‌دهد.

* وظیفه‌ی مردم در پیشبرد دموکراسی چیست؟

مردم باید در تمام انتخابات و تصمیم‌گیری‌های کشور مشارکت داشته باشند و اعتقاد پیدا کنند که نام هر نفر از صندوق رأی بیرون آمد، او نماینده‌ی همه است. حالا که دموکراسی به من اجازه داده تا نظرم را در قالب رأی اعلام کنم، پس باید فرصت را غنیمت شمرده و از انزوا دوری کنم. همه باید کمک کنند تا شعله‌های دموکراسی در کشور ما روشن بماند و فراموش نکنیم اروپا فاصله‌ی دیکتاتوری تا دموکراسی را در 500 سال طی کرد و حالا به شکلی درآمده که تمامیت نظام آنها در مقابل تعویض دولت‌ها لطمه‌ای نمی‌بیند.

به نظر من در دوران پهلوی، در مورد خیانت قاجاریه تا حدودی غلو شده است    
    

* نظر شما در خصوص سیاست خارجی ایران چیست؟

هیچ‌کس نمی‌تواند سیاست خارجی ایران را بدون توجه به جنگ‌های ایران و روس در دوران قاجار و معاهدات گلستان و ترکمانچای پس از این جنگ‌ها تحلیل کند. سیاست خارجی ما با توجه به این خاطرات تلخی که داشته‌ایم، مستقل‌ترین سیاست خارجی جهان محسوب می‌شود. ما همکاران بسیار کارآمد و ورزیده‌ای داریم، اما بعضی وقت‌ها سیاست خارجی ما ممکن است بیش از حد تحت تأثیر اتفاقات و حافظه‌ی تلخ تاریخی کشورمان باشد. اتفاقات گذشته بسیار آموزنده هستند، اما نباید باعث بی‌تحرکی و عدم ابتکار ما شوند. وسواس بیش از حد در مورد گذشته و تأکید بیش از حد بر موضوعاتی که دائماً ناشی از بی‌اعتمادی به دیگران است، ممکن است به بی‌توجهی، حتی به دوستان هم منجر شود و ما دچار تک‌روی شویم که در جهان امروز بسیار کار سختی است. علاوه بر این من فکر می‌کنم ما شناخت عمومی کمی از تاریخ گذشته‌ی خود داریم و در موارد بسیاری، قسمت سیاه و تلخ آن را بیشتر بیاد می‌آوریم.

مثلاً به نظر من در دوران پهلوی، در مورد خیانت قاجاریه تا حدودی غلو شده است و ما هم تحت تأثیر این روایات تاریخی به عنوان نمونه از معاهدات گلستان و ترکمانچای هستیم. در حالی‌که از زاویه‌ی دیگری نیز می‌توان به این موضوع نگاه کرد. حکومت پهلوی چون قدرت را به زور غصب کرده بود، در تخریب قاجاریه و برای از بین بردن رقبای خود که اکثراً از شازده‌های قاجار بوده‌اند، بسیار سرمایه‌گذاری کرده و بخش مهمی از تاریخ قاجاریه را تحریف نموده است. همان‌طور که تاریخ ایران باستان نیز ممکن است تا حد زیادی غیر دقیق به ما منتقل شده باشد؛ در حالی‌که هر اتفاق تاریخی را باید در چارچوب زمان خود تحلیل کنیم. به هر حال این حرف من در حد یک فرضیه است. به نظرم محققین باید تاریخ ایران به ویژه دوره‌ی قاجاریه را جدا از آن چیزی که از پهلوی به ما رسیده است، مورد بازخوانی قرار دهند، شاید به نتایج متفاوتی برسیم و بعضی مشکلات و تلخی‌ها را از اعصاب و حافظه‌ی تاریخی خود التیام بخشیم.

* شما یکی از افراد موفق در حوزه‌ی سیاست و به خصوص سیاست خارجی هستید و در اکثر دولت‌های اخیر یکی از  پایه‌های دیپلماسی بوده‌اید؛ این موفقیت را مرهون چه می‌دانید؟

البته موفقیت، نسبی است؛ من هم در سطح خودم تا حدودی خوب عمل کردم. همین نسبی بودن را هم ناشی از چند موضوع می‌دانم. پس از توکل به خدا، تلاش و استفاده از هر موقعیتی برای یادگیری و اعتقاد به کاری که می‌کنیم. ضمن این‌که یک دیپلمات نباید عضو هیچ جناح یا گروهی باشد. عضویت یک دیپلمات در جناح‌های سیاسی قطعاً با آفت‌هایی همراه خوهد بود و چه بسا ممکن است اهداف حزبی هم‌راستا با اهداف کشور نباشد و منافع همسویی نداشته باشند. یک دیپلمات اگر می‌خواهد کار جناحی کند، باید با دیپلماسی وداع کند.

* چه مدت است که از لرستان  مهاجرت کردید؟ آیا این مهاجرت باعث کاهش دلبستگی شما به لرستان نشده؟

 من بیشتر عمر خود را در خرم‌آباد نبوده‌ام؛ یعنی از سال 1364 تا کنون. ولی همیشه دلبسته‌ی لرستان بوده و هستم. همیشه فکر می‌کردم که چگونه استان من می‌تواند رشد کند. هیچ انسانی را نمی‌توان از دوران کودکی و جوانی‌اش جدا نمود. کودکی، بهترین دوران عمر بشر است؛ من هیچ‌گاه این دوران را فراموش نمی‌کنم و همیشه قلبم برای استان عزیزم می‌تپد. نمی‌توان انسانها را از ریشه شان جدا کرد.

* در مطلبی از شما خواندم که، از خاطرات حضورتان در خرم‌آباد و به خصوص قدم زدن در خیابان شهدا و چهارراه بانک به نیکی یاد کرده بودید؟ این حس شما در بین خیلی از جوانان دهه‌ی 40 و 50 مشترک است؛ از شما می‌خواهم از این حس بگویید. این خاطره، یادآور چیست؟

این حس برای بچه‌های آن دوران خیلی نوستالژیک است. هوای مطلوب، درخت‌های چنار بلندبالای خرم‌آباد که فضا را خیلی زیبا می‌کرد، شادی و سرزندگی عجیب جوانان؛ جوانان بسیار رشید و ورزشکار و ده‌ها موضوع دیگر که خاطرات خوب را تداعی می‌کنند. البته این نشاط را در جوانان فعلی نمی‌بینم که باید به کالبدشکافی موضوع پرداخت. در دهه‌ی 70 ما در خیلی از رشته‌های ورزشی سرآمد تمام استان‌ها بودیم؛ اما حالا خبری از تکرار افتخارات ما در رشته‌هایی مثل کشتی، هندبال یا دوومیدانی نیست.

* یک طرز فکر در بین هم استانی‌ها رایج شده که اگر می‌خواهید موفق شوید، مهاجرت کنید؛ تا چه حد با این طرز فکر موافق هستید؟

من با مهاجرت خیلی مخالف نیستم. نباید از چیزی تابو ساخت. ولی هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که تنها راه پیشرفت، مهاجرت است. باید دید آیا مهاجرت جزیی از روند طبیعی زندگی یک فرد هست، یا خیر. نمی‌توان جوان‌ها را به صورت مصنوعی به انجام کاری واداشت؛ باید بینیم چرا این حس به وجود آمده است. این حس معلول است، نه علت یا انگیزه. هیچ انسان عاقلی بی‌دلیل خانه‌ی خود را ترک نمی‌کند. باید دنبال علت‌ها رفت. نمی‌توانیم جوانان خود را سرزنش کنیم.

* تشکر از این‌که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. در پایان اگر سخنی و به خصوص توصیه‌ای به جوانان دارید، بفرمایید؟

مایلم از صمیم قلب به جوانان عزیز استانم چند نکته بگویم؛ مهم‌ترین کار این است که اعتقادات خود را تقویت کنید. هیچ‌کس از صبر، بردباری و تحمل و تواضع زیان ندیده است. ورزش روزانه را اگر در حد یک راهپیمایی هم شده، فراموش نکنید. باید در هر رشته‌ای که هستید سخت مطالعه کنید. هر جوانی احتیاج به یک منبع الهام دارد؛ یک منبع الهام خوب برای خود انتخاب کنید. هیچ وقت نباید سعی کرد یا توقع داشته باشید که رشد ناگهانی کنید، چون در موقع سختی و ناکامی به همان سرعت هم سقوط می‌کنید. هیچ‌وقت دنبال حاشیه نباشید. همیشه هیجان و عصبانیت خود را کنترل کنید و با توکل به خدا به دنبال آینده‌ی بهتر باشید. جوانان مملکت ما بسیار باهوش هستند، ولی مهم‌تر از آن، کنترل و استفاده از این هوش و استعداد است. ما باید یاد بگیریم که عجول نباشیم و از استعدادهای نهان و آشکار خود به بهترین نحو استفاده کنیم.

محسن بهاروند / عبدارضا قاسمی

گفتگو : عبدالرضا قاسمی

 

منتشر شده در نشریه " جامعه و اقتصاد " شماره ۴جدید (دی1392)





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: معاون لرستانی اداره‌کلِ آمریکای لاتینِ وزارت امور خارجه، محسن بهاروند، لرستان، عبدالرضا قاسمی، چو ایران نباشد تن من مباد، فرهاد داودوند، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ